مشكلات حضرت زهرا (س) در خانه پدرى بعد از فوت مادر

 

مشكلات حضرت زهرا (س) در خانه پدرى بعد از فوت مادر

از مشكلات و گرفتاريهايى كه چهرهى زيبا و روشن زندگى را بر دخت سرفراز پيامبر تيره مىساخت، اين بود كه آن گرانمايهى عصرها و نسلها به برخى از زن پدرهايى گرفتار آمده بود كه دچار ضعف شخصيت و عقدهى حقارت بودند. به همين جهت نسبت به موهبتها و برترىها و شكوه و عظمت فاطمه عليهاالسلام حسد مىورزيدند، بويژه كه با چشم خود نظاره مىكردند كه چگونه پيشواى بزرگ توحيد و عدالت، دخت بىهمتاى خويش را زير باران عواطف و احساسات و الطاف بىهمانند خود مىگيرد و بىنظيرترين مهرها و محبتها را نثار او مىكند. درست اينجا بود كه شعلههاى حسد آنان زبانه مىكشيد و آن بحران درونى و روانى خويش را بگونهاى بروز و ظهور مىدادند.
علامهى «مجلسى» از امام صادق عليهالسلام در اين مورد آورده است كه: روزى پيامبر وارد خانه شد و ديد كه «عايشه» پرخاشگرانه به دخت گرانمايهاش فرياد مىكشد كه، «اى دختر خديجه! به خدا قسم تو مىپندارى كه مادرت بر ما برترى داشته است!» او چه برترى بر ما داشته است؟ او هم همانند ما زن بود و همسر پيامبر
!!
پيامبر گرامى سخن «عايشه» را شنيد. هنگامى كه چشم فاطمه عليهاالسلام به چهرهى نورافشان پدر افتاد، باران اشك از ديدگان فروباريد اما لب نگشود. پيامبر پيشتر رفت و فرمود: دختر گرانمايهى محمد! چرا گريه مىكنى؟

او در پاسخ پدر گفت: «عايشه» از مادرم سخن به ميان آورد و او را تحقير كرد
...
پيامبر گرامى خشمگين شد و فرمود: هان اى «حميرا» بس كن، بس، و از روش خويش دست بردار كه خداوند در بانوى پرمهر و محبتى كه فرزند آورد، خير و بركت قرار داده است و خديجه كه درود و مهر خدا بر او باد، براى من چنين بانويى بود
.
خدا از او به من فرزندانى چون «طاهره»، «قاسم»، «رقيه»، «امكلثوم» و «زينب» را ارزانى داشت و تو كسى هستى كه خدا تو را نازا خواسته و فرزندى براى من نزادهاى
.
آرى متأسفانه «عايشه» موضعگيريهاى ناپسند و نادرستى در برابر بانوى بانوان «فاطمه» عليهاالسلام از خود به نمايش نهاد و اين رويارويىها نشانگر حسادت و كينهتوزى ژرف و ريشهدار اوست. به گونهاى كه از ديگران همسران پيامبر هرگز نه چنين رويارويىها و موضعگيريهايى در برابر دخت سرفراز پيامبر، ديده شد و نه چنين سخنانى شنيده شد
.
از آن جمله
:
1- به هنگامهى مطالعهى ماجراى غمبار «فدك» خواهى خواند كه: همين بانو در برابر پدرش «ابىبكر» به ناروا گواهى داد كه پيامبران از خود چيزى به ارث نمىگذارند تا بدينوسيله دخت گرانمايهى پيامبر را از ارث پدرش محروم سازد
.
2- و نيز از لغزشهاى نابخشودنى او اين است كه هنگامى كه خبر جانسوز شهادت فاطمه به او رسيد، تبسم كرد
.
3- و در بخشهاى آينده كتاب خواهد آمد كه دخت ارجمند پيامبر به «اسماء» سفارش كرد كه به «عايشه» اجازه ندهد تا در واپسين ساعات زندگىاش در اين سرا در كنار بستر حضور يابد و نيز اجازه ندهد تا در كنار پيكر مطهرش حاضر گردد. و اين نشانگر ناخشنودى و خشم آن حضرت از رفتار و كردار ناهنجار نامبرده است
.
و مىدانيم كه پيامبر فرمود: «ان اللَّه يغضب لغضب فاطمة و يرضى لرضاها

«خداوند با خشم فاطمه خشمگين مىگردد و با خشنودى او خشنود

يادآورى مىگردد كه در روايتى كه گذشت تصريح شده است كه همهى دختران بانوى بزرگ حجاز «خديجه»، از پيامبر گرامى بودند و نه از شوهر ديگر، و تنها اين روايت نيست كه اين نكته را بيان مىكند بلكه دلائل بسيار ديگرى نيز هست كه همهى آنان دختران حقيقى پيامبر گرامى بودند.

