گوبينو پس از سخن گفتن در باره شيخيه و نگرش آن‌ها در باره جسم امام مهدي عليه‌السلام، پيرامون مذهب زرتشتي‌ها در ايران و چگونگي كاسته شدن از تعداد آن‌ها و ضعيف شدن اين مذهب در ايران سخن مي‌گويد. (1) او پس از آنكه در باره افكار زرتشتيان و حيات فكري و اجتماعيشان پس از ورود اسلام به ايران و مفهوم انتظار از ديدگاه زرتشتيان سخن مي‌گويد، اضافه مي‌كند كه آن‌ها نيز در انتظار آمدن فردي هستند تا مذهب زرتشتي را احياء كند و آن را به رونق و عظمت اوليه‌اش برساند:
«پارسي‌هاي ايراني يعني زرتشتيان در انتظار شخصي موسوم به پشوتن هستند كه بايستي مجدداً مذهب زرتشتي را رونق بدهد و آن را به عظمت روز اول برساند. در خصوص مبدأ اين شخص... بعضي معتقد هستند كه پشوتن بايستي از هندوستان بيايد و عده ديگر مبدأ آن را باختر ايران مي‌دانند و به هر حال يگانه اميد زرتشتي‌ها به احراز عظمت ديرين همانا ظهور اين شخص است.»
(2)
گوبينو با ديدن اختلاف ميان فرقه‌هاي مذهبي ايران به نقل از چند مسافر اروپايي كه به ايران سفر كرده بودند، مي‌گويد بنا به نظر آنان، الان به جهت اختلافات فرقه‌هاي مذهبي، فرصت خوبي ايجاد شده تا ديانت مسيح وارد ايران شود و با استفاده از اين اختلافات، ترويج و تبليغ گردد، اما گوبينو در جواب آن‌ها مي‌افزايد، من معتقدم، محال است ديانت مسيحيت در ايران مستقر گردد، (3) زيرا ايراني‌ها پذيرا نيستند. در واقع گوبينو مردم ايران را برخوردار از انسان‌شناسي خاصي مي‌داند و بافت فرهنگي و مذهبي ايران را به گونه‌اي مي‌بيند كه نفوذ در آن و ايجاد تغيير مذهبي در افكارشان را به وسيله مسيحيان امري ناممكن مي‌شمارد. از اينرو در باره ايراني‌ها اين چنين قضاوت مي‌كند:
«از لحاظ مذهبي كشور ايران به منزله اقيانوس عميقي است كه شما هيچ پايه ثابتي نمي‌توانيد در آن كار بگذاريد، ولي در عوض تمام پايه‌هايي را كه در آن كار گذارده‌ايد، در خود فرو مي‌برد، بنا بر اين بايد اين فكر را بيرون كرد كه ايرانيان را مسيحي نمود.»
(4)

پاورقی
1. همان، ص 87 – 79
.
2. همان، ص 85
.
3. همان، ص 86 « در مسائل مذهبي... ممكن است ايرانياني يافت شوند كه احياناً مذهب مسيح را قبول نمايند... ولي من به روحيات اين ملت آشنا شده‌ام، مي‌دانم كه هرگز يك ايراني و خصوصاً ايراني شهرنشين باطناً مذهب مسيح را قبول نمي‌كند و در عين حال كه خود را مسيحي معرف مي‌نمايد، ممكن است، دين ديگري داشته باشد
».
4. همان، صص 87 – 86.