برخورددارى از حيات طيّبه

حيات طيّبه، حياتى است كه سالك راه حق، به مرتبه اصلى و منزلت اصلى حيات مىرسد و آن مقام و مرتبهاى است كه او، از همه عوامل غيرخدايى پاك مىشود و در ذيل آيه 122 سوره انعام قرار مىگيرد كه مىفرمايد:
(أو من كان ميّتاً فأحينياه وجعلنا له نوراً عيش به فى النّاس كمن مثله فى الظّلمات ليس بخارج منها)

آيا كسى كه مرده بود و سپس ما او را حيات داديم و براى او نورى قرار داديم كه در بين مردم، با آن نور خاص، زندگى كند، مانند كسى است كه در ظلمات است.

چگونه به حيات طيّبه مىتوان رسيد؟

رسيدن به حيات طيّبه، موقعى است كه بنده مؤمن، به عمل صالح برسد كه در سوره نحل، آيه 97، خداوند بزرگ مىفرمايد:
(من عمل صالحاً من ذكر أو اُنثى وهو مؤمن فلنحيينّه حيوة طيّبة ولنجزينّهم أجرهم بأحسن ما كانو يعلمون)

هر كس ـ از مرد يا زن ـ كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزهاى، حيات ]حقيقى[ بخشيم، ومسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مىدادند پاداش خواهيم داد.
و چه خوش گفته است شاعر
:
حق فشاند آن نور را بر جان هامقبلان برداشته دامانهاو آن نثار نور هر كو يافتهروى از غير خدا برتافته،

واردات قلبى

چنان كه تذكر داديم، جلوه نور حق، براى قلب تطهير يافته، باب واردات قلبى را باز مىكند.
واردات قلبى، مربوط به قلب است كه بر عكس روابط ما با اين دنيا و خلقت، كه تصويرشان را نزد خود داريم، نه خود آنها را در واردات قلبى آنچه پيش مىآيد، در قلب ماست; يعنى قلب، كه از عالم غيب است، با باطن امور مرتبط مىشود و اين چيزى جز سير در خود نيست
.
و اين چيزى جز اين كه آينه وجود ما، پس از زدودن زنگارها (= حجابها) پذيرش غيب و حق را پيدا مىكند، نيست و در حقيقت، توان درك غيب در ما پديد مىآيد
.
واردات قلبى بر دو نوعند
:
واردات قلبى از نوع صورى; و واردات قلبى از نوع معنوى.

واردات قلبى از نوع كشف صورى

اين واردات عبارتند از كشف ابصارى; كشف سماعى; كشف شمى; كشف ذوقى; و كشف لمسى.
1 ـ واردات قلبى از نوع كشف ابصارىكشف ابصارى، خود، عوامل متعددى دارد و هر چه خلوص و انقطاع بيشتر باشد، كشف ابصارى مراتب و عوالم بيشترى را طى مىكند
.
در كشف ابصارى، عالم برزخ، ارواح، ملائك، حالالت درونى خود و حالالت درونى ديگران ديده مىشود، اما اين كشف و شهود به صورت زير است
:
الف ـ به صورت ملكوت سفلى كه خود عوامل متعددى دارد و به صورت مثالى ديده مىشود ـ مانند حالتى كه در خواب مىبينيم
.
اين صورت مثالى را البته به صورت واردات قلبى مىبينيم، نه با چشم ظاهر
.
ب ـ به صورت ملكوت عليا، كه خود عوالم متعددى دارد و به صورت اصلى ديده مىشود; يعنى مقام اصلى هر چيز ديده مىشود
.
دو صورتى كه شرح داده شد، يعنى ملكوت سفلى و ملكوت عليا، از نوع برزخىاند يا از نوع خيال
.
امّا خيال واقعى، كه حتى حقيقتى بيشتر از حالت بيدارى دارد، بيدارتر از بيدارى است
.
ج ـ عوالم اسماى حُسنا كه اين نيز خود مراتب متعددى دارد و در اين مقام، همه وجود سالك مىشود چشم، و ديگر قواى بيرونى و درونى نيز در حالت وحدت قرار مىگيرند و يا در اين مقام، همه وجود سالك مىشود عقل، و همه قواى بيرونى و درونى، در حالت وحدت قرار مىگيرند و كثرتى ميان قواى ادراكى او نيست و اين همان عوالم اسماى حُسناست
.
وحدتى كه سالك در اين مقام با اسماى حُسنا پيدا مىكند، محو در آنهاست و ديگر از او خبرى نيست
.
او تنها آينه تمام نماى حق مىشود
.
به عنوان مثال، رابطه سالك با خودش (حالات درونى كه يكى از كشفهاى ابصارى است)، سه نوع رابطه خواهد بود
:
1) خود را به صورت واردات قلبى و كشفى، ولى مثالى مىبيند; 2) خود را به صورت واردات قلبى و كشفى، ولى حقيقت خود را مىبيند; 3) به مقام اسماى حُسنا و اتحاد با اسما مىرسد و ديگر خودى وجود ندارد و رؤيت وجه الله است
.
لازم به ذكر است كه در كشف ابصارى، آنچه سالك كشف مىكند، واردات قلبى است كه پيش خود دارد ـ نه مثل ديدن معمولى كه تصوير را پيش خود داريم
.
2 ـ واردات قلبى از نوع كشف سماعىدر اين مقام، سالك الى الله به درجه و تناسب منزلت عبودى و به اذن الله، از سمع محدود خارج مىشود و سمع او در قلب كمال مىيابد و از درجات بالاتر سمع برخوردار مىشود
.
هست در سمع و بصر، مهر خدادر حجب بس صورتست و بس صداو آنچه او خواهد رساند آن به گوشاز سماع و از بشارت وز خروشگرچه هستى، تو كنون غافل از آنوقت حاجت حق كند آن را عياندر كشف سماعى، سالك الى الله با گوش دل اصوات و مسموعاتى را دريافت مىكند از نوع واردات و كشف قلبى «ويسمعون ما لا يسمعون»

