امام زمان و ياد مادر

 

امام زمان و ياد مادر

حضرت ولى عصر- عجلاللَّه تعالى فرجه الشريف- در طول عمرش بيش از ساير ائمه مظلوميت مادر را ياد مىكند و روزى كه ظهور مىكند، به مدينه مىآيد و نالهها و استغاثههاى فاطمه عليهاالسلام را متذكر مىگردد و مىگويد: اى مادر! امروز از قاتلانت انتقام مىگيرم و آنان را به سزاى اعمالشان مىرسانم. آنگاه به سراغ قبر قاتلان او آيد و با اذن خدا آن دو را زنده مىكند و سؤال كند: به چه جرمى مادرم را مصدوم و مجروح كرديد؟ بچهاش را كشتيد؟ خانهاش را مورد تهاجم قرار داديد؟ سپس با شمشيرى كه در دست داد آنان را به قتل مىرساند و جسدشان را به آتش مىكشد و خاكسترشان را بر باد مىدهد.... (1)
آرى دل نازنين امام زمان عليهالسلام هرگز از ياد غمها و غصههاى مادر بزرگوارش فاطمه عليهاالسلام آرام نمىگيرد و مصائب او را فراموش نمىكند، زيرا فاطمه عليهاالسلام حجت و اسوهى ائمه خوانده شده است، و در عمر كوتاهش شديدترين و دردناكترين مصيبتها را پشت سر گذاشته است
.
يك حديث شريف از توقيع مبارك آقا امام زمان عليهالسلام در مورد مادرش فاطمه عليهاالسلام مىفرمايد
:
و فى ابنة رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله لى اسوة حسنة. (2
)
در حالات و رفتار فاطمه عليهاالسلام دختر پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله، براى من سرمشق خوبى وجود دارد
.
اين حديث، فاطمهى زهرا عليهاالسلام را اسوه و الگو براى امام زمان عليهالسلام نقل مىكند و مىرساند كه فاطمه عليهاالسلام نقش رهبرى دارد و ائمهى اطهار عليهمالسلام از او سرمشق مىگيرند
.
حضرت امام حسن عسكرى عليهالسلام نيز با تعبير كلىتر مىفرمايند
:
نحن حجة اللَّه على الخلق، و فاطمة حجة علينا. (3
)
ما براى تمام مخلوقات حجت هستيم و فاطمه عليهاالسلام مادرمان حجت ما مىباشد
.
اين حديث نيز ضمن ياد امام حسن عسكرى از مادرش، آن حضرت را پيشواى ائمه ذكر مىكند و بالاخره حضرت امام باقر عليهالسلام در يك حديث فوقالعاده و عرفانى مىفرمايند: اطاعت فاطمه عليهاالسلام براى تمام مخلوقات عالم از جن و انس و پرندگان و حيوانات، حتى براى انبيا و ملائكه واجب گرديده است
.
(لقد كانت عليهاالسلام مفروضة الطاعة على جميع من خلق اللّه من الجنّ والانس والطّير والوحش والانبياء والملائكة) (4
)
اين اطاعت اگر چه تكوينى است نه تشريعى، ولى عظمت فاطمه عليهاالسلام را به ساير مخلوقات جهان حتّى انبياى پيشين در بر دارد.

1 ـ بحارالانوار، ج 52، ص 386.
2 ـ غيبة شيخ طوسى، ص 173، چاپ نجف
.
3 ـ تفسير اطيب البيان، ج 13، ص 235
.
4 ـ عوالم، ج 11، ص 190.

 

 

امام حسن عسكرى و ياد مادر

 

امام حسن عسكرى و ياد مادر

 

امام حسن عسكرى (ع) يازدهمين پيشواى راستين جهان اسلام همواره قلبى سرشار از ياد و مهر مادر داشت و در هر فرصتى عشق و علاقهى خود را نسبت به آن بزرگوار بيان مىفرمود. ابن شهرآشوب، صاحب «مناقب» در كتاب خود از «ابىهاشم» و او از امام حسن عسكرى (ع) نقل مىكند «كه روزى خطاب به حاضران فرمودند: آيا مىدانيد كه مادرم فاطمه (ع) چرا «زهراء» (يعنى درخشندهرو) ناميده شدند؟
حاضران عرض كردند: چه بهتر كه خودتان بفرماييد
.
امام در توضيح آن نام زيبا فرمودند: چون صورت مادرم در روز همانند خورشيد، و هنگام غروب همچون ماه و در دل شبها چونان ستارگان آسمان بر جدم على (ع) پرتوافكن و تابان بود، از اين جهت او را زهرا و درخشندهرو ناميدند». (1)

1 ـ جلاءالعيون، ج 1، ص 128.

امام هادى و ياد مادر

 

امام هادى و ياد مادر

امام هادى (ع) دهمين اختر تابان آسمان ولايت و امامت و پيشواى راستين جهان اسلام نيز علاقه و ارادت خاصى نسبت به ساحت مقدس مادرش زهرا (ع) داشت.
امام معصوم، اين علاقه و ارادت را، بارها و بارها ضمن گفتگوها و مباحثاتى كه با ملحدين و زنادقه و ديگر گروههاى مخالف مكتب اهلبيت (ع) داشته است، با زيباترين بيان و رساترين كلام اظهار كرده و همواره به وجود گرامىاش و خاندان اهلبيت (ع) افتخار نموده است
.
در ميان دعاها و تعليمات عاليهى آن بزرگوار، جامعتر و گوياتر از «زيارت جامعه» را، كه از تعليمات زيبا و عميق آن حضرت است پيدا نكرديم. امام معصوم، ارادت و علاقهى خاص خويش را نسبت به مادرش زهرا (ع) و اهلبيت مطهر، و خاندان پاك رسالت و مهبط نزول وحى، در همان زيارت جامعه بارها ابراز داشته و طى همين دعاى باشكوه فرموده است
:
«سلام و درود بر شما باد، اى خاندان نبوت و رسالت
.
سلام و درود بر شما باد، اى مراكز رفت و آمد و فرشتگان آسمانى و اى محل نزول وحى الهى
.
سلام و درود بر شما باد، اى پيشوايان ملل و عناصر نيكوكار و سياستمداران پاك و تدبيرورزان امور مردم
.
سلام و درود بر شما باد، اى كليدهاى ايمان و امناى رحمان و عصارهى پيامبران

سلام و درود بر شما باد، اى مراكز معرفت و شناخت خدا، و معادن حكمت الهى و رازداران اسرار بزرگ

سلام و درود بر شما باد، اى حاملان كتاب خدا، و اوصياى پيامبر، و ذريهى نسل رسول خدا، و رحمت و بركات الهى بر شما باد».

امام جوادالائمه و ياد مادر

 

امام جوادالائمه و ياد مادر

امام جواد (ع)، فرزند برومند پدرى بزرگوار چون امام رضا (ع) است و در مكتب تربيتى او پرورش يافته، و طبيعى است كه عشق و علاقه به مادر عزيز را نيز از چنان پدرى آموخته و به ارث برده باشد. آرى شور شفيقانه و مهر خالصانهى امام جواد (ع) نسبت به مادرش نيز همواره شعلههايى سركش داشته و ورد زبانها بوده است.
در بيان اين شور عشق و گرماى مهر و عاطفت، گرچه سخن بسيار گفته شده است، اما براى نمونه كافى است به حديث كوتاهى كه صاحب سفينةالبحار نقل كرده است توجه و بسنده كنيم. در آن حديث آمده است: «امام جواد هر روز، موقع زوال روشنايى آفتاب، به مسجد نبى اكرم (ص) در مدينه مىآمد و صلوات و درود بر پيامبر اسلام مىفرستاد و مشام جان خويش را از ياد جد بزرگوارش معطر مىساخت
.
سپس به سراغ خانه و محل زندگى مادرش فاطمهى زهرا (ع) كه در همان نزديكى و جوار قبر پيامبر است مىرفت. با سرى پرشور و قلبى پر تپش، و در نهايت ادب و احترام، ابتدا كفشها را از پا درمىآورد و آنگاه با جان و دلى سرشار از شور و اشتياق و عشق، وارد آن خانهى كوچك و پرنور مىشد و در آنجا نماز و دعا مىخواند و دقايقى طولانى، در حالت شور و جذبهى روحانى به سر مىبرد
».
براى درك شدت اين مهر و علاقه بايد دانست كه هرگز ديده نشد، حتى براى يكبار هم، كه امام به مسجد نبوى برود ولى سراغ مادرش را نگيرد، و يا بدون راز و نياز با روح قدسى آن بزرگوار به خانهى خود برگردد
.
و باز براى پيگرى و بيان گوشهى ديگرى از اين علاقه و ارادت امام نسبت به مادر عزيزش، كافى است كه داستان ازدواج آن حضرت را در نظر گرفت، به جوانب آن نظر افكند
.
در بررسى چگونگى ازدواج امام جواد (ع)، بيش از پيش متوجه مىشويم كه وى چه احترام و فضيلتى براى مادرش قاتل بوده و چگونه برترى و والايى مادر عزيز را، از هر جهت در نظر داشته است. مىدانيم كه امام جواد (ع)، داماد خليفهى وقت مأمون عباسى شده بود. لذا در وصلت او با «أمّفضل» دختر خليفه، كه از خاندانى مرفّه و پرتجمل بود، انتظار مىرفت كه هزاران درهم و دينار از طرف پدر عروس در آن محفل عروسى خرج شود، و طبق آنگونه مراسم، مهريه و كابين نيز به تناسب ثروت و امكانات پدر عروس، بسيار چشمگير باشد و قوس تصاعدى طى كند و با ارقام درشت رقم زده شود
.
ولى امام جواد (ع) به خاطر علاقه و احترام و فضيلت فراوانى كه براى مادرش قائل بود، حاضر نشد مهريهى همسرش بيش از پانصد درهم- كه همان مهريهى مادرش زهرا (ع) بود- تعيين گردد
.
چون او هرگز حاضر نبود مهريهى همسرش از مهريهى مادر ارجمندش زهرا (ع) فزونى گيرد و يك نوع برترى و فزونى تلقى گردد.

