منجی در ادیان
مقدمه
اعتقاد به منجي و مصلح جهاني براي جامعة بشري سرمايهاي ارزشمند تلقي ميشود. زيرا اگر نااميدي و يأس در فردي زنده شود، سعادت و خوشبختي آن فرد از جهات مختلف در معرض سقوط حتمي قرار خواهد گرفت. فرد مأيوس و نااميد عنصر شكست خوردهاي است كه ممكن است دست به هر كاري بزند كه ماية بدبختي خود و ديگران گردد. اگر جامعة انساني مأيوس شود، نميتواند ارزشها و هنجارهاي انساني مثل عدالت اجتماعي را در ميان خود زنده نگه دارد تا در پرتو آن ريشة همة ظلمها و ستمها، جنايات، نگرانيها و اضطرابها را از بيخ و بن بركند. همچنين انسان نميتواند زندگي توأم با خوشبختي و آسايش را براي خود فراهم گرداند و در آن روز ممكن است به يك انتحار عمومي دست بزند. قدرتهاي بزرگ جهاني مدعياند كه در تلاشاند که صلح، آرامش و عدالت را در جهان ايجاد كنند تا در پرتو آن، زندگي بشر سامان يابد؛ اما متأسفانه گذشت زمان و تاريخ نشان داد كه نه تنها مشكل بشر وامانده از ناكاميها با اين شعارها حل نشده و نتوانسته باري را از شانة بشر تيره بخت بردارد، بلكه آمارها نشان ميدهد كه افزايش جرم و جنايتها و تجاوز به حقوق ملتها هر روز بر نگرانيهاي بشر ميافزايد؛ تا جايي كه نزديك است اجتماع انساني از رسيدن به يك زندگي سالم بشري و لذتبخش و آيندة درخشان مأيوس گردد. اينجاست كه اعتقاد به نجات در اديان (منجيگرايي) به ويژه مهدويّت در اسلام كه همان اعتقاد به منجي آخرالزمان است باعث ميشود پيروان اديان با اميد و اعتقاد به پيروزي نهايي حق بر باطل، به ياري همنوعان مظلوم خود بشتابند و براي برآوردن بزرگترين آرزوي بشريت، يعني حكومت دين بر سراسر هستي، دست از تلاش و كوشش بر ندارند تا وعدة الهي محقق گردد. به اميد آن روز كه دست ظالمين كوتاه و مستضعفان و مؤمنان وارث زمين گردند؛ «أَنَّ الارْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ». ۱ لازم است قبل از ورود به بحث، واژههاي «نجات» و «اديان» به طور اجمال مورد بررسي قرار گيرند.
پاورقی
1. انبياء/ 105
نجات
آنچه سبب شده تا انديشة ظهور منجي در اديان شکل بگيرد، درماندگي، گرفتاري و بحرانهاي خانمان براندازي بوده که تمامي موجوديت حيات بشر را تهديد ميکرده است. تودههاي مردم که خود قادر به رفع آن بلاياي بزرگ نبودند، براي رهاييشان، ظهور نجات دهندهاي را انتظار ميکشيدند. ۱ واژة نجات در لغت به معناي رها شدن و خلاصي يافتن است. همچنين نجات در اصطلاح يعني رهايي انسان از هر چيزي که مانع زندگي سالم و ايدهآل ميشود؛ مثل رهايي از آلودگيها و پليديها، رهايي از ستم و خشونت، رهايي از زندان، رهايي از غرق شدن در دريا، نجات از بيماري و رهايي از اندوهي که روان انسان را مغلوب خود کرده است. براساس اين تعريف، چندان غير منتظره نخواهد بود که انسانها در مراحلي يا درگرفتاريهايي خاص که قادر به حل مشکل خود نيستند، مرگ دريابند.