حضرت زهرا سلام اللَّه عليها بعد از فوت مادر

 

حضرت زهرا سلام اللَّه عليها بعد از فوت مادر

فاطمه عليهاالسلام بعد از فوت مادر سه سال در خانهى پدر زندگى كرد. در اين زمان خواهران فاطمه عليهاالسلام و فاطمهى بنت اسد (رضىاللَّهعنها) و بعضى از زنان بنىهاشم در خدمتش ملازم بودند. (1)
اما بيشتر از ديگران اين فاطمه بنت اسد (رضىاللَّهعنها) بود كه، همراهى فاطمه عليهاالسلام و تا حدودى كفالت آن حضرت را بر عهده داشت. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به خواهران فاطمه عليهاالسلام و زنان بنىهاشم سفارش فرموده بود تا در همراهى با فاطمه عليهاالسلام كوتاهى نكرده، آرامشبخش او باشند. و تا حد امكان او را در غم از دست دادن مادر بزرگوارش تسليتگو بوده و نگذارند عدم وجود مادر را احساس كند
.
اما فاطمه عليهاالسلام با كسى جز رسول خدا انس نمىگرفت و بيشتر اوقات خود را به عبادت مشغول بود.

1 ـ رياحين الشريعه، ج 1.

 

 

سوز هجران مادر

 

سوز هجران مادر

خديجه عليهاالسلام از دنيا رفت و اين در حالى بود كه فاطمه عليهاالسلام پنج سال و دو ماه و بيست روز بيشتر نداشت.
در اين زمان تحمل درد يتيمى براى فاطمه عليهاالسلام بسيار سخت بود
.
چون حضرت خديجه عليهاالسلام از دنيا رفت پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به همراهى اصحاب او را با احترام بسيار تشييع كردند و براى خاكسپارى به قبرستان حجون آوردند. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به احترم خديجه عليهاالسلام و به منظور شكستن رسمى از رسوم جاهليت خود به درون قبر رفت و خديجه عليهاالسلام را كه يادگار سالها رنج و مجاهدت بود به خاك سپرد
.
امام صادق عليهالسلام مىفرمايند: فاطمه عليهاالسلام از نبود مادر دلتنگى مىنمود. و از همگان سراغ مادر مىگرفت. نااميد به سراغ پدر رفت، دامان پدر را گرفته و به دور پدر مىگشت، كه «يا ابتاه أين اُمى»؟ اى پدر جان مادرم كجاست؟ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم خواست تا پاسخ دختر كوچك خود را بدهد، اما چگونه به فاطمهاش خبر دهد كه از اين به بعد مادر را نخواهد ديد؟! و از آغوش گرم و پرعطوفت مادرى چون خديجه عليهاالسلام محروم خواهد بود؟ در همين لحظات فرشتهى وحى كه در همه لحظات سخت ياريگر خاندان رسالت بود؛ نازل شد و از طرف پروردگار جل و علا براى فاطمه عليهاالسلام پيام آورد كه: «ان ربك يأمرك ان تقرأ على فاطمة السلام» اى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم پروردگار فرمان مىدهد كه بر فاطمه عليهاالسلام سلام برسانى و به او بگوئى كه
:
«ان أمُّك فى بيت من قصب كعابه من ذهب و عمده من ياقوت احمر بين آسيه امرأة فرعون و مريم بنت عمران
...»
مادرت در كاخى از مرواريد كه اطاقهايش از طلا و ستونهايش از ياقوت سرخ است جاى دارد. او در كنار آسيه همسر فرعون و مريم دختر عمران دو زن از زنان برگزيدهى عالم ميهمان نِعَم پروردگار است
.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم پيغام پروردگار را به فاطمه عليهاالسلام ابلاغ كرد، فاطمه عليهاالسلام كه درياى معرفت و دانش و بينش بود. با شنيدن پيغام پروردگار آرام گرفت. و فرمود
:
«ان اللَّه هو السلام و منه السلام و اليه السلام.» (1
)
پروردگار من خود سر منشاء و آغاز سلام است، سلام مخصوص اوست و به او بازمىگردد. سپس سر را به دامان پدر گذارد و رضايت خود را بر رضاى پروردگار اعلام كرد.

 

1 - بحارالانوار ج 16 ص 1.