 

 

امام رضا و ياد مادر

 

امام رضا و ياد مادر

امام رضا ثامنالائمه (ع) نيز همچون ديگر فرزندان زهراى اطهر (ع) و سلالهى پاك پيامبر، علاقه شورانگيز و احترام خاص و اخلاصآميزى نسبت به ساحت مقدس مادرش زهرا (ع) داشت. همواره و در هر فرصتى، از آن بانوى بانوان بهشتى، تجليل و تكريم به عمل مىآورد و با اعتزاز و افتخار نام عزيزش را بر زبان جارى مىساخت. شدت اين شور و علاقه به حدى بود كه مخالفان و بدخواهان نيز به وسعت آن پى برده بودند و سعى داشتند كه از اين راه، با امام وارد مذاكره و گفتگو شوند به اين ترتيب براى نيل به مقاصد خود، رضايت و خشنودى امام را جلب كنند و دل امام را با خود نرم سازند.
روزى امام رضا (ع) با فرزند دلبندش جوادالائمه نشسته بود و مأمون عباسى نيز در محضر آن دو بزرگوار حضور داشت. آن روز امام (ع) حديثى را در مدح مادرش فاطمهى زهرا (ع) بازگو فرمود
.
مأمون نيز با شنيدن حديث، به سخن آمد و گفت: پدرم رشيد از پدرش مهدى، او هم از منصور، او هم از پدرش، و او هم از جدش «ابنعباس» روايت كرده است كه روزى ابنعباس خطاب به معاويه گفت: آيا مىدانى كه چرا فاطمه (ع)، فاطمه نامگذارى شده است؟ معاويه گفت: نمىدانم

ابنعباس گفت: بدان جهت به او فاطمه گفتند كه او و پيروانش از آتش دوزخ دور و محفوظ نگه داشته شدهاند. او گفت: اين سخن را من از رسول خدا (ص) شنيدم».(1
)
توضيح اين سخن نيز در حديث ديگرى از آن حضرت آمده است كه فرمود: آنان كسانى هستند كه بتوانند با ايمان و توحيد و اخلاص به ملاقات پروردگار خود بشتابند و شيعه بودن و پيروى از فاطمه (ع) را عملاً به اثبات رسانند، نه آن كه فقط به زبان و در ظاهر خود را پيروان فاطمه بنامند.

1ـ بحارالانوار، ج 1، ص 60.

امام موسى كاظم و ياد مادر

 

امام موسى كاظم و ياد مادر

امام موسى بن جعفر (ع) هفتمين اختر تابناك آسمان ولايت و امامت، و قهرمان مبارزه و مقاومت و متحمل عمرى زندان و شكنجه و آزار در راه آئين و مذهب حق و حقيقت، نسبت به مادرش زهرا (ع) علاقهاى پرشور و عاشقانه و ارادتى شديد و خالصانه داشت.
امام معصوم همواره از مادر محبوبش و فداكاريها و مبارزات و ايثارگريها و مظلوميتش او ياد مىكرد و به ويژه مسألهى فدك- كه در مورد آن يكى از سياهترين صفحات تاريخ صدر اسلام توسط غاصبين حقوق اهلبيت به وجود آمد- هميشه مورد نظر و طرف توجه امام بود، كه با يادآورى و تشريح و تحليل ابعاد آن، حقايق مسلمى را دربارهى حقانيت خاندان رسالت فاش و بيان مىفرمود
.
داستانى كه ذيلاً نقل مىشود، گوشهاى از علاقهى شديد و ارتباط قلبى و معنوى امام را با مادر محبوبش نشان مىدهد؛ و همچنين آشكار مىسازد كه حقوق پايمال شدهى زهراى اطهر (ع) همواره موردنظر و توجه فرزندان گرامىاش قرار داشته، و آن بزرگواران پيوسته درصدد بازپس گرفتن و استيفاى حقوق مادر محبوب خويش بودهاند
.
ابتدا بايد بگوييم كه: مهدى عباسى خليفهى جائر و ظالم عهد امامت موسى بن جعفر (ع)، در اوايل حكومت غاصبانهى خويش، برخورد شديدى با امام معصوم (ع) نداشت. تنها يك بار در مدينه ملاقاتى با امام داشت كه طى آن، از محضر امام در مورد تحريم خمر و مسكرات كه معمولاً در دربار خلفاى عباسى مصرف مىشد- سؤالى مطرح ساخت. در آن ديدار، خليفهى نابكار، چنان پاسخ عميق و دقيق و عالمانه و قانعكنندهاى از امام دريافت داشت كه با وجود قلب سياه و انديشهى تباه خود، باز هم نتوانست اعجاب و شگفتى خود را مخفى نگه دارد و علم وافر و عميق و دانش عظيم و وافر امام را مورد تأييد و تصديق قرار ندهد
.
بار دوم، ملاقات مهدى عباسى و امام معصوم (ع)، هنگامى صورت گرفت كه ظاهراً مهدى درصدد رد مظالم پدرش منصور برآمده بود. يعنى ظاهراً مىخواست اموالى را كه توسط منصور، از امام صادق (ع) ضبط و تصرف شده بود، به فرزند بزرگوارش امام موسى بن جعفر (ع) برگرداند. لذا در آن ملاقات از امام پرسيد: حدود فدكى كه از مادرتان فاطمه غصب شده چقدر و چگونه است و حد و مرز آن چيست؟ حدود آن را برايم مشخص كنيد تا به شما بازش گردانم
.
امام در پاسخ مهدى، حد و مرزى را براى فدك تعيين كرد كه درست با وسعت امپراطورى مسلمين در عهد خلافت مهدى مطابقت مىكرد به اين ترتيب كه امام فرمود
:
پس تو مىخواهى حد و مرز فدك را بدانى؟ گوش كن تا برايت بگويم
...
يك سمت آن، كوه احد؛

سمت ديگرش، عريش مصر؛

مرز سوّم آن، درياى احمر؛

و مرز چهارمش، دومةالجندل
...
مهدى در پى بيانات امام، با تغير و پريشانى گفت: آيا همهى اينها كه گفتى حدود فدك است؟

امام فرمود: آرى، همهى اين سرزمينها از مناطقى است كه با لشكركشى و جنگ بازستانده نشده است
.
مهدى از آن روز كينه و دشمنى امام را بر دل گرفت و درصدد نابودى آن حضرت برآمد، زيرا خطر را بالاى سر خود احساس كرد. او آن روز متوجه شد كه هدف امام، فقط بيان حدود فدك خالى و بازپس گرفتن آن نيست؛ بلكه مراد و منظور اصلى بازستاندن حكومت و خلافت است كه به زور و عنف از خاندان رسالت گرفته شده و چيزى جز غصب حقوق اهلبيت (ع) نبوده است. او فهميد كه هنوز فرزندان على (ع) و زهرا، حق خود را فراموش نكردهاند و با تمام قوا درصدد استيفاى آن هستند، لذا تنها فدك را نمىخواهند، بلكه مىخواهند حكومت ظلم و جور و فساد را از بيخ و بن براندازند
.
آنگاه مهدى در پاسخ امام گفت: اينها كه گفتى خيلى زياد است». (1
)
و البته چنان كه معلوم است، هرگز حقوق اهلبيت عصمت و طهارت را بازپس نداد، سهل است؛ كه از آن پس با تمام قوا درصدد ايذا و آزار و نابودى امام (ع) برآمد و اين هدف شوم را تا سرحد شهادت امام بزرگوار نيز دنبال كرد. 1 ـ كافى، ج 1، سيرةالائمه، ص 123.

