توبه جوان
توبه جوان
قال رسول اللّه( ص):
ما من شئ احب الى اللّه من شاب تائب , ((86)).
پيامبر اكرم فرموده : محبوبتر از هر چيز نزد خداوند,
جوانى است كه از گناه خود توبه مى كند
و از پيشگاه الهى طلب آمرزش مى نمايد.
توبه جوان
قال رسول اللّه( ص):
ما من شئ احب الى اللّه من شاب تائب , ((86)).
پيامبر اكرم فرموده : محبوبتر از هر چيز نزد خداوند,
جوانى است كه از گناه خود توبه مى كند
و از پيشگاه الهى طلب آمرزش مى نمايد.
1 ـ دختر جوان بايد خود را از محيطها و موقعيتهاى تحريك آميز دور نگه دارد
و از گوش دادن به موزيكهاى محرك و ديدن فيلمهاى فاسد اجتناب ورزد.
2 ـاز پوشيدن لباسهاى تنگ و چسبنده ,
حتى در مقابل برادر و خويشان محرم خود هم , خوددارى كند.
3 ـ خود را از محيطى كه مورد نگاه نامحرم است , دور نگاه دارد.
لذا حضرت زهراى يكى از ويژگيهاى زن پارسا را
اين مى داند كه او مردها را نبيند و خود نيز مورد ديد مردها قرار نگيرد.
4 ـ تـخـيـلات و تـفكرهاى خود را كنترل كند و بداند هر
چه كه به ذهن و انديشه اش مى گذرد, خـداونـد بـر آن آگـاه است
و او در اين زمينه مسووليت دارد و بايد تنها به آنچه كه عقل و
قوانين شرعى تاييد مى كنند و مجاز مى دانند, بينديشد تا رستگار شود.
تـخـيـل و تصور درباره مسائل جنسى و شهوت انگيز منجر
به تحريكهاى مداوم گرديده و نيروى حيات را از بين برده و
انسان را از مسائل حقيقى وواقعى زندگى باز مى دارد.
دختر جوان بايد با ياد گرفتن آشپزى , زمينه موفقيت آينده خود را فراهم سازد.
6 ـ در جـلـسه هاى فرهنگى و مذهبى شركت نمايد و
سوالات و پرسشهايى كه برايش پيش مى آيد
مطرح كرده و پاسخ آنها را بيابد.
7 ـ تـوجـه داشـتـه بـاشـد كه در ايام عادت ماهانه از
ورزشهاى سخت و سنگين و كارهاى دشوار خوددارى نمايد
و از آب سرد و شنا در آن بپرهيزد.
همچنين از عدم تعادل و بى قواره شدن بدن ناراحت نباشد,
زيرا كه پس از دوران بلوغ وضعش به تدريج عادى و متناسب خواهد شد.
8 ـ بـا دوستان مومن و خوب رفت و آمد و مجالست داشته باشد,
حتى المقدور سعى كند نمازها را در اول وقت به جا آورد.
اگر دوستدار سعادت آينده خود است بايد مطلقا از همنشينى و رفت و آمد
با دوستان بى بندوبار و منحرف (ولو از نزديكان و خويشاوندان ) دورى گزيند.
9 ـ قـبـل از خـوابيدن حتما وضو بگيرد و در هنگامى كه
به بستر مى رود سوره هاى قل اعوذ برب الـفـلـق و قل اعوذ برب الناس
(معوذتين ) وآيه الكرسى
((69))
را با توجه و حضور قلب بخواند و با ذكرخدا به خواب برود.
10 ـ حتى المقدور هفته اى يك بار روزه بگيرد.
ايـن عمل در تقرب او به خدا و افزايش ايمان , بسيار
مفيد بوده و در تقويت اراده اش نقش بسزايى دارد
((70)).
11 ـ پـرخورى و تغذيه مداوم از مواد مقوى و گرم و محرك ,
علاوه بر اختلالهاى جسمى , هميشه مـقـدارى انـرژى و
نـيـروى مازاد بر احتياج , توليدخواهد كرد كه اين نيروى
اضافى , محرك ميل جنسى است .
افراط در پرخورى موجب حماقت و بروز خوى حيوانى در انسان است ,
لذا در تعاليم اسلامى توصيه شـده اسـت كـه مـسـتحب است سيرنشده
ازسر سفره بر خيزيم و از پرخورى كه مكروه بوده و
از طرفى حرص و طمع به غذا كه مذموم شمرده شده دورى جوييم .
رعايت اعتدال در غذا نيز لازم است , همچنين در هنگام
عادت ماهانه از غذاهايى كه اصطلاحا سرد است , بايد خوددارى شود.
12 ـ دختر جوان بايد حريم محرم و نامحرم را حفظ بنمايد و
از توقف در محل خلوت با فرد نامحرم جـدا دورى گـزيـنـد,
زيرا شيطان ونفس اماره قوى است , اگر شخص ثالثى نباشد,
وسوسه هاى شيطانى بر عقل انسان , غلبه كرده و زمينه
انحراف و گناه براى هردوطرف , فراهم خواهد شد.
13 ـ از شوخى و خنده با نامحرمان خوددارى كرده و
در صحبت كردن با آنان مراعات جدى بودن كـلام را بـنمايد
و حالت و صدا را طورى نازك وظريف نكند كه موجب انحراف
پسران جوان شود, چـنـانـكـه در قـرآن كـريـم مـى فـرمايد:
درگفتارتان نرمى نشان ندهيد تا دلهاى بيمار بر شما
طمع نورزند و سخن را درست ادا كنيد
((71)).
14 ـ جـوان بـايد تمايلات و افكار خود را از توجه به روابط نامشروع به
روابط صحيح و مشروع و به سوى ازدواج و زندگى آينده
معطوف سازد وبداند كه دير يا زود اين ايام سپرى خواهد شدو
او در آيـنـده اى نـه چـنـدان دور بـايـد بـه انـتـخـاب هـمـسـرى پاك بپردازد
و در خود, آمادگيها و شايستگيهاى لازم را براى چنين زندگى
سعادتمندانه كه بيش از هر چيز, نياز به سلامتى
جسمى و روانى دارد, فراهم سازد.
همواره و در هر حال با ذكر و ياد خدا انس و الفت داشته باشد,
زيرا در قرآن آمده است : آگاه باشيد كه تنها با ياد خدا قلبها آرامش مى يابد,
((72))
همچنين هركس از ياد خدا فاصله گيرد, زندگانى بر او سخت و دشوار خواهد گشت ((73)).
دخـتـران جـوان بـايد قدر جوانى و پاكى خود را بدانند, در
حفظ ونگهدارى آن , نهايت مراقبت را بنمايند و از معرض
هرگونه تحريكها و وسوسه هاى شهوانى خود را دور كنند
و به هيچ وجه حاضر نشوند در محيطهاى آلوده و با افراد
منحرف و بى بندوبار مجالست و ارتباط داشته باشند.
البته در اين راه گاهى ممكن است خللى در تصميم آنان پديد آيد,
ولى بايد استقامت و پشتكار را از دست ندهند و با ايمانى كامل
به يارى خدا اميدداشته باشند تا در حفظ اين پاكى موفق
بمانند و عفت و نجابت خود را حفظ كنند.
ـ نگاه كردن زن به بدن نامحرم , حرام است .
ـ دختر بايد بدن و موى خود را از پسر و مرد نامحرم بپوشاند,
بلكه احتياط واجب آن است كه بدن و موى خود را
از پسرى هم كه بالغ نشده ,
ولى خوب و بد را مى فهمد بپوشاند.
ـ نـگاه كردن به شرمگاه ديگرى حرام است و
احتياط واجب آن است كه به شرمگاه بچه كوچك
كه خوب و بد را مى فهمد, نگاه نكند.
دستوراتى كه اسلام آورده
براى پاك و سالم ماندن انسان و جامعه است .
خـالقى كه آفريننده بشر است برنامه سعادت و هدايت
او را ارائه نموده است كه به مصلحت فرد و جامعه است و
اجتماعى كه آن را رعايت كند,هرگز دچار مفسده اى نخواهد شد
.
از طرفى براى يك دختر جوان و با ايمان اگرچه ممكن است
لحظه اى ميل جنسى به شدت برسد و مـوقـتـا افـكـار او را
تـحت تاثير قراردهد, اما بااتكاى به خدا و صبر و استقامت
و تحمل همراه با عـصـمـت و تـقـوا در برابر فشار و
محروميتها و ناگواريها سبب گشايش باطنى و
نورانيت قلبى خواهدشد
((74)).هنگام شكوفايى روحى وقلبى خواهد بود و
او تازه در اين مسير پرتلاطم , قدم گذارده و در
آينده ممكن است بامشكلاتى بيشتر روبه رو شود,
ولى در اثر مقاومت و تقوا و تزكيه نفس , صاحب
روحى لطيف و متعالى گرديده و به درجه اى ارتقا
خواهد يافت كه اين قبيل مسائل براى او در سطحى
بسيار پايين قرار مى گيرد, بطورى كه لذات معنوى
پاكى و عفاف را در قلبش كه مصفا به صفاى
ايمان گرديده حس خواهد كرد.
وقايع و حوادث خوبى برايش اتفاق خواهد افتاد,
خوابهاى خوب و شيرينى از اوليا و ائمه معصومين ,
بـه او نويد خواهد داد و با علم ملكوت , ارتباط برقرار خواهد نمود
و به حالات عرفانى خواهد رسيد كـه لـحـظـه اى از آن را,
كـسـانـى كـه غـرق در شهوت و پول پرستى
و مال دوستى و زرق و برق وزيورپرستى هستند, درك نخواهند كرد
.
امـا بـايد اين جوانان پاك و تزكيه يافته ,
توجه داشته باشند كه نبايد زمانى به خود مغرور شده
و از تـوفيقاتى كه خداوند نصيبشان كرده , غافل شوند,
چراكه با يك لحظه غفلت همه آنچه را كه بر اثر تـقوا به دست
آورده اند از دست خواهند داد و در سراشيبى سقوط قرار خواهند گرفت ,
زيرا نفس چـون اژدهـايـى مى ماند كه در
نهانگاه روح انسان بيدار است و با كوچكترين غفلت ,
بر عقل , غلبه يافته و همه پاكى و عفت انسان را
نابود مى سازد, مولوى مى گويد
:.
سـخنانى چند از پيامبر(ص ) وائمه معصومين (ص )
درباره جوانى د قال رسول اللّه (ص ):
اوصيكم بـالشبان خيرا فانهم ارق افئده ان اللّه بعثنى بشيراونذيرا
فحالفنى الشبان و خالفنى الشيوخ ثم قرا
فـطـال عـلـيـهـم الامد فقست قلوبهم ,
رسول اكرم (ص ) فرمود:
به شماها درباره نيكى كردن به جوانان سفارش مى كنم ,
زيرا كه آنها دلى رقيقتر و قلبى فضيلت پذيرتر دارند
.
خداوند مرا به پيامبرى برانگيخت تا مردم را به
رحمت الهى بشارت دهم و از عذابش بترسانم
.ولى پيران از قبول دعوتم سرباز زدند و به
مخالفتم برخاستند و دچار قساوت و سخت دلى شدند.
د قـال عـلي (ع ): بادر شبابك قبل هرمك , وصحتك قبل سقمك ,
على (ع ) فرموده :درياب جوانى ات را قبل از پيرى و سلامت خود راقبل از بيمارى .
دعن جعفربن محمد عن آبائه (ص ) فى قوله تعالى : ولا تنس نصيبك من الدنيا
قـال لا تنس صحتك وقوتك وفراغك وشبابك ونشاطك وغناك و ان تطلب به الاخره ,
امام صادق (ع ) از پدران خود, در تفسير آيه ولا تنس نصيب
ك من الدنيا روايت كرده است كه سلامت , نيرومندى ,
فراغت , جوانى , نشاط و بى نيازى خود را فراموش منما,
در دنيا از آنها بهره بردارى كن و متوجه باش كه از آن
سرمايه هاى عظيم به نفع آخرت خود استفاده نمايى .
د قـال ابـو عـبداللّه (ع ): كان فيما وعظ به لقمان ابنه يا بنى و
اعلم انك ستسال غدا اذا وقفت بين يـدى اللّه عـزوجـل عـن اربـع ,
شبابك فيما ابليته وعمرك فيما افنيته ومالك مما اكتسبته وفيما انفقته ,
((77)).
امـام صادق (ع ) فرموده است : از مواعظ لقمان حكيم
به فرزند خود اين بود كه فرزندم ! بدان فردا كـه در پيشگاه
الهى براى حساب , حاضر مى شوى درباره
چهار چيز از تو مى پرسند: جوانى ات را در چه راهى صرف كردى ؟
عمرت را در چه كارى فانى نمودى ؟
ثروتت را چگونه به دست آوردى و آن را در چه راهى مصرف كردى ؟
.
د قـال رسـول اللّه (ص ):
ان الـعبد لا تزول قدماه يوم القيهمه حتى يسال عن
عمره فيما افنا وعن شبابه فيماابلاه ,
((78)).قدم ازقدم بر نمى دارد تا به اين پرسشها پاسخ دهد:
اول آن كه عمرش را در چه كارى فانى نموده است .
دوم : جوانى اش را در چه راهى صرف كرده است ؟
د قال علي (ع ): شيئان لا يعرف فضلهما الا من فقد هما: الشباب والعافيه ,
عـلـى (ع ) فرموده : دو چيز است كه قدر و قيمتشان
را نمى شناسد مگر كسى كه آن دو را از دست داده باشد:
يكى جوانى و ديگرى تندرستى است
شبابك قبل هرمك وصحتك قبل سقمك وغناك قبل فقرك
وفراغك قبل شغلك وحيهوتك قبل موتك ((80)).
رسول اكرمر به ابى ذر غفارى فرمود:
پنج چيز را پيش از پنج چيز, غنيمت بشمار!
جوانى ات را قبل از پـيـرى ,سـلامـتـت را قبل از بيمارى ,
تمكنت راقبل از تهيدستى , فراغتت را قبل از گرفتارى ,
زندگانى ات را قبل از مرگ
.
د قـال رسـول اللّه (ص ):
فـلـياخذ العبد المومن من نفسه لنفسه , ومن دنياه لاخرته ,
وفى الشبيبه قبل الكبر وفى الحيهوه قبل الممات ,
((81)).
رسول اكرم (ص )فرمود:
بر مرد با ايمان لازم است كه از نيروى خود
به نفع خويشتن استفاده نمايد, از دنياى خود براى آخرت خويش ,
و از جوانى خود پيش از فرا رسيدن ايام پيرى ,
و از زندگى پيش از رسيدن مرگ
.
