6 ـ نماز
نماز، ستون دين است، و جايگاه اساسى نماز، در دين، از ديگر عبادات بالاتر است.
نماز در واقع، روح والاى ديگر عبادات را در بردارد.
نماز، جلوه دين است.
نماز، معراج مؤمن و عامل قرب به خداست.
نماز، نخستين چيزى است كه در قيامت از بنده سؤال مىشود.
البته، نكته مهم اين است كه همه اهميّت و سفارشى كه در شرع مقدس اسلام در مورد نماز هست، منظور، روح نماز است و همين است كه خداوند مىفرمايد:
(فويل للمصلّين، الّذين هم عن صلوتهم ساهون).
(=واى بر حال نمازگزاران كه از حقايق نماز به دورند و نسبت به آن سهلانگار هستند.) بنابراين، براى اداى نماز واقعى و رسيدن به روح نماز، بايستى نكات زير رعايت شود اوّل ـ حضور قلبقلب مؤمن به هنگام نماز، بايد متوجّه خداى بزرگ باشد، نه اين كه جسم او در حال نماز باشد و قلب و روحش، در جايى ديگر پرسه زَنَد.
دوم ـ خضوع و خشوعرعايت آداب ظاهرى در نماز را گويند كه اين امر، در صورتى تحقق مىپذيرد كه شناخت واقعى نماز را داشتهباشيم و در حقيقت، قلب و باطن ما درمقابل پروردگار خاضع شدهباشد.
اين خشوع در موقع نماز، بايد جوشش از خشوع كلّى و باطنى ما باشد و همين است كه در قرآن كريم داريم:
(قد أفلح المؤمنون الّذين هم فى صلاتهم خاشعون)
به راستى كه مؤمنان رستگار شدند; همانان كه در نمازشان فروتنند.
سوم ـ حفظ اوقات نمازاز سفارشهاى مؤكد روايات است كه حفظ اوقات نماز را به عنوان عامل مهم قبولى نماز و تقرّب به خدا، برشمرده شدهاند.
رعايت نكردن وقت نماز، گونهاى بىتوجهى به نماز است.
چهارم ـ اقامه نماز به جماعتاز ديگر سفارشهاى شرع مقدس است; چرا كه خداوند مىخواهد بندگانش را در حال عبادت جمعى ببيند، و همين است كه فرمود:
«يد الله مع الجماعة»
و در قرآن كريم داريم:
(وأقيموا الصّلوة وأتوا الزّكاة واركعوا مع الرّاكعين)
كه منظور، دستور خدا به جماعت در نماز است.
نماز به جماعت، هم داراى كيفيت معنوى خاصى است و هم از جهت صحت، مطمئن است و هم اين كه مايه مغفرت عمومى (به جهت وجود افراد پارسا در جماعت) خواهد بود.
پنجم ـ گزاردن نماز در مسجددر روايات بسيار سفارش شده است كه نماز در مسجد گزارده شود و برايش ثوابى بسيار مقدّر گشته است.
آثار نماز
اوّل ـ دورى از گناه:
در قرآن كريم آمده است:
(إنّ الصّلوة تنهى عن الفحشاء والمنكر)
همانا نماز از كار زشت و ناپسند بازمىدارد.
بر نمازگزار است كه كه در طول شبانه روز، سه مرتبه كه نماز مىخواند، طورى نماز بگزارد كه گويى سه مرتبه، خود را در آب زلال و مصفّاى نماز مىشويد و خويش را طاهر گرداند.
او بايد از آثار نماز تبعيّت كند و روح نماز را در زندگى خود حاكم گرداند و اگر مىگويد:
(إهدنا الصّراط المستقيم)
، سعى كند در زندگى خود از صراط مستقيم تبعيّت كند و از نماز و راه رسيدن به هدف اعلاى حيات (واستعينوا بالصّبر والصّلوة)
كمك بگيرد.
دوم ـ ياد و ذكر خدا:
نور آسمانى نماز و آثار الهىاش، همواره نمازگزار را شامل مىگردد و خود به عنوان
ذكر الله الاكبر
در تداوم و استمرار ياد نمازگزار، تأثير مىگذارد.
نماز، مايه آرامش قلب و احساس حضور در پيشگاه خداوند است.
از اين رو، براى تعالى نمازمان و رسيدن به آثارش و حفظ حالات معنوى، لازم است حضور قلب و آرامش خاطر را فراموش نكنيم.