 

 

 

وصيت حضرت خديجه (س) به حضرت زهرا (س) در آخرين لحظات عمر

 

وصيت حضرت خديجه (س) به حضرت زهرا (س) در آخرين لحظات عمر

حضرت زهرا عليهاالسلام بهمراه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در كنار خديجه عليهاالسلام بود و او وصيت مىكرد كه ناگهان اشك در ديدگانش حلقه زد و بغض گلويش را گرفت، و گويا مىخواست سخنى بگويد و نمىتوانست. فاطمه عليهاالسلام را نزديكتر خواند بطورى كه فقط اين دختر پنج ساله سخنش را بشنود.
فاطمه عليهاالسلام سرش را به صورت مادر نزديك كرد، و خديجه عليهاالسلام آرام به گوش دخترش گفت: زهرا جان خجالت كشيدم به پدرت بگويم. بعداً تو به پدر بگو: من كفن ندارم و به قدر خريدن كفن هم دينارى ندارم. به همسر عزيزم بگو مرا در عباى خود كفن كند
!!
مادرم براى اينكه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ناراحت نشود ناله نزد، ولى اشك جانسوز زهرا عليهاالسلام بيش از كلام مادرش جان پدر را آتش زد
.

سلام خدا

پدر جلو آمد و در مقابل مادر نشست و فرمود: اى خديجه، جبرئيل از سوى خدا وحى آورده كه سلام مرا به خديجه برسان و بگو: كفن خديجه از طرف ما (از كفنهاى بهشتى) است.

 

 

رحلت عمو و مادر بزرگوارشان در سال عامالحزن

 

رحلت عمو و مادر بزرگوارشان در سال عامالحزن

قضاى الهى چنان بود كه مرگ اين زن فداكار- خديجه نخسيتن بانوى مسلمان- با مرگ ابوطالب در يكسال اتفاق افتاد آنهم در فاصلهاى كوتاه (1)
فاطمه (ع) چنانكه از قرآن كريم درس گرفته است بايد اين آزمايش را هم ببيند مرگ خويشاوندان براى او آزمايش ديگرى است. بايد برابر اين دشوارى بردبارى نشان دهد و منتظر بشارت پروردگار باشد (2
)
آن آزمايشها آزمايش جسمانى بود و اين امتحان، آزمايش قدرت نفسانى است. مادرش تنها غمخوار پدر در خانه بود و ابوطالب او را برابر دشمنان بيرونى حمايت مىكرد. با بودن ابوطالب مشركان مكه نمىتوانستند قصد جان پدرش را بكنند. زيرا خويشاوندان او- تيرهى بنىهاشم- تيرهاى بزرگ بودند اگر مكنت و مال آنان در حد بنىزهره، بنىمخزوم و يا بنىحرب نبود، هيچ قبيلهاى در شرافت و بزرگوارى با آنان برابرى نمىكرد. مهتران مكه و ثروتمندان شهر مىدانستند اگر به قصد جان محمد (ص) برخيزند، بنىهاشم خاموش نمىنشينند، و بسا كه تيرههاى ديگر نيز به حمايت آنان برخيزند. ناچار درون پر تلاطم خود را با آزار آرام مىكردند. دشنام، ريشخند، سنگپرانى، دهنكجى، تهمت: حربههائى كه ناتوانان از آن استفاده مىكنند. تقدير چنين بود كه فاطمه (ع) شاهد همهى اين منظرهها باشد، و پس از تحمل اين رنجها آن دو صحنهى دلخراش را نيز ببيند
.
اكنون فاطمه ديگر دختر خانواده نيست. او جانشين عبداللَّه، عبدالمطلب، ابوطالب و خديجه است. (اُمّأبيها) چه كنيهى مناسبى! مام پدر. او بايد وظيفهى مادرش را عهدهدار شود. بايد براى پدرش هم دختر و هم مادر باشد.

1 ـ اما به نقل از شيخ كلينى، ابوطالب يكسال پس از مرگ خديجه درگذشت (اصول كافى ج 1 ص 44).
2 ـ و بشرالصابرين. الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا للَّه و انا اليه راجعون (البقره: 155- 156).