د وعنه (ص ):
ان للّه ملكا ينزل فى كل ليله فينادى يا ابنا
العشرين جدواواجتهدوا
((82)).
و نـيـز فـرمـوده اسـت كه فرشته الهى هرشب
به جوانان بيست ساله ندا مى دهد:
[براى سعادت و رستگارى خود] كوشش و تلاش كنيد
.
د عـن الـنـبـى (ص ):
سـبـعـه يـظلهم اللّه فى ظله يوم لا ظل الا ظله ,
الامام العدل وشاب نشا فى عباده اللهب
((83)).
رسـول اكرم (ص ) فرموده است :
خداوند هفت گروه را در سايه رحمت خود جاى مى دهد,
روزى كـه سـايـه اى جز سايه او نيست :
اول زمامدار دادگرو دوم جوانى كه در عبادت خداوند, پرورش يافته باشدب
.
د قـال عـلـي (ع ): من كرمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصيه ,
على (ع ) فرموده است :
كسى كه نفس شرافتمند و با عزت دارد,
هرگز آن را با پليدى گناه , خوار و پست نخواهد ساخت .
د قال علي (ع ): كم من شهوه ساعه اورثت حزناطويلا,
عـلـى (ع ) فـرمـوده اسـت :
چه بسا لذت كوتاه و شهوت زودگذرى كه
غصه ها و اندوه فراوانى به دنبال دارد.
1 ـ خودآرايى و خودنمايى براى نامحرمان , از گناهان كبيره بوده و موجب كيفر است .
2 ـ همجنس گرايى دو زن را سحق مى نامند و كيفر آن دو, صد ضربه تازيانه است .
در صورتى كه تكرار شود و حد بر آنان جارى شود, در مرتبه چهارم اعدام مى شوند.
3 ـ حد شرعى و كيفر زنا در مورد زن و مرد مجرد صدضربه تازيانه است .
چنانچه سه بار حد بر هر كدام جارى شود در مرتبه چهارم , اعدام مى شوند.
4 ـ حد و كيفر زنا در مورد زن و مرد همسردار اعدام و سنگسار است .
ايـن كـيفرهاى سخت در مورد انحرافها و مفاسد جنسى نشانگر اهميتى است كه اسلام براى پاك بودن جامعه از اين مفاسد قائل است .
معمولا پيدايش روابط نامشروع و انحراف جنسى در جوان در اثر علتهاى زير به وجود مى آيد:.
1 ـ مساعد نبودن شرايط خانوادگى و محيط زندگى .
2 ـ رعايت نكردن حريم بين زن و مرد.
3 ـ عدم توجه والدين به احكام دينى زناشويى درباره يكديگر.
4 ـ بى توجهى در مجالستها و همنشينى با افراد بى بندوبار و لاابالى و خانواده هاى منحرف فاميل .
5 ـ برنامه نداشتن در اوقات فراغت و بيكار بودن .
6 ـ رفت و آمد در محيطهاى آلوده و چشم چرانى .
7 ـ گـوش دادن بـه گـفـتـگـوهـاى افراد منحرف و آلوده درباره مسائل جنسى و كسب اطلاع نادرست و نامناسب و نداشتن آگاهى صحيح به مسائل بلوغ .
8 ـ نارساييهاى ذهنى و عدم كسب موفقيتهاى تحصيلى و درسى .
9 ـ خيال پردازيهاى انحراف آميز در هنگام تنهايى و خلوت گزينى .
10 ـ تحريكهاى جنسى از طريق عكسها و تصويرها.
11 ـ ضعف ايمان و نداشتن تربيت صحيح دينى .
12 ـ همنشينى با دوست و رفيق منحرف .
همه اينها مى تواند زمينه هاى بروز انحرافات جنسى در نوجوان را فراهم سازد.
اگـر بـخـواهيم همه اين عوامل را در يك كلام , خلاصه كنيم , بايد بگوييم كه رعايت نكردن راه و روش زنـدگـى و سـنـتـهـاى اسلامى در محيط خانوادگى و اجتماعى , چه در زمان كار و يا در ايـام فـراغـت , مـوجـبـات پـديد آمدن اين انحرافات را فراهم خواهدساخت و همين طور اگر در ريشه هاى پيدايش انحرافات جنسى ك از قبيل روابط نامشروع بين دختر و پسر, همجنس گرايى ك تحقيق نماييم , مى بينيم كه هر خانواده اى كه دستورهاى اسلامى ,بخصوص حريم بين زن و مرد و دختر و پسر, را رعايت نكرده باشد, به نوعى از انواع انحراف جنسى مبتلا گرديده است ((66)).
هشدار.
اگر جوان در هنگام پيدايش حالت انحراف جنسى و روابط نامشروع به انحرافى بودن و خطرناك بودن عمل خود توجه نكند و آن را ترك ننمايد,به زودى اين رفتار, شكل عادت به خود مى گيرد, عـادتـى ريـشـه دار و كـشـنـده كـه جوان پاك را آلوده ساخته و نيروى شاداب جوانى و خلاقيت واسـتـعـدادهـاى او را بـه نابودى مى كشاند, بطورى كه ادامه آن , موجب عواقب شوم و ناگوارى خواهد شد.
بـايـد دانـسـت كـه خـطرناكتر از اين براى جوان كپس از آگاهى به پى آمدهاى شوم آن ك ياس و نـاامـيدى است كه در راه مبارزه با اين عادت به خود راه مى دهد, زيرا نوميدى بزرگترين سد راه نجات مبتلايان به اين بيمارى خواهد بود.
پـس جوان به محض آگاهى به زيانها و خطرات اين كار, بجاى هرگونه سستى و ياس و اضطراب بـى فايده , بايد با اعتماد كامل به نصرت الهى , اقدام به ترك آن كند و بداند كه اگر واقعا قصد ترك آن را داشته باشد, قطعا موفق خواهد شد ((67)).
بازگشت .
جـوان مـبتلا به انحراف جنسى و روابط نامشروع بايد بداند كه او قادر خواهد بود و مى تواند از اين عـمـل زشـت دست بردارد و تصميم جدى وحقيقى به توبه بگيرد, بخصوص كه سن چندانى از او نمى گذرد و اين كار, هنوز به صورت عادت در عمق وجودش رخنه نكرده است .
بـا قـدرى هـمـت و يـارى خـواستن از خدا, به زودى مى تواند از اين رفتار نابهنجار ككه ويرانگر سـلامتى و سرمايه جوانى اوست ك دست بردارد وخود را از چنگال اين عادت شوم نجات دهد و به زنـدگـى عـادى و پاك خويش باز گردد, در هر حال بايد بداند كه اگر اسلام اين اعمال را نهى كرده است حكمتى جز مصلحت فرد و جامعه را منظور نداشته است .
احـسـاسـهاى محبت آميزى كه در دوران جوانى رخ مى دهد و تحت عنوان عشق خوانده مى شود, ممكن است مورد سؤ استفاده قرار گرفته و جوان رااز جاده مستقيم كمال , منحرف سازد.
عشق , نوعى كشش و جاذبه اى نيرومند است كه بين انسان و يك موجود خارجى , براى رسيدن به يك هدف , ايجاد مى گردد.
اگـر مـنـشـا آگـاهـانـه و مـبـدئى الهى داشته باشد, يكى از عاليترين تجليات روحى انسان و از پرشكوه ترين جلوه هاى آفرينش به شمار مى رود.
اما اگر همين جاذبه عشق تنها ريشه اى غريزى و شهوانى داشته باشد و منشا شيطانى پيدا كند, از مظاهر نفس اماره بوده و در اين حالت , عقل و ايمان را در وجود آدمى تضعيف مى كند, بطورى كه فـرد عـاشق , ديوانه وار براى رسيدن به معشوق خود, به هر كار نامشروعى دست مى زند تا به كام خودبرسد, حتى اگر در نظر مردم هم رسواييهايى به بار آورد ((64)).
دختران جوان بايد مراقب اين دامهاى خطرناك و گوناگون باشند كه با نام دروغين عشق پاك بر سر راه آنان قرار مى گيرد.
دامـهـايـى كه پس از افتادن در آن , غالبا رهايى از آن بسيار دشوار است و كفاره لحظه اى غفلت و خـوش بـيـنى بيجا و تسليم شدن در برابر الفاظ رياكارانه و توخالى را گاهى در يك عمر نمى توان پرداخت .
دخترانى كه از نظر محبت كمبودهايى داشته و در محروميت به سر برده باشند, خيلى زود تسليم اين اظهار عشقها و محبتهاى ظاهرى و دروغين شده و به دام افراد منحرف و حرفه اى مى افتند.
اگر پسر و دختر جوان , در ابتداى بلوغ , بناى مهم و مقدس ازدواج خود را با انحراف جنسى آلوده نكنند و با حفظ احساسات پاك تا زمان مناسب ,صبر كنند و بطور منطقى و آگاهانه , اساس ازدواج را بـر مـعـيارهاى ارزشمند و والا قرار دهند, سعادت زندگى آنان تضمين خواهد شد, زيرا علاقه وعشق آنها به يكديگر مبنايى الهى و معنوى داشته و چنين بنايى بسيار محكم و استوار خواهد بود و پس از تشكيل خانواده از هم نخواهد پاشيد.
اقدام شتاب زده در اين باره در ابتداى جوانى , موجبات سرگردانى و رسوايى و بدعاقبتى را براى آنان به بار خواهد آورد, بنابر اين محبت و عشقى مطلوب است كه در سايه ايمان به خدا و با در نظر گرفتن شرايط مناسب و آمادگى روحى , اقتصادى , شغلى حاصل شود.
چـنـيـن انـتـخـابـى براى جوان , قابل اطمينان بوده و مى تواند مقدمه يك زندگى آرامبخش و سعادتمندانه باشد.
در غير اين صورت , دوستيها و دلبستگيهاى غير عاقلانه , كه تفكرى منطقى به دنبال آن نباشد, با كـمـال تـاسـف موجب ارتباطهاى نامشروع كبه صورت نامه , تلفن و ملاقات در كوچه و خيابان ك مـى شـود كـه عـشـقـهـاى دروغـيـن و هوسهاى زودگذرى بيش نخواهد بود و نقطه پايانى آن ارضـاى كـامـجـويـيـهاى گناه آلود و بى قيد و شرط است و پس از آن با فرونشستن آتش هوس و شـهـوت از يـكديگر جدا شده و بعد از اندكى همه چيز فراموش مى گردد و عشق سوزان مبدل به حـالـت پـشـيمانى و غم و اندوه و بى آبرويى و سردرگمى , در آغاز زندگى خواهد شد و اين خود اختلالها وناسازگاريهاى مراحل بعدى زندگى را به دنبال خواهد داشت .
مـيـدان نـدادن بـه عقل و بازگذاردن عرصه شهوت , چشم و گوش انسان را كور و كر مى كند, بـطـورى كـه عـواقب وخيم و خطرناك آن را تنها پس ازارتكاب عمل مى فهمد, زيرا قبل از عمل , رسوايى كار ناپيدا و پوشيده است ((65)).
زمينه ها.
خروج انسان از مرز قوانين طبيعى حاكم بر نظام آفرينش , انحراف نام دارد.
غريزه جنسى كه مبدا آفرينش آن را جهت خير و كمال و بقاى نسل بشر در وجود انسان به وديعت نهاده است , ممكن است مورد سؤ استفاده وتجاوز قرار گيرد ((57)).
زمـيـنـه هـاى انـحراف جنسى در شرايطى كه انسان , رشد مى يابد و پا به مرحله بلوغ مى گذارد, فـراوان بـوده و مـمكن است در دوران زندگى هرجوانى , پيش آيد و شهوت جنسى او را تحريك نمايد و در نهايت موجبات آلودگى و انحراف وى را فراهم سازد.
تـخـيـلات تـحريك آميز جنسى و عوامل محرك محيطى به عنوان زمينه هاى انحرافند, اما عامل سـومـى كـه مـوجب دعوت انسان به سوى انحراف جنسى مى گردد, همان وسوسه هاى شيطانى است .
بسم اللّه الرحمن الرحيم .
قل اعوذ برب الناس * ملك الناس * اله الناس * من شر الوسواس الخناس * الذى يوسوس فى صدور الناس * من الجنه والناس ((58)).
زمـانـى كه انسان در شرايط محيطى نامساعد و تحريك آميز قرار گيرد, خواسته هايى در او ظاهر مى شود.
شـيـطـان ايـن خـواسـتـه هـاى نـفـسـانـى را در نظرش زيبا و دلفريب جلوه مى دهد و بگونه اى خناسانه ((59))
و مرموز از درون , فرد را به سوى ارتكاب وانجام عمل , وسوسه مى كند.
از سوى ديگر, عقل نيز از درون انسان به مقابله برمى خيزد و انجام كار مورد نظر را مجاز نمى داند.
شـيـطـان بـراى انـحراف , از كششها و تمايلات غريزى استفاده كرده و فرد را به ارضاى نامشروع شهوات جنسى فرا مى خواند.
در مـقـابـل , عـقـلا و دانشمندان و پيامبران و هاديان الهى , جهت هدايت انسان به نيروى عقل و گـرايـش فـطرى خيرخواهى در انسان , تكيه كرده و او رابه ارضاى مجاز و منطقى غرايز جنسى دعوت مى كنند.
ايـن جـنگ و ستيز, ((60))
يعنى , مقابله عقل و شهوت , ايمان و هواى نفس , نيروى الهى و نيروى شـيـطـانـى , در وجـود انـسان همواره در جريان است وبه خصوص در ابتداى دوران بلوغ , ظهور بيشترى مى يابد و تا آخر عمر ادامه دارد.
هر كدام در موقعيتهاى زندگى انسان , غالب شوند, شخصيت فرد به همان سو, ميل پيدا مى كند و پرورش مى يابد.
اگـر عـقـل و ايـمان بر او حاكم گردد, هدايت و رستگار و اگر شهوت و شيطان بر او تسلط يابد گمراه و زيانكار خواهد شد.
نفس اماره در وجود آدمى ك بر اثر وسوسه هاى شيطان ك سعى دارد كه بر عقل ((61))
تسلط يافته و آن را اسـيـر خواسته هاى خود گرداند و انسان رادر مسيرى بكشاند كه ظاهرا گناه و فساد آن , معلوم نيست .
از طرفى عقل تلاش دارد كه مهار نفس را به كمك ايمان در دست گرفته و آن را كنترل نمايد و در جهت خير و كمال و سلامت جسم و روان هدايت كند.