در قرآن نيز کلمة نجات با همين لفظ براي رسولان آمده است؛ مانند نجات نوح از غرق شدن در آن طوفان بزرگ۱ ؛ نجات لوط از شهري که مردمان آن رفتارهايي آلوده به ناپاکي داشتند۲ و نجات بني اسرائيل از چنگ فرعونيان. ۴ در اين مثالها، در برابر نجات يافتگان، قومي يا ملتي که شايستگي زندگي پاک و سالم را نداشتهاند، منهدم شدهاند؛ در داستان طوفان نوح همة تكذيبكنندگان نابود ميشوند و در برابر نابودي آنها، نوح و همراهانشان نجات پيدا ميکنند و خلافت و سرپرستي جهان را به عهده ميگيرند. در واقعة قوم لوط نيز تمامي اهالي آن شهر در صاعقههاي عذاب ميسوزند و در مقابل، لوط و خانوادهاش نجات پيدا ميکنند و در سرزمين مبارک جاي داده ميشوند، مگر همسر لوط که تمايل به مردم آن شهر داشت. همچنين در داستان نجات بنياسرائيل از مصر همة سپاهيان فرعون و خود او با تمامي وسايلي که داشتند در نيل غرق شدند.
بنابراين، مفهوم نجات و رهايي در اين داستانها با نابودي يک اکثريت و نجات يک اقليت همراه است. به تعبيري ديگر، آنچه موجب ناگواري و عذاب در زندگي آن اكثريت بوده، نه عوامل طبيعي و نه حوادث غير مترقبه است، بلکه نتيجة تعارض و تضادي بوده که با پيامبران الهي داشتهاند. حوادثي مانند طوفان نوح و غرق شدن مردمان، صاعقههاي آتش و خاکستر شدن اهالي شهر قوم لوط و برهم آمدن نيل و غرق شدن فرعونيان، همه و همه به عنوان دستي قدرتمند از سوي خداوند بوده است که براي نجات صالحان از چنگ نااهلان به کار افتاده است. همين نکته چهرة الهي بودن موعود و منجي را ميرساند که انسانهاي گرفتار، از طرفي خودشان تلاش و حرکت کرده، زمينه را براي ظهور و حضور منجي فراهم کنند و از طرفي ديگر اميد و انتظار آن موعود را بکشند؛ «كَذَلِكَ حَقّاً عَلَيْنَا نُنجِ الْمُؤْمِنِينَ». ۵ قرآن بشريت را به همين نوع نجات اميدوار ساخته است و اين اميدواري را از متن اديان ديگر نقل ميکند؛ «وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ». ۶ روشن است که حکومت به دست صالحان، سراسر نجات است.
در انجيل به نقل از عيسي مسيح در مورد آخرالزمان نيز اين پيشگوييها آمده است که ملتها در جنگ و ستيز با هم خواهند بود؛ قحطي، وبا و زلزله واقع خواهدشد؛ مردم از يکديگر نفرت پيدا خواهند کرد؛ آفتاب تاريک ميگردد؛ ماه بينور ميشود و ستارگان از آسمان فرو ميريزند.۷ آنچه در اين پيشگويي آمده بسيار هراس انگيزتر از طوفان نوح و داستان قوم لوط است. اما نکتة مهمتر در اين گفتارها آن است که تمامي اين حوادث و مصيبتهاي بزرگ مانند درد زايماني است که بشريت بايد آن را از سر بگذراند تا شايستگي ايمان به نجات را پيدا کند. در اين گفتارها خدا به طور مستقيم به نجات اقدام نميكند، بلکه عيسي مسيح به عنوان فرستادة خدا به نجات ايمان آورندگان خواهد شتافت. ۸ با آنکه عيسي مسيح آمده بود تا بار گناه انسان را به دوش خود بگيرد در عين حال بسياري از مردمان در آن آتش نهايي از بين رفتند. موضوع آتش نهايي و چگونگي انهدام بزرگ در برخي سورههاي مکي قرآن مانند سورة تکوير و زلزال آمده است؛ اما در قرآن هم اين انهدام، آغاز يک نجات عظيم براي ايمانآورندگان خواهد بود.
انتظار براي يک دگرگوني بنيادي و ناگهاني در برخي ملتها و اقوام پيشين زمينهساز پديد آمدن اعتقاد به هزارهها شد. بسياري از نسلها که در انتظار آن دگرگوني ناگهاني بودند، چون وقوع آن را در عينيت نديدند بر اين گمانه دل بستند که شايد در يکي از هزارههاي تاريخ ديني خودشان، آن واقعه بزرگ، صورت عيني به خود گيرد.