انس و الفت با مادر

 

انس و الفت با مادر

فاطمه عليهاالسلام پنج سال و دو ماه از عمر مبارك خود را در كنار مادر سپرى كرد. پنج سال كه مملو بود از دنياى عاطفه و محبت بين اين مادر و فرزند عليهاالسلام.
انس فاطمه عليهاالسلام و خديجه عليهاالسلام از زمانى آغاز شد كه خديجه عليهاالسلام نور فاطمه عليهاالسلام را در رحم خويش احساس كرد. آن زمان كه از شدت تنهائى (بدليل دورى كردن زنان قريش و بنىهاشم از او دلهره براى وجود مبارك رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم مىرفت تا در درون خديجه عليهاالسلام صبر، گريبان چاك كند؛ صداى نازنين و آرامشبخش فاطمه عليهاالسلام مادر را آرام مىكرد. ارتباط و محبتى كه بين هيچ مادر و دخترى برقرار نبوده و نخواهد بود
.
پهنهى اين ارتباط عاطفى فقط به دوران باردارى خديجه عليهاالسلام محدود نشد؛ بلكه تا آخرين لحظات حيات ايشان ادامه داشت. خديجه عليهاالسلام آنچه را كه يك مادر در طول زندگى مىبايست به دختر خويش بياموزد، در اين پنج سال به فاطمه عليهاالسلام آموزش داد. و شايد گاهى نيز اين خديجه عليهاالسلام بود كه از درياى بىكران فاطمه عليهاالسلام بهره مىبرد
.
براى فهم بهتر آنچه كه ما آنرا كودكى در زمان حيات مادر مىناميم؛ نظر به رويدادهاى تاريخى و شرايط حاكم بر آن مقطع زمانى لازم و ضرورى است؛ از پنج سال همراهى فاطمه عليهاالسلام با مادر، دو سال اول همراه با تنش و اضطراب مدام در شعب ابىطالب گذشت. و چهار سال بعد همراه بود با، آزردهخاطريهاى خديجه عليهاالسلام بخاطر عملكرد كفار و فشارهاى روانى حاكم بر خانهى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم كه همه و همه در روح لطيف و پراحساس دختر كوچك خانهى وحى و ارتباط او با مادر اثرگذار بود. در عين حال كهولت سن خديجه عليهاالسلام نيز بر ارتباط بين اين مادر و دختر بىتأثير نبوده است. اما همين دوران كوتاه آنچنان عشقى از وجود مبارك مادر در دل فاطمه عليهاالسلام ايجاد كرده بود كه، سالها بعد از آن هرگاه نام خديجه عليهاالسلام در حضور فاطمه عليهاالسلام مىآمد، اشك از چشمان نازنين فاطمه عليهاالسلام جارى مىشد. بىتابيهاى فاطمه عليهاالسلام بعد از فوت خديجه عليهاالسلام نيز خود بيانگر اين وابستگى عاطفى فاطمه عليهاالسلام به مادر مىباشد.

انس و الفت با پدر

 

انس و الفت با پدر

پيغمبر (ص) همواره شدت علاقه و دوستى خويش را نسبت به فاطمه بين مسلمانان ظاهر مىكرد روزى عايشه از آن حضرت پرسيد: چه كسى را بيش از همه دوست دارى؟
فرمود: از زنان، فاطمه و از مردان على را. (1
)
و نيز در عظمت مقام فاطمه عليهاالسلام همين بس كه چون فاطمه (س) بر پيامبر (ص) وارد مىشد آن حضرت به احترامش برمىخاست و رويش را مىبوسيد و به او خوشآمد مىگفت و سپس دستش را مىگرفت و بر جاى خودش مىنشاند. (2
)
و همواره عادت آن حضرت بر اين بود كه به هنگام سفر با آخرين نفرى كه خداحافظى مىكرد. فاطمه بود و به وقت بازگشت پيش از همه به ديدار او مىشتافت
.
برخورد فاطمه (س) با پدر برخوردى مؤدبانه و بسيار متواضعانه بود بگونهاى كه فاطمه بيش از همه در تكريم و تعظيم مقام رسالت سعى نموده و پيشه كمال ادب و وقار در رفتار او مشهود بود. گرچه رابطه اين دختر و پدر بسيار عاطفى و سراسر محبت و صميميت بود، اما اين مانع احترام نسبت به پيامبر (ص) نمىشد. فاطمه (س) فرمود
:
وقتى آيهى 63 سورهى نور نازل شد (3
)
ديگر شرم كردم به پيامبر بابا بگويم و او را پيامبر خدا صدا كردم. حضرت از من روى برگرداند. چند بار به همين ترتيب صدا كردم. و او جواب نداد. سپس فرمود: فاطمه جان اين آيه دربارهى تو و خاندانت نازل نشده است. در رابطه با جفاكاران خودخواه فرود آمده است. «أنت منّى و انا منك. قولى يا ابه، فانّها أحيى للقلب و أرضى للرّب» «تو از منى و من از تو هستم. تو بگو بابا زيرا اين سخن، دل را زنده و خدا را خشنود مىسازد» (4
)
در اكرام نسبت به پيامبر (ص) همين بس كه او مشغول نماز (مستحبى) بود، چون صداى پيامبر (ص) را شنيد نماز را رها كرد و بسوى آن حضرت آمد و به او سلام كرد. پيامبر (ص) پس از جواب دست بر سر او كشيد و فرمود: دخترم حالت چطور است؟ خدا تو را مورد رحمت و غفران قرار دهد. (5)