امام صادق و ياد مادر

 

امام صادق و ياد مادر

علاوه بر رسول خدا و اميرالمؤمنين و حسنين عليهمالسلام كه زندگى روزمره و مستقيم با حضرت فاطمه عليهاالسلام داشتهاند و از او پيش از وفات و بعد از آن بسيار ياد مىكردند، ساير ائمه نيز در فرصتهاى مختلف به تناسب، از او ياد مىنمودند.
ابوبصير مىگويد: روزى صحبت فاطمه عليهاالسلام در ميان بود، حضرت امام صادق عليهالسلام پس از ذكر تاريخ وفات آن بانو، فرمودند: مادرم فاطمه عليهاالسلام در اثر ضربت قنفذ (غلام خليفه دوم) از دنيا رفت، كه به امر اربابش به فاطمه عليهاالسلام زد و آن حضرت بچهاش را سقط كرده و شديداً مريض شد و سپس وفات نمود. (و كان سبب وفاتها ان قنفذاً مولى عمر لكزها بنعل السّيف بامره فاسقطت محسنا و مرضت من ذلك مرضا شديدا...) (1
)
و همچنين سكونى (از علماى بزرگ اهل سنت) در عصر آن حضرت مىگويد: من وارد محضر امام صادق شدم، قيافهام گرفته و محزون بود. حضرت از علت آن پرسيد. جواب دادم: خداوند دخترى برايم داد. حضرت فرمودند: يا سكونى! سنگينى آن بر زمين و روزيش با خداست، او عمر خودش را مىكند و از روزى خويش مىخورد (تو چرا ناراحتى؟) سپس فرمود: اسم او را چه گذاشتى؟ گفتم: فاطمه! امام چون نام فاطمه عليهاالسلام را شنيد سه بار فرمود: آه، آه، آه، گويا با شنيدن اين نام تمام مصائب و مظلوميتهاى مادر را تداعى كرد و لذا دست خويش را بر پيشانيش گذاشته و خطاب به من فرمود: چون نام او را فاطمه گذاشتهاى، مبادا بر وى ناسزا بگويى و يا او را لعن كنى و يا بزنى. (2)

1 ـ عوالم، ج 11، ج 504- بحار، ج 43، ص 170، ح 11.
2 ـ وسائلالشيعه، ج 15، ص 200، ح 1.

امام باقر و ياد مادر

 

امام باقر و ياد مادر

از عشق و علاقهى پنجمين پيشواى معصوم شيعيان، امام باقر عليهالسلام نسبت به مادر عزيز و بزرگوارش، داستانها و روايات بسيارى نقل شده كه در آنها تجليل آن حضرت از مادر محبوب و تجديد خاطره و بيان فضايل و مكارم والاى فاطمهى زهرا (ع) همواره تكرار و تأييد شده است.
در بيان شدت اين علاقه، ذكر يك نمونه را به عنوان مشتى از خروار و ذرهاى از بسيار، كافى مىدانم
:
در حديث آمده است كه امام باقر (ع) هرگاه كه گرفتار تب شديد مىگرديد و در بستر بيمارى مىافتاد، آب خنك طلب مىكرد. وقتى آب به دستش مىرسيد و جرعهاى چند از آن ميل مىكرد، لحظهاى از نوشيدن بازمىماند و سپس با صداى بلند، به حدى كه در بيرون خانه نيز شنيده شود، از ته دل مادرش زهرا (ع) را صدا مىكرد و مىفرمود: مادرم، فاطمه، اى دختر رسولاللَّه
!
و بدينگونه در آن لحظات سوز تب، نوعى تشفّى دل و مرهم غم و تسكين خاطر مىجست، و جان و روح خود را با نام زيباى محبوب و معشوق و مادر عزيز خود، عطرآگين و سكونآميز مىساخت. (1)

1 ـ سفينةالبحار، ج 2، ص374.

امام سجاد و ياد مادر

 

امام سجاد و ياد مادر

امام زينالعابدين و فخرالساجدين، كه مادر بزرگوارش را از نزديك نديده اما پرتو وجود او را در تمام ابعاد زندگى خاندان جليلش به عيان دريافته و احساس كرده بود و مىدانست كه خود نيز از فروغ تربيت و شخصيت و قداست مادر عزيز بهرهها برده و نورها گرفته است، علاقهى شديد و پرشورى در مورد شناخت هرچه بهتر و دقيقتر و وسيعتر مادرش زهرا (ع) داشت. همواره در جستجوى آن بود كه دقايق و جزئيات بيشترى از زندگى مادر محبوبش را بداند تا آن را به عنوان بهترين نمونه و الگو براى بانوان و دوشيزگان مسلمان معرفى كند و روش زندگى و تربيت آن بانوى بىمانند را سرلوحهى مكتب تربيتى زن در جامعهى اسلامى قرار دهد، و همگان را به آموزش و انجام آن روشهاى والا تشويق و ترغيب نمايد.
از اين رو همواره در پى كشف اين دقايق، به سراغ كتاب مىرفت كه مادرش زهراى اطهر را از نزديك ديده، و با اخبار و گزارشهاى زندگى پرثمرش انس گرفته و بر جزئيات آن واقف بودند
.
امام سجاد (ع) روزى پاى صحبت اسماء دختر عميس، كه مدتى خدمتگزار خاندان رسالت بود و سعادت ديدار و همنشينى زهراى اطهر نصيبش شده بود، نشست. در آن روز، آن بانوى مؤمنه با شور و اشتياقى وافر، داستانى را اين چنين توصيف كرد
:
«روزى خدمت مادربزرگ شما زهرا (ع) نشسته بودم كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از در، درآمد و وارد منزل شد. زهرا (ع) مادر گرامى شما، گردنبندى از طلا بر سينه داشت كه على (ع) آن را به تازگى از راه درآمد شخصى خويش براى همسرش خريدارى كرده و به آن سرور بانوان عالم هديه كرده بود
.
پيامبر اسلام، با توجه به شرايط زندگى آن روز، كه قدرت مسلمين رو به افزايش و زندگىشان رو به وسعت و راحت بود و دوران سختىها و مرارتها به پايان مىرسيد، از مشاهدهى آن گردنبند بر سينهى دختر گرامى خويش خوشحال شدند. ولى با اين حال، باز هم دختر خود را مورد خطاب قرار داده و فرمودند
:
دخترم، مبادا گفتارها و شعارهاى مردم كه با لحنى تجليلآميز مىگويند «فاطمه دختر رسولاللَّه است»، تو را مغرور سازد و تحت تأثير اين غرور واقع شوى و پوشش ستمگران و طاغوتها و جباران را بر تن كنى
!...
رسول خدا (ص) همين يك جمله را فرمودند و لحظاتى بعد، خانه را ترك گفتند و بيرون رفتند. به محض خروج ايشان فاطمهى زهرا (ع) فوراً گردنبند را پاره كرد و آن را از گردن فروكشيد و از خود دور ساخت و ديگر هرگز آنرا به كار نبرد. بلكه خيلى زود آن گردنبند را فروخت و با پول آن غلامى را از صاحبش خريد و در راه خدا آزادش كرد. اين خبر به گوش رسول خدا رسيد و باعث خرسندى فراوان حضرتش گرديد. چنانكه دخترش را بسيار دعا كرد و از اين عمل خير، ابراز رضايت فراوان فرمود و حتى با الفاظى همچون: چنين دخترى را قربان بروم «فداها ابوها»، از دختر عزيز خويش ذكر خير فرمود.» (1)

1 ـ جلاءالعيون، ج 1، ص 135. به نقل از صحيفةالرضا.