و اين نيز مراتبى دارد و چون اين مقام، مقام ارتباط با غيب است، هرچه مرتبه بالاترى پيدا مىكند، به وحدت بيشترى مىرسد و اين ارتباط به صورتهاى زير است:
ـ شنيدن اصوات مثالى با گوش دل;ـ شنيدن تسبيح موجودات;ـ وحى با واسطه يا بىواسطه;ـ و سرانجام، مىرسد به مقامى بسيار بالاتر، كه وحدت است و ديگر از نوع كشف صورى نيست و كشف معنوى است كه همه وجودش مىشود شنيدن و شنيدن، عين ديدن و ... همه، عين عقل
.
يعنى در مقام وحدت بالاترى قرار مىگيرد و سخن همه را به اذن خدا مىشنود و مقصود همه را مىداند و مىفهمد و تسبيح همه چيز را مىشنود و معناى تسبيح همه چيز را مىفهمد
.
جمله ذرات عالم در نهانبا تو مىگويند روزان و شبانما سميعيم و بصيريم و هشيمبا شما نامحرمان ما خاموشماز جمادى در جهان جان رويدغلغل اجزاء عالم بشنويدو همين مقام است كه در سوره سبأ، به داوود پيامبر(عليه السلام) اشاره شده است
:
(يولقد آتينا داوود منّا فض يا جبال أوبى معه والطّير)