1- مستدرك حاكم ج 3/ 157.
2- مستدرك حاكم ج 3/ 157
.
3- لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا
.
4- بحارالانوار، ج 43، ص 33
.
5- بحارالانوار، ج 43، ص 40.

رشد و بالندگى حضرت زهرا (س)

 

رشد و بالندگى حضرت زهرا (س)

دوران كودكى فاطمه زهرا (ع) همزمان با يكى از پرشكوهترين دورههاى تاريخ اديان، تاريخ انبياء و كل تاريخ بشريت است. چرا كه وقتى آن نور چشم پيامبر و سرور بانوان عالم چشم به جهان گشود، زمانى بود كه دوران رسالت پدر بزرگوارش تازه آغاز گشته بود و مىرفت تا جهان را فروپوشاند و زمان و مكان را درنوردد و تا صبح قيامت پرتوافشانى كند و درست به همين دليل همزمان بودن دوران كودكى فاطمه (ع) با چنان برههى عظيمى از تاريخ است كه مىبينيم سنين كودكى آن ميوهى دل پيامبر، با دردها و رنجها و مرارتهاى بسيار نيز توأم است. زيرا وى در خانوادهاى به دنيا آمده بود كه آقاى خانه از سوى خداوند متعال به آقايى و سرورى تمام جهان بشريت برگزيده و مبعوث شده بود و همين امر موجب گشته بود كه آقاى آن خانه و سرور عالميان مورد حقد و حسد و خشم و كينهى گروهى از نابكارترين و سياهدلترين مشركين و كفار زمان قرار گيرد. آرى وقتى رسول خدا مورد خشم و كينهى دشمنان قرار داشت، وقتى كه دشمنان، تمامى پيروان و ياران و دوستان او را نيز از آزار و ايذاء در امان نمىگذاشتند، پيداست كه خانوادهى آن بزرگوار نيز از آن همه رنج و عذاب مصونيت نداشت و در اين ميان شايد بتوان گفت كه طفل خردسال پيامبر، به دليل همان طفوليت و حساسيت روحى، سنگينى، بار عذاب و ايذاء مشركين و كفار را بيش از ديگران بر شانههاى لطيف و شكنندهى خود احساس مىكرد.
با اين همه، آشكار است كه فاطمه (ع) از همان آغاز طفوليت همزمان با رشد و شكوفايى آئين عالمگير اسلام، ناظر آن همه تلاشها و كوششهاى پرثمر پدر گرامى و فداكارش و شاهد همراهىها و ايثارگريهاى مادر رنجديده و وفادارش بوده است. آن طفل خردسال، با چشم خود مىديد و با احساس لطيف كودكانهاش درمىيافت كه پدر و مادر بزرگوارش چگونه با آن همه مشكلات عظيم روبرو مىگردند و با چه اتكاء و اتكال بىمانندى به عنايات الهى در برابر مصايب ايستادگى مىكنند، و با چه روحيهى پرتوان و قلب سرشار از اميد و شوق و نشاطى حل معضلات و گرفتاريهاى مسلمانان زجر ديده، با جديت و تلاش گام برمىدارند در هر گام به شاهد موفقيت نزديكتر مىشوند
.
در آن دوران، هم پيامبر گرامى و خانوادهى ارجمندش و هم تمامى مسلمين و يارانش، از هر طرف مورد تهاجم دشمنان مشرك قرار داشتند. مشركين به انواع گوناگون، مسلمانان را آزار مىدادند، شكنجه مىكردند، زير ضربههاى تازيانه مىگرفتند زخم مىزدند، از خانه و كاشانه خود مىراندند، در محاصرهى اقتصادى قرار مىدادند و در مجموع جان و مال مسلمانان از سوى دشمنان در امان نبود. و فاطمه (ع) نيز در اوج آن تلخىها و مشكلات، با وجود خردسالى، تمام آن حوادث رنجآميز و مرارتهاى طاقتسوز را مىديد و لمس مىكرد. آواى دردناك و نالههاى سينهسوز مسلمين مستضعف را كه روى صخرههاى سوزان عربستان به اين سوى و آن سوى كشيده مىشدند، با گوش جان مىشنيد. ولى دريغا كه نمىتوانست پدر بزرگوار خود و ياران اسلام را يارى دهد و از آنهمه رنج و تلخى رهايى بخشد. از اين رو، رام و خاموش، تماشاگر تمام آن صحنههاى دردناك بود و از درد و بىتابى به خود مىپيچيد. او آن همه ناراحتىها و شدت فشارها را بر دوش جان پدر احساس مىكرد، و روح حساس و ظريفش متأثر و متألم مىشد، حال آن كه مجال و توان فرياد كشيدن هم نداشت. همهى دردها را به درون سينه مىريخت و بغضهاى گلوگيرش را فرومىخورد و دم برنمىآورد. فقط گاهى شبها كه از صداى ناله و ضجه كودكان گرسنه و آواى دردآلود بيچارگان و مستضعفان بيدار مىماند، چشم به ستارههاى آسمان شفاف عربستان مىدوخت و در عالم كودكى اشك مىريخت