چون مفهوم رهايي از مشکلات ابتدايي، فردي و حتي قومي بسيار فراتر و گستردهتر شد و چون آتش نهايي، دربرگيرندة تمامي جهان دانسته شده است، از اين رو مفهوم رهايي و نجات نيز مفهومي جهاني يافت و به دغدغهاي براي تمامي بشريت تبديل شده است. احتمالاً همين تلقي نسبت به آتشنهايي و آخرالزمان، يکي از مهمترين عواملي بوده است که تصور يک منجي جهاني را در اکثر اديان گذشته پديدار نموده است؛ از «سوشيانت» موعود آيين زردتشتي گرفته تا «ماشيح» موعود يهود مسيحا در مسيحيت و «امام مهدي» در نزد مسلمانان شيعه، براين اساس شکل گرفتهاند.
اگر چه نوعي وحدت موضوعي ميان همه اديان و نحلههاي ديني فوق درباره منجي ديده ميشود؛ اما از سوي ديگر تعارضهايي نيز در ميان آنان وجود دارد. مهمترين اين تعارضات آن است که پيروان هر کدام از اديان ـ جز نحلههاي عرفاني ـ منجي را کسي يا شخصيتي از دين خودشان ميدانند. شايد ريشه اين تعارض از آنجا باشد که هر قوم و ملتي صرفاً دين خود را بر حق و اديان ديگر را باطل ميپندارند. ۹ با توجه به مطالب گذشته، مراد از نجات و نجاتبخشي، در همين دنيا و آخرالزمان است؛ هر چند نجات و رسيدن به سعادت دنيايي نتيجهاش نجات و سعادت اخروي است.
نجاتبخشي در اين دنيا نيز به طور مطلق مورد نظر نيست، بلکه در ساية يک منجي، موعود و رهبر رهاييبخش است؛ رهبري كه داراي جايگاه ويژة معنوي است و اصولاً نجات و عاقبت بخيري جوامع انساني بدون چنين رهبري امکان ندارد؛ رهبري که خودش، برنامهاش و راهش الهي باشد.
نجات و نجاتبخشي در اين دنيا به دو صورت قابل تصور است: يکي نجات فردي انسانها و ديگري نجات اجتماعي؛ در صورت اول، ممکن است جامعه، محيط و حکومت در فساد و تباهي به سر برند، ولي افراد معدودي باشند که خود را نجات يافته بدانند.
صورت دوم نيز عبارت از آن است که جامعة انساني در ساحتهاي گوناگون زندگي مادي و معنوي به نجات و سعادت و رهايي حقيقي برسند كه مقصود ما نيز نجات از اين نوع است؛ هر چند مقدمة نجات جمعي و اجتماعي، همان نجات فردي است و مکاتبي که موعود و منجي را در قالب نجات فردي انسانها مطرح ميکنند نيز مورد بحث است.
پاورقی
1. شعراء/ 169.
2. يونس/73: «فَكَذَّبُوهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ وَجَعَلْنَاهُمْ خَلاَئِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا».
3. انبياء 71 و 74 و 75: «وَنَجَّيْنَاهُ وَ لُوطاً إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ»؛ «وَ لُوطاً آتَيْنَاهُ حُكْماً وَعِلْماً وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَت تَّعْمَلُ الْخَبَائِثَ»؛ «وَنُوحاً إِذْ نَادَى مِن قَبْلُ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ».
4. بقره/49: «وَإِذْ نَجَّيْنَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ».
5. يونس/103.
6. انبياء/108.
7. انجيل متي، باب 24.
8.انجيل متي، آيه 1 تا 6.
9. اين بحث در کلام جديد و در فلسفه دين محل گفت و گوي صاحباننظر و انديشمندان ديني است.
دليل عقلي بر نجات
دليل عقلي نيز ما را به ضرورت آمدن نجاتبخش و رسيدن انسان به فضايل و كمالات مطلوب خود درآخرالزمان نويد ميدهد. علامه طباطبايي عباراتي دارند كه قابل توجه ميباشد:
هر نوعي از انواع مختلف آفرينش از نخستين روز پيدايش متوجه آخرين مقصد كمالي و هدف نوعي خود بوده و با نيروي مناسب وي كه بدان مجهز است براي رسيدن به اين هدف، بياينكه كمترين سستي و خستگي از خود بروز دهد مشغول تلاش و تكاپو ميباشد.