امام حسين و ياد مادر

 

امام حسين و ياد مادر

حضرت سيدالشهداء، سرور آزادگان و قافلهسالار كاروان جاويد شهداى حق و حقيقت، دومين فرزند او نيز، همچون برادر بزرگوارش قلبى مالامال از عشق و مهر مادر داشت. علاقه وافر و محبت بيكران آن حضرت، نسبت به ساحت قدس مادر بزرگوارش، يكى از شورانگيزترين فصلهاى كتاب عشق مادر و فرزندى است.
خود آن حضرت، بارها و بارها، اين عشق و علاقهى بيكران و اين پيوند قلبى و اخلاص شايان را، در طى سخنان گهربار و پيامها و اتمام حجتهاى شورانگيز و تاريخى و تاريخساز خويش بيان داشته و در اين مورد، فصلى درخشان در تاريخ اسلام براى شيفتگان حقايق و معارف اسلامى، به جاى نهاده است
.
يكى از بهترين نمونهها و نشانههاى اين علاقهى عميق امام حسين (ع) نسبت به مادر گرامىاش، تجديد خاطره و تجليل نام و ياد آن مادر يگانه در جريان انتخاب نام براى فرزندان دخترىاش جلوهگر مىشود. زيرا مىبينيم كه آن حضرت، چند تن از دختران خويش را، به ياد مادر عزيزش، «فاطمه» نامگذارى كرده است كه با صفتهايى چون كبرى، وسطى و صغرى تشخيص داده مىشدند. اين امر، خود حاكى از علاقهى مفرط و شدت محبت امام حسين (ع) نسبت به مادر عزيزش بوده است
.
شدت عشق و علاقهى سبطين پيامبر، امام حسن و امام حسين (ع) نسبت به مادر مقدسشان، به راستى كه از حد توصيف بيرون است. وجود آن مادر بزرگوار، براى آنان همه چيز بود، و در پرتو مهر و شاديها عميقتر و گستردهتر، و غمها و اندوهها كمرنگتر و قابل تحملتر مىشدند. چنان كه غم سنگين رحلت جد بزرگوارشان، رسول حق و رحمت را، هرچند كه بسيار عميق و دلشكن و طاقتفرسا بود، در سايهى وجود چنان مادر بىهمتايى، كمتر احساس مىكردند و تاب و توان تحمل چنان غمى را در كنار مادر خود به دست مىآوردند. زيرا آن دو فرزند دلبند، در هر حادثه و پيشامدى، بيشتر به دامن مهر مادر پناه برده، و بيشتر با او انس و الفت گرفته و دلخوش كرده بودند و پيوندى معنوى و قلبىشان هر روز محكمتر و ناگسستنىتر شده بود... تا وقتى كه آن حادثهى لرزاننده و دلسوز پيش آمد
...
آرى، شدت انس و علاقه و اخلاص آنان نسبت به مادر، در آن روز تلخ و سياه، در آن روز بغض و اشك، در روز غمآلود از دست دادن مادر عزيز، به اوج خود رسيد: هنگامى كه حالت احتضار مادر را احساس كردند، با وجود آن همه صبر و بردبارى و آن همه متانت و شكيبايى، باز نتوانستند آرام بگيرند و در آرامش بمانند. باز نتوانستند از بىتابى خوددارى كنند و خود را روى پيكر عطرآگين و در حال احتضار مادر نيفكنند و با سخنان گرم و پرشور، با گفتار مهرآميز و با صداى بغضآلود، مورد خطاب قرارش ندهند و شور و بىتابى و اندوه و درددل و سوز درون خود را بيان نكنند
...
در آن لحظات تلخ و غمآلود، تنها كوشش و فعاليت «اسماء» دختر عميس بود كه توانست آنان را از مادر جدا كند و به سراغ پدر گرامىشان على (ع) گسيل دارد، كه تفصيل آن در كتابهاى معتبر مقتل به صورتى مؤثر و پرسوز آمده است. (1
)
و از آن پس بود كه همواره نام و ياد فاطمهى زهرا (ع) بر زبان حسنين جارى و در دلهايشان پايدار بود
...
يكى از پرشورترين يادآوريهاى امام حسين (ع) از مادر عزيزش در لحظهى بسيار حساس و سرنوشتساز ايام حركت به سوى كربلا است. در آن هنگام كه لحظات مىرفتند تا عظيمترين حادثهى تاريخ خونبار اسلام را در تداوم توقفناپذير خويش ثبت كنند، امام حسين (ع) با شكيبايى و متانتى كه از چنان بزرگمرد جاودانهاى سزاوار و شايسته است، با تعبيرى بسيار زيبا و باشكوه از مادر عزيز ياد مىكند و با زيباترين و شايستهترين كلمات، طهارت و عصمت و عظمت مادر خويش را بيان مىدارد. آن جا كه مىفرمايد
:
«الا إن الدعى بن الدعى قد ركزنى بين اثنين، بين الذلة والسلة، هيهات منى الذلة يأبى اللَّه ذلك لنا و رسوله والمؤمنون و حجور طابت و طهرت». (2
)
(عبيداللَّه بن زياد، مرا بين دو امر، مخيّر ساخته است (كه يكى از آن دو را انتخاب كنم) يا تن به شمشير دهم و كشته شوم، يا ذلّت و زبونى را اختيار كنم و با او بيعت نمايم. ولى هرگز دامن ما به ذلت آلوده نخواهد شد. زيرا دامنهاى پاكى كه مرا تربيت كرده، همواره از پذيرش ذلت إبا و اجتناب دارد. من در دامن صديقه اطهر بار آمدهام، و از پستان فضيلت و شرف شير نوشيدهام. خانهى كوچك ما، كانون فضيلت و شخصيت بوده و هرگز زبونى و خوارى به آن راه پيدا نكرده است. من در دامنهايى تربيت شدهام كه عمرى با آزادگى و عزت و سربلندى زندگى كردهاند. آنان هرگز رضايت نمىدهند كه من زير بار ذلّت و پستى، و قبول بيعت از فردى فرومايه همچون يزيد بروم
...)
آرى، حتى در آن بحبوحهى مرگ و زندگى، در لحظاتى كه امام مىدانست تا لحظات تاريخى شهادت سرخ خويش و ياران و عزيزان خانوادهاش فاصلهى چندانى ندارد، باز به ياد مادر عزيز بود و افتخار مىكرد كه در چنان دامن پاكى تربيت يافته است
...
اين تذكارها و يادآوريها از تمام مواقف كربلا و عاشورا در رجزها و حماسهها، در شهادتها و بر سر شهداء بارها و بارها تكرار و يادآورى شده است.

1 ـ جلاءالعيون، ج 1، ص 219- كشفالغمه اردبيلى- و منابع ديگر.
2 ـ نفسالمهموم، ص 149.

 

امام حسن و ياد مادر

 

امام حسن و ياد مادر

حضرت امام حسن (ع) دومين امام و پيشواى معصوم شيعيان و نخستين فرزند او علاقه و محبت شورانگيز و عشق وافرى نسبت به مادر عزيزش فاطمهى زهرا (س) داشت. اين علاقه و محبت و ابعاد و نشانههاى آن را، در موارد متعددى از زندگى آن حضرت مىتوان نشان داد، كه مهمترين آنها اسناد و مكاتباتى است كه در ميان وى با معاويه يا استانداران و عمال و كارگزاران حكومتى او رد و بدل شده است.
در اين اسناد و نامهها، از زبان و قلم امام حسن (ع) بارها به وجود مادرى مانند زهراى اطهر استناد و افتخار شده، و امام معصوم وجود مبارك چنان مادر مقدسى را، دليل حقانيت راه و مرام خويش شمرده است و درستى و استوارى آن را اثبات نموده است
.
مرحوم سيد محسن جبل عاملى، در موسوعهى «اعيانالشيعه» به برخى از اين نامهها اشاره كرده است. امام در يكى از اين نامهها به صورت فشرده و مختصر به «زياد بن أبيه» فرماندار غاصب معاويه غاصب مىنويسد
:
«از حسن، فرزند فاطمه، به زياد فرزند سميّه! بدان كه رسول خدا (ص) فرمودند: فرزند متعلق به فراش و رختخواب پاك زناشويى است و نصيب زناكار (به جاى فرزند) سنگ است! والسلام»(1
)
اين نامه از يك حقيقت تاريخى پرده برمىدارد و براى پژوهندگان حقيقت، به ويژه مورخين حقيقتجو، سندى محكم و مسلم است و آن اين كه مسألهى روابط نامشروع سميّه، زن عبيداللَّه را افشاء مىسازد كه با ابوسفيان، آن منافق دغلباز و حيلهباز، روابط زشت و نادرستى داشته است
.
نامهى مزبور، پس از اهانتها و جسارتها و گستاخىهاى بىشرمانه، و هرزهدرايىها و ياوهگويىهاى مكررى كه از سوى «زياد» نسبت به ساحت مقدس و شامخ امام حسن (ع) روا داشته شده بود، نگاشته شده و حقيقت ذات و نهاد آن هرزهگوى هتاك را فاش ساخته و به تاريخ سپرده است
.
علاوه بر اين اسناد و مكاتبات، امام حسن (ع) بارها در مقام محاجه با معاويه، به اصالت نسبت و پاكى گوهر، و طهارت و قداست مادر بزرگوار خويش استناد كرده است. و اين امر حاكى از عمق نفوذ عظمت مادر، و تأثير عميق مقام شامخ آن وجود گرامى، در قلب و روح فرزند دلبندش امام حسن مجتبى (ع) است. دامنهى اين نفوذ و تأثير تا بدانجا گسترده بود كه امام بزرگوار، نه تنها در تمام طول زندگى پاك و پرثمرش، همواره به يادآور مادر و از بزرگىها و قداست و عصمت او ياد مىكرد و حقايق ارزندهاى را در اين باب در اختيار عاشقان اهلبيت (ع) قرار مىداد، بلكه حتى به هنگام شهادت و در آخرين لحظات زندگى نيز ياد و نام مادر و بازگويى خاطرات و محبتهاى او بر لبهايش جارى بود.

