از جمله آثاري كه آنه ماري شيمل در آن به صورت منظم و كلاسيك پيرامون شيعه و فرقه‌هاي شيعه سخن گفته است، كتاب «درآمدي بر اسلام» است. وي در آنجا پس از اينكه باور اصلي و مشترك شيعه را اعتقاد به خلافت و جانشيني امام علي علیه السلام پس از وفات پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله، مي‌داند، بيان مي‌دارد كه اين منصب پس از امام علي علیه السلام ، طبق تعيين پيشين، به عهده فرزندان امام گذارده شده است. وي در اين باره مي‌گويد:
«مطابق عقيده شيعه، محمد صلی الله علیه و آله كمي پيش از رحلت خويش، علي علیه السلام را رهبر امت اسلامي كرد و او را با اسرار و رموز سر به مهر ايمان آشنا ساخت، منصبي كه بعضي از اولاد و نسل خاص ايشان، كه از قبل تعيين شده‌اند، به نوبت آن را به ارث مي‌برند، هر چند كه اعتقاد به مقام و مرتبه خاص خانواده علي علیه السلام به اشكال مختلفي بيان گرديده است»

وي پس از تعريف شيعه به ترتيب به فرقه‌هاي شيعي از جمله كيسانيه، زيديه و اسماعيليه و اماميه اشاره مي‌كند و معتقد است، وجه مشترك تمامي فرقه‌هاي شيعي – به جز زيديه - اين است كه نسبت به سه خليفه نخست، حالت تبري و بيزاري دارند.
اعتقاد اماميه در مورد امام مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف
وي در باره اعتقاد اماميه به امام مهدي علیه السلام مي‌گويد
:
«تشيع دوازده امامي از سال 1501 ميلادي، دين رسمي ايران بوده است. اين مذهب بر مبناي اعتقاد به امام غايبي كه از غيب بر جهان حكم مي‌راند قرار دارد. منصب الهي وي، در غياب ايشان را مجتهدين و يا علماي مذهب بيان مي‌كنند... مطابق اعتقاد شيعيان، امام مخزن يك جوهر درخشان الهي است كه نسل به نسل به ارث مي‌رسد».

شيمل پس از اينكه در زمينه امامت امامان شيعه سخن مي‌گويد، اين پرسش را مطرح مي‌سازد كه آيا پدر، فرزندي را كه اين نور در او مي‌درخشد، جانشين خود مي‌كند يا اينكه اين نور به طور طبيعي به فرزند و امام بعدي منتقل مي‌گردد:
«هر چند كه اين سوال باقي مي‌ماند كه آيا پدر، آن فرزندي را كه اين نور در وي مي‌درخشد جانشين خود مي‌كند و يا اينكه اين نور به طور اتوماتيك (خود به خود) به اولين اولاد پسر وي منتقل مي‌شود».

البته اين پرسش عجيب شيمل، اين تصور را در خواننده ايجاد مي‌كند كه شايد آشنايي او به عرفان بيشتر تاريخي و به صورت معلومات عمومي است و اينكه شايد او با مباني اعتقادي شيعه و عرفان آشنايي عميق نداشته است.

پاورقی
1 . همان، صص 158 – 157.
2 . همان، ص 170« در نزد تمام گروه‌هاي شيعي مرسوم است كه سه خليفه اول را طرد (تبري) نمايند، زيرا كه بر طبق اعتقاد پيروان و شيعيان علي (ع) آنان غاصبين منصب خلافت، كه بدون شك براي حضرت علي (ع) مقرر شده بود، شناخته مي‌شدند از اين روي اسامي ابوبكر، عمر و عثمان در بين شيعيان به چشم نمي‌خورد. زيديه‌هاي جديد از اين تبري خودداري مي‌كنند. اين كنار گذاشتن سه خليفه اول و حتي صب و دشنام دادن به آن‌ها (كه به هر حال جزء اولين گروندگان به اسلام و از اصحاب محترم پيامبر اسلام (ص) بودند)، است كه يكي از موانع سخت نزديكي بين شيعه و سني را به وجود آورده است. تمايل و رغبت نسبت به علي علیه السلام و اهل بيت پيامبر صلی الله علیه و آله نيز در بين بسياري از سنيان با ايمان رايج مي‌باشد
».
3 . همان، ص 162
.
4 . همان، ص 162