دانة گندمي كه شكافته شده و نوك سبزي بيرون ميدهد، از همان وقت متوجه بوتة گندم كامل است كه پر از سنبلهاي افشان ميباشد، و هستة درختي كه شروع به روييدن ميكند، به سوي درخت كاملي پر از ميوه عازم است؛ نطفة حيواني كه ميخواهد جنين شود، هدفي جز اينكه از نوع مناسب خود يك حيوان كاملي شود، ندارد. و به همين قياس است موارد ديگر.
برخورد اسباب و علل مخالف و موافق، اگرچه بسياري از اين موجودات را كه چون قافلهاي پيوسته به سوي مقصد خود متحركند از وصول به مقصد كمالي مانع ميشود و در نتيجه بسياري از آنها پيش از رسيدن به آرزوي تكويني خود از ميان ميروند، ولي با اين همه هرگز نظام آفرينش از روية عمومي و دائمي خود دست بر نداشته و پيوسته سرگرم سوق پديدههاي نو به سوي كمالاتشان ميباشد و در نتيجه پيوسته از هر نوع دستهاي به كمال و هدف تكويني خود ميرسند.
و البته نوع انساني از اين حكم عمومي و نظم همگاني مستثني نيست. بيترديد انسان نوعي از انواع موجودات است كه نميتواند به تنهايي زندگي نمايد و براي رسيدن به آرمان تكويني خود ناچار است در حال اجتماع و دستهجمعي به سر برده، هدف وجودي خود را به دست آورد. مشاهدة حال جامعههاي بشري نيز اين معنا را تأييد ميكند. زيرا هر جامعه از جامعههاي بزرگ و كوچك انساني، آرزويي جز اين ندارند كه در حال آرامش و صفا و ارتفاع موانع زندگي كرده و بهرة انساني را از زندگي خود بردارند. نيز روشن است كه جامعة بشري تاكنون نتوانسته به اين آرزوي خود جامة عمل بپوشاند. از طرف ديگر نيز دستگاه آفرينش از روية خود دست بردار نبوده، و هم از دست ساختههاي خود عاجز و زبون نخواهد شد.
اين نظر عقلي به ما نويد قطعي ميدهد كه عالم بشريت يك روز ايدهآلي در پيش دارد كه سرتا پا سعادت و خوشبختي و كاميابي بوده و در وي همة خواستههاي فطري انساني كه در نهاد اين نوع رسم شده، برآورده خواهد شد.
و نيز ميدانيم كه انسانيت هرگز به يك چنين محيط پاك و نوراني نايل نخواهد شد، مگر درسايه واقعبيني و حقپرستي، كه در اثر آن، حس خودخواهي و سودپرستي و رذايل ديگري كه موجب به هم خوردن آرامش جامعه و اختلال زندگي فرد ميباشد از درون مردم رخت بربسته و جلوههاي نهاد پاك يك انسان فطري و طبيعي دست نخورده جايگزين آنها شوند.
نتيجه بيان گذشته اين است كه در مسير همين زندگي اجتماعي انساني خودمان، روزي فرا خواهد رسيد كه سعادت كامل اجتماعي انسان را صددرصد تضمين كند و در آن روز، عموم افراد در سايه واقعبيني و حقپرستي، خوشبختي واقعي خود را به دست آورده و در مهر امن و امان مطلق و بيمزاحمت هرگونه ناملايمات فكري به سر خواهند برد. قرآن كريم نيز همين نظر عقلي را تأييد نموده است و در چند جا مژده چنين روزي را به اهل حق و حقيقت ميدهد.۱ بنابراين، مقولة نجات و نجاتبخشي که مبناي مشترک اديان است، نجات اجتماعي، سياسي و معنوي انسانها در ساية رهبر آرماني است و بيشتر اديان و مکاتب الهي در انتظار چنين ارمغاني هستند و در مواردي نيز براي رسيدن به چنين موهبتي تلاش ميکنند.
نجات داراي سه رکن ميشود:
1. انزجار از وضع موجود جامعه
2. انتظار براي ورود به وضع مطلوب جامعه به کمک منجي
3. راههاي گذر از وضع موجود و ورود به وضع مطلوب
تلاش اين است که در گام نخست، انديشة نجاتبخشي و اميد به ظهور موعود و منجي در اديان مطرح را پيجويي کند، پس از تحقق اين اصل مشترک، در گام دوم، موعود منجي اديان را بررسي و همخواني اين انديشه با آنچه در مهديباوري فرهنگ اسلامي آمده است، انجام ميشود. در اين تطبيق و همخواني از بررسي شخصيت منجي و موعود، ويژگيها برنامهها و آرمانهاي آن انجام ميشود.