1 ـ اعيانالشّيعه.

احترام انتساب به حضرت زهرا

 

احترام انتساب به حضرت زهرا

اگر چه اكثر فرزندان حضرت فاطمه عليهاالسلام طبق قانون وراثت، انسانهاى شريف و بزرگوار و خدمتگزارند و در ميدان علم و عمل به كمالات عالى نائل مىگردند و تاريخ پرافتخار شيعه نشان مىدهد كه اين عزيزان پرچم زعامت و رهبرى و مرجعيت را در اعصارى در اختيار داشته و دارند، ولى در برابر آنان ساداتى كه در اثر تأثر از محيط و دوستان و همنشينان نامناسب ره به بيراه رفته و نام و قداست فرزندى فاطمه عليهاالسلام را در اذهان عمومى مخدوش ساختهاند كم نيستند.
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه: آيا آن دسته سادات و فرزندان فاطمه كه مسير انحراف و فساد و بدمستى را بر مسير اجداد طاهرينشان بگمارند، در اين صورت آنان نيز كيفر و آتش جهنم نخواهند ديد؟
!
اگر جواب مثبت باشد و چنين تفكر غلط بر جامعه حاكم گردد كه اينگونه افراد منحرف با سادات پاكسرشت و پرهيزگار در پيشگاه خدا تفاوتى ندارند، عدل الهى و صراحت صدها آيهى قرآنى و احاديث اهلبيت عليهمالسلام را ناديده گرفتهايم، زيرا قرآن و سنّت و سيره، همگى حاكى از تقدّم پرهيزگاران و پاداش اهل عمل و كيفر و عذاب منحرفان است و سيد و غير سيد و عرب و عجم و... تفاوتى ندارند
.
قرآن مجيد هركسى را با عملش مىسنجد، (لنا اعمالنا و لكم اعمالكم) و هر شخصى را در گرو اعمالشان مىشناسد. (كل امرء بما كسب رهين. كل نفس بما كسبت رهينة). و به زن و مرد و صاحب هر نژادى پاداش يكسان عطا مىكند. (من عمل صالحا من ذكر او انثى...) و متخلفان را عادلانه به كيفر مىرساند و هيچ تبعيض و روابط موهوم در ميان نخواهد بود. (من يعمل سوءاً يجزبه و لايجد له من دون الله وليّا و لانصيرا) و فقط اصل اساسى در پيشگاه خدا بر مبناى تقوا استوار است. (ان اكرمكم عنداللَّه اتقيكم) و هيچگونه قوم و خويشى با پيامبران بدون عمل صالح كارساز نخواهد بود و در اين رابطه، پسر پيامبر الواالعزم از صف بندگان الهى رانده مىشود و ارتباط او با پدرش منفصل مىگردد (يا نوح انه ليس من اهلك، انّه عمل غير صالح) و عموى پيامبر خدا مورد نفرين و لعنت پروردگار عالم قرار مىگيرد. (تبت يدا ابىلهب و تبّ...) آرى هرچه انسان به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و فاطمه عليهاالسلام و شخصيتهاى الهى نزديكتر باشد، به همان نسبت تكليف و مسئوليتش سنگينتر خواهد بود و بر همين اساس پروردگار عالم بر زنان پيامبر هشدار داده و مىفرمايد: اگر شما خلافى را مرتكب شويد، دو كيفر خواهيد ديد، يكى در سزاى اعمال، ديگرى به جهت اينكه دامن رسول خدا را لكهدار كردهايد. (يا نساء النبى من يأت منكنّ بفاحشة مبيّنة يضاعف لها العذاب ضعفين
...)
يادآورى اين نكته ضرورى است، كه آيات قرآن مجيد در هر مورد نازل شود و شأن نزول آن هرچه باشد، در تكليف و دستورات آن، همگان يكسانند. بنابراين از اين آيات نتيجه مىگيريم كه سادات و فرزندان صالح حضرت فاطمه بسيار گرامى بوده، ولى آن دسته افرادى كه از نسبت و نسب خود سوءاستفاده كنند، مثل ساير مردم در پيشگاه خدا كيفر خواهند ديد. هشدار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به بنىهاشم در كوه صفا

از امام صادق و امام باقر عليهماالسلام در دو حديث جداگانه آمده است
:
لما فتح رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله مكه قام على الصفا فقال: يا بنىهاشم! يا بنى عبدالمطلب! انى رسولاللَّه اليكم، و انى شفيق عليكم و ان لى عملى و لى رجل منكم عمله، لاتقولوا: ان محمداً منا و سندخل مدخله، فلا واللَّه ما اوليائى منكم و لامن غيركم الا الممتقون. الا فلا اعرفكم تأتونى يوم القيامة تحملون الدنيا على رقابكم و يأتى الناس، يحملون الآخرة، الا و انى قد اعذرت اليكم فيما بينى و بينكم، و ان لى عملى و لكم عملكم
.
رسول خدا پس از تسلط بر شهر مكه خويشاوندان خويش را از بنىهاشم و بنىعبدالمطلب در كوه صفا جمع كرد و خطاب به آنان فرمود: من پيامبر خدا هستم در ميان شما و به شما دلسوزم و از روى دلسوزى مىگويم كه عمل من براى خودم و عمل شما براى خودتان خواهد بود. چنين تصور (غلط) نكنيد كه بگوييد: محمد از ما است و ما هم با او خواهيم بود. سوگند به خدا من از شما جز پرهيزگاران را نمىگزينم، و چنانچه در فرداى قيامت شماها با گناه و ديگران با عمل صالح بيايند، اصلاً شماها را نخواهم شناخت. بدانيد كه من با اين سخنان اتمام حجت نموده و گفتنيها را گفتم. من در گرو اعمالم و شما نيز در گرو اعمالتان خواهيد بود
.
چنانچه توجه مىفرماييد اين حديث، تمام خيالهاى خام برخى تصورات غلط را مردود مىشناسد و سادات و بنىهاشم و بنىعبدالمطلب را در صورتى كه عمل صالح نداشته باشند، نفى مىكند و ارتباط و پيوند قرابتى را منفصل مىداند
.
در اين رابطه حضرت امام سجاد عليهالسلام مىفرمايند: راى نيكوكاران بنىهاشم دو پاداش و گناهكارانشان نيز دو كيفر و عذاب خواهند نمود. (لمحسننا كفلان من الاجر و لمسيئنا ضعفان من العذاب
)
و در دو حديث جداگانه از امام صادق و امام رضا عليهاالسلام سؤال نمودند: اينكه پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودهاند: «آتش بر فرزندان فاطمه عليهاالسلام حرام است» چگونه است؟حضرات در جواب فرمودند: مراد از اين حديث فرزندان بلاواسطه فاطمهاند و آنان حسن و حسن و زينب و امكلثوم عليهمالسلام مىباشند. (نعم عنى بذلك الحسن والحسين و زينب و امكلثوم. المعتقون من النّار هم ولد بطنها...) غير از فرزندان بلاواسطه فاطمه، كه آن هم فرزندان بىنظير و پرهيزگارترين افرادند، بقيه سادات با ديگران تفاوتى ندارند و هركس به سزاى اعمالش خواهد رسيد
.
تفكّرات موهوم زيدالنّار

در زمان ولايتعهدى حضرت امام رضا عليهالسلام، برادرش زيد در مدينه بر ضدّ خليفهى عباسى (مأمون) قيام كرده و عدهاى را كشته و خانههايى را به آتش كشيده و جمعى را به اسارت گرفت و به زيدالنّار موسوم شد. مأمون سپاهى را به آن شهر اعزام نموده و سرانجام زيد را شكست داده و دستگير نمودند
.
محاكمه زيد به امام رضا واگذار شد، حضرت او را شديداً توبيخ كرده و فرمود: اى زيد! حديث معروف پيامبر خدا كه «فرزندان فاطمه عليهاالسلام در آتش نمىسوزند» تو را فريب ندهد، اين حديث مخصوص حسن و حسين عليهمالسلام و فرزندان بلاواسطه فاطمه عليهاالسلام است اگر بنا باشد كه موسى بن جعفر عليهالسلام با عمل صالح به بهشت رود و تو با گناه، نتيجهاش اين است كه فضيلت تو از پدر معصومت بيشتر باشد. اين را بدان كه تو آن وقت از ما اهلبيت هستى كه مطيع خدا باشى و چنانچه چنين نباشى از ما نيستى
.
چنانچه در اين حديث آمده است، زيد به نسبت خود افتخار مىكرد (يقول نحن نحن و يفتخر عليهم) و چنين تصور مىنمود كه او با داشتن خلاف باز هم اهل بهشت است، و امام رضا اين توهم غلط را محكوم نموده و صريحاً فرمود: با اين ويژگى اهل بهشت نيستى، حتّى پيوند ارتباطى زيد را به اطاعت خدا و عمل صالح مشروط كرد. بنابراين آن گروه افرادى كه خود را به فاطمه عليهاالسلام نسبت مىدهند و در عمل، خلاف آن حركت مىكنند، بدون ترديد مثل ساير مردم كيفر و عذاب متناسب خواهند ديد.