.
او در آن سنين طفوليت و شكنندگى، رنج همهى مسلمين و محرومين را مىديد، و بالاتر از همه رنج پدر بزرگوارش را كه به تنهايى بيش از همه در رنج بود و غير از دردهاى خود، بار غم ديگران را نيز بر دل مىگرفت و بر دوش مىكشيد. پدر عاليقدرش را مىديد كه چگونه يكى از نابكاران حيوان صفت قريش، مشتهاى خود را پر از خاك و خاكروبه و زباله و آلودگى كرده و بر سر و صورت نورانى او مىپاشيد و چهرهى زيبا و قامت رعنايش را آلوده مىساخت و آنگاه آن دختر خردسال و نازكدل و مهربان، پدر را در آغوش مىكشيد و در حالى كه اشك در چشم و بغض در گلو داشت، با دستهاى كوچك و ظريفش آن آلودگىها را شستشو مىداد و سر و صورت پدر را پاك مىكرد. آرى اين صحنهها را مىديد و از شدت تأثر اشك در چشمانش حلقه مىزد و به ياد مادر تازه درگذشتهاش مىافتاد و دلش آتش مىگرفت، اما با اينهمه سعى داشت پدر، اين حالت را نبيند و رنج و دردش افزونتر نشود
.
ولى پدر، كه همه چيز برايش روشن و آشكار بود، رنج دختر كوچك را مىديد و با آن لحن آسمانى و صداى زيبا و پر طنين كه فرشتگان آسمان براى شنيدنش صف مىبستند، دختر خردسال و مهربان را دلدارى مىداد و مىگفت: دخترم! گريه نكن و غمگين مباش خداوند يار و ياور تو است و سرانجام فتح و پيروزى عطا خواهد كرد
.
بلى، دوران كودكى فاطمه(ع) بدين گونه مىگذشت. آن صدمهها و لطمههاى روحى، دختر خردسال را به تحمل رنج و درد عادت مىداد و توان و مقاومتش را مىافزود و چون فولاد آبديدهاش مىكرد. و از سوى او مىپرورانيد، باعث مىشد كه نيروى صبر و استقامت و پايدارىاش هر چه بيشتر تحكيم يابد. و از آن جا كه دوران كودكى او همزمان با بحران مشكلات تبليغى پدر بزرگوارش رسولالله (ص) بود، اما در جريان اين بزرگتر شدن، چه رنجهاى عظيمى را مىديد و تحمل مىكرد، فقط خدا مىداند و بس
...
در آن زمان پيامبر اسلام، از طرف قريش، هر روز با مشكلات جديدى روبرو مىشد. هر روز با مسايل حاد اقتصادى و فكرى تهديد مىگشت و مشركين بر سر راه او، و در ارتباط با دعوت عظيم تاريخساز و جهان شمول وى، موانع و مخاطرات تازهاى ايجاد مىكردند. فاطمه (ع) هنوز كودكى بيش نبود كه گاهى مىديد دشمنان قسم خوردهى اسلام در تعقيب جدى پدرش هستند و قصد جان عزيزش را دارند. گاهى مىديد كه در ابراز كينه و دشمنى، دنائت و پستى را به جايى مىرساندند كه وقتى پيامبر مشغول تلاوت قرآن و سجده بر درگاه الهى بود، شكمباره و أمعا و احشاى گوسفندى را بر اندام و لباس تميز او مىافكندند، و آنگاه او اشك مىريخت و با دستان كوچكش آنها را از لباس پدر پاك مىكرد. سپس در حالى كه قلب پر عطوفتش مالامال از درد و اندوه بود، خود را خسته و كوفته به خانه مىرسانيد و در گوشهاى خلوت، اشك بر دامن مىافشانيد تا كسى او را گريان نبيند. روز ديگرى مشاهده مىكرد كه خانوادهاش و ياران پدرش، از خانه و كاشانهى خود رانده مىشوند و با اتكاى به خداوند و به خاطر هدف متعالى خود همه رنجها را به جان مىخرند و دم نمىزنند. آرى او مىديد كه مسلمين رنجديده، سه سال و اندى در آن درهى محدود و در آن تنگناى اقتصادى و اجتماعى اقامت مىكنند بىآنكه كمترين سستى و فتورى در اصول اعتقاد و ايمان پايدارشان ايجاد شود
...
و سختتر و تلختر از همه آن كه هنوز بيش از چندين بهار از عمر مباركش سپرى نشده بود كه ضربهى بزرگ روحى بر او وارد آمد و مادر مهربان و تنها مونس شبهاى تاريك و دردآلودش را از دست داد... در اينجا بود كه غمى سياه و اندوهى جانكاه سايهى هولناك خود را بر وجود مبارك فاطمه (ع) افكند و او را با سختىها و مرارتها و ناراحتىهاى روحى، همدم و همراه ساخت...