سعى كنيم نماز را به عنوان احكام ظاهرى و عادت برگزار نكنيم و بدانيم كه هر چه مىخواهيم در عبوديّت خود نگاه كنيم، ميزان اين عبوديّت، نماز است، و هر چه نماز نورانىتر باشد، سالك الى الله، متعالىتر است.
بنابراين، بايد براى نماز، در خود، شوق و ميل و رغبت زيادى ايجاد كنيم و در نماز حوصله بيشترى خرج بدهيم، و در نماز، حتىالامكان، با خداى خود راز و نياز و دعا كنيم و از منِ مجازى و وهم و خيال دور باشيم.
در خبر است كه آن اندازهاى از عبادات قبول است كه با حضور قلب باشد.
حضور قلب، همان عدم حضور منِ مجازى است و آن روى سكه حضور قلب، حضور خداست.
سجده
از بهترين اجزاى عبادى نماز، سجده است.
اوج عبادت در نماز، سجده است; چرا كه عبادت، يعنى توجه به خدا و نتيجه توجه به خدا، عدم توجه به خودِ مجازى است.
ظاهر سجده، همان به خاك افتادن است; يعنى حال خضوع و خشوع كامل و به خاك افتادن و نديدن خود و دنيا.
اين، ظاهر قضيه است و باطن و حقيقت سجده، بندگى است و حاكم بودن فرهنگ سجده بر باطن ما و زندگى ما.
بنابراين، سجده ظاهرى اشاره است به حقيقت سجده و همين است كه در قرآن كريم داريم:
(يا أيّها الّذين آمنوا اركعو واسجدوا واعبدوا ربّكم وافعلوا الخير لعّلكم تفلحون)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، ركوع و سجود كنيد و پروردگارتان را بپرستيد و كار خوب انجام دهيد، باشد كه رستگار شويد.
و در آيه 58 سوره مريم پس از اين كه از عدهاى پيامبران خدا نام مىبرد، درباره آنان مىفرمايد:
(إذا تتلى عليهم آيات الرّحمن خرّوا سجّداً وبكيّا)
هرگاه آيات ]خداى[ رحمان برايشان خوانده مىشد، سجدهكنان و گريان به خاك مىافتادند.
سجده، سمبل قرب به خداست، كه هدف اعلاى حيات ماست; آن جا كه در سوره مباركه علق، مىفرمايد:
(واسجدو واقترب)
و سجده كن، و خود را ]به خدا[ نزديك گردان.
بنابراين، ادب ظاهر و باطن سجده را رعايت كردن و به حقيقت سجده رسيدن، منظور نظر اولياى خداست.
غير از سجده در نماز، سجده بعد از نماز و سجده شكر نيز داريم.
دعاهايى كه در سجدههاى غير از نماز، سفارش شده است، عبارتند از:
لا إله إلاّ الله حقّ حقّ، لا إله إلاّ الله تعبّداً ورقّاً، لا اله إلاّ الله إيماناً و تصديقاً.
روايت است كه امام سجاد(عليه السلام) چنين سجده مىكرد.
همچنين است ذكر زير:
لا إله إلاّ أنت سبحانك إنّى كنت من الظّالمين.
سوز و اشك
1 ـ علّت سوز و اشك، احوال نفسانى است كه در اين صورت، سوز و اشك ما، به علّت گناهان و مشكلات ناشى از بديها، غفلتها، سهلانگاريها و تنبليهاى ماست.
اين امر، با توجه به خدا، توجه و دعا و زارى به درگاه پروردگار و عهد با او در جهت انجام ندادن گناه به ما كمك مىكند تا ما را قدرى اصلاح نمايد و اوضاع و مشكلات ما، تخفيف يابد.
2 ـ سوز و اشك در ارتباط با خداست كه در اين صورت، سوز و اشك شوق و عشق به اوست.
اين، در حقيقت ادب بندگى است و ناشى از خوف و خشيّت در مقابل اسماى جلال و قاهر پروردگار، و سوز و عشق ناشى از حالت خضوع و خشوع ماست; چنان كه در آيات 107 و 109 سوره اسراء آمده است:
(قل آمنوا به أو لا تومنوا إنّ الّذين اُوتوا العلم من قبله إذا يتلى عليهم يخروّن لِلأذقان سجّداً يبكون ويزيدهم خشوعاً)
بگو:
]چه[ به آن ايمان بياوريد يا نياوريد، بىگمان كسانى كه پيش از ]نزول[ آن دانش يافتهاند، چون ]اين كتاب[ به آنان خواندهشود، سجدهكنان به روى در مىافتند و بر فروتنى آنان مىافزايد.