 

آخرين غنچه حضرت زهرا(س) و مقتل او

 

آخرين غنچه حضرت زهرا(س) و مقتل او

ولادت غمانگيز محسن عليهالسلام همانا روز شهادتش نيز بود، و كيفيت شهادتش قبلاً پيشگويى شده بود.
اين دليل بر بزرگى مصيبتى است كه با قتل محسن عليهالسلام بر اسلام وارد شد و نشانهى شدت غصهاى است كه مادر دلسوختهاش حضرت زهرا عليهاالسلام با از دست دادن اين پسر كشيد
.

نامش را محسن عليهالسلام گذاشت

محسن عليهالسلام عزيز پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بود و آن حضرت قبلاً نام او را تعيين كرده بود. اگر اين آخرين گل زهرا عليهاالسلام به دنيا مىآمد همه به عنوان يادگار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از او ياد مىكردند و گراميش مىداشتند
.
ولى خوب شد به دنيا نيامد، چه آنكه هنوز متولد نشده اينچنين او و مادرش را گرامى داشتند
!!!
قال أميرالمؤمنين عليهالسلام: إنّ أسقاطكم إذا لقوكم يوم القيامة و لم تسموهم، يقول السقط لأبيه: «ألا سميتني و قد سمّى رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله محسناً قبل أن يولد». (1) اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: اگر فرزندان سقط شدهى شما روز قيامت شما را ببينند در حالى كه نامى براى آنان نگذاشتهايد، سقط به پدرش مىگويد: چرا براى من نامى تعيين نكردى در حالى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله محسن عليهالسلام را قبل از اينكه به دنيا بيايد نامگذارى كرده بود
.
قالت أسماء: فما دخلنا البيت إلّا و قد أسقطت جنيناً سماه رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله محسناً. (2
)
اسماء مىگويد: وارد خانهى حضرت زهرا عليهاالسلام شديم وقتى كه حضرت جنين خود را سقط كرده بود؛ همان كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله او را محسن ناميده بود
.
فاطمهى من... سقط جنين؟
!
چه سوزناك است كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از شهادت يادگار خود خبر دهد و بفرمايد: اين شهادت در اثر ضربتى است كه بر دخترم فاطمه عليهاالسلام وارد مىشود
!
قال رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله: و تضرب و هي حامل،... و تطرح ما في بطنها من الضرب و تموت من ذلك الضرب. (3
)
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: حضرت زهرا عليهاالسلام زده مىشود در حالى كه باردار است. در اثر اين ضربت فرزندى كه همراه دارد سقط مىشود، و خود او در اثر همان ضربت از دنيا مىرود
.

مقتل حضرت محسن عليهالسلام

گل زهرا عليهاالسلام اول شهيد شد و سپس سقط گرديد! اما چگونه؟ اين سؤالى است كه بايد جزئيات ماجرا آن را روشن كند
.
مادرى كه فرزند همراه دارد مواظبت زيادى مىخواهد. رعب و وحشتى كه مهاجمين سقيفه پشت در خانه به راه انداخته بودند، و فريادهاى بلند و بىادبانهاى كه سر داده بودند و قصد ورود اجبارى به خانه را داشتند، مىتوانست به تنهايى باعث سقط محسن شود
.
فرياد «آتش مىزنيم»، و صداى بر زمين انداختن هيزم، و چيدن آنها با خار مغيلان كنار ديوار و در خانه و آتش زدن آنها، و دود و شعلههايى كه از زير در و بالاى ديوار خانه ديده مىشد، هر خانم باردارى را نگران مىكرد و به وحشت مىانداخت
.
اكنون بانويى پشت در آمده كه از يك سو رحلت پدر مهربانى چون پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بار عظيمى از غم بر قلب او نشانده، و از سوى ديگر جفاى مردم در حق شوهر مظلومش دل او را سخت آزرده است
.
او احساس مىكند مهاجمين قصد ورود به خانه را دارند و در وضعيت فوقالعاده خطرناكى قرار گرفته است. لذا با تمام وجود در را گرفته تا باز نشود
.
آتش به چوب در گرفته و شعلهها به صورت او اصابت مىكند. در صاف نيست! چوبهاى ناهموار دارد، ميخ دارد، داغ شده است! بانويى كه محسن عليهالسلام همراه اوست چگونه بايد مواظب فرزندش باشد؟
!
در را با لگد مىشكنند و صداى وحشتناكى ايجاد مىشود، و در به روى بانو مىافتد. درياى عصمت و حيا با مهاجمين بىحيا روبهرو مىشود. بر دستش تازيانه مىزنند تا در را رها كند
.
در با ميخش و با ناهمواريش سينه را مىشكافد و خون جارى مىكند. استخوان پهلو از درون مىشكند و خون جارى مىشود! لابد اينها براى كشتن فرزندى كه كنار اين پهلو و سينه به تلاطم افتاده كم است؟
!
حملهكنندگان سقيفه يك نفر نيستند. دستور خود را هم از پيش گرفتهاند. آن سيلى كه گوشواره را مىشكند، تازيانهاى كه بازو را سياه مىكند، و بر سر و كتف بانو مىخورد و بىمحابا از هر سو فرود مىآيد و خون جارى مىكند، پايى- كه شكسته باد- بر بانوى باردار ضربه مىزند. آيا با همهى اينها هنوز محسن عليهالسلام زنده است؟ بايد بپرسيم هنوز مادر زنده است؟
!!
با اين همه وحشت و ضربت و جراحت... مادر چه گفت؟ چه كرد؟ فضه چه كمكى توانست نمايد؟ اميرالمؤمنين عليهالسلام چه كرد؟ بچهها چه حالى داشتند؟ محسن عليهالسلام كجا رفت؟ تاريخ، اين داستان جگرسوز را با تمام تلخىهايش حفظ كرده تا معلوم شود فاطمه و محسنش عليهماالسلام باهم و از يك سبب به شهادت رسيدند!! چه ضرباتى و چه حملاتى كه مرد را از پا درمىآورد، چه رسد به بانويى كه كنار قلبش يادگار زيبايى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را در آغوش گرفته است.

1 ـ بحارالانوار: ج 43 ص 195.
2 ـ الكوكب الدرى: ج 1 ص 194
.
3 ـ بحارالانوار: ج 28 ص 62.

تولد حضرت ام كلثوم(س)

 

تولد حضرت ام كلثوم(س)

بيت ساده و پرشكوه سالار بانوان و امير مؤمنان، چهارمين فرزند گرانمايهى خويش را كه دومين دختر اين خاندان بزرگ به حساب مىآمد، بسان سه فرزند پيشين با موجى از شادى و شادمانى پذيرا گشت.
او كه به «امّكلثوم» نامگذارى گرديد از سويى بسان خواهر قهرمانش «زينب» داراى اصالت و نسبى شريف بود و از دگر سو از تربيت شايسته و بايسته و بسيار ممتازى بهرهور گرديد
.
اين بانوى هوشمند و پرواپيشه گرچه برخى از ابعاد زندگىاش با زندگى خواهرش زينب متفاوت بود اما در تمامى رخدادهاى تكاندهندهاى كه خواهر قهرمانش «زينب»، حضور داشت و نقش سازنده و تاريخساز خويش را ايفا نمود، او نيز بطور جدى و آگاهانه شركت داشت و همسنگر و پشتيبان و مشاور خواهر گرانمايهى خويش بشمار مىآمد
.
آن بانوى قهرمان نيز از كسانى است كه مورد ستم و بيداد تاريخ قرار گرفته و با دردها و رنجهايى روبرو گرديده است كه مردان نيرومند نيز توان پايدارى در برابر آنها را ندارند
.
و ما به خواست خدا به هنگام بحث پيرامون شخصيت پرشكوه خواهرش «زينب» در مورد او نيز بحثهايى خواهيم داشت.

