اين درس قرآن است: (جاء الحقّ و زهق الباطل)(1) اگر حق را بياورى، باطل مى‌رود، امّا اگر حركتى نشد، باطل به ميدان مى‌آيد و با اين وجود، باز باطل نابود شدنى است. باطل، زمينه‌هاى فساد و نابودى را در نهان خود دارد. زيرا كسى كه خلاف قانون‌ها و سنّت‌هاى حاكم بر هستى مى‌رود، ناچار در معرض زوال است. خوب است به جملات زير توجه كنيم:

(چه قدر امروز به سپيده ى فردا نزديك است،)(2)

مردم، در واپسين حركت تاريخ و آخرالزمان، گران مردى از فرزندان من، ظهور خواهد كرد. هنگامى كه پرچمش به اهتزاز در آيد، شرق و غرب جهان را روشن مى‌سازد. با ظهور او، موجى از شادى و نور، عالم گستر مى‌گردد.(3)

اين جملات اميد بخش، از زبان مهربانى در تاريخ ثبت شده كه رنج نسل‌ها را از گذشته‌هاى دور ديده، براى آن برنامه ريخته، در نگاه و عمل، همه ى آن‌ها را منظور داشته است. آن، نگاه مهربان على(عليه السلام) است كه چنين زيبا، پايان تاريخ را به تصوير مى‌كشد. سرچشمه ى عشق على(عليه السلام) محبت خالق هستى است. در روايت ديگرى آمده است: (اگر كسانى كه از درگاه الاهى روى گردانده اند، اشتياق خداوند به آنان مى‌دانستند چگونه است، از شدّت شوق، قالب تهى مى‌كردند و جان مى‌باختند.)(4)

بنابراين، محبتِ همراه حكمت حق، حاكميّتِ عدالت را به زمين بر مى‌گرداند و اين، يك ضرورت


 

1. اسراء، 81.

2. و ما أقرب اليوم من تباشير غد. نهج البلاغة، خ 150.

3. كمال الدين، ص 653.

4. جامع السعادات، ج 3، ص 130