و به راستى داوود را از جانب خويش مزيّتى عطا كرديم.
]و گفتيم
:
[ اى كوهها، با او ]در تسبيح خدا[ همصدا شويد، و اى پرندگان ]هماهنگى كنيد
[.
3 ـ واردات قلبى از نوع كشف شمّىاز انواع كشف صورى، كشف شمّى است; يعنى ارتباط با غيب به صورت درك شمّى، كه اين نيز يكى از انواع واردات قلبى سالك و از انواع رابطه با غيب و همان ارتباط با غيب بر اساس شمّ است
.
در حقيقت، اين جا نفحات ربانى به جان سالك راه حق وارد مىشود
.
كشف شمّى نيز درجاتى دارد، و در مراحل نخستين، به صورت كشف صورى است، اما در موارد شديد، به صورت كشف معنوى خواهد بود
.
به عبارت ديگر، در مراحل نخستين، از نوع كشف برزخى و در موارد شديدتر از نوع نفحات ربانى است
.
آثار نفحات شمّى، راه گشا و سرّگشا هستند و از اسرار درونى افراد و حالات آنان و از خصلتها و صفات باطنى انسانها و نيّاتشان خبر مىدهند و همين روايحاند كه سالك را به سوى مقام اصلى قلب، كه همان اسماى حُسنا باشد، رهنمود مىكنند و همين طور است روايح بهشت و جهنم و احوال درونى و روايح ديگر
.
البته، كشف شمّى وصف ناپذير است، ولى اين بو، نه بوهاى ظاهرى و جسمانى است، بلكه بوى درون و احوال است
.
مثال آن، بوى پيراهن يوسف است كه يعقوب به وجود يوسف پىبرد يا بويى كه رسول الله(صلى الله عليه وآله) با نام نفس رحمان از جانب يمن شنيد كه در آن روز رسول الله(صلى الله عليه وآله) خارج از مدينه بود و شب كه به مدينه رسيد، اويس قرنى، مدينه را ترك كرده بود
.
بنابراين، از اويس بوى رحمان (بوى تجلّى اسماى خدا) مىآمد، نه بوى اويس
.
دقت شود كه اويس، فانى در حق و محلّ تجلّى اسما بود
.
يعقوب نيز كه بوى يوسف را از پيراهن شنيد، بدين دليل بود كه هم يعقوب در مقام پيامبرى و تعالى بود و هم يوسف شايستگى اين مقام غيبى را داشت
.
كه محمّد گفت از دست صبااز يمن مىآيدم بوى خدابوى رامين مىرسد از جان ويسبوى يزدان مىرسد هم از اويساز اويس و از قرآن بوى عجبمصطفى را مست كرده و پر طربچون اويس از خويشتن فانى گشته بودآن زمين، آسمانى گشته بودچنان كه روزى حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم) به فاطمه زهرا(عليها السلام) مىفرمود
:
«تو بوى بهشت مىدهى

اين بو نيز از انواع بوهاى غيبى شمّى است
.
بو، در كشف شمىّ، گشاينده سرّ و دريچهاى است به سوى غيب و خبر حق است و بنابراين، راه و نشاندهنده راه است
.
بو، قلاووز است و رهبر مر تو رامىبرد تا خله و كوثر مر تو رابو، دواى چشم باشد نورسازشد ز بويى ديده يعقوب بازبوى بد مر ديده را تارى كندبوى يوسف ديده را كارى كند4 ـ واردات قلبى از نوع كشف ذوقىتوجه به ظاهر، لذت ظاهرى دارد و توجه به باطن، لذت باطنى
.
اگر تمام فكر خود را صرف دنيا كنيم، تمام فكرمان دنيوى شود
:
(يعلمون ظاهراً من الحيوة الدنيا وهم عن الآخرة غافلون)

و در اين صورت با ظواهر و دنيا، مشغول مىشويم و آنها را هدف مىگيريم و در نتيجه به باطن نمىرسيم و هر كس عاشق چيزى در اين دنيا شد، چشمش را كور و قلبش را بيمار مىكند.
ولى به هر حال، با طعامها و شرابهاى دنيوى مشغول مىشود
.
در مرتبه و مقام كشف ذوقى، ذائقه سالك از ذائقه ايندنيايى به ذائقه آندنيايى تبديل مىشود و با سلوك و انقطاع، ذائقه را عوض مىنمايد و ذائقه اصلى را، كه مربوط به جان و واردات قلبى است، شهود مىكند
.
مستى ما از شرابى ديگر است كه اين حلاوت جان ماست و حلاوتهاى معمولى، كه مربوط به تن و نفس ماست، موقتى است
.
لازمه كشف ذوقى، فنا و انقطاع از ما سوى الله است كه همان اخلاص و عبوديت كامل است
.
توجه به باطن، ذوق و لذت باطنى دارد
.
كشف ذوقى در مثال ظاهر شبيه به چشيدن و نوشيدن تن است، اما در باطن، يعنى جان مىچشد و مىنوشد و در حقيقت به لذت ذاتى مىرسيم
.
آنچه بر عهده سالك است، انقطاع از ماسوى الله است و گرنه، حضور قلب و تصميم به حضور قلب، ابتدا به ساكن، به وجود نمىآيد
.
وظيفه سالك الى الله، مجاهدت براى انقطاع از ماسوى الله است و هر چه اخلاص و عبوديّت بيشتر شود، به همان اندازه كشف ذوقى بيشتر مىگردد و خلاصه، سالك به مرحلهاى مىرسد كه تمام حالات او در زير چتر و بيرق شهود واردات قلبى، در همه حواس بيرون و درونى مىرود و در حقيقت، كشف ذوقى تجلّى اسماى مختلف از اسماى جمال است و به سالك، شراب طهور مىنوشاند
:
(وسقيهم ربّهم شراباً طهوراً)

وپروردگارشان بادهاى پاك به آنان مىنوشاند.