 

 

دوران شيرخوارگى حضرت زهرا (س)

 

دوران شيرخوارگى حضرت زهرا (س)

هنگامى كه فاطمه عليهاالسلام را تميز و پاكيزه نمودند و قنداقهاش را در دامن خديجه گذاشتند، آن مادر مهربان مسرور شد و پستانش را در دهان كوچك نوزاد عزيزش نهاد و از شيرهى جان سيرش كرد تا به خوبى رشد و نمو نمايد. (1)
خديجه از آن زنان خودخواه و نادانى نبود كه بدون هيچ عذر و بهانهاى، نوزاد را از شير مادر كه خدا برايش مهيا ساخته محروم سازد. خديجه خود مىدانست يا از پيغمبر شنيده بود كه براى تغذيه و بهداشت اطفال هيچ غذائى بهتر از شير مادر نيست (2
)
زيرا شير مادر با وضع دستگاه گوارش نوزاد و مزاج مخصوص او كاملاً هماهنگى و تناسب دارد، كودك مدت نه ماه در رحم مادر، شريك غذا و هوا و خون او بوده و مستقيما از مادرش ارتزاق مىكرده است. و از اين جهت، تركيبات مخصوص شير مادر، با ساختمان ويژه طفل كاملاً تناسب دارد. علاوه بر اين، در شير مادر تقلب راه ندارد و ميكربهاى بيمارىزا در آن نيست
.
خديجه چون مىدانست كه آغوش پر مهر و محبت مادر و شير خوردن كودك از پستانش، چه نقش بزرگى را در زندگى آيندهى نوزاد انجام مىدهد و براى سعادت او چه تأثيرات قابل توجهى دارد، ترجيح داد كه فاطمه عزيز را در آغوش گرم خويش پرورش دهد و به وسيلهى شير پاك خودش كه از منبع شرافت و نجابت و دانش و فضيلت و بردبارى و فداكارى و شجاعت سرچشمه مىگرفت غذا دهد
.
راستى مگر غير از شير پستان خديجه، شير ديگرى مىتوانست چنين عنصر پاك و كانون معرفت و شجاعتى را رشد و نمو دهد و ميوهى پربركت باغ نبوت را به ثمر رساند؟
.
دوران شيرخوارگى و ايام كودكى زهرا عليهاالسلام در محيط بسيار خطرناك و اوضاع بحرانى و انقلابى صدر اسلام گذشت كه بدون شك در روح حساس آن كودك تأثيرات شايانى داشته است. زيرا نزد دانشمندان اين مطلب به اثبات رسيده كه محيط نشو و نماى كودك و افكار و احساسات پدر و مادر در روحيات و اثبات شخصيت او كاملاً مؤثر مىباشند. (از اين جهت، ناچاريم اوضاع و حوادث صدر اسلام را به طور خلاصه يادآور شويم تا خوانندگان بتوانند وضع فوقالعاده و بحرانى دوران نشو و نماى دختر گرامى پيغمبر را پيش خودشان مجسم سازند
.
رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شد. در آغاز دعوت، با مشكلات بزرگ و حوادث سخت و خطرناكى مواجه بود. يك تنه مىخواست با جهان كفر و بتپرستى مبارزه كند. تا چند سال مخفيانه تبليغ مىكرد و از ترس دشمنان جرأت نداشت دعوتش را علنى كند. بعداً از جانب خدا دستور رسيد كه مردم را آشكارا به دين اسلام دعوت كن و از مشركين باك مدار. (3
)
پيغمبر اكرم به دستور خدا دعوتش را علنى كرد. آشكارا و در مجامع عمومى مردم را به سوى آيين مقدس اسلام دعوت مىنمود و روز بروز بر تعداد مسلمانان افزوده مىشد
.
