علائم ظهور
مقدمه
میل فطری انسانها به حق طلبی و اجرای عدالت از یک سو، و ظلم و ستمهای فراوانی که به جهت هوی و هوس و منفعت طلبی و شیطان پرستی در جامعه پدید آمده و میآید از سوی دیگر، مردمان را در جستجوی مصلح و منجی بیقرار کرد. چرا که وقتی آنان اجرای عدالت را در توان خود ندیدند بر آن شدند تا به پشتوانة کمک الهی و با حاکمیت مردی آسماني به این مهم نایل گردند. و این یکی از حکمتهایی است که روشن میکند چرا انبیای الهی و اوصیای بزرگوارشان علیهم السلام نوید ظهور چنین بزرگ مردی را به مردم دادند. بنابراین اعتقاد به آمدن مصلح ریشه در اعماق تاریخ و اديان داد.
دین مقدس اسلام و مخصوصاً مکتب تشیّع نیز پیرامون ظهور این راد مرد بزرگ الهی سخنان فراوانی دارد. در میان مباحثی که به ظهور بر میگردد بحث شرایط و علایم ظهور برای مردمان زمان غیبت جایگاه خاصی دارد.
ضرورت
میل فطری عدالت خواهی در آدمیان و وجود احادیث مهدویت در لابلای مجموعة بزرگ روایات پیشوایان دینی باعث شد مردم از همان صدر اسلام نسبت به وجود مقدس مصلح کل حسّاسّیت ویژه پیدا کرده و به شناخت بیشتری از زوایای زندگی و ظهور او بپردازند. چرا که سخن از مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن از بزرگ مردی است که با ظهورش دامن ظلم برچیده میشود و زمین روی آرامش به خود میبیند، با اجرای عدالت توسط او دیگر جایی برای زورمندان و زراندوزان نخواهد بود. و روشن است که هر چند این رویداد بزرگ آرزوی دیرینه جامعه بشری است ولی در این میان شیطان صفتانی نیز وجود دارند که راحتی و بقای خود را در عدم تحقّق این پدیده دانسته و برای جلوگیری از وقوع و یا به تأخیر انداختن آن دست به هر کاری میزنند و از هر نیرنگ و دسیسهای استفاده میکنند تا وضعیت و شرایط در جامعه به گونهای رقم بخورد که اهداف آنان را تأمین کرده و حاکمیتشان را تثبیت نماید. در کنار این گروه، افراد سودجویی نیز یافت میشوند که برای رسیدن به منافع مادی و به خاطر افزودن طلبی به دنبال آنند که با فریب مردم خود را مهدی موعود معرفی کرده تا بتواند با همراهی برخی افراد جاهل ایّامی چند به ارضای شهوات مادی خود بپردازند.
اکنون جای این سؤال است که با وجود این گونه افراد، چگونه میتوان خود را برای ظهور آماده کرد و از کید و مکر دشمنان رهایی یافت؟ آیا تحقق انقلاب جهانی امام مهدی علیه السلام مشروط به شرایط خاصی است که باید فراهم شود؟ آیا برای پیدایش آن نشانه و علامتی وجود دارد؟ به راستی با توجه به مخفی بودن زمان ظهور و وجود مخالفان و سودجويان، آیا مردم دچار حیرت و سرگردانی نمیشوند؟
اینجاست که بحث شرایط و علایم ظهور جایگاه ویژهای پیدا کرده و توجه مردم را به خود جلب میکند، ظهوری که پس از غیبتی بس طولانی واقع میشود و مردم سالیان دراز دوری او را تحمّل میکنند و چه بسیار مردمی که نه روی او را دیده و نه صدای او را شنیدهاند بلکه بر اساس عقل و نوشتهها وجود و ظهور او را باور دارند. امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر در حدیثی طولانی که وصیت ایشان نیز هست فرمود: یا علی و اعلم انّ اعجب الناس ایماناٌ و اعظمهم یقیناٌ قوم یکون فی آخر الزمان لم یلحقوا النّبی و حجب عنهم الحجّة فآمنوا بسوادٍ علی بیاضٍ (کمال الدین، ج 1، ب 25، ح 8) ای علی بدان که شگفت انگیزترین مردم از جهت ایمان و عظیم ترین آنها از جهت یقین، مردمی هستند که در آخرالزمان خواهند بود پیامبر را ندیدهاند و از امام نیز محجوبند ولی به سیاهی که بر سفیدی قرار گرفته (از روی احادیث و نوشتهها) ایمان دارند.
شرایط و علایم (تعریف و تفاوت)
شرايط به اموري گفته ميشود كه تحقّق مطلوب و مشروط به وجود آنها بستگي دارد و تا اينها محقّق نشوند مشروط به وجود نميآيد.1 مراد از شرايط ظهور آن دسته از اموري هستند كه تحقّق ظهور وابسته به وجود آنهاست.
علامت به معناي نشانه است و مراد از آن پيدايش پديدهاي است كه با مقصود و مطلوب مرتبط بوده و آدمي را به سوي آن راهنمايي ميكند و در مسير بودن و نزديك شدن به هدف را يادآور ميشود. مراد از علائم ظهور آن دسته از حوادثي است كه براساس پيشبيني پيشوايان معصوم، قبل و يا در آستانة ظهور واقع خواهد شد و تحقّق هر كدام نويد نزديك شدن قيام حضرت را ميدهد. پس پديدار شدن هر يك از نشانهها چيزي جز نزديكتر شدن زمان ظهور نيست.
براين اساس علايم در پيدايش مطلوب اثر و نقشي ندارند به خلاف شرايط كه در پيدايش مشروط داراي تأثيرند. با توجه به بيان فوق ميتوان تفاوتهاي علايم و شرايط ظهور را چنين برشمرد:
1. علائم فقط كاشف از پديده ظهورند ولي شرايط محقّق ظهورند.
2. علايم لازم نيست در يك