با وجود اينكه اين روش به وسيله خانم شيمل مورد توجه قرار مي‌گيرد اما با خواندن كتاب‌هاي وي به نظر مي‌رسد، پديدارشناسي او با پديدارشناسي افرادي همچون هانري كربن در پاره‌اي از عناصر و ويژگي‌ها متفاوت است. كربن در شناخت ديدگاه فرقه‌هاي اسلامي بيشتر به منابع كلاسيك و آثار انديشمندان بزرگ فرقه‌هاي متفاوت اسلامي كه در زمينه علوم اسلامي صاحب نظر بوده‌اند، رجوع مي‌كرد اما شيمل در پاره‌اي از آثار خود در بيان افكار، اعتقادات و انديشه‌هاي اسلامي تكيه بر منابع كلاسيك و قابل اعتماد اسلامي ندارد، بلكه به سخنان شفاهي و مشاهدات خود از آداب و سنن رايج ميان توده مردم (دين عوام) كه در روابط شخصي و مستقيم با مردم سرزمين‌هاي مسلمان بدست آورده، اكتفاء نموده است، به طوري كه اين امر موجب شده تا گاهي وي به نقل سخناني غير رايج و ضعيف در باره عقايد اسلامي كه براي پيروان آن تازگي دارد، استناد كند.
خواندن آثار او گواهي مي‌دهد كه وي گاه در بيان اعتقادات مذاهب و فرقه‌ها به سخناني استناد مي‌كند كه مورد وثوق نيست و او صرفاًُ آن‌ها را در بعضي از مجالس مذهبي ديده و يا شنيده است كه به بعضي از آن‌ها در رابطه با مسئله مهدويت و تشيع، موضوع مقاله كنوني، اشاره خواهيم نمود. شايد اگر اين دسته از مشاهدات وي در عرصه بوم‌شناسي و مردم‌شناسي مطرح مي‌گرديد، بر وي خرده گرفته نمي‌شد، اما وي آنچه را كه در بعضي از سرزمين‌هاي اسلامي همچون تركيه، هند، پاكستان، ايران و ديگر سرزمين‌هاي اسلامي ديده، در بيان اعتقادات رسمي فرقه‌هاي مذهبي، مورد استفاده قرار مي‌دهد و به عنوان عقايد آن مذاهب بيان مي‌نمايد. شيمل خود در اين باره مي‌گويد
:
«اين سخنراني‌ها نتيجه يك عمر اشتغال من به زبان‌ها و ارزش‌هاي اسلامي بوده است و يا حاصل صحبت‌ها و مذاكرات متعددي كه با دوستان بي‌شماري از ميان مسلمانان داشته‌ام، خواه افراد بسيار عالم و تحصليكرده و پيچيده در جهان اسلام و نيمكره شرقي و يا روستاييان ساده و بي‌سواد ـ به ويژه خانم‌ها ـ در پاكستان، هند و تركيه. آنان تا حدود زيادي الهام بخش استادان آكادميك و دانشگاهي من در رشته مطالعات اسلامي بوده‌اند»۱
)

پاورقی
1 . همان، ص 24.