وقتى دعوت پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) علنى شد اذيت و آزار دشمنان نيز شدت يافت. رسول خدا را اذيت مىكردند. مسلمانان را تحت شكنجه و عذاب قرار مىدادند. بعضى را مقابل آفتاب سوزان حجاز روى ريگهاى داغ مىخوابانيدند و سنگهاى سنگين روى سينهشان قرار مىدادند و بعضى را مىكشتند
.
مسلمانان به قدرى سختى و عذاب كشيدند كه بستوه آمده جانشان به لب رسيد. به طوريكه ناچار شدند از خانه و زندگى دست بردارند و به كشور ديگرى هجرت نمايند. گروهى از مسلمانان از رسول خدا اجازه گرفتند و رهسپار حبشه شدند. (4
)
وقتى كفار بوسيلهى اذيت و آزار نتوانستند از پيشرفت و توسعه اسلام مانع گردند و ديدند مسلمانان اذيت و آزار را تحمل مىكنند ولى دست از عقيدهشان برنمىدارند، انجمنى برپا ساخته همگى تصميم گرفتند كه محمد (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) را به قتل رسانند
.
ابوطالب از تصميم خطرناك آنان آگاه شد و براى حفظ جان رسول خدا آن حضرت را با گروهى از بنىهاشم به درهاى كه «شعب ابوطالب» ناميده مىشد منتقل ساخت
.
ابوطالب و ساير بنىهاشم در حفظ و حراست رسول خدا كوشش مىنمودند. حمزه عموى پيغمبر شبها با شمشير برهنه اطرافش پاس مىداد. دشمنان وقتى از كشتن رسول خدا نااميد شدند زندانيان شعب ابوطالب را در فشار اقتصادى قرار دادند و خريد و فروش با آنان را ممنوع ساختند
.
مسلمان در حدود سه سال در آن زندان سوزان با فشار و ناراحتى و گرسنگى بسر بردند و با مختصر غذائى كه بطور قاچاق برايشان فرستاده مىشد زندگى نمودند. بسا اقوات فرياد اطفالشان از گرسنگى بلند بود. فاطمه زهرا (عليهاالسلام) در چنين روزگار بحرانى و در چنين محيط خطرناك و وحشتآورى به دنيا آمد و رشد و نمود كرد. خديجهى كبرى در چنين اوضاع و شرائطى نوزاد عزيرش را شير مىداد. مدتى از ايام شيرخوارگى و زهرا در شعب ابوطالب سپرى شد. در همانجا از شير خوردن بازگرفته شد. در همان ريگستان سوزان راه رفتن آموخت. در همان محيط قحطى غذاخور شد. هنگامى كه سخن گفتن ياد مىگرفت فرياد و نالهى اطفال گرسنه «شعب» را مىشنيد. در وسط شب كه از خواب بيدار مىشد خويشانش را مىديد كه با شمشيرهاى برهنه اطراف پدرش پاس مىدادند
.
در حدود سه سال طول كشيد كه فاطمه عليهاالسلام بغير از زندان سوزان شعب چيزى نديد و از دنياى خارج خبرى نداشت
.
فاطمه در سن پنج سالگى بود كه پيغمبر و بنىهاشم از تنگناى شعب نجات يافته به خانه و زندگى خودشان مراجعت نمودند. مناظر زندگى جديد و نعمت آزادى و توسعهى در خوراك و پوشاك و منزل براى زهرا تازگى داشت و شادمان و مسرور بود.

1- دلائل الامامة ص 9.
2- قال اميرالمؤمنين عليهالسلام ما من لبن رضع به الصبى اعظم بركة من لبن امه- وافى ج 3 ص 207
.
3- سورهى حجر آيهى 94
.
4- سيره ابنهشام ج 1 ص 344. الكامل فى التاريخ ج 2 ص 51.