و همين طور نظير آن در آيه 58 سوره مريم، سوز و اشك، از صفات پيامبران و اوليا و كسانى كه به آنان نعمت داده شده، برشمرده شده است.
بنابراين، حقيقت سوز و اشك، جلب نظر و عنايت پروردگار است.
حافظ ز ديده دانه اشكى همى فشانباشد كه مرغ وصل كند قصد دام ماسوز و اشك، از احوال عجيب سالك راه است كه در همان حال، سوز و اشك ظاهراً جذب و وصل باطن است، كه همان نظر پروردگار باشد، و در حقيقت، سوز و اشك سالك، نه تنها راه وصل كه خود وصل است.
گريه و خنده غم و شادى دلهر يكى را مبدلى دان مستقلهريكى را مخزن و مفتاح داناى برادر در كف فقاح دانو در قرآن است كه:
(وإنّه هو أضحك وأبكى)
و هم اوست كه مىخنداند و مىگرياند.
9 ـ خلوت، تهجّد و سحرخيزى
خلوت بر دو نوع است:
خلوت عام; و خلوت خاص.
خلوت عام:
عبارت است از كنارهگيرى و عزلت از جز اهل الله خصوصاً از صاحبان عقول ضعيف، مگر به قدر ضرورت.
(وذَرِ الَّذين اتَّخذوا دينهم لَعِباً ولهواً وغَرَّتهم الحيوة الدّنيا)
و كسانى را كه دين خود را به بازى و سرگرمى گرفته و زندگى دنيا آنان را فريفتهاست، رها كن.
خلوت خاص:
خلوت با پروردگار است كه در مكانهاى پاك و دور از غوغا و دور از تجمّلات صورت مىگيرد.
تهجّد:
عبارت است از شبزندهدارى و به ذكر و مناجات و استغفار پرداختن و مؤاخذه نفس.
(ومن اللّيل فتهجّد به نافلة لك عسى أن يبعثك ربّك مقاماً محموداً)
وپاسى از شب را زنده بدار، تا براى تو ]به منزله[ نافلهاى باشد.
اميد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند.
كسانى كه در مقامات علمى و معنوى و دينى به جايى رسيدهاند، از سحرخيزها بودهاند.
در سحر، آمادگى فكرى و روحى و امكان ارتباط با خدا بيشتر است.
هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظاز يمن دعاى شب و ورد سحرى بودمرا در اين ظلمات آن كه رهنمايى كردنياز نيم شب و درس صبحگاهى بودرو به خواب كه حافظبه بارگاه قبولز ورد نيمه شب و درس صبحگاهى بوددر قرآن كريم بارها خداوند به سحرگاهان قسم مىخورد، من جمله در سوره فجر، آيات 1 تا 4 و در سوره تكوير، آيه 17 كه مىفرمايد:
(واللّيل اذا عسعس)
(= سوگند به شب، چون پشت گرداند) و همين طور در سوره مدّثّر، آيه 33 و 34.
همه اين سوگندها نشانه عظمت پايان شب و سحر است و آن موقع كه تاريكيها در حال تمام شدن و نور روشنى در حال بازگشتن است.
در سوره مزّمّل آيه 2، خداوند مىفرمايد:
(يقم اللّيل إلاّ قلي)
و در همين سوره اشاره به ترتيل قرآن در اين وقت دارد.
نماز شب:
در سوره بنىاسرائيل، بعد از آيه 78، كه مربوط به نمازهاى يوميه است، در آيه 79 مىفرمايد:
(ومن اللّيل فتهجّد به نافلة لك عسى أن يبعثك ربّك مقاماً محموداً)
وپاسى از شب را زنده بدار تا براى تو ]به منزله[ نافلهاى باشد.
اميد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند.
و در سوره مزّمّل، به دنبال همان توصيه شبزندهدارى و قرائت قرآن مىفرمايد:
(يإنّ ناشئة اللّيل هى أشدّ و طناً وأقوم قي)
«قطعاً برخاستن شب، رنجش بيشتر و گفتار ]در آن[ راستينتر است.
و دليل آن را در آيه 7 مىآورد كه:
(يإنّ لك فى النّهار سبحاً طوي)
]و[ تو را در روز، آمد و شدى دراز است.
نتيجه اين كه، نماز شب و شبزندهدارى و قرائت قرآن در شب، دستور مؤكّد قرآن كريم است و باعث بيدارى قلب وتزكيه و تهذيب انسان مىشود.