بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

آن ايام خوش ، هر گاه زينب مى خواست سوار بر محمل گردد، قمر بنى هاشم و على اكبر و سيدالشهداء او را كمك مى كردند تا به راحتى بر محمل سوار شود. عباس كمك او مى كرد تا سوار گردد. على اكبر طناب شتر را گرفته و سيدالشهداء كمر خواهر و دستهاى او را مى گرفت تا سوار محمل شود.
اما وقتى اسراء را خواستند از كربلا به كوفه انتقال دهند، زينب تمام زنان و طفلان را سوار نمود و فقط خود ماند كه سوار گردد. يادش ‍ به دوران خوش وصل تلاقى نمود. برگشت و رو به مقتل شهدا صدا زد: ((برادرم عباس !على اكبر! برخيزيد كه وقت سوارى آمده ، مرا سوار بر محمل نماييد. برخيزيد كه كه وقت اسيرى رسيده است . حسينم برخيز!...))