تولد حضرت زينب (س)

 

تولد حضرت زينب (س)

بانوى بزرگ ايمان «زينب» در سال پنجم هجرى ديده به جهان گشود.
او سومين فرزند ارجمند خاندان وحى و رسالت و دودمان پاك و بلندآوازهى امامت بود. نگارنده او را بسيار بىنياز از تعريف و تمجيد مىنگرد چرا كه در وصف بانويى گرانقدر كه پدرش امير مؤمنان و مادرش سالار بانوان جهان «فاطمه» پارهى تن پيامبر و دو برادرش «حسن» و «حسين» سالار جوانان بهشت هستند، چه چيزى مىتواند بنويسد؟

راستى كه او ميوهى فضيلتها و ثمرهى عظمتهايى بود كه هالهاى از شرف و پاكى و قداست و شكوه از هر سو او را در ميان گرفته بود
.
با اين بيان شما خوانندهى عزيز ديگر از سينهى پربار و آكنده از عشق و ايمانى كه او را شير داد و از دامان پاكى كه او را بسان گل پروريد، و از تربيت و پرورشى كه همواره در مورد او بكار رفت، و از بيت رفيعى كه او در آنجا ديده به جهان گشود، و از عامل وراثت و آنچه از اين راه به او ارزانى گرديد، و نيز عكسالعمل و بازتاب شيوههاى تربيتى و تأثير جو مقدس خانوادگى كه روح بزرگ او اثر نهاد، و نيز از ارزشهاى اخلاقى و مواهب بىشمارى كه به او ارزانى داشت و در مزرعهى پربار وجود او به گل نشست و شكوفا گرديد، چيزى مپرس و مگو كه وصفناپذير است
!
اما راستى چقدر دردناك است كه بگوييم تاريخ در مورد او ستم و بيداد روا داشت، همانگونه كه در مورد پدر و مادر گرانمايهاش، چرا كه تاريخ آنسان كه شايسته و بايسته است زندگى او را پى نگرفت و آنگونه كه زيبندهى شخصيت بانوى انديشمند و فرزانهى «بنىهاشم» و نوادهى پيامبر خدا و قهرمان بزرگ ايمان و شجاعتى چون «زينب» باشد، زندگى او را ترسيم ننموده است
.

هديه آسمان

به هر حال آنگاه كه او ديده به جهان گشود، نياى گرانقدرش پيامبر نام او را «زينب» نهاد. واژهى مقدس و جانبخشى كه از «زين» و «اب» شكل گرفته است و به مفهوم زينت و آراستگى پدر مىباشد
.
نويسندهى كتاب «الحسين و بطلة كربلا» مقالهاى را از يك روزنامهى پر تيراژ مصرى كه پيرامون شخصيت والاى اين بانوى بزرگ نوشته شده است در كتاب خويش مىآورد كه ما در اينجا فرازهايى از آن را مىآوريم و مىگذريم
:
زينب دخت امير مؤمنان در ماه شعبان به سال پنجم از هجرت ديده به جهان گشود. مادرش او را نزد پدر والامقامش على عليهالسلام آورد و گفت: على جان! اين نوزاد را بگير و براى او نامى شايسته برگزين
.
على عليهالسلام فرمود: من در نامگذارى فرزندم بر پيامبر خدا پيشى نمىگيرم
.
آن روز پيامبر در سفر بود. هنگامى كه آمد، به خانهى «فاطمه» وارد شد. از او خواستند تا نامى بر نوزاد خاندان رسالت برگزيند كه فرمود: «من بر پروردگارم سبقت نمىجويم

در اين لحظات بود كه فرشتهى وحى فرود آمد و با تقديم سلام و تهنيت خدا به پيامبرش گفت: «اى پيامبر خدا! نام اين نوزاد مبارك «زينب» است، چرا كه خدا اين نام زيبا و شايسته را براى او برگزيده است


سمبل پايدارى

آرى اين بانوى بزرگ، هم داراى زندگى درخشان و تاريخ سرشار از فضايل انسانى و ارزشهاى اخلاقى است و هم همهى مراحل زندگى الهامبخش و درسآموزش با حوادث اندوهبار و درد و رنج آميخته بود
.
در بخش مهمى از عمرش به طول ربع قرن با فاجعهى جانسوز رحلت نياى گرانقدرش پيامبر و مام شايستهاش «فاطمه» و رخدادهاى سخت ديگرى، روبرو گرديد. آنگاه با روزگار سختى روبرو شد كه پدرش امير مؤمنان خانهنشين گرديد و آزادى و امنيت و همهى امكانات از او سلب شد
.
سپس هجرت پدرش از مدينه به كوفه كه مركز حكومت پدرش گرديد، پيش آمد و از پى آن ارادهى حكيمانهى الهى او را با شهادت پدر- يعنى حادثهى دردناك و فاجعهى تكاندهندهاى كه آسمانها را به لرزه درآورد- داغدار ساخت. به دنبال آن شاهد و ناظر جنگ ظالمانهاى بود كه معاويه بر ضد برادرش، حضرت مجتبى عليهالسلام و شيعيان او شعلهور ساخت و پس از آن هم با نقشهى ابليسى خويش آن حضرت را با سم خيانت به شهادت رسانيد و سيطرهى استبدادى خويش را به ضرب زور و فريب و خيانت و تطميع به جهان اسلام تحميل كرد. پس از ساليانى چند ناگهان آن بانوى قهرمان با رخداد ديگرى كه براستى بزرگترين فاجعهى تاريخ بود، روبرو گرديد. فاجعهى تكاندهنده و خونبارى كه داراى ابعاد گوناگون و مسيرى طولانى بود. اما شگفت اينجاست كه اين بانوى قهرمان در برابر اين حوادث سخت و شكننده، قهرمانانه و نستوه، پايدارى ورزيد و بىآنكه احساس شكست يا پريشانى نمايد و يا اعصاب پولادين خويش را از دست بدهد و يا بر هوشمندى و آگاهى و درايتاش خدشهاى وارد آيد، رسالت سترگ و پرشكوه خويش را از آغاز تا انجام به شايستگى انجام داد و پا به پاى انجام وظيفه و رساندن پيام، به مدينه بازگشت
.
پس از اين پايدارى شگرف در راه حق و عدالت، استبداد حاكم او را تبعيد ساخت و آن بانوى بزرگ به «مصر» رفت و خدا چنين مقرر فرمود كه آن حضرت در همانجا جهان را بدرود گويد و پروندهى سراسر افتخار زندگى شگفتانگيز و الهامبخش او در سرزمين «نيل» گشوده بماند و آرامگاهش پناهگاه و نقطهى اميد ميليونها قلب و دل در طول عصرها و نسلها... گردد.

تولد امام حسين(ع)

 

تولد امام حسين(ع)

پس از گذشت مدتى از ولادت حضرت مجتبى عليهالسلام علائم و نشانهها، نشانگر اين بود كه دومين فرزند گرانمايهى «فاطمه» در راه است و آنگاه پس از شش ماه همانگونه كه پيامبر پيش از آن مژدهى آمدنش را داده بود، ديده به جهان گشود.
در مورد ولادت حسين عليهالسلام از امام صادق آوردهاند كه: روزى همسايگان بانوى باايمان «امايمن» نزد پيامبر آمدند و گفتند: اى پيامبر خدا! شب گذشته «امايمن» تا سپيدهدم بيدار بود و مىگريست و همهى ما را نيز ناراحت ساخته است
.
پيامبر كسى را به خانهى او گسيل داشت و او به محضر پيامبر شرفياب شد. آن حضرت به او فرمود: «امايمن»! خداى چشمانت را نگرياند! همسايگانت به من گزارش كردهاند كه تو سراسر شب گذشته را ناراحت و گريان بودهاى، چرا؟

پاسخ داد: اى پيامبر خدا! خوابى سخت و سهمگين ديدم و بخاطر آن تا سپيدهدم گريه كردم. پيامبر فرمود: خوابت را برايم بازنمىگويى؟ بگو كه خدا و پيامبرش به پيام آن داناترند. «امايمن» گفت: اى پيامبر خدا! بيان آن برايم گران است
.
پيامبر فرمود: آنگونه كه تو فكر مىكنى نيست، روياى خويش را بازگو
.
آن بانوى باايمان گفت: «ديشب در عالم رويا ديدم كه برخى از اعضاء پيكر مقدس شما در خانهى من افتاده است
...»
پيامبر فرمود: خواب خوشى رفتهاى و خواب نيكويى ديدهاى. پيام خواب تو اين است كه دخت گرانمايهام «فاطمه»، «حسين» را به دنيا خواهد آورد و تو هستى كه او را پرستارى و نگهدارى خواهى كرد و «حسين» همان پارهاى از وجود من است كه در خانهى شما قرار مىگيرد
.
آفرين خدا بر اين كودك نورسيده