پاورقی
1. طباطبايي، محمدحسين، ظهور شيعه، تك جلدي، ص63 ؛ به نقل از كتاب موعود در اديان، نشر مؤسسه فرهنگي آواي خرد (اين كتاب در سالهاي گذشته با اقتباس از كتابهاي شيعه، شيعه در اسلام و رسالت تشيع، علامه طباطبايي چاپ گرديده است).
اديان
پيش از آنكه بحث منجي را پيگيري نماييم، لازم است براي نمونه به چند سؤال پيرامون واژة دين و اديان پاسخ دهيم:
1. دين چيست؟
2. آيا ميتوان از واژة اديان به صورت جمعي استفاده كرد؟ ديدگاه قرآن در اينباره چيست؟
3. در صورت تقسيم دين به اديان متعدد، چه نوع تقسيمي بر ساير تقسيمها اولويت دارد؟
سؤالات فوق در ميان متكلمان، فلاسفة دين، جامعهشناسان و روانشناسان و حتي مورخان، محل بحث و معركه آراي مختلف است. لذا براي تبيين موضوع، از سؤال اول شروع ميكنيم:
اما سؤال اول: بنياديترين پرسشي كه در باب دين مطرح ميشود اين است كه دين چيست؟
دين در لغت به معاني مختلفي نظير جزاء، اطاعت، مكافات، انقياد، رسم و عادت، حسابرسي و تدبير امور، چيرگي و برتري، طريقه و آيين، آمده است.۱ اما در مورد معناي اصطلاحي دين بايد گفت كه در ميان متفكران و انديشمندان، يك معناي جامع و كامل كه دربارة آن اتفاق كرده باشند، وجود ندارد؛ بلكه با تعاريف مختلف از طرف متكلمان و فيلسوفان و… مواجه هستيم و اين اختصاص به جهان اسلام ندارد؛ به طور مثال، بين متكلمان اسلامي با متكلمان مسيحي و يهودي هم در اينباره اختلاف نظر وجود دارد ۲ و دليل چنين اختلافي آن است كه دين از جهات مختلف تعريف شده؛ گاهي تعاريف دين، وجودي و ماهيتي است و گاهي تعاريف درونديني و برونديني است وگاهي لغوي و اصطلاحي و ... .
البته اين بدان معنا نيست كه ما نتوانيم تعريفي را ارائه دهيم، لذا از ميان تعاريف متعدد ميان انديشمندان و حكماي مسلمان، يك تعريف را ارائه ميدهيم و آن عبارت است از:
«مجموعه عقايد، اخلاق و قوانين و مقرراتي است كه براي اداره فرد و جامعة انساني و پرورش انسانها از طريق وحي و عقل در اختيار آنان قرار دارد.»۳ به عبارت ديگر «مراد از دين، مكتبي است كه از مجموعه عقايد، اخلاق و قوانين و مقررات اجرايي تشكيل شده است و هدف آن، راهنمايي انسان براي سعادتمندي است.» ۴
از تعريف فوق ميتوان استفاده كرد كه دين از سه ركن اساسي برخوردار است: اعتقادات، اخلاق و قوانين و مقررات يا همان بايدها و نبايدها. نكتة قابل توجه در جامعيت اين تعريف آن است كه اخلاق را از قوانين و مقررات جدا كرده است. زيرا بحث جدي بين شيعه اماميه و اشاعره اين است كه آيا اخلاق ثمره دين است يا يك امر فراديني است؟ اعتقاد شيعيان آن است كه اگرچه دين در بسط و گسترش اخلاق نقش جدي دارد، ولي اخلاق يك امر فراديني است و مؤيد اين مطلب نيز آموزههاي روايي ماست كه عبارتند از:
الف) امام علي علیه السلام در عبارتي فرمودند: حتي اگر اعتقادي به بهشت و جهنم نداشته باشيم، باز سزاوار آن است كه به فضايل اخلاقي آراسته شويم. زيرا اين فضايل، خود، ماية توفيق است. ۵ ب) امام حسين علیه السلام در عصر عاشورا فرمود: اي طرفداران ابوسفيان، اگر دين نداريد و از معاد نميترسيد، لااقل آزاده باشيد! ۶ كه در همه اين موارد فضايل، آزادي، عدالت و… كه يك سري امور اخلاقياند مطلوب هستند؛ اگرچه ابوالحسن اشعري متفكر اشاعره و يا ويليام آكامي انديشمند و متكلم مسيحي، معتقدند كه اخلاق ثمره و ميوه درخت دين است، به عبارت ديگر در نظرآنان حُسن و قبح عقلي نداريم، بلكه فقط حسن و قبح، شرعي است و اين با اعتقاد شيعة اماميه سازگاري ندارد.
