نقد اول: نگاه كربن به مسأله شيعه پديدارشناسانه است و به شيعه نگاه تاريخي ندارد. با تمام محاسني كه اين روش داراست و شناخت گوهر شيعه و عناصر بنيادين شيعه را براي او امكان پذير ساخته است، امّا از طرف ديگر پاره‌اي از نكات تاريخي را بر او پنهان گذارده است. از جمله اين كه وي تنها به جنبه عرفاني و فلسفي از دين توجه دارد و شيعه را تنها از منظر باطني و عرفاني آن مورد توجه قرار مي‌دهد و عمق شيعه را همان جنبه باطني و معنوي آن مي‌داند و به صحت و عدم صحت تاريخي اين نگرش در افكار فرقه‌هايي چون اسماعيلي و شيخيه توجه نمي‌كند.
البته اين شيوه باطن‌گرايي كربن به عنوان مغز و باطن تفكر شيعه مورد اقبال پاره‌اي از انديشمندان است؛ امّا نبايد فراموش نمود كه به شيعه از جنبه هاي ديگر هم مي‌توان نگريست. مثلاً مي‌توان به شيعه از منظر عقلي، كلامي، حديثي و فقهي هم نگريست، به طوري كه از اين منظرها بخش‌هاي ديگري از شيعه مي‌توانست مورد توجه كربن قرار بگيرد. كربن هر چه را در مسير حكمت معنوي و باطني شيعه بود، مورد امعان نظر خويش قرار داد. به اين جهت تنها به طيف خاصي از فيلسوفان، عارفان و فرقه‌هاي شيعه توجه نمود. مثلاً به سهروردي و صدرالمتألهين بيش از ديگر فيلسوفان اسلامي چون ابن سينا توجه دارد و در ميان فرقه‌هاي شيعه، در كنار