ساقى به نور باده برافروز جام مامطرب بگو كه كار جهان شد بكام ماما در پياله عكس رخ يار ديدهايماى بىخبر ز لذت شرب مدام ما5 ـ واردات قلبى از نوع كشف لمسىاز جمله كشفهاى صورى است به صورت لمس درونى (از نوع واردات قلبى) و اين نيز داراى مراتبى است كه به مرور، سالك به درجاتى از اين نوع كشف ـ در خواب يا بيدارى ـ نايل مىشود.
6 ـ واردات قلبى از نوع كشف معنوىكشف معنوى، بعد از كشف صورى به وجود مىآيد، و در اين مقام، حالت وحدت شخصيتى ايجاد مىشود و تمام وجود سالك الى الله متوجه حق مىشود كه داراى درجاتى بىنهايت است، اما به طور اجمال آن را به هفت مرحله يا سه مرحله تقسيم كردهاند كه ما به سه نوع آن اشاره مىكنيم:
اوّل ـ واردات قلبى از نوع كشف حدسىواردات قلبى از نوع كشف حدسى، مقام فكر برين است كه در ارتباط با غيب است.
كشف حدسى، پايينترين درجه از كشفهاى معنوى است.
در كشف حدسى، قوّه تفكر از نور ربوبى بهرهمند مىشود و كمال مىيابد و تفكر سالك، بدون مقدمات، با غيب ارتباط مىيابد.
در حقيقت، به علت تطهير قلب سالك، اسماى حُسناى عليم و حكيم، بر قلب سالك تجلّى مىيابد و علم به غيب پيدا مىكند و شعور فكرى سالك به طرف كمال پيش مىرود.
دوم ـ واردات قلبى از نوع كشف قدسىمقام عقل برين را گويند.
در اين مرتبه از كشف، نفس به مقام عمل مىرسد و در حقيقت، ارتباط غيب است از طريق عقل; يعنى عقل با غيب ارتباط پيدا مىكند; زيرا حقيقت قرآن نيز در مقام عقل است.
در كشف قدسى، انسان با اصل و باطن قرآن مرتبط مىشود و همين طور با معانى قرآن انس مىيابد.
سوم ـ واردات قلبى از نوع كشف الهامىاگر كشف حدسى، كشف قدسى، كشفهاى فكرى و عقلى بودند، كشف الهامى، نخستين درجه كشف واقعى (معنوى) است; يعنى كشف قلبى است و كشف قلبى نيز از حالت اتحاد شخصيت و شهود به وجود مىآيد و اين مرتبه، ديگر مقام حس نيست، بلكه حالت انصراف از حسها پديد مىآيد.
سالك در اين مرحله، از طريق قلب و مقام قلب با غيب ارتباط پيدا مىكند، اما نكته زيبا اين است كه، انسان، قلب خود را كشف مىكند، خود را كشف مىكند و در خود سير مىكند و آخرين مرحله كشفهاى الهامى، رسيدن و اتحاد با اسماى حُسناست كه مرحله فعليت است.
در اين حال، ديگر پراكندگى وجود ندارد; چرا كه او به قلب خود و به وحدت شخصيّت رسيدهاست.
در اين مرتبه، سالك دريافت قلبى دارد كه به واسطه اين دريافت، ملائكه به عنوان مراتب اوليّه به قلبش وارد مىشوند، بدون اين كه متوجه اين حقيقت باشد.
اما حق بودن آن را به طور پوشيده درمىيابد.
در مراتب بالاتر، كلام مَلَك را مىشنود و در مراتب بالاتر از آن، مَلِك را مشاهده مىكند.
اما سِرّ عجيب و زيبا اين است كه، جلوه مَلِك، جلوه افضل خود انسان است (= قلب برين) كه به درجه نازل قلب جلوه مىكند و مشهود مىگردد:
مراتب سهگانه كشف معنوىحدسىقدسىالهامى (ارتباط با غيب از طريق فكر)(ارتباط با غيب از طريق عقل)(ارتباط با غيب از طريق قلب)هر سه از افاضات و آثار روحى خود انسان سرچشمه گرفته، مقام برين خود انسان است.
حقيقت خداى متعال از طريق تجلّى در خود انسان (در مقام روحى يا به طور نزولى) كشف مىشود.
حقيقت اين راه به طور اسرار آميزى به خدا مىرسد و از او نشأت مىگيرد.
،