سؤال دوم: آيا واژة «اديان» صحيح است؟ ديدگاه اسلام در اينباره چيست؟
1. در قرآن كريم واژة «اديان» بهكار نرفته است. آنچه در قرآن آمده واژه «دين» است، مثل آياتي نظير: «مَـالِكِ يَوْمِ الدِّينِ»؛ ۷ «قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَّهُ الدِّينَ» ۸ «يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه»؛ ۹ «لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ»؛ ۱۰ «إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ» ۱۱ و ….
در همة اين موارد، دين در واژة مفرد بهكار رفته است. كلمه دين در قرآن بيش از 90 بار تكرار شده است.
2. امروزه واژه «اديان» در محاورات علمي بسيار مورد استفاده قرار ميگيرد. لذا برخي خواستند بگويند اگرچه اين واژه در قرآن به صورت مفرد استعمال شده، ولي اين امر براي پيروان قرآن تكليفي را ايجاد نميكند كه حتما از واژه دين استفاده كنند و از جمع آن پرهيز نمايند. و استدلال كردند كه خود قرآن كريم به تعدد اديان به نحوي اشاره كرده، مثلاً آنجا كه خداوند فرمود: «لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ» ۱۲ و يا تعبير اديان در برخي روايات ما هم وارد شده است. ۱۳ 3. اگر كسي اين سؤال را مطرح كند كه اصولاً «تنوع و تعدد اديان، قابل تصور است؟» در جواب بايد گفت كه تنوع و تعدد اديان، فرض ندارد. زيرا دين براي تربيت انسان است و ثابت شده كه انسان، حقيقت واحد است. از اين رو، ديني كه براي تربيت انسان است، بايد واحد باشد.
توضيح آن كه انسان شناسي با دين شناسي ارتباط وثيق دارد؛ به گونهاي كه اگر انسان دقيق شناخته شود، دين نيز به شكل صحيح شناخته ميشود؛ مثلاً اگر ثابت شود كه انسانها در اعصار و قرون، حقايقي گوناگون دارند، پس ادياني گوناگون نيز خواهند داشت، ولي اگر اثبات شود كه انسان داراي فطرت الهي ثابتي است كه در طول اعصار و قرون و در اقليمهاي مختلف تغييري نخواهد كرد، بر اين اساس، اصول دين بايد همواره ثابت باشد؛ گرچه فروع دين ـ كه از آن به منهاج و شريعت تعبير ميشود ـ متغير است. ۱۴ سؤال سوم: آيا ميتوان براي اديان تقسيماتي فرض كرد؟
مورخان در طول تاريخ براي آن كه بتواند دينهاي مختلف را راحتتر مورد بحث و گفتوگو قرار دهند، آن را به صورتهاي گوناگون طبقه بندي يا تقسيم كردند. اصل تقسيم بندي، امري لازم و ضروري است، اما اينكه آن تقسيمات تا چه اندازه با واقعيات سازگاري دارد، امر ديگري است. با مطالعه آثاري درباره اديان، تقسيمات ذيل را ميتوان مشاهده كرد:
تقسيم اديان به ابتدايي و پيشرفته و يا تقسيم آن به اديان مرده و اديان زنده؛
تقسيم بر اساس آموزهها به الهي و غير الهي و يا وحياني و غير وحياني، توحيدي و غير توحيدي؛
گاهي اديان را بر اساس شخصيتها مورد تقسيم قرار دادهاند؛ مثل اديان ابراهيمي؛ و غير ابراهيمي البته برخي اديان را بر اساس مناطق مختلف جغرافيايي به اديان شرقي و غربي تقسيم نمودند؛
برخي نظير ميرچاالياده دين را به دين مقدس و غير مقدس تقسيم كرده است. البته اين تقسيم جديدي نيست؛ زيرا پيش از الياده آقاي دوركيم فرانسوي نيز سرشت دين را به نمودهاي مقدس و غير مقدس تفسير كرده بود.۱۵
برخي ديگر متأسفانه اديان را بر حسب نژاد مثل سامي و غير سامي يا آريايي و غير آريايي و ... تقسيم نمودند.
