فرق مسلمانان و مسيحيان از منظر گيب
از نظر او فرق مسلمانان و مسيحيان اين است كه در جوامع غربي و مسيحي، ارتباط و همبستگي مسيحيان با يكديگر بر اساس قراردادهاي اجتماعي و پيمانهاي عرفي است كه با يكديگر توافق نمودهاند، اما همبستگي مسلمانها، همبستگي طبيعي، طايفگي و خانوادگي بوده است، به علاوه در جوامع مسيحي چون ميان سياست و دين فاصله وجود دارد، از اينرو گاه در يك كشور غربي، در چند منطقه از يك كشور، بر حسب قرارداد ممكن است، چند حكم و قانون متفاوت وجود داشته باشد، به عنوان مثال در يك منطقه طلاق جايز باشد و در منطقه ديگر ممنوع باشد، اما به جهت اينكه مسلمانان تابع شريعت و قوانين اسلامي هستند و طلاق در اسلام ممنوع اعلام شده است، از اينرو بر خلاف يك كشور غربي، امكان ندارد كه در يك منطقه اسلامي، طلاق ممنوع و در منطقه ديگر مجاز باشد، بلكه در همه جاي كشور اسلامي، احكام و قوانين از وحدت و يكساني برخوردار است.
تفكر اسلامي و حكومت از منظر گيب
او در توضيح نظر بعضي از انديشمندان اسلامي معتقد است، تفكر اسلامي بسيار نزديك به يك سازمان و حكومت دمكراتيك است كه مردم بايد به وظايف و تكاليف فردي و اجتماعي خود جامه عمل بپوشانند و حاكمان هم حقوق توده مردم را ايفا كنند. او در بخش هفتم از كتاب اينچنين ميگويد:
«قوانين اسلامي، روابط حكام و مردم را تابع اصول كلي و عمومي رفتار و اعمال اجتماعي همه مسلمانان قرار داده است هم چنانكه تعهدات مالياتي مردم را نسبت به دولت تحت قوانين و مقررات صدقات ميشناسد، خارج از اين تعريفات كلي، در اسلام هيچگونه نظريهي سياسي، يعني هيچگونه بحثي در مورد وسائل و اسبابي كه آرمانها و هدفهاي اسلامي را تأمين كند، نشده است».
گيب معتقد است، هيچگاه در تفكر اسلامي به مردم توصيه نشده است كه در فعاليتهاي سياسي و حكومتي شركت فعال داشته باشند، بلكه پارهاي از رهبران مذهبي اگر هم گاهي در طول تاريخ وارد عرصه سياست شدهاند، با ترديد و دو دلي اين كار را انجام دادهاند.
از نظر او دليل كنار آمدن عالمان مذهبي با حاكمان صرفاً حفظ منافع دين است، و رهبران مذهبي چون خطر وحدت ميان مذهب با حكومتهاي سياسي را ميدانستند، از اينرو براي حفظ كيان دين ارتباط خود را با سياست كم كردند.
پاورقی
1. همان، صص 37 – 36.
2. وي ميگويد: « در تاريخ هيچگاه از افراد مردم يا سازمانهاي متشكلي از مردم، خواسته نشده است كه در مسئوليتهاي سياسي حكومت شركت موثر داشته باشند. حتي پارهاي از رهبران مذهبي، چنانكه ديده شده است، خواه ناخواه و با شك و ترديد، عملاً وارد امور سياسي شدهاند»(همان، ص 38).
3. وي ميگويد: « رهبران مذهبي بزودي خطر يكي شدن مذهب و حكومتهاي سياسي را دريافتند. با احساس ضرورتي كه در حفظ فضائل و معيارهاي مذهبي اسلام داشتند، نتايج سياسي امور را كنار گذارده، ارتباط خود را با سياست كم كرده و به جاي آنكه براي هدفي كه به آن دسترسي نيست، بكوشند، آن هدفي كه تازه اگر به آن دسترسي هم باشد، به هر صورت يك امپراطوري نيمه اسلامي جهاني خواهد بود، همهي سعي خود را در اين بكار بردند كه در جامعه اسلامي يك شعور مذهبي مشتركي را توسعه دهند» (همان، صص - 29 – 2
یادداشتها برای بیادآوری نکات مهم است که در لحظه احتیاج کارگشاست و مورد نیاز...ممکن است درباره زندگی باشدیاحیطه ذهنی ؛ فکری ؛ اعتقادی ؛ تاریخی ؛ اجتماعی ؛ اقتصادی یا سیاسی..