اين جريان گذشت و پس از مدتى حسين عليهالسلام از افقسراى امامت و رسالت طلوع كرد. «امايمن» او را در آغوش گرفت و نزد نياى گرانقدرش پيامبر آورد. آن حضرت حسين عليهالسلام را از او گرفت و فرمود
:
«آفرين خدا بر اين كودك نورسيده و بر او كه او را در آغوش فشرده و بسوى من آورده است

آنگاه فرمود: امايمن اين پيام آن رؤياى توست
.
علاوه بر خواب «امايمن» همسر «عباس»، عموى پيامبر نيز خوابى نظير اين خواب ديده بود و پيامبر گرامى نيز پيشگويى فرموده بود
.
لحظات ولادت حسين عليهالسلام گروهى از بانوان مسلمان، از جمله صفيه، دختر عبدالمطلب و عمهى پيامبر و نيز «اسماء بنت عميس» و «امسلمه»... حضور داشتند. پس از طلوع خورشيد جهان افروز وجود حسين عليهالسلام پيامبر فرمود: عمه! فرزندم را بياور
!
صفيه عرض كرد: اى پيامبر خدا! تازه به دنيا آمده است و هنوز آماده نشده است
...
پيامبر فرمود: خداوند او را پاك و پاكيزه ساخته است، بياور
...
آنگاه فرشتهى وحى فرود آمد و به آن حضرت پيام خداى را تقديم داشت و خواست كه نام پسر دوم «هارون» را- كه به زبان عبرى «شبير» و به زبان عرب «حسين» گفته مىشد براى نوزاد مبارك برگزيند
.
و از پى آن انبوهى از فرشتگان فرود آمدند و طلوع خورشيد وجود حسين عليهالسلام را به نياى گرانقدرش تبريك گفتند و در همان ساعت، شهادت پرافتخارش را نيز به پيامبر خدا تسليت عرض كردند
.
پيامبر گرامى فرزند دلبند خويش را گرفت، زبان مبارك را در كام او نهاد و او زبان وحى و رسالت را مكيد، به گونهاى گوشت بدنش از آن رويش كرد و استخوانهايش استوارى و استحكام يافت. و آوردهاند كه حسين عليهالسلام نه از مادر شير نوشيد و نه از هيچكس ديگر. علامه «بحرالعلوم» در اين مورد اينگونه سروده است
:
لله مرتضع لم يرتضع ابدا

من ثدى انثى و من «طه» مراضعة

يعطيه ابهامه آنا فاونة
...
خداى را! خداى را! كودك شيرخوارى كه هرگز از پستان بانويى شير ننوشيد و شيردهندهى او به خواست خدا پيامبر خدا بود
.
او گاهى انگشت شست و زمانى، زبان خويش را در كام آن كودك پرشكوه مىنهاد و از اين راه بود كه سازمان وجود او به اوج كمال رسيد
.
درست هفتمين روز طلوع دومين اختر تابناك از افق سراى «فاطمه» بود كه پيامبر دستور داد، سر كودك را تراشيدند و به وزن موهاى سرش نقره در راه خدا انفاق گرديد و براى سلامتى او و سپاس به بارگاه خدا، قربانى شد.(1)

1 ـ بحارالانوار، ج 43

تولد امام حسن (ع)

سالار بانوان دوازدهمين بهار زندگى را پشت سر نهاده بود كه نور وجود نخستين فرزند گرانمايهاش، «حسن» عليهالسلام را در وجود خويش احساس كرد، چرا كه بخشى از نور امام و موهبت امامت از امير مؤمنان به سازمان وجود او انتقال يافت و چهرهى نورافشان او با تجلى يافتن نور وجود حسن عليهالسلام در وجودش بصورت روشنى نورافشانتر و درخشندهتر گرديد و نام گرانمايهى «زهرا» مصداق درخشندهترى پيدا كرد.
طلوع وجود فرزند دلبندش، نزديك شد و در همان روزها براى پيامبر گرامى، سفرى پيش آمد. آن حضرت براى خدانگهدار به خانهى دخترش فاطمه آمد و ضمن سخنانى، به سفارشهاى لازم در مورد مولود مباركى پرداخت كه به زودى جهان را به نور وجودش نورباران خواهد ساخت
.
و از جمله توصيه فرمود كه: او را پس از ولادت در پوشش زرد رنگ قرار ندهند
.
پس از رفتن پيامبر، نخستين فرزند خانهى نور در روز پانزدهم رمضان به سال سوم هجرى ديده به جهان گشود. روز ولادت آن مولود مبارك، روز پرشكوهى بود. «اسماء بنت عميس» در لحظات طلوع خورشيد جهانافروز وجود حضرت مجتبى عليهالسلام از افق امامت، در آنجا حضور داشت و به همراه او بانوان ديگرى نيز بودند. آنان مولود مبارك را بىآنكه از توصيهى پيامبر گرامى آگاه باشند، در پارچهى زيبا و تميزى كه زرد رنگ بود قرار دادند. پيامبر گرامى از سفر بازگشت و به ديدار دخت سرفراز خويش شتافت. آنگاه به بانوان حاضر فرمود: فرزندم را بياوريد. و پرسيد كه نامش را چه برگزيدهايد؟

فاطمه عليهاالسلام پيش از آن به شوى گرانمايهاش پيشنهاد كرده بود كه نامى پرشكوه و باعظمت در نظر گيرد اما آن حضرت ضمن احترام به دخت پيامبر فرموده بود كه در اين مورد بر پيشواى بزرگ توحيد پيشى نخواهد گرفت. از اين رو هنوز نام و نشان انتخاب نشده بود
.

پيام شادباش
...
نوزاد نور را به نياى گرانقدرش تقديم داشتند و آن حضرت پس از آنكه او را در آغوش گرفت، فرمود: مگر فراموش كرديد كه از شما خواستم او را پس از ولادت در پوشش زرد قرار ندهيد؟

آن پوشش را از مولود مبارك برگرفت و پوشش سپيدى بر او افكند و رو به امير مؤمنان نمود و پرسيد: نامش را چه برگزيدهايد؟

امير مؤمنان گفت: ما هرگز در گزينش نام فرزندمان بر شما پيشى نمىگيريم
.
پيامبر گرامى نيز فرمود: من هم بر پروردگار بزرگ خويش پيشى نمىگيرم
.
درست در اين لحظات بود كه آفريدگار هستى به فرشتهى وحى پيام داد كه
:
«براى بندهى محبوب و پيامبر برگزيدهام، فرزندى ولادت يافته است. از اين رو در بيت رفيع رسالت و امامت فرود آى و ضمن تقديم سلام و درود و صميمانهترين تبريكها و تهنيتها، به او بگو كه؛ على براى شما بسان هارون براى موسى است. از اين رو نام فرزند هارون را بر فرزند «على» برگزين

فرشتهى وحى به دستور خدا فرود آمد و مراتب تبريك و تهنيت پروردگار هستى را به پيامبر رسانيد و گفت: «اى پيامبر خدا! پروردگارت دستور داده است كه اين مولود مبارك را به نام فرزند «هارون» نامگذارى كنيد

پيامبر پرسيد: نام او چه بود؟

فرشتهى وحى گفت: او «شبير» نام داشت
.
پيامبر فرمود: من به واژهى عربى سخن مىگويم... (1
)
فرشتهى وحى گفت: نام او را «حسن» انتخاب بفرماييد
.
بدينسان پيامبر مهر، نام آن پارهى ماه را «حسن» نهاد. در گوش راست او اذان گفت و گوش چپ او را با نام و ياد خدا قرين ساخت و اقامه خواند
.
هفتمين روز ولادت نور بود كه پامبر گرامى دو رأس قوچ كبودرنگ به عنوان «عقيقه» فرزند گرانقدرش «حسن»، قربانى كرد و يك ران يكى از آنها را همراه يك دينار به بانوى قابله داد
.
سر مبارك نوزاد را تراشيد و هم وزن آن نقره به عنوان صدقه به فقرا و بينوايان داد. آنگاه سر نورانى نوزاد را به مادهى خوشبو و عطرآگينى كه از زعفران و چيزهايى مشابه تركيب شده بود معطر ساخت و در آن فرصت، يكى از آداب و رسوم جاهليت را به باد انتقاد گرفت و نكوهش كرد و فرمود
:
«مردم عصر جاهليت سر نوزاد را با خون رنگين مىنمودند كه كار بسيار ناپسندى است.» و سرانجام نوزاد مبارك را بوسهباران ساخت و او را مورد مهر وصفناپذير خويش قرار داد
...

1 ـ بحارالانوار، ج 44