بدتر از آن، اديان بر حسب پيروان آن به رنگهاي سفيد، سياه، سرخ و زرد تقسيم شدند كه مورد اخيراين بدترين نوع تقسيمي است كه در حوزه مطالعات بين الادياني طرح شد يا وجود دارد. دستهبنديهاي ديگري نيز در منابع دينشناسي وجود دارد. ۱۶ به نظر نگارنده بهترين تقسيم در اينباره تقسيم اديان به ابراهيمي و غير ابراهيمي است. گرچه برخي معتقدند اين تقسيم داراي اشكالاتي است نظير اينكه اين ابراهيمي بودن يا نبودن گرچه ملاك و معياري روشن براي سه دين اسلام، يهوديت و مسيحيت است، ولي ساير اديان هيچ تصوري از آن ندارند. و يا اينكه اين تقسيم به گونهاي است كه مورخ از بيطرفي خارج ميشود؛ ۱۷ اما آنچه ميتوان گفت اين است كه اگر هر يك از تقسيمات را به عنوان مقسم قرار دهيم از سوي مخالفان مورد نقد و اشکال قرار ميگيرد؛ مثلاً برخي مدعياند تقسيم اديان به توحيدي و غير توحيدي، درست نيست. زيرا هيچ ديني در بخش غير توحيدي قرار نميگيرد و همة اديان به يك اعتبار، توحيدي هستند. چون هر ديني به هر حال يك مركز ساحت قدسي دارد كه دينداران آن دين به آن اعتقاد دارند و اين ساحت قدسي ـ به حكم فطرت ـ جز يك ساحت واحد نميتواند باشد. ۱۸ لذا به نظر ميرسد تقسيم مورد نظر ما از اشكالات كمتري برخوردار باشد به علاوه ما براي پيگيري بحثهاي خود در آينده ناچاريم يك تقسيم را بپذيريم. لذا اديان را تقسيم ميكنيم به اديان ابراهيمي كه شامل يهوديت، مسيحيت و اسلام و فرقههاي دروني آنها است و اديان غير ابراهيمي كه شامل ساير اديان مذكور ميباشند.
پاورقی
1. ابن منظور، محمد بن مكرم، لسانالعرب، ج5، ص340 و 339.
2. جان هيك، نمونههايي از تعريف دين را كه در گرايشهاي مختلف ارائه شده آورده است. بنگريد: کتاب فلسفه دين، ترجمه بهزاد سالکي، صص16ـ 15.
3. جوادي آملي، عبدالله، دين شناسي، ص27.
4. جوادي آملي، عبدالله، انتظار بشر از دين.
5. جمعي از نويسندگان، معارف اسلامي2، ص27.
6. مقاتلي نظير لهوف سيد بن طاووس، مقتل خوارزمي و….
7. حمد/ آيه 4.
8. زمر/ آيه 11.
9. انفال/ آيه 39.
10. كافرون/ آيه 6.
11. آل عمران/ آيه 19.
12. كافرون/ آيه 6.
13. توفيقي، حسين، اديان بزرگ، ص4.
14. جوادي آملي، عبد الله، دين شناسي، ص189.
15. قائمينيا، عليرضا، درآمدي بر منشأ دين، ص116.
16. سليماني اردستاني، عبدالحيم، سيري در اديان زنده جهان، ص28ـ23، توفيقي حسين، اديان بزرگ، ص 8ـ 6، جوادي آملي، انتظار بشر از دين، ص24.
17. سليماني اردستاني، پيشين، ص27.
18. مجله هفت آسمان، شماره 18، مصاحبه با آقاي دكتر فتحالله مجتبايي، ص20.
یادداشتها برای بیادآوری نکات مهم است که در لحظه احتیاج کارگشاست و مورد نیاز...ممکن است درباره زندگی باشدیاحیطه ذهنی ؛ فکری ؛ اعتقادی ؛ تاریخی ؛ اجتماعی ؛ اقتصادی یا سیاسی..