بنابر اين شخصيت انسان , هميشه در معرض اين كشش وكوشش عقل و شهوت , خير و فساد, پاكى و آلودگى , سلامتى و انحراف , در نوسان است و اين جنگ و گريز, همواره ادامه دارد و تنها كسى مـى تواند از اين صحنه جنگ و مبارزه درونى , جان سالم بدر برد كه خود را مجهز به سلاح ايمان و تقوا نموده و از ابتداى جوانى به خودسازى و جهاد با نفس بپردازد.
بايد در نظر داشت كه اين كار شدنى است و خداوند متعال ككه يگانه قدرت و محل اتكا و توكل و نـجـات دهنده انسان ضعيف در همه بلاها وگرفتاريهاست ك در اثر دعا و نيايش ((62))
به يارى و كمك انسان آمده و او را در اين نبرد دائمى پيروز مى گرداند.
مـا در تـاريـخ كم نداريم انسانهاى وارسته اى كه در بزرگترين صحنه هاى نبرد درونى و بيرونى , نـفـسـانـى و اجـتماعى , پيروز و سربلند گشته و در دوران حيات خود با شرف و افتخار زندگى كرده اند.
ديدگاه صحيح .
قـرآن كـريـم داستان ايام جوانى حضرت يوسف (ع ) را بازگو مى كند كه چگونه در دوران حساس بلوغ و جوانى در معرض سخت ترين امتحان وخطرناكترين واقعه تاريخى زمان خود قرار گرفت و با اراده اى قوى و ايمانى راسخ از اين آزمون الهى سربلند خارج شده و در قله شرافت و عفاف جاى مى گيرد و شخصيتش براى جوانان به عنوان اسوه و نمونه اى كامل هميشه جاويد باقى مى ماند.
جـوان مومن , با بينش صحيحى كه از اسلام الهام گرفته است , مى داند كه هر واقعه ناگوارى كه در زنـدگـى انـسـان , اتفاق مى افتد كدرصورتى كه خودمسوول پديد آمدن آن نباشدك در حكم آزمـايـش وابـتـلايـى از طـرف خـداوند, تلقى مى شود كه هدف از آن , سازندگى و رشد و كمال انسان است ((63)).
بـا مراجعه به زندگى رهبران و دانشمندان و انسانهاى بزرگ درطول تاريخ , ملاحظه مى شود كه بـيـشـتـر آنـان آگـاهـانـه با دشواريها و حوادث گوناگون زندگى دست و پنجه نرم كرده اند و مـوفقيتشان دربزرگسالى , مرهون صبر و استقامتى است كه در برابر سختيها دردوران كودكى و نوجوانى از خودنشان داده اند.
ارزش هـر انـسـانـى قـبل از هر چيز به ميزان دلبستگى او به آرزوها و اهداف زندگى اش مربوط مى شود.
مـقـيـاس تـعادل او بستگى دارد به اين كه حقيقتا او تا چه اندازه بر اعصاب خود, مسلط بوده و از اعتماد به نفس برخوردار است .
هـنـگـامى جوان مى تواند خود را صاحب اراده اى قوى فرض كند كه بتواند در مقابل خواسته ها و امـيـال نفسانى اش بايستد و با صبر و بردبارى و به كارگيرى عقل و انديشه , مشكلات زندگى را يكى پس از ديگرى از سر راه خود بردارد و بر هوا و هوس خود غلبه كند ((48)).
اوبـايـد بـدانـد كه همواره در معرض بزهكارى و لغزش به سوى شهوات , قرار دارد و تنها با تقويت ايـمان و رعايت تقوا مى تواند بر اهريمن درون (تمايلات شهوانى و وسوسه هاى شيطانى ) و دشمن برون (عوامل منحرف و دوستان ناباب ) پيروز شود.
اگر جوانى غفلتا مرتكب عمل انحراف و معصيت گرديد, بايد بلافاصله در پيشگاه خدا توبه كند و تـصـميم جدى بر ترك گناه بگيرد تارفتار ناشايست به شكل يك خصلت زشت و ناروا در وجود او جايگزين نگردد و به صورت عادت ثانوى در نفسش رسوخ نكند.
او بـايـد بـدانـد كه تواناييهاى لازم را براى اصلاح رفتار خويش دارد و در ضمن قدرت , پذيرش او بيشتر از افراد مسن بوده و از تعصبات بيجا به دوراست .
قرآن كريم پس از بيان خطاهايى كه ممكن است انسان مرتكب آنها بشود, توبه را به عنوان راه حل اصلى اصلاح رفتارش پيشنهاد مى كند ((49)).
پيامبر بزرگ اسلام مى فرمايد: توبه از گناه و خطا به اين معناست كه فرد, ديگر قصد نداشته باشد كه به سوى آن گناه , باز گردد ((50)).
جوان نبايد خطاى خودرا هرچند هم اندك باشد, كوچك شمرد, تا اين كه در او ملكه ((51))
گناه پيدا نشود.
از رسـول اكـرمـر نقل گرديده كه فرمود: محبوبتر از هر چيز نزد خداوند, توبه جوانى است كه از گناه پشيمان شود و از پيشگاه او آمرزش بخواهد ((52)).
اگر جوان , مطيع خواسته ها و شهوات خود گرديد, خود را به هلاكت مى اندازد ((53)).
اصـولا نـفس انسان ميل به بدى دارد ((54))
و جوان , تنها با ايمان و توجه به خدا مى تواند آن را به طرف خوبيها بكشاند.
حضرت على (ع ) مى فرمايد: نفس خود را به خوبيها وادار كن , زيرا نفس تو, به طرف بديها متمايل است ((55)).
و آن گـاه مـى فـرمايد: آن كس كه جلو خواسته هاى خود را گرفت , حتما به ارزش والاى انسانى دست يافت .
جـوان بـا رعـايت خويشتن دارى (تقوا) بايد خود را براى زندگى آينده آماده سازد و بداند كه اين دوران كوتاه به زودى سپرى خواهد شد و او نيز به گروه بزرگسالان خواهد پيوست و در آينده اى نه چندان دور, عهده دار مسووليت اجتماعى خواهد شد و تشكيل زندگى خانوادگى خواهد داد.
بـايـد بـدانـد و هوشيار باشد, ((56))
كسانى در پذيرش و انجام مسووليت اجتماعى و خانوادگى موفق خواهند بود, كه دوران بلوغ و جوانى را به پاكى وسلامتى گذرانيده واز آلودگيهاى جنسى در امـان بـوده بـاشـنـدبـ كسانى كه بتوانند در فرداى زندگى خود حقوق متقابل فرد و اجتماع , خانواده و همسر رارعايت كرده و به سعادت و نيكبختى دست يابند.
فصل دوم .
دخـتـران جـوان اگـر بـه سعادت خويش علاقه مند باشند بايد از خودآرايى و خودنمايى در برابر مردان نامحرم خوددارى كنند.
به تجربه , ديده شده كه دختران ناآگاه و ضعيف النفس بيشتر به خودآرايى و خودنمايى مى پردازند و سعى دارند كه ظاهرى دلفريب از خود نشان دهند و از توجه به شخصيت واقعى و باطنى خود و كمالات روحى غفلت ورزند.
غفلت از ياد خدا و ورود به گناه كم كم زمينه را براى انحطاط و ابتذال آنها فراهم مى سازد.
حـجـاب ارزشـى اسـت كه رعايت آن به دختر, پاكى و سلامتى مى بخشد, او را همچون گوهرى درون صدف از شر آفتها, وسوسه ها و آلودگيهامصون نگاه مى دارد و به خدا نزديك مى گرداند.
كسانى كه به بى حجابى و بدحجابى دست مى زنند, اكثرا نمى انديشند و تعقل نمى كنند و تنها آلت دست وسوسه هاى نفسانى خود قرارمى گيرند.
خودنمايى و خودآرايى در صحنه اجتماع به شخصيت عفيف زن لطمه وارد مى سازد.
بـا وقـار بـودن دخـتـر و رعايت نمودن حريم بين محرم و نامحرم به او اصالت مى بخشد و او را در ديدگان همه قابل تعظيم و احترام مى گرداند.
حجاب در واقع , مصونيتى است براى دختر جوان كه او را از فروريختن شخصيت , نجات مى بخشد و از طرفى پسران جوان را از خطر انحراف باز مى دارد.
در جـوامـعـى كـه بـى حـجابى را ترويج مى كنند, دختران بازيچه دست قدرتهاى استعمارگران مى شوند, بطورى كه از استوارى شخصيت و تقدس وعفتى كه شايسته يك دختر پاكدامن و عفيف است تهى مى شوند.
تـجربه نشان داده است كه مراعات حجاب در ميان دختران موجب حراست و سلامت روحى و نيز موفقيت آنان در زندگى آينده است .
عـفـت و حيا در زندگى انسان به قدرى اهميت دارد كه پيامبررمى فرمايند: الحيا هو الدين كله , حيا تمام دين است .
وامام صادق (ع ) مى فرمايند: لا ايمان لمن لا حيا له , كسى كه حياندارد, ايمان ندارد.
استفاده از لباسهاى تنگ و عريان نمودن بخشى از بدن و در معرض ديد نامحرم قرار دادن , علاوه بر مضرات بهداشتى آن , عفت و حياى دختر راخدشه دار مى سازد و مقدمات دورى از مبدا آفرينش را فراهم مى آورد.
دخـتـر جـوان بـا رعايت حجاب , خود را به خدا نزديك مى كند, زيرا به كمك آن , امنيت و آرامش مى يابد و افراد هرزه و لاابالى و منحرف را ازنگاههاى آلوده محروم مى سازد.
دخـتـرعفيف و پاكدامن , فطرتا از اين كه به ديده شهوت آلود و هوس انگيز به او نگريسته شود در رنج و ناراحتى است و اگر دخترى اين خصوصيت و حالت را نداشته باشد و حاضر باشد كه بخشى از مـوى خـودرا نـامـحـرم بـبـيـنـدو هـمـچـنين از آن كه مورد بهره بردارى چشمهاى آلوده و هوس انگيزقرار گيرد, رنج و نفرتى احساس نكند, بايد بداند كه از فطرت سالم خود فاصله گرفته اسـت و با آلودگى نگاههاى بيگانه , خو پيدا كرده و به سراشيبى سقوط و فساد نزديك گرديده و ارزشهاى انسانى را از دست داده است .
از طـرفـى دخـترى كه حريم حجاب را رعايت كند و خود را از دسترس نامحرمان دور نگاه دارد, همچون گوهرى با ارزش در درون صدف , ارزش و احترام خود را در نزد همگان افزايش داده و از ابتذال در امان مانده است .
پـسـران جوان نيز هر چند لاابالى و بى بندوبار باشند, باز در عمق روح خود براى دخترانى , ارزش قـائلند كه در دسترس و پيش پا افتاده و بى بندوبارو بزك كرده نباشند و در درون خود اين گونه دختران را مى ستايند.
عـفـت و حيا از خصوصيات فطرى آدمى است , چرا كه نظام آفرينش براى پاسدارى و نگهدارى از ايـن گـوهـر گـرانبها و ارزشمند و همچنين براى حفظ مقام و موقعيت زن , زيبايى اش را در اين مى بيند كه او, همچون گوهرى قيمتى درون صدفى از هر گرد و غبار و آفات و آلايشى و به دور ازدسـتـرس اين و آن باشد, چرا كه شئ قيمتى را معمولا دور از دسترس همگان در يك جاى امن نگهدارى مى كنند, ولى وسائل كم ارزش هميشه جلو دست و پا است .
بـيـشـتـر بـانوان به تجربه دريافته اند: زمانى كه زن از درون اين صدف قيمتى خارج شده , لطمه بـزرگى به شخصيت والاى خويش و جامعه وارد ساخته و همواره در اجتماع , موجب سؤ استفاده مردان پست و هرزه و نيز مايه لعن و طعن و تحقير اكثر مردم واقع شده اند.
دخترى كه زيور خود را تنها در كانون گرم خانواده بپوشد ودر بيرون از خانه و اجتماع با متانت و وقـار و پـوشـيـدگـى ظاهر شود, هم در بين اعضاى خانواده عزيز و گرامى است و هم در چشم ديگران ارزشمند.
اگـر دخـتـرى پـا را از حـريـم عـفـت و حـجاب بيرون بگذارد نه تنها اولين ضربه را به زندگى خـانـوادگـى خود فرود آورده , بلكه گناه بزرگى را مرتكب شده است و نسل جوان پسر را كه در آيـنـده بـه حـال خـود و اجـتماع مفيد خواهند بود, در معرض تباهى و سقوط قرار داده است و با انحراف آنان , ضربه اى مهلك به آينده جامعه خود خواهد زد.
تـجـربه هاى تاريخى گذشته به ما نشان داده كه دشمنان ملتها هرگاه كه خواسته اند نسلى را از درون تـهى كنند و سرمايه كشورى را غارت نمايند وذخيره ها و گنجينه هاى آن كشور را به يغما ببرند, از اين راه وارد شده اند.
وقـتـى رضاخان توسط انگليس بر ايران مسلط شد, يكى از ماموريتهايش اين بود كه كشف حجاب كند.
آتاترك هم كه عامل بيگانه در تركيه بود همين سياست را در پيش گرفت .
در الجزاير نيز به همين حيله متوسل شدند.
البته بايد هوشيار بود كه در هر زمان , شكل اين توطئه فرق مى كند.
در اين زمان ممكن است از طريق زور و قلدرى وارد نشوند, بلكه با حيله ها و فريفتن نسل نو, تحت عـنـوان تجدد و تمدن و علم و عناوين ظاهرفريب ديگر, كارى كنند كه نسل جوان با رضا و رغبت پذيراى اين بدحجابى شود.
شما جوانان عزيز بايد به خاطر داشته باشيد كه والدين شما انسان معصوم نيستند.
بنابر اين هم داراى صفات برجسته و نيك و هم داراى نقاط ضعفند, حال اگر نقاط ضعف آنها در خـصـوص كـار شـمـا و يا در طرز رفتارشان با شماآشكار شود, بهتر اين است كه با واقع بينى با آن برخورد كنيد و اين نقص را طبيعى بدانيد.
در ضمن خصلتهاى برجسته و نيك آنان , محبت پاك و بى آلايششان به شما, بخصوص مواظبتى را كه از ابتداى طفوليت تا كنون درباره شماداشته اند, از نظر دور نداريد و آن را بخاطر داشته باشيد و همواره از آنان قدردانى نماييد.
بـه هـر حال در جامعه , امكانات زندگى و تحصيل براى همه يكنواخت و يكسان نبوده و بعضى از والدين , آگاه به اين مسائل نيستند و يا آموزش لازم را در اين باره نديده اند و آشنا به مسائل جوانان نمى باشند و به رفتار و كردار صحيح , آگاهى ندارند.
از طـرفـى بـايـد بـا كمال ميل و رغبت از راهنماييها و اندرزهاى دلسوزانه و مفيد آنان كه حاصل چـنـديـن سـال تـجربه گذراندن عمر است , بهره گيريد و درمواقعى كه احيانا با شما برخوردى تـنـدمـى كنند, چشم پوشى نماييد و از خود, خونسردى لازم را نشان دهيد, اگر هم لغزشى دارند محترمانه و بطورغير مستقيم به آنان گوشزد نماييد.
همچنين شما دختر جوان بايد در زمينه بهداشت بدن با مادرتان مشورت كنيد و از تجربيات مفيد او در زمينه هاى مختلف بهره جوييد.
هـرگـز نـگـذاريد كه والدين از شما آزرده خاطر شوند, چرا كه در قرآن مجيد سفارشهاى زيادى دربـاره احترام به پدر و مادر شده است و حتى دربرخوردها از گفتن كوچكترين سخن نامناسب , چون اف ((47))
كه حاكى از تنفر و دلتنگى از آنان است , به شدت نهى گرديده است .
مـعـاشـرت و هـمـنـشـيـنى با دوستان سالم و با ايمان , موجب رشد شخصيت اجتماعى و تقويت ارزشهاى اخلاقى و معنوى در جوان مى گردد.
انتخاب دوستانى كه از لحاظ درسى و اخلاقى شايسته اند, خود مى تواند بهترين بازوى موفقيت در آينده جوان باشد.
بـا دوسـتـان خـوب و مورد اعتماد مى توان در زمينه هاى درسى و مسائل اجتماعى و فرهنگى به تبادل نظر و همكارى پرداخت .
الـبـتـه نشست دوستانه مى تواند در بالا بردن روحيه اجتماعى و اخلاقى و سطح بينش فكرى , به يكديگر كمك كند, به شرط آن كه دوستان خوب به مصداق اين حديث شريف كه مومن آينه مومن است باشند و در اصلاح و رفع عيوب همديگر تلاش نمايند, كوشش صميمانه براى اصلاح يكديگر, موجبات ارتقاى اخلاقى خود و ديگران را فراهم مى سازد.
دوستى با افراد پست و فرومايه ككه معمولا آلوده به انحرافهاى اخلاقى هستندك يكى از زمينه هاى مضر و انحرافى جريان رشد جوان است .
دوسـتان منحرف و بى بندو بار و لاابالى , گاهى در جمع دوستانه خود, سعى دارند كه احساسها و تجربه هاى راست يا دروغ خود يا ديگران را درباره مسائل جنسى با حرص و ولع خاصى براى جوانان پاك و معصوم تعريف كنند و آنان را بدين طريق از راه بدر نمايند.
گـاهـى يك دوست ناباب , سرنوشت انسان را بطور كلى از مسير اصلى خود خارج كرده و او را در ورطـه هـولناك فساد و گمراهى و انحرافات جنسى مى اندازد و موجبات سياه بختى و تيره روزى وى را فـراهـم مـى سـازد, بـه هـمـيـن علت , قرآن كريم از عاقبت حسرت آور كسى كه در دنيا با دوسـتـان مـنـحرف و پليدى , معاشرت داشته و بواسطه آنان به گناه و آلودگى كشيده شده ياد مـى كند و زبان حال وى را چنين توصيف مى نمايد: واى بر من ! اى كاش فلان شخص را دوست و رفـيـق خود نگرفته بودم ! ((46))
بنابر اين به عنوان يك اصل كلى مى توان به اين نكته اشاره كرد كـه : يـكـى از مـهـمـترين وحياتى ترين مسائل جوانان , مساله دوستيابى و انتخاب دوست خوب و مـنـاسـب اسـت , بطورى كه اگر در اين زمينه دقت و احتياط لازم به عمل نيايد,بقيه تلاشها نيز سودى نخواهد داشت .
وجـود نـظـم در زنـدگـى جوان يكى از مسائل بسيار مهم بوده و موفقيت او در آينده تحصيلى , مـرهـون رعايت كامل نظم و ترتيب در زندگى اش مى باشد, انسان در سايه نظم بهتر مى داند كه چگونه زندگى كند, چطور از اوقات فراغت خود به نحو شايسته اى بهره بردارى نمايد.
مـنـظور از نظم و ترتيب , انجام كارها و اعمالى است با هدف معين كه از وحدت و هماهنگى لازم برخوردار باشد, بطورى كه با رعايت آن , انسان بتواند در مراجعه و دستيابى به كارها و موضوعها و وسائل و اطلاعات , دچار سردرگمى و اتلاف وقت نگردد.
رعـايـت مـقـررات و قوانين جارى در زندگى و قرار دادن هر چيزى در جاى معين خود و انجام دادن هر كارى در وقت و زمان خود, نمونه اى از نظم است .
نـظـم در زنـدگـى , دامـنه اى وسيع دارد و همه مسائل زندگى ازقبيل : لباس پوشيدن , نظافت كـردن , خـوردن , خـوابيدن , مسواك زدن , معاشرت بادوستان و فاميل و همچنين چيدن وسائل و نـوشـت افـزار و كـتـابهاى خود در جاى معين , مطالعه كردن , حفظنمودن اطلاعات , فراگيرى معلومات , تفكركردن وب را شامل مى شود.
جوان بايد بداند كى بايد بخوابد, كى بيدار شود و چه وقت مطالعه كند و چه موقع , تفريح و ورزش نمايد و چه زمانى كارهاى محوله خانه را انجام دهد.
مـكـان و زمان هر چيزى را به موقع تشخيص دهد و برايش برنامه ريزى كند, هر چيزى را به جاى خود بگذارد تا هنگام مراجعه به آن دچارسردرگمى و آشفتگى نشود.
قـواى ذهنى و عقلى جوان در سايه نظم , ترتيب منطقى يافته و سبب موفقيتهاى درسى در آينده خواهد شد.
از طـرفـى در سـايه نظم , زندگى تحت قاعده در مى آيد و فعاليتها و كارها نظام پيدا مى كند و با راحتى بيشترى انجام مى پذيرد.
مشكلات سريعتر حل مى شود و جوان از آشفتگى در كارها و مطالعه مطالب تكرارى , بخصوص در دروس تحصيلى رهايى مى يابد.
هـدف عـمـده نـظـم در زنـدگـى , بهره گيرى و صرفه جويى در وقت و داشتن ضابطه و معيار صحيحى براى اندوختن اطلاعات در ذهن است .
رعـايـت نـظـم و تـرتيب در زندگى روزمره از جهت روانى سبب مى شود كه جوان , حتى هنگام تـحـصـيـل و فراگيرى دانش , اطلاعات علمى خود راتحت قاعده و نظم , فراگيرد و يادگيرى بطور منظم صورت پذيرد, بطورى كه مطالب , منسجم و به ترتيب در خزانه حافظه جايگزين شود و هـرگـاه شخص بخواهد به اطلاعات قبلى خود مراجعه كند, به راحتى و به سرعت , اطلاعات و مطالب در ذهنش حاضر شود.
ايـن مساله در آينده جوان , تاثير بسزايى دارد, بخصوص در دوران تحصيل , هنگامى كه مى خواهد خود را براى امتحانات آماده سازد.
هـمـچـنين رعايت نظم اصولا در سلامتى فكر و صحت جسم و اعتدال روح و روان انسان , بسيار موثر است .
به سبب رعايت كردن نظم , جوانان افكارشان شكل مى يابد و زمينه ابتكارات و خلاقيتهاى هنرى , علمى و فرهنگى در آنها فراهم مى گردد.
بـى نـظمى در جسم و جان آثار ناگوارى بجا مى گذارد و خارج شدن از قاعده طبيعت , عوارض منفى در رفتار آدمى ايجاد مى كند.
نظام آفرينش بر اساس نظم و ترتيب بنا شده است و بر اساس نظم , جريان دارد.
رعـايـت نظم , موجب هماهنگى انسان با طبيعت گرديده و در اين راستا انسان از جهت روحى و روانى از سلامت و آرامش خاصى برخوردارخواهد بود.
مـعـمولا افراد بى نظم در زندگى عصبانى و رفتارشان غير عادى و نامتعادل است , زيرا بى نظمى خود در عكس العمل هاى روحى و اخلاقى آنان تاثيرمتقابل داشته و سبب تضعيف اراده و زمينه ساز عوارض و ناكاميهاى فراوانى در تحصيل آنان خواهد شد.
تـجـربـه نشان داده است كه بى نظمى در فعاليتهاى حركتى و هوشى و عاطفى تاثير منفى دارد, بخصوص عكس العمل هاى آن در دوران بلوغ به صورت حادترى ظاهر مى گردد.
بـى نـظـمى سبب اتلاف وقت و ضايع شدن عمر و احساس ناراحتى و ايجاد روحيه شك و ترديد و دمـدمـى بـودن مزاج گرديده و خلاصه آثارنامطلوبى در شخصيت فرد بجا مى گذارد, به همين جـهت است كه نظم در كارها و امور زندگانى از ديدگاه مولاى متقيان على (ع ) آن قدر اهميت داردكـه در آخرين لحظه هاى حيات خود ككه معمولا حساسترين و پر اهميت ترين سخنها گفته مـى شـودك در قـسمتى از سفارشهاى خود, خطاب به دوفرزند عزيز خويش (امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) و همه جوانان آينده ) مى فرمايند: سفارش مى كنم به شما و همه فرزندانم و خانواده ام و (همه )كسانى كه سخن من به آنان مى رسد: به رعايت تقوا و نظم در كارها ((45)).
ايام جوانى به سرعت سپرى خواهد شدوديگربار باز نمى گردد.
جوان بايد طورى برنامه خويش را تنظيم نمايد كه از اوقات فراغت خود به نفع سازندگى روحى و روانى خويش بهره گيرد و براى تشكيل خانواده وتربيت فرزند در آينده , آمادگى لازم را به دست آورد, بـايـد قـدر فـرصـتـهـا و ايـام پـر ارزش جـوانـى را بـداند و آن را بيهوده هدر ندهد ((41))
حضرت على (ع ) مى فرمايد:.
پيش از آن كه دوره پيرى ات فرا برسد از جوانى خود استفاده كن ((42)).
و نيز مى فرمايد: كسى كه وقت خود را به كسالت و بيهودگى صرف كند, به خوشبختى نمى رسد.
جـوان بـايـد در زنـدگـى اش برنامه و نظم داشته باشد, تا اوقاتش چراگاه وسوسه هاى شيطانى نگردد.
اوبايد از تفريح و ورزش براى سالم سازى بدن درجهت پرورش روح استفاده كند, زيرا تفريح سالم , انسان را از ملالت كارهاى يكنواخت زندگى ,رهايى مى بخشد.
حضرت على (ع ) مى فرمايند: فرح و شادمانى باعث وجد و نشاط روح مى شود ((43)).
مـتاسفانه بعضى از جوانان ما نمى دانند چگونه از اوقات فراغت خود بهره جويند, گاهى در خلال ايام تعطيلى و فراغت , مرتكب معصيت و گناه مى شوند و دست به كارهاى ناشايست مى زنند و در نتيجه , موجبات كسالت و پشيمانى خود و ديگران را فراهم مى سازند ((44)).
بـنـابـر ايـن جـوان مـى تـواند قسمتى از فرصتهاى خود را پس از مطالعه دروس , به ورزش و نيز فعاليتهاى فكرى و هنرى با دوستان خوب اختصاص دهد.
موارد زير براى اوقات فراغت پيشنهاد مى گردد:.
ـ از نـرمـش و حركات سبك به طور مرتب و روزانه و يا هفته اى يك بار از ورزشهاى نيمه سنگين استفاده نمايد.
بايد در انجام آنها برنامه اى وجود داشته باشد و از فرصتها استفاده شايسته اى به عمل آيد.
ـ هـر جـوانـى بـايد استعدادهاى ذوقى خود را نيز شناسايى كند و پرداختن به خياطى , طراحى و دوزنـدگـى , گـلـدوزى , قـالى بافى و مليله دوزى , آشپزى وغيره كه مى توان پس از خستگى از مـطـالعه , پاره اى از فرصتهاى مرده را كه معمولا بلا استفاده باقى مى ماند, اختصاص به اين قبيل امور تفننى داد ودر عين حال از آن , بهره جست .
پرداختن به امور ذوقى از اين جهت , اهميت دارد كه اولا: برتوانايى انسان مى افزايد.
ثانيا: سبب تلطيف روح او مى شود و زندگى را از حالت خشك و بى روح , خارج ساخته و شخصيت انسان به صورت چند بعدى (نه يك بعدى )رشد مى يابد.
ـ در مـطـالـعـه بايد علاوه بر كتب درسى به افزايش اطلاعات عمومى و فراگيرى قرائت قرآن و تجويد و زبانهاى خارجى و كتابهاى مفيد در زمينه هاى اعتقادى , اخلاقى , ادبى , تاريخى و سياسى نيز توجه داشت و در زمينه هاى مختلف بر اطلاعات خود افزود تا وسعت ديد پيدا نمود.
ـ پاره اى از مهارتهاى فنى و عملى نيز در زندگى , مورد نياز است و بهتر است در دوران جوانى با اسـتـفـاده از اوقات فراغت به فراگيرى آنها پرداخت ,از قبيل : دوزندگى و برش پارچه و لباس و آشپزى و درست كردن غذا و شيرينى كه دختر جوان را براى زندگى آينده , آماده مى سازد.
پـس بـايد در زندگى , برنامه ريزى همه جانبه كرد وبه پرورش استعدادهاى فكرى , ذوقى , هنرى , عـلمى پرداخت تا ديدى واقع بينانه پيدا كرده وشخصيتى جامع به دست آورده و به كمال انسانى نزديك شود.
در انسان كششها و تمايلات مختلفى وجود دارد.
خـداونـد ايـن كـششها و تمايلات و غرائز طبيعى را براى هدف و مقصودى عالى در وجود بشر به وديعت نهاده است .
جوان در اين مرحله از دوران زندگى خود, علاوه بر ميل به غذا و استراحت و غريزه جنسى , مجهز به قوه عقلانى است .
قوه تعقل و تفكر او در اين زمان از جهت آمادگى براى فعاليت به كمال خود مى رسد ((34)).
جـوان نـبـايد به همه خواسته ها و تمايلاتى كه در ذهن و خاطره اش وارد مى شود, بلافاصله جامه عـمـل بـپـوشـاند, بلكه بايد در كارها, پس از تفكر وانديشه كافى و بررسى همه جانبه آن , عاقلانه تـصـمـيـم بگيرد, زيرا نفس انسانى همواره از سويى در معرض دعوت به كارهاى خير و عقلانى و ازسوى ديگر در معرض وسوسه به كارهاى شر و شهوانى قرار دارد ((35)).
كسى در اين صحنه نبرد و مبارزه داخلى پيروز مى گردد كه جانب عقل را مراعات كند.
در قرآن كريم تاكيد فراوانى درباره انديشيدن در كارها و تعقل نمودن در امور, شده است ((36)).
بـا بـروز تـمـايـلات جـنـسـى در اين دوران , جوان بيشتر مورد هجوم وسوسه هاى شيطانى قرار مى گيرد و به همين جهت است كه تكليف پيدا مى كند,لذا پاك ماندن جوان در اين دوران , ارزش فراوان دارد.
در حـديـثـى آمـده است كه خداوند به جوان پرهيزگار مباهات مى كند وبه ملائكه مى فرمايد: به بنده ام نظر كنيد كه شهوتش را به خاطر من ترك كرده است ((37)).
جـوان در ايـن دوران بـا مـسـائل و حـوادث گـونـاگونى روبه رو خواهد شد و براى بارور شدن شخصيتش در معرض آزمايشهاى فراوان الهى قرار خواهدگرفت , در محيط زندگى او زمينه هاى بسيارى براى رشد و سعادت و يا سقوط و شقاوت پيش خواهد آمد.
او بـا افـراد آلـوده و بى بندوبار و منحرف , مواجه خواهد شد و در معاشرتهاى روزانه ممكن است با پـسـران جـوانى روبه رو گردد كه عفت اخلاقى وضوابط شرعى را رعايت نمى كنند, لذا موقعيتى بـراى انحراف جوان فراهم مى شودب دختر جوان در اين هنگام بايد كاملا هوشيار باشد و قدر عفت وپـاكـى و سـلامت روانى خود را بداند و دامن خود را آلوده نسازد و زمينه را براى نگاههاى آلوده جوانان بى بندوبار و هوسباز فراهم نكند, بلكه بايدخويشتن دارى كند.
دختر, مادام كه دختر است بايد رفتارى دخترانه داشته باشد و در خانه و اجتماع با ظاهرى ساده و بـدون آرايـش و تزيين حاضر شود, اينك وقت تلاش و تحصيل شماست و زمانى كه بزرگ شديد و تـشـكـيـل خـانواده داديد, آن وقت مطابق با اقتضاى زندگى خانوادگى بايد به خود بپردازيد و درخانه همانند يك زن , زندگى كنيد.
بـنـابـر ايـن اولـين قدم اساسى و عملى در كنترل خواسته ها وهوسهاى نفسانى مراقبت از نگاه و بى بندوبارى است .
قرآن همان طور كه مردان را از نگاه به زنان نهى مى كند, زنان را نيز از نگاه كردن و خيره شدن به مـردان منع مى نمايد و صريحا هشدار مى دهد: به زنان مومن بگو كه چشمهاى خود را (از حرام ) و دامن خود را از آلودگى , نگاه دارند ((38)).
نـگـاه در واقـع , مـقـدمـه اشـتغال فكر به عواقب و خاطرات مربوط به آن است , زيرا پس از نگاه , صـحنه هاى مهيج در ذهن باقى مى ماند و احساسها واراده انسان را تحت تسلط خود در مى آورد و انسان , تابع شهوات خود مى گردد.
بايد دختر را از شركت در بعضى از برنامه هاى تفريحى يا ميهمانى هايى كه او را اجبارا به رفت و آمد و بـرخـورد با نامحرمان وادار مى سازد, منع كرد, زيرا اين برخوردها اولين زمينه اختلال روحى و انحراف او را فراهم مى سازد.
عامل ديگرى كه نقش بسيار موثرى در تحريك ميل جنسى دارد, نيروهاى تخيل و فكر است .
نـيـروى تـخـيـل كه خداوند آن را براى بالندگى فكرى و آفرينندگى هنرى در وجود انسان به وديـعـت نـهـاده است , در دوران جوانى , ممكن است موردسؤ استفاده قرار گرفته و تحت تاثير و تـسـلط غريزه جنسى و وسوسه هاى شيطانى , درس و تحصيل را رها كرده و به دنبال ايجاد روابط ناسالم باشد.
در بـعضى موارد حتى نفوذ يك فكر و خيال هوس آلود, آن هم براى يك لحظه ومشغول شدن فكر بـه آن , كـافـى اسـت كـه انـسان را از حالت طبيعى خارج كرده و ميل جنسى او را تحريك نمايد, بـنـابـرايـن بـايـد هـمان طور كه چشم خود را از نگاه هاى بى مورد و حرام باز مى داريم , انديشه و خيال خود را نيز از هرگونه تصور بى مورد و حرام نگه داريم و به محض خطور چنين فكرى , خود را با فكر ديگرى مشغول سازيم و سعى كنيم فكر قبلى را كاملا فراموش نماييم ((39)).
بـنابر اين براى اين كه جوان از چنگال اين تمايلات و كششها رهايى يابد و عقل و منطق بر سرتاسر وجـودش حـاكـم و فـرمـانـروا بـاشـد, لازم است كه بااجتناب و دورى از برخوردهاى نامشروع و زمينه هاى انحراف به عقل ميدان دهد و آن را با ايمان به خدا و انجام نيايش و عبادت , تقويت كند تا بتوانددر مقابل تمايلات درونى و كششهاى بيرونى , خود را كنترل نمايد و تسليم چشم و گوش بسته آنها نشود.
ديدگاه واقع بينانه .
بـيدار شدن غريزه جنسى در نوجوان , نبايد مورد سؤ استفاده افكار و انديشه هاى غلط واقع شود و به آن به عنوان يك پديده زشت و آلوده وانحراف آميز نگاه شود.
همان طور كه گفته شد, بروز و ظهور ميل جنسى , خود آيت و نشانه اى از طرف خداوند است كه بـه مـنـظـور بقاى نسل در وجود بشر نهاده شده وداراى هدف و مقصدى عالى و هماهنگ با كل نظام آفرينش است .
آشـكـار شـدن غـريـزه جـنسى در جوان و بالغ شدن وى به معناى اين نيست كه او از همه جهات كاخـلاقـى , اجـتـمـاعى و اقتصادى ك پا به مرحله بلوغ نهاده و آمادگيهاى لازم را براى ازدواج و تـشـكـيـل خـانـواده , پـيدا كرده است , بلكه او بايد مدت زمان ديگرى را صبر كند تا از هر جهت , پختگى مناسب را براى تشكيل زندگى مشترك زناشويى به دست آورد.
در واقـع ظهور غريزه جنسى , در سنين نوجوانى , به منزله بشارتى است ك در جهت رشد طبيعى فـردى جـوان ك كـه در آيـنـده اى نه چندان دور, اومى تواند همانند هر انسان بزرگسالى تشكيل خانواده دهد.
جوان نبايد بيش از اين درباره غريزه جنسى و مسائل زندگى زناشويى , جستجو و تحقيق كند, چرا كـه پـى گـيرى بيش از حد و تخيل و انديشيدن بيش از اندازه در اين باره , موجب انحراف فكرى , اختلال روانى و از بين رفتن آرامش روحى و عدم توفيق در درس و تحصيل خواهد شد.
جـوان بـايـد ارزش فرصتهاى دوران جوانى را بداند و با برنامه ريزى دقيق و حساب شده , درطول زندگانى خود, حداكثر بهره بردارى را از آن بنمايد.
دانـشمندان بزرگ , بيشترين موفقيت خود را, مرهون بهره گيريهاى صحيح از دوران جوانى خود مـى دانـنـد و بـا مطالعه و كسب تجربه هاى فراوان واندوختن دانشهاى بى شمار كدر هنگام ميان سالى ك از آنها نتايج پربار علمى گرفته اند ((40)).
جـوان بـايـد هـوشيار باشد و در كارها و فعاليتهاى روزانه به عقل خود ميدان دهد و بر عواطف و احساسها و غرايز خود تسلط يابد تا بتواند مسائل رادرست ارزيابى كند.
بـايـد ريشه تمايلات و خواسته هاى خود را بررسى نمايد, اگر موافق عقل و قوانين شرع بود آن را دنبال كند وگرنه از انجام آن كار, صرف نظرنمايد.
در اين مرحله از زندگى بايد بيش از پيش با خداى خود انس و الفت پيدا كند و در نيايشهاى خود از او يـارى بخواهد, زيرا انسان در هيچ زمانى درطول دوران زندگانى خود, تا اين حد مورد توجه خداوند نيست .
ابتداى بلوغ , نوجوان هنوز مرتكب گناه و معصيت نشده , صفحه دلش پاك و بى آلايش است , اگر هم خطايى مرتكب شود, توبه اش زود مورد قبول خداوند واقع خواهد شد.
بـيـشـتر توفيقات دانشمندان و علماى ارزشمند, بر اثر پاك زيستن در دوران جوانى است , در اين دوران بـوده كـه رابـطـه خـود را بـا خالق خويش ,مستحكم كرده و به مقامهاى عالى روحى نايل گرديده اند.
جنگ ايران و عراق حوادثى را پيش آورد كه عملا نشان داد, انسانهاى پاكى كه در عنفوان جوانى با عـشـقى سرشار و قلبى مملو از ايمان به خدا, درفعاليتهاى اجتماعى و مردمى خود, با دلى شاد و لـبـى خـنـدان و تلاشى خستگى ناپذير, در صحنه هاى نبرد حق عليه باطل , چگونه انجام وظيفه كـرده وبـه كارهاى سازنده اى دست زدند و با درايت كامل به سوى كمال نهايى و قرب الهى پيش رفته و ره صد ساله را يك شبه طى نمودند.
از نظر اسلام , اين قسمت از زندگى انسان , بسيار اهميت دارد ((28)).
در اين دوران است كه بناى اساسى شخصيت فردى و اجتماعى جوان پايه ريزى مى شود.
روش تـربـيـتـى اسـلام بر اين امر تاكيد دارد كه جوان اين دوران را با معرفت و پاكى سپرى كند, چـكراكـه : در جـوانـى پاك بودن شيوه پيغمبرى است ورنه هرگبرى به پيرى مى شود پرهيزگار ((29)).
در اين دوران حساس , جوان واقعا نمى داند چه كند و چه چيزى در وجود او دارد اتفاق مى افتد.
تـغييرات عمومى بدن و تاثيرات روانى , آن چنان سريع و همه جانبه است كه او را دچار تشويش و نگرانى مى كند و برخوردها و ارتباطهاى او را بااطرافيان و خانواده اش دچار مشكل مى سازد.
از اين رو در اين زمان است كه او شديدا نياز به محبت دارد و در پى يافتن يك نقطه اتكاى روانى و روحـى است و دوست دارد, ديگران به شخصيتش احترام بگذارند و او را مورد توجه قرار داده و به حساب آورند.
بـه هـمـيـن مـنـاسبت است كه پيامبر اسلامر ضمن بيان مراحل تربيت , هفت سال سوم زندگى مـقـدمـاتـى انـسـان كـه هـمان دوران بلوغ و جوانى است ك ((30))
والدين و مربيان را سفارش مـى فـرمـايـند كه , در اين سنين به جوان به عنوان يك شخصيت بزرگسال بنگرند و به او اعتماد نموده و دركارها با وى مشورت كنند, در زندگى , نظر او را دخالت داده و به او مسووليت بدهند تا شخصيتش شكوفا گردد.
جـوان در اين مرحله خود را همرديف با ساير اعضاى خانواده مى پندارد و انتظار دارد كه از احترام متقابل , برخوردار باشد, از اين رو پيامبر اكرمرفرمود: من به تمام شما مسلمانان , توصيه مى كنم كه نسبت به جوانان با نيكى و نيكوكارى رفتار كنيد و به شخصيت آنان احترام بگذاريد ((31)).
در اسلام به جوان شخصيت داده شده و تاريخ اسلام , گوياى اين مطلب است .
پيامبر بزرگوار اسلام در آخرين لحظه هاى عمر خويش فرماندهى سپاه عظيمى را كه مى خواست به كشور روم اعزام كند, به عهده جوانى به نام اسامه بن زيد قرار مى دهد.
در گـذشـتـه , بـعـضـى از عـلـمـاى بزرگ ما, دوران بلوغ و تكليف را براى نوجوانان خود جشن مى گرفتند و بزرگان را دعوت نموده و در مراسم باشكوهى از او به عنوان يك فرد بالغ نام برده و حـضـار مـجـلـس به او تبريك مى گفتند, به او اين طور مى فهمانيدند كه اين مرحله از زندگى شـمـاسرآغاز حيات با ارزش و جديدى است كه همانند ساير بزرگسالان رشد يافته , مورد خطاب خداوند قرار مى گيرى و مسووليت پيدا مى كنى و بايدخود تصميم بگيرى , تو ديگر بزرگ شده اى , دررفـت و آمـدهـا, در نشست و برخاستها و در ارتباط باديگران بايد حريم و حدود الهى را رعايت كنى ب وبدين سان با او به عنوان يك شخصيت رشد يافته , رفتار مى كردند.
همين امر به پرورش و رشد روحى و روانى او كمك مى كرد و كم كم او را براى پذيرفتن وظايف پر مسووليت زندگى آينده آماده مى ساخت .
سـيـدبـن طـاووس (يـكـى از برجسته ترين علماى قرن ششم هجرى كه توفيق تشرف به خدمت حضرت ولى عصر(عج ) را داشته اند) درباره دوران بلوغ و تكليف فرزندش خطاب به وى چنين مى گـويـد: اگر من با مراحم و عناياتى كه خداوند, مرحمت فرموده , زنده بمانم , روز تشرف تو را به سن تكليف (بلوغ ) عيد قرار مى دهم و150 دينار, صدقه خواهم داد.
اگـر بـلوغ تو فرا رسد با اين كار, قيام به خدمت حضرتش خواهم كرد, زيرا مال از اوست و من و تو بنده او هستيم .
پس اى فرزندم محمد! به ياد عظمت مقام و كمال و بخشندگى حضرتش باش كه در اين هنگام به تو اهميت داده و فرشتگانش ((32))
را به سوى توفرستاده تا اعمال عبادى را حفظ نمايند و در روز حساب , گواه بر تو باشند.
پس در دوران بلوغ و رشد خود, حق آنان را ادا كن و طاعت الهى را به جاى آور! در اوقات زندگى خـود بـا ايـشان به خوبى و نيكى مصاحبت وهمنشينى كن , بطورى كه غير از خوبى و زيبايى از تو چيزى نبينند و نشنوند.
اگر گاهى غفلتى از تو سر زند و از ياد خدا غافل شوى , فورا توبه كن و بدون تاخير, در مقام جبران آن بر آى و صدقه بده , كه صدقه , آتش گناه راخاموش مى گرداند.
و چون به سن و سالى كه خداوند جل جلاله تو را به كمال عقل مشر ف فرمايد, برسى و صلاحيت و شايستگى سخن گفتن و روبه رو شدن (درنماز) با حضرتش را به تو عطا كند و شايستگى ورود به ساحت قدسى اش را به اطاعت و بندگى به تو مرحمت فرمايد, آن روز را در نظر بگير وتاريخ آن را يـادداشت كن و آن را از بهترين و بزرگترين اعياد خود قرار بده و هرساله در آن روز تجديد شكر خدا بنما و صدقه بده و بيش از پيش به طاعت خداوند بپرداز ((33))
!.
بنا به نظر مراجع دينى , دختر بعد از تمام شدن نه سال قمرى ((21))
وپسر پس از اتمام پانزده سال قمرى بالغ مى شود.
كسى كه به حد بلوغ رسيده , نماز و روزه بر او واجب مى شود و بايد براى انجام احكام شرعى مورد احتياج خود از مجتهد جامع الشرايط تقليدكند.
علايم رشد و بلوغ , اختصاص به انسان ندارد, بلكه آفريدگار جهان در همه موجودات عالم , اعم از انسان , حيوان و نبات , به نحوى خاص , اين پديده شگفت انگيز را قرارداده است كه پس از چندى در آنها استعداد بارورى و توليد مثل , بطور طبيعى نمايان مى گردد.
در انسان , اين علامت در دخترنوجوان به صورت رگل (حيض ) ظاهر مى شود.
انـسـان , اشـرف مـخلوقات است و اين حالت حيض در او آيت و نشانه اى است ازقدرت پروردگار بزرگ كه دختر جوان بايد با آن آشنا گردد,احكام آن را بداند و رعايت نمايد.
تـوضـيـح مـطـلـب بـه ايـن ترتيب است كه دختر هنگامى كه به سن بلوغ مى رسد, زمانى برايش فرامى رسد كه احساس مى كند مقدارى خون با كمى سوزش از او خارج مى شود ((22)).
او نـبـايـد از ايـن واقـعـه نـگـران باشد, چرا كه خداوند متعال با ايجاد دستگاه جنسى در جسم او كبـمنظور بقا نسل ك و بروز آن در دوران جوانى و بلوغ ,مى خواهد نويد آمادگى مادر شدن را كه ارزشى بس بزرگ است به او بدهد.
در اين زمان است كه پا به عرصه تكليف مى گذارد و احكام الهى بر وى جارى مى گردد.
او بايد پس از اتمام دوران حيض ((23))
كه معمولا مدت آن 6 يا 7 روز است غسل نمايد, حتى اگر در آخر وقت نماز, از خون , پاك شد بلافاصله بايد غسل كند و نماز بخواند.
انجام غسل با احكامى كه وارد شده , موجب پاكى جسم و صفاى روحى او مى شود.
در هـنـگـام غسل , مستحب است بگويد: اللهم طهرنى و طهر قلبى ((24))
كه به او آرامش خاصى مى بخشد.
در ايـن هـنـگـام , نـمـاز و تـمـامى احكامى كه براى بزرگسالان واجب گرديده , بر او نيز واجب مى شود ((25)).
جـوان ايـنـك وارد مـرحله جديدى از زندگانى اش شده ودر پيشگاه حضرت حق , مقام و منزلت ويژه اى دارد, وى مورد خطاب آفريدگار جهان واقع شده و بايد پاسخگوى اعمال خود باشد ((26)).
او در ايـن مـرحـلـه از زنـدگانى خود, بايد بداند كه تمام اعمال , حركات , رفتار و گفتار و حتى تـصـوراتـش تحت محاسبه الهى قرارمى گيرد و اگر خود رادر معرض هدايت مبدا آفرينش و در مـسـيـر قـانـون الهى قرار دهد و هماهنگ با برنامه هاى نظام خلقت عمل كند, هر روز كه از عمر گرانقدر اومى گذرد, يك قدم به سوى كمال و سعادت جاودانى , نزديك مى شود.
او بايد قدر گوهر جوانى خود را بداند و اين مرحله حساس و پرفراز و نشيب زندگى را خوب درك كند.
همواره خود را در محضر خداوند, حاضر و ناظر بيند و در نمازش از او يارى جويد و دعاكند ((27))
تـا بـتواند در برابر همه مسايل و مشكلاتى كه درآينده برايش پيش مى آيد, پايدارى نشان دهد و بر همه آنها غلبه يابد.
مـحـبـت و دوستى يكى از عواطف بسيار مهم و با ارزش در جوان است , به خصوص كه در دوران بلوغ شديد بوده و مى توان آن را يكى از ويژگيهاى اين دوران دانست .
احـسـاس دوسـتـى و ابراز محبت به ديگران , همسالان و بزرگترها, نشانگر يكى ديگر از نيازهاى طبيعى اوست .
هنگام بلوغ , محبت و دوستى در جوان به جنس مخالف هم پديدمى آيد.
اين كشش نشانه اى از رحمت الهى است كه خداوند براى استوارى نظام خانواده و گزينش همسر در آينده براى او تدارك ديده است .
در حقيقت اين احساس محبت يكى از اساسى ترين شالوده هاى نظام خانواده در روابط اجتماعى او در آينده به شمار خواهد آمد و بناى استوارزندگى خانوادگى او را در آتيه تشكيل خواهد داد.
خـداونـد در قرآن مى فرمايد: و از نشانه هاى قدرت الهى , اين است كه براى شما از جنس خودتان همسرى بيافريد تا اين كه در كنار او آرامش يابيد وبين شما رحمت و محبت , جارى كرد ((20)).
در جـوان , خشم يك حالت تهاجمى و دفاعى است كه هرگاه منافع و مصالح شخصى اش به خطر افتد, يا مانعى در رسيدنش به هدف پيش آيد و يادر انجام كارى ناتوان باشد, در او ظاهر مى گردد.
واكـنشهاى خشم در نوجوان بسيار متفاوت است , به خصوص در اوايل بلوغ , در عده اى به صورت تـمـرد و سـرپـيچى و در برخى به صورت داد وفرياد كشيدن و در عده اى ديگر به صورت سكوت هـمـراه بـا اخـم و گـوشه گيرى و افسردگى نمايان مى شود, زمانى به صورت عكس العملهاى تكرارى از قبيل : كوبيدن پا به زمين ويادر را به ديوار زدن , ظاهر مى گردد.
مـدت زمـان خـشـم در نـوجـوان بيش از كودكان است و عوامل محرك خشم در نوجوان گاهى چـيـزهـايى است كه از آن محروم مى شود و بين او وآرزوهايش فاصله مى افتد و يا از خواسته هاى آنـى اش جـلوگيرى مى شود, مثلا, مى خواهد بخوابد, مانع خوابيدن او مى شوند و يا او را از خواب بـيـدارمـى كـنـنـد و يـا دسـت بـه كارى مى زند, اما از انجام آن ناتوان است و يا زمانى كه خود و خانواده اش مظلوم واقع مى شوند و يا وقتى كه اطرافيان به اشيا ووسايل او دست درازى مى كنند.
گـاهـى خـشـم متاثر از عوامل طبيعى است , مثل (تغيير) هواى خيلى سرد و يا حرارت سوزان و طوفان , گاهى هم خشم در مقابل رفتار والدين , پديدمى آيد.
جـوان در تـمـام اين حالتها بايد خونسردى خود را حفظ كند و سعى نمايد تعادل خود را از دست نـدهـد و قبل از هر عمل يا عكس العملى كه مى خواهد انجام دهد, عاقلانه بينديشد, چرا كه ميدان دادن به غضب , انسان را در زندگى كم كم به يك حالت حساسيت عصبى مى كشاند, در اين هنگام , عقل رو به ضعف مى گرايد.
افـراط در خشم و غضب موجب مى شود كه شخص , مبتلا به نوعى جنون گردد و هر عملى را كه عقل , مجاز نمى داند از او صادر شود.
پيامبر اكرمر فرمود: غضب , ايمان را فاسد مى گرداند, همچنانكه سركه , عسل را ((17)).
و نـيـز از امـام صـادق (ع ) نـقل گرديده است كه درباره غضب فرمود: كليد هر شر و بدى , خشم است ((18)).
جـوان در رابـطه با والدين و دوستان و زيردستان خود, بايد خشم خود را كنترل كند, اما هنگامى كـه مـى بـيـند حقى ناحق مى شود, ديگر نبايد دم فروبندد, بلكه در اين صورت بايد خشم خود را بطور طبيعى و معقول اظهار نمايد و از حق دفاع كند, ولى از جاده عدالت و اعتدال خارج نشود.
در مـورد پيامبر بزرگ اسلام نقل گرديده است كه او به خاطر دنيا خشمگين نمى شد, اما هرگاه پاى حق به ميان مى آمد و حقى ناحق مى شد,غضبناك مى گرديد و احدى را نمى شناخت و آرام و قرار نمى گرفت تا اين كه حق را به حقدار برگرداند و ستم را از ستمديده برطرف نمايد ((19)).
تجربه ها و تحقيقات نشان داده است كه اغلب ترسهاى موهوم و بى پايه دوران كودكى (مانند: ترس از تاريكى و تنهايى و حيوانات و) در دوره جوانى از بين رفته و جاى خود را به ترسهاى جديدى كه مخصوص اين دوره است مى دهند.
ترسهاى دوره جوانى و نوجوانى معمولا به عدم انجام كارهاى مدرسه اى , احساس نقص و ناتوانى و زياده روى در اثبات مقام و موقعيت اجتماعى ,مربوط مى شوند.
مـمـكن است گفتگوى ميان دوستان و يا خويشاوندان و يا مطالعه بعضى از موضوعات يا شنيدن خبرهايى از رسانه ها, اضطراب و پريشانى نوجوان راتحريك كند.
او در هـراس است كه مبادا در امتحانها موفق نشود و يا در آينده با شكست روبه رو شود و از عهده انجام تكاليف مدرسه به خوبى بر نيايد و موردتحقير و سرزنش قرار گيرد.
مى ترسد موقعيت او در كلاس درس , متزلزل شده و مورد تمسخر آموزگار و همكلاسيهايش قرار گيرد و در آن هنگام , قادر به پاسخگويى نباشد.
از طـرفـى نوجوان به همان اندازه كه دوست دارد مستقل و دور از والدين زندگى كند, به همان مـيزان به آنان علاقه مند ووابسته است , مثلا, ترس ووحشتى او را فرا مى گيرد كه مبادا والدين او بـيـمـار شـده و يا مصيبتى برايشان پيش آيد و يا يكى از آنان را ازدست بدهد, همچنين گاهى به لـحـاظوضـعيت اقتصادى و مالى خانواده در نگرانى بسر مى برد, كه مبادا فقر و بى چيزى به آنان روى آورد و نـيـز گاهى از وضعيت سلامتى خود و بيمارشدن , بيمناك است و يا از اين كه نتواند شـغـلـى بـه دسـت آورد, يا عهده دار مسووليت و كارى در آينده بشود, هراس دارد و نيز از جهت اجـتـمـاعـى مـواظـب اسـت كه به حيثيت اجتماعى و اخلاقى اش لطمه اى وارد نشود, درچنين شرايطى از روبه رو شدن با واقعيتها, دورى مى جويد و از كفايت خود, نگران ب .
بنابر اين , ترس و اضطراب از آينده اى مجهول , كمرويى و گريز از موقعيتهاى زندگى , پريشانى و افـسـردگـى بـه خـاطر غوطه ور شدن در ناراحتيهاى گذشته , همه و همه , شخصيت نوجوان را متزلزل و او را دچار نگرانيهاى روحى و روانى مى كند.
در ايـن زمان و موقعيت است كه جوان نيازمند يك پايگاه امن فكرى و محل اتكاى روحى مطمئن مى باشد, تا اين كه قلب او را از دلهره و اضطراب درباره آينده و هراس و نگرانى در مورد زمان حال , باز داشته و براى ادامه زندگى به او آرامش ببخشد.
در چـنين شرايطى ياد خدا مايه آرامش دل جوان مى گردد و با صفاى باطنى كه دارد و گرايش مذهبى كه در فطرتش نهفته است , نقطه اميد را درقلبش روشن مى سازد و اضطراب روانى اش را كاهش مى دهد.
تجربه نشان داده است , جوانانى كه به خدا ايمان داشته و در حوادث زندگى به او توكل مى كنند, تـرس و اضطراب به دلشان راه نمى يابد و همواره در صحنه هاى زندگى با عزمى راسخ و اراده اى پـولاديـن در بـرابـر حـوادث , پـايدارى نشان مى دهند, بطورى كه اطرافيان را شيفته شجاعت و ابتكارخود كرده و به شگفتى وامى دارند.
صـحـنـه هـاى جـنـگ در سالهاى اخير, ذخيره ذيقيمتى از اين تجربه ها است , كه چگونه جوانان , روحـيـه سـلـحشورى را در خانه و خانواده تقويت مى كردند, بطورى كه يك نوجوان تازه بالغ در جـبـهـه نـبـرد, بـدون سـلاح , چـنـدين نفر از افراد دشمن را به اسارت در آورده و آنان را تا مرز اردوگاه خود, يك تنه آورده و تحويل نيروهاى خودى مى داد.
جوان در دوره نوجوانى با بحران فوق العاده اى روبه رو مى شود, كه از سه محور, او را محاصره كرده است : بحران بيولوژيكى , بحران روحى كروانى , بحران اجتماعى .
در بحران بيولوژيكى , بدن جوان تغييرات قابل ملاحظه اى پيدامى كند كه با تحريكات جنسى , توام است .
در وهله اول , جوان بايد خود را با اين تحولها و تغييرهاى جديد جسمى و جنسى سازگارى دهد.
در بـحـران اجـتـمـاعى , جوان در ارتباط با محيط اجتماعى اش , به صورت شركت در فعاليتهاى جـمـعـى و اظـهـار تـعلق به گروه و عضويت در آن به نحوى , نيازهاى اجتماعى خود را برطرف مى سازد.
مساله مهم بحران روحى ك روانى , يافتن هويت خود است .
او تـا بـه حـال تـصـويـر درست و روشنى از خود نداشته , ولى كم كم خود را به صورت يك وجود نوظهور, كشف مى كند.
او بايد هويت دوره هاى قبلى زندگانى اش را با وضعيت كنونى و جديدش , پيوند دهد.
در اين جاست كه هويت فردى اش شكل مى گيرد.
حـالـتـهـايى را در خود احساس مى كند, به خصوص گاهى كه تنها مى شود به خود مى انديشد و سـوالهايى نظير اين كه : من كيستم ؟ جهان پيرامون من چيست ؟ رابطه من با جهان , چگونه است ؟ مـن كـجـاى عـالـم هـسـتـم ؟ هـدف من چيست ؟ من چگونه بايد باشم ؟ همه اين پرسشها بر اثر بروزشخصيت و آگاهى به خود براى جوان پيش مى آيد و او را دچار يك نوع نگرانى و سرگردانى مى نمايد.
جـوان , در جـسـتـجـوى شخصيت خود, به اين نتيجه مى رسد كه بايد تشخيص دهد, براى او چه چـيـزهايى مهم و چه كارهايى ارزشمند است ؟همچنين او در پى به دست آوردن معيارهايى است كـه بـتـوانـد بـراسـاس آن مـعـيـارها, رفتار خود و ديگران را مورد قضاوت و ارزشيابى صحيحى قراردهد ((16)).
ايـن جـسـتـجـوى ذهـنى , اگر مسير طبيعى اش را طى كند و بر اساس بينشى صحيح , پاسخى مـنـطقى دريافت دارد, شخصيت فردى و اجتماعى اودرست شكل مى گيرد و احساس اعتماد به نفس در وى قوت مى يابد.
در ايـن مـرحـلـه است كه نقش سازنده و حياتى دين در توجه دادن وى به سوى مبدا كمال و در پـرورش روح و روان و سـازمـانـدهى شخصيت جوان آشكار مى گردد, زيرا به پرسشهاى عميق و ظاهرا ساده كه از ضمير ناخودآگاه جوان سرچشمه يافته و بعضا در ذهنش طرح مى گردد, پاسخ داده مـى شـود و بـه قلبش ثبات و آرامش بيشترى مى بخشد و او را از سرگردانى روحى و روانى نجات مى دهد.
در ايـن صـورت اسـت كـه شـخـصـيـت جـوان شـكل گرفته و جهت مى يابد و با الگوگيرى از شخصيتهاى بزرگ پيشوايان دينى , اراده اش قوى مى گردد,بطورى كه با همتى بلند, بزرگترين نيروى دوران زندگى خويش را در راه سازندگى خود و ديگران به كار مى اندازد.
در ايـن دوره جـوان رشد ذهنى بيشترى پيدا مى كند, از لحاظ ابزار ذهنى به حداكثر تحول عقلى خود مى رسد و مى تواند كاملا عمليات ذهنى راانجام دهد.
آنچه يك بزرگسال را از يك نوجوان , متمايز مى كند, مساله كم و بيش بودن تجربه است .
او به خوبى مى تواند قضاياى منطقى را دريابد و خوب و بد را از هم تميز دهد.
مى تواند به سادگى در مورد كارهايش استدلال كند, زيرا نوعى هماهنگى بين تواناييهاى ذهنى و عملى او به وجود آمده است .
استعدادهايش از حالت عمومى , براساس رغبتها و ذوقهايش , جهت گيرى خاص پيدا مى كند و به يكى از كارها و يا فعاليتهاى فنى و هنرى وب علاقه مندمى شود.
داراى قـدرت تـفـكـر گـرديده و مى خواهد خود را از قيد واقعيتهاى محسوس و ملموس دوران كودكى رها سازد.
مـمـكـن است در بعضى از مسائل شك كند, ولى او مى خواهد باورها و اعتقادهاى خود را دوباره , بازسازى كند و آنها را از روى استدلال و دليل قبول كند.
بـه هـمـيـن جـهت مكتب اسلام , در دوران بلوغ و تكليف از جوان خواسته است كه عقايد اسلامى والـديـن را به صورت تقليدى نپذيرد, بلكه اصول اعتقادى را خود با استدلال منطقى ياد بگيرد, تا در اعماق جانش نفوذ كند و در حوادث و پيشامدها براى او شك و ترديد حاصل نشود.
در ايـن مـرحـله از زندگى , او بايد بداند كه زندگى , فقط در خورد و خوراك خلاصه نمى شود و ديـگـر نبايد همچون دوران كودكى به دنبال لذت جويى و لذت گرايى باشد, بلكه هدفى عالى در زنـدگـى وجـود دارد كه بايد آن را تعقيب كند و در مسير كمال , حركت نموده و چگونه زيستن رابـياموزد و با رهنمود گرفتن از زندگى پيشوايان , به خصوص حضرت زهرا ى خطوط زندگى خويش را ترسيم نمايد.
مرحله بلوغ دوره خودشناسى است و معمولا جوان به خود مى آيدب اين بيدارى به علت وجود تغيير و تحولاتى است كه در جسم و روان وى پديدمى آيد.
او در ايـن مـرحـلـه بـيـش از هر مرحله سنى ديگرى در جستجوى خويش است , مى خواهد بداند كيست و چيست و از راز وجود خود, از لياقتها وكفايتهاى خود سر در بياورد, مى خواهد بداند براى چه كارى ساخته شده است .
در ايـن موقعيت , دختر جوان بايد ارزش وجودى خود را درك كند و به كرامت ذاتى خود ((15))
و دوران حـساس جوانى و نيز به عظمت مقام خود كه در سايه عبادت و پرهيزكارى حاصل مى شود, آگـاه شـود, بـدانـد كـه فـردى مهم و ارزشمند است و حق ندارد خود را كوچك بشمارد و نبايد تحقيرهارا بپذيرد.
او بـايـد بـدانـد كه سرمايه بزرگى و عظمتش در ايمان و تقوا و عفت و پاكدامنى است و آن را از دست ندهد.
در مسيرى گام برندارد كه ايمانش به خطر افتد و يا شرف و عفتش لكه دار شود.
او حـق نـدارد خـود را بـازيـچه مد و آرايش و طرز تصور ديگران قرار دهد و موجبات ذلت خود و سرگرمى بى خبران و بى خردان را فراهم سازد.
بايد اعتماد به نفس داشته باشد و مسووليت بپذيرد.
اگر شما به عنوان يك جوان درباره دوران بلوغ , كه يكى از مهمترين و حساسترين دوران زندگى است , آگاهى پيدا كنيد و بدانيد كه چه تغييراتى دروجود شما و همسالانتان رخ مى دهد, آن وقت گذشتن از اين دوران بحرانى براى شما بسيار آسان خواهد بود.
مهمترين ويژگيهاى اين دوران , بروز تمايلات جنسى است .
ندانستن و آگاه نبودن از اين مسائل , ضامن گناه نكردن وپاك ماندن نيست .
اگـر جـوان بـه طـرز واقـع بينانه اى و از طريق يك منبع صلاحيت دار با مسائل كلى بلوغ و حتى مـسـائل توليد نسل , كه مبدا آفرينش , آن را در موجودات عالم , اعم از انسانها و حيوانات و نباتات , جهت حفظ و بقاى نسلشان قرار داده است , بطور منطقى و طبيعى آشنا شود, امكان بروز انحراف كاهش مى يابد.
از طرفى جوان بايد در اين دوران حساس و بحرانى , قدر جوانى اش را بداند و افكار خود را مشغول كـنجكاويهاى ناآگاهانه و انحراف آميز درباره مسائل جنسى ننمايد, زيرا جستجوى بيش از حد در ايـن بـاره , زمـيـنـه وسـوسـه هـاى شـيـطـانـى را در وجـود وى فراهم آورده و ادامه تحصيل و زنـدگـى مـتـعـادل و طـبـيـعـى او را بـا دشـوارى و سرگردانى روبه رو مى سازد, و در نتيجه , استعدادهاى سرشار و نيروهاى شاداب جوانى را هدرمى دهد.
پديده هاى جسمى بلوغ
ظـهور بلوغ با دگرگونيهاى فيزيولوژيكى و بيوشيميايى در بدن شروع مى شود و وضعيت كاملا جديدى در وجود دختران و پسران پديدمى آورد.
غده هاى مترشحه داخلى و خارجى فعال مى گردد ((7)).
صفات اوليه جنسى كه مربوط به اندامهاى جنسى هستند, وظيفه توليد نسل را به عهده دارند.
تـغـيـيرات حاصله بر اثر فعال شدن غده هيپوفيزآدرنال (فوق كليوى ) و گنادها (غدد جنسى ) به وجود مى آيد.
ايـن دگـرگونيها سرآغاز زندگى بزرگسالى به شمار مى رود كه در نظر اول شايد چندان قابل تـوجـه نـبـاشد, اما اختلاف آشكار آن با دوره كودكى ازلحاظ وضعيت ظاهرى و رفتار و حالتهاى روانى كاملا محسوس است .
حالت طبيعى رسيدن به بلوغ جنسى , براى بيشتر پسران از پانزده سالگى و براى اكثر دختران از نه سالگى آغاز مى گردد.
در طى ايـن مـرحله در اكثر نوجوانان , طرح نسبتا ثابت چهره و اندامهاى بدن نمايان مى گردد و پس از آن , تغييرهاى جسمى تا پايان عمر به آرامى ادامه دارد.
بطور كلى در دوره نوجوانى آنچه كه بيش از همه به چشم مى خورد, بلند شدن قامت , ازدياد وزن , رشد سريع استخوانها و ماهيچه ها مى باشد وهمزمان با آن , اعضاى داخلى بدن رشدى مشابه دارند.
از ويژگيهاى ديگر جسمى دختران جوان در اين دوره , برآمدگى سينه و روييدن مو در بعضى از اعضاى بدن است ((8)).
براى اولين بار مقدارى خون از او دفع مى شود كه اصطلاحا به اين حالت , رگل يا قاعدگى گفته مى شود ((9)).
د اولـين قاعدگى : هنگام بلوغ , با تغييراتى كه در بدن صورت مى گيرد, هورمونهاى محرك غدد جـنـسـى از غده هيپوفيز ترشح مى شود و تخمدانها بعد از سالها خاموشى , در اين دوران شروع به ترشح استروژن و پروژسترون مى كنند.
جدار رحم نيز به ترتيب رشد مى كند و بالاخره اولين خونريزى قاعدگى رخ مى دهد.
ايـن پديده كه براى دختر نوجوان سابقه اى نداشته , در صورت عدم آگاهى قبلى , مايه تعجب و يا حـتى در مواقع عدم راهنمايى صحيح و اصولى احتمالا سبب ترس و نگرانى وى مى شود, در حالى كـه بـا تـوضـيـحـات مـذكـور مـعـلـوم مـى گـردد كه اين پديده , كاملا طبيعى بوده و ناشى از تغييرهاى خاص دوران بلوغ در آنان مى باشد و لذا محلى براى نگرانى و ترس وجود ندارد.
همچنين در ابتدا به علت عدم آمادگى كامل اعضاى مربوطه ممكن است خونريزيهاى قاعدگى به فواصل نامنظم و طولانى صورت گيرد كه امرى طبيعى به شمار مى رود.
د دردهاى قاعدگى : در جريان خونريزى قاعدگى , به علت انقباضات رحم و به منظور دفع مواد و خون موجود در داخل آن ,دردهاى خفيفى ايجاد مى شود.
در بـرخـى افـراد, ايـن دردهـا بيشتر بوده و اصطلاحا ديسمنوره چحخززرذحذژش ا يا قاعدگى دردناك گفته مى شود كه در صورت شديد بودن لازم است ضمن مراجعه به پزشك جهت تسكين يا تخفيف دردهاى مذكور, از داروهاى مسكن و ضداسپاسم (ح خحرذژچرژخژذآ) استفاده نمايند.
مـمـكـن اسـت بـروز ايـن خصوصيات در افراد به طور متفاوت بوده و در زمانهاى نسبتا مختلف صورت پذيرد.
پديده هاى روحى و روانى بلوغ
بلوغ در واقع يك تغيير و تحول شديدى است كه سرتاسر وجود نوجوان را فرا مى گيرد.
بـلـوغ , يـك نـوع تـولـد مجدد است , يعنى , بابلوغ , شخص ديگرى با روحيه و اختصاصات جسمى متفاوت از كودك , به وجود مى آيد ((10)).
در اين مرحله نوجوان خواهشها و تمايلات متفاوت و متضادى دارد.
از طرفى خودخواهى كودكانه با ديگر دوستى در هم مى آميزد.
با اين كه جوان مى خواهد با دوستان خود باشد, علاقه مند به تنهايى است .
در ايـن دوران , كـودك پـر جـنـب و جوش ديروز به جوان حساس و تاثيرپذير امروز مبدل شده و تغييرات سريع جسمى , تاثيرهاى فراوانى درحالتهاى روحى او مى گذارد.
با ظاهر شدن نيروى جنسى جوان , احساس خاصى به جنس مخالف در او پديد مى آيد.
او داراى روحيه اى كنجكاو و در عين حال , دچار نوعى سردرگمى است , حساس و زود رنج بوده و در مقابل رفتار ديگران به سرعت واكنش نشان مى دهد.
گاهى به فكر فرو مى رود و زمانى به سخنان اطرافيان مى انديشد, ولى به شدت از همسالان خود, الگومى پذيرد و از رفتار آنان پيروى مى كند.
از نظر رشد شخصيت , ثبات نسبى دوره قبل , دستخوش تحولى ناگهانى گرديده و رفتار خود را با انگيزه هاى درونى , تشخص طلبى واستقلال جويى ((11))
بروز مى دهد.
سازگارى اجتماعى او دچار آشفتگى گرديده است .
نيروى متراكمى كه در جوان نهفته , مى خواهد به صورتى , خود را آشكار كند.
بنابر اين در رفتارش اظهار هويت , مالكيت , ابراز وجود, اظهار تعلق به گروه , نمايان است .
دختر جوان در اين دوره بسيار حساس و زود رنج است .
هـمـيـشـه مواظب است كه ببيند ديگران درباره او چه مى گويند و چه قضاوتى دارند, به همين دليل در برابر كوچكترين نقصى كه ديگران به او نسبت دهند حساس است .
از جوش و لك صورت خود نگران است و از اين كه زيبايش نمى خوانند ناراحت مى شود.
در برابر انتقادها نمى تواند خود را كنترل كند.
مى كوشد لباسش به گونه اى باشد كه حتى كمترين ايرادى نتوان بر او گرفت .
در برابر نيشخندها و هر كارى كه سبب تحقيرش شود, به شدت واكنش و مقاومت نشان مى دهد.
نـسـبـت بـه كـلـمـات مـعلم و اطرافيانش حساس است و احساس مى كند كه ديگران او را درك نمى كنند.
به شدت از دوستانش الگو مى پذيرد.
رقابت و چشم و همچشمى او را وادار مى كند كه سعى نمايد, مثل دوستانش لباس بپوشد, همانند آنان زندگى كند و وسايل زندگى خود را مانندآنان تهيه كند, حتى در اين مورد پدر و مادرش را زير فشار قرار مى دهد تا وسايل زندگى را آن طور كه دوست دارد برايش مهيا كنند.
دختر نوجوان به علت كمى سن , كم تجربه است .
كـمـتر منطقى فكر مى كند و بيشتر تقاضاهايش بر اساس عواطف و احساسات صورت مى گيرد, زمـانـى كـه خـواسته هايش از طرف اطرافيان و والدين بامانع روبه رو گردد, به شدت عصبانى و ناراحت مى شود.
گاهى به زندگى بى علاقه مى گردد و با تحير و سرگردانى به روياها و تخيلات شيرين خود پناه مى برد و سعى دارد كه زندگى مورد علاقه خود را درروياهاى خويش بازسازى كند.
بـراى خود آرزوهاى شيرين تصور مى كند, در خيال خود قصرها مى سازد و خلاصه زندگى را آن طور كه دوست دارد, تصور مى كند.
لذا از واقعيت گريزان است و نمى خواهد منطقى فكر كند ((12)).
بيشتر, وقت خود را به تماشاى برنامه ها و فيلمهاى تلويزيونى مى گذراند, بطورى كه دوست دارد فـيلمهاى سينمايى هرگز قطع نشود و تا پايان شب ادامه يابدب, ازطرفى غالبا مى خواهد در جمع , مطرح شود و نقش و مسووليتى به عهده بگيرد ((13)).
هـمـواره رفتار و شخصيتش ناپايدار و در بعضى اوقات به ديگران بى اعتماد و در كارها بى حوصله است .
بـا كـمـبودهاى خود به مقابله برمى خيزد, كم كم دوره وابستگى به سر آمده , مى خواهد زندگى مستقل خود را پايه ريزى كند.
اطرافيان جوان بايد موقعيت وى را خوب درك كنند و با محبت با او برخورد نمايند.
در اين باره پيامبراكرمر به والدين و مربيان چنين مى فرمايند: به شما سفارش مى كنم كه با جوانان مهربان باشيد, زيرا آنان (در اين هنگام ) داراى روحى لطيف هستند ((14)).
مقدمه
جوان براى درك بهتر خود و آشنايى با محيط پيرامون خويش , نيازبه راهنمايى و آگاهى دارد.
او هـمـواره در حال رشد و نمو است و رشد جسمى اش بطور طبيعى , همراه با حالتها و هيجانهاى روحى و عاطفى است .
جـسـم جـوان بـه شكل غير ارادى به رشد خود ادامه مى دهدو رشد روحى و روانى وى در ارتباط مستقيم و متقابل با جسم اوست .
هـنـگـامى جريان رشد, حالت طبيعى به خود مى گيرد, كه او از نظر فكرى و اعتقادى در جهت صحيح و در مسير طبيعى برنامه هاى تكاملى نظام آفرينش قرارگيرد.
بـنـابـر ايـن , جوان براى رشد روانى و سازندگى خود, نيازمند هدايت و راهنمايى مربيان صالح و خيرانديش است .
از طرفى او نيازمند به فكر كردن درباره خود و رفتار و اعمال و عكس العملهاى خويش در محيط زندگى است .
او بايد چگونه زيستن را بياموزد, به خصوص زمانى كه به شخصيت خود پى مى برد و كم كم خودش را پيدا مى كند كه : من كيستم و در كجا هستم وچگونه بايد باشم ؟ او بايد پاسخ اين سوالها را بيابد, تا بتواند در مسير زندگى خود سنجيده گام بردارد و به آينده اى مطمئن و سعادتمند دست يابد.
يكى از روان پزشكان ((1))
مى گويد: من در تحقيقات فراوانى كه درباره علت ناراحتيهاى اشخاص انـجام داده ام , به اين نتيجه رسيده ام كه : اين افراد دردوران كودكى و جوانى , چگونه زيستن را به خوبى فرا نگرفته اند و به اندازه كافى راهنمايى نشده اند, بسيارى از آنان در حال حاضر خود پدر و مـادرهـسـتند و داراى فرزندانى نيز هستند, ولى آنها بدون اين كه خودشان بخواهند و يا بدانند, ناراحتيهاى روحى و روانى خود را به فرزندان منتقل مى كنند.
جـوان بـه عـلـت اين كه سنش كم است و كمتر از بزرگسالان گرفتار ناملايمات زندگى شده , داراى ذهنى خام و عارى از تجربه است .
اوكـمـتـر از بـزرگـتـرهـا سردو گرم روزگار را چشيده و با مشكلات و دشواريهاى كمترى در زندگى روبه رو گرديده است .
ذهـن پـاك و سـاده اش چـنـدان فرصت انحراف و آلودگى پيدا نكرده و از طرفى چون به دوران كـودكى نزديك است , بهتر از افراد مسن مى تواندخاطره ها و حوادث دوران كودكى خود را به ياد آورد و عـلـت بـعـضـى از احـساسات و رفتار خود را بفهمد و در نتيجه , هرگاه رفتارناپسندى از خودمشاهده كرد, به آسانى آن را علت يابى كرده واصلاح نمايد.
جوان هنوز قسمت بيشتر عمر خود را در پيش رو دارد.
او با شناخت بهتر خود, مى تواند از بروز واكنشهاى نابهنجار در برابر پيشامدهاى زندگى , در آينده جلوگيرى نمايد.
فصل اول .
جوان و دوران بلوغ .
نخستين گام
يـكـى از آگاهيهاى بسيار مهم در زندگى جوان , قبل از شناختن محيط و پديده هاى پيرامونش , آشنايى با خود است .
توجه به خويشتن و آگاهى به خود يكى از شگفتيهاى نظام آفرينش است , زيرا انسان علاوه بر علم و آگاهى به اشيا و ديگران , درباره خود آگاهى وتوجه حضورى ((2))
دارد و در عين حال مى تواند تـوجـه خـود را بـه شـخصيت خويش متمركز سازد و رفتار و كردار خود را مورد ارزيابى و تحليل قـراردهـد, حتى بهتر از يك پديده خارجى خود و رفتار خود را مورد مطالعه و تجربه و جستجوى علمى قرار دهد.
اطـلاعات علمى كه انسان از خارج دريافت مى كند, ممكن است همراه با خطا و اشتباه باشد, ولى درباره خود خطا نمى كند.
درايـن بـاره قـرآن مى فرمايد: انسان نسبت به نفس خود آگاهى دارد, اگرچه (براى خطاهايش ) عذرتراشى كند ((3)).
انـسـان وقـتـى باطن خويش را شناخت و اصلاح كرد, رفتارى كه ازاو صادر مى گردد نيز اصلاح مى شود.
جـوان داراى اين قدرت خواهد بود كه در برابر موفقيتها و يا شكستهاى زندگى , خود را نبازد و با تـقـويـت ايـمان و توكل به خدا باعزمى راسخ , درحوادث به جلو گام بردارد, زيرا غرور در نتيجه موفقيت يا نوميدى در نتيجه شكست , هر دو براى وى خطرناك است .
بـنـابر اين , جوان عزيز! اگر شما مى خواهيد در زندگى خوشبخت و سعادتمند باشيد, بايد از هم اكنون خود را بررسى كنيد و ببينيد چه معايب ونقايصى داريد, سپس كوشش كنيد كه آنها را يكى پس از ديگرى برطرف نماييد.
بـايـد بـدانـيـد كـه گذشتن از مرحله كودكى و وارد شدن به دوران بلوغ و جوانى , چندان آسان نيست , بلكه اين راه پر فراز و نشيب بايد همراه با آگاهى و مراقبتهاى لازم طى شود.
مـطـالـعـه درباره زندگى رهبران بزرگى كه منشا خدماتى به انسانها بوده اند و آنان را به سوى دانش و عدالت و خداپرستى هدايت كرده اند, ما را به اين نكته آگاه مى سازد كه اين گونه افراد از جـمله كسانى بوده اند كه دوران حساس بلوغ را به سلامتى و پاكى پشت سر گذاشته و ايام جوانى را آگاهانه سپرى كرده و از قدرت جوانى شان بيشترين استفاده را نموده اند.
آنـان شـيـوه اى را بـرگـزيـده انـد كـه استعدادهايشان را در جهت كمال , شكوفا كرده و همواره وجودشان براى خود و ديگران منشا خير و بركت بوده است .
انديشيدن و دقت كردن در زندگى دانشمندان و رهبران اجتماعى و دينى و پيامبران بزرگوار به جـوان كـمك مى كند كه چگونه در موقعيتها و مراحل مختلف زندگى عمل نمايد تا استعدادهاى خود را شكوفا سازد.
اما كسانى كه مبدا فساد و گمراهى براى خود و ديگران گرديده اند, بيشتر افرادى بوده اند كه در دوران مـهم بحرانى بلوغ , انحراف و آلودگى فراوان پيدا كرده و بكلى شخصيتشان از هم متلاشى شده است .
بـنابر اين عدم اطلاع و آگاهى جوان به مسائل حساس دوران بلوغ , موجب اختلال روانى و تزلزل در شخصيتش گرديده و درنهايت آينده اى مبهم وتاريك در انتظارش خواهد بود.
آينده نگرى .
شـما در آينده اوقات فراغت زيادى در پيش داريد و هر وقت , فرصت دست دهد, حق داريد از آنها استفاده نماييد, ولى چگونه , چطور و با چه هدفى ؟ كارهاى جدى و مهمى در پيش داريد, از جمله مـعاشرت با دوستان و همسالان , رفت و آمد با خويشاوندان و طرز رفتار با آنان , انتخاب رشته هاى تـحصيلى , پيدا كردن موقعيتهاى اجتماعى مناسب و موفقيت در آن ب و خلاصه روزى فرا مى رسد كه بايد به فكر ازدواج و تشكيل خانواده وتربيت فرزند باشيد.
البته ممكن است در زندگى شما پيشامدهاى ديگرى نيز رخ دهد.
(نوميدى و دلتنگى در كارها, اندوه و غم و بيمارى ب) حتما شما تاكنون طعم شكست و نوميدى را چـشـيـده ايد, اين نوميدى و غمها در دوران جوانى ,معمولا خيلى ناگوار است , زيرا شما اين طور احـسـاس مـى كنيد كه تنها شما ناراحت و غمگين هستيد و تصور نمى كنيد كه صدها انسان ديگر درزندگى خود, همواره با اين ناملايمات روبه رو مى شوند.
پـيـشـامدهاى ناگوار, بطور ناگهانى و غير منتظره در زندگى انسان رخ مى دهد, اين حقيقتى اسـت كـه نمى توان منكر آن شد, ولى اين پيشامدها وناگواريها در فرهنگ و جهان بينى ما معنا و مفهوم خاصى دارد و به عنوان يك حادثه گنگ و بى هدف مطرح نيست ((4)).
يـك جـوان بـا ايمان , با بينش صحيحى كه درباره خود و اين رويدادها دارد, حوادث و رويدادهاى غير اختيارى را, به عنوان يك پل و نردبان ترقى ووسيله آزمايش الهى ك كه كمال و رشد و سعادت او در گرو آن است ك تلقى مى كند و با عبور آگاهانه از آن , آينده تابناك خود را رقم مى زند.
حـوادث و پـيـشـامـدهـايـى كه در دوران حساس جوانى انسانهاى بزرگ كاز رهبران اجتماعى و مذهبى , همچون امام خمينى , شيخ انصارى , علامه طباطبايى گرفته تا دانشمندان علوم طبيعى , چـون انـيـشـتين , اديسون , پاستور كرخ مى دهد, همه گوياى اين حقيقت است كه اينان با درك درسـت وبـينش صحيحى كه درباره ناگواريها داشته اند, به نحو شايسته اى با آن برخورد كرده و پيروزمندانه از آن گذشته اند.
بـطـور كـلـى بايد دانست كه اگر ما داراى هدف و اعتقادى صحيح وعاقلانه باشيم , آن هدف در زنـدگى به ما آرامش و دلگرمى مى دهد ونيز به ما نيرومى بخشدو ما را با پشتكار زياد وارد معركه زنـدگـى كـرده و بـه جـلـو مـى رانـد و در پـايـان , شـادمانه با موفقيتى تمام به آن هدف دست خواهيم يافت .
واقع بينى .
متاسفانه اين تمايل در بيشتر ما وجود دارد, كه كسالت و تنبلى خود را ناديده گرفته و شكست در كارها را به گردن ديگران و يا پيشامدها بيندازيم ونقايص و معايب خودمان را به حساب نياورده و در صدد برطرف كردن آن نباشيم .
تجربه نشان داده است كه ما هميشه مايل هستيم كارها را آن طور كه دلمان مى خواهد, ببينيم , نه آن طور كه هستند.
دوسـت نداريم درباره معايب و نقايص خودمان اندكى بينديشيم , در حالى كه تفكر درباره كارها و نقايص آن , موجب جلوگيرى از تكرار خطا دركارهاى بعدى ما خواهد شد و با اين تلقى هر روز كه از عمرمان مى گذرد, يك قدم در جهت كمال و بى نقصى به پيش مى نهيم .
بـه هـمـيـن جـهـت است كه حضرت على (ع ) مى فرمايد: شناخت خويش بالاترين و سودمندترين شناخت هاست ((5)).
حتى شناخت آفريدگار جهان را منوط به شناخت خويش دانسته اند ((6)).
چـون تـا انـسان خود را نشناسد و انگيزه ها و خواسته هاى درونى خويش را بطور صحيحى تحليل نـكـنـد و بـا هـدف آفـريـنـش در اين جهان آشنا نگردد,نمى تواند مسائل زندگى خود را درست ارزيابى كند يا درباره آنها قضاوت صحيح داشته باشد.