در تاريخ اسلام، دوازده خليفه اى كه حافظ و نگهبان عزت اسلام باشند ـ جز دوازده امامى كه شيعه به آنان معتقد است ـ نمى توان يافت; زيرا دوازده خليفه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)بلافاصله پس از آن حضرت به عنوان خليفه ايشان معرفى شدند، از طرفى مايه عزّت اسلام بودند و هيچ وقت اسلام بدون آنان نبوده است. چنان كه از ظاهر (لايزال) فهميده مى شود.

پيامبر(صلى الله عليه وآله) در هيچ زمانى بدون خليفه نبوده است. حال بايد ديد اين دوازده نفر كيستند؟ تاريخ زندگى خلفاى اموى و عباسى نشان مى دهد كه آنان هيچ وقت مايه عزّت اسلام نبودند! ولى دوازده امام شيعه(عليه السلام) ـ كه همگى در عصر خود مظهر تقوا و حافظ سنت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بوده اند، پيوسته مورد توجه صحابه و تابعين و نسل هاى بعدى قرار داشتند و به علم و وثاقت معروف بودند.

علاوه بر اين، كسى غير از شيعه، دوازده امامى را كه از رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله)تا آخر دنيا استمرار داشته باشد، معرفى نكرده است، اگر تنها مصداق حديث (اثنى عشر خليفة) را بپذيريم، با مراجعه به تاريخ مى بينيم كه يازده امام آمده و شهيد شده اند و اكنون دوران امامت و خلافت دوازدهمين امام ـ حضرت مهدى(عليه السلام) ـ است.

احاديث خاص

از آنچه در بخش نخست گذشت، دانستيم كه همه معصومين(عليهم السلام) درباره «مهدويت» سخن گفته اند و كمتر راوى وجود دارد كه درباره آن روايتى نقل نكرده باشد. در جوامع روايى، بيش از دو هزار حديث در اين باره نقل شده است. براى نمونه مؤلف منتخب الاثر با استفاده از 157 منبع شيعى و سنى، قريب 900 روايت را بدون تكرار و به طور كامل ذكر مى نمايد. در اينجا از ميان احاديث فراوان و مباحث گسترده، به بيان موارد مشترك مسائل مهدويت در روايات شيعه و سنى مى پردازيم و سپس برخى از موارد اختلافى را نيز به طور خلاصه بيان مى كنيم.

عرصه هاى مشترك

در زمينه «مهدويت» مسائلى مورد اتفاق شيعه و اهل سنت است كه با اشاره به برخى از آنها براى هر يك، شاهدى از روايات فريقين يا كلمات علماى آنان مى آوريم.

از آنجا كه اين روايات در مصادر حديثى مورد قبول اهل سنت است; لذا آنها را به عنوان نظر آنان قلمداد مى كنيم.(1)

 

1. با استفاده از كتاب شيعه شناسى و پاسخ به شبهات تأليف على اصغر رضوانى و مجله طلوع، شماره پنج، مقاله موارد اتفاق مذاهب در قضيه مهدويت، صص 21 ـ 38.

اصل مهدويت

يكى از موارد اتفاقى بين شيعه و اهل سنت در قضيه مهدويت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامى ـ به غير از گروهى اندك از غربزدگان و روشنفكرنمايان مانند احمد امين مصرى ـ بر اين مسأله اتفاق دارند كه در آخر الزمان شخصى به نام مهدى(عليه السلام) از فرزندان پيامبر(صلى الله عليه وآله) ظهور كرده و زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد.

علت اصلى تأكيد بر اين اعتقاد، وجود تعداد بسيار و در حد تواتر روايات درباره اين قضيه از پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) است. معلوم است كه هر قضيه اى كه به حد «تواتر» برسد، از دايره شك و ترديد خارج شده و انسان را به يقين مى رساند. شهيد صدر در اين باره مى گويد:

به راستى اعتقاد به حضرت مهدى(عليه السلام)به عنوان پيشواى منتظَر براى تغيير جهان به عالمى بهتر، در احاديث پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به طور عموم و به ويژه در روايات اهل بيت(عليهم السلام)آمده است. در روايات فراوان، به طور جدى بر اين مسأله تأكيد شده كه جاى هيچ شكى را براى انسان باقى نمى گذارد.

تنها از طرق برادارن اهل سنت حدود چهارصد روايت از پيامبر(صلى الله عليه وآله) درباره حضرت مهدى(عليه السلام) احصا و شمارش شده و بيش از شش هزار روايت برآورده گشته است. اين رقم بزرگى است كه در بسيارى از قضاياى اسلامى بديهى، نظيرى براى آن وجود ندارد; قضايايى كه معمولا مسلمانان در آن ترديد نمى كنند.(1)

حافظ ابن حجر عسقلانى مى گويد:

تواترت الاخبار بان المهدى من هذه الامة(2); اخبار به حد تواتر دلالت دارد بر اينكه مهدى(عليه السلام) از اين امت (اسلام) است.

قاضى شوكانى مى گويد:

و هى متواتره بلاشك و لاشبهه(3); احاديث مهدى بدون شك و شبهه متواتر است.

ابن حجر هيثمى مى گويد:

و الاحاديث التى جاء فيها ذكر ظهور المهدى(عليه السلام)كثيرة متواترة(4); احاديثى كه در آن به ظهور مهدى(عليه السلام)اشاره شده، بسيار زياد و در حد تواتر است.

قرمانى دمشقى مى گويد:

اتفق العلماء على ان المهدى هو القائم فى آخر الزمان و قد تعاضدت الاخبار على ظهوره(5); علما بر اين امر اتفاق دارند كه مهدى همان قيام كننده در آخر الزمان است و اخبار و احاديث ظهور آن حضرت، يكديگر را تأييد مى كنند.

مباركفورى مى گويد:

و اعلم ان المشهور بين كافة من اهل الاسلام على ممر الاعصار انه لابد فى آخر الزمان من ظهور رجل من اهل البيت يسمى بالمهدى(6); بدان كه مشهور بين تمام مسلمانان در طول زمان ها اين است كه به طور حتم در آخرالزمان، شخصى از اهل بيت ظهور خواهد كرد. او مهدى نام دارد.

 

1. بحوث حول المهدى، ص 62 و 63.

2. فتح البارى، ج 5، ص 362.

3. ابراز الوهم المكنون، ص 4.

4. صواعق المحرقه، ج 2، ص 211.

5. اخبار الدول و آثار الاول، ج 1، ص 463.

6. تحفه الاحوذى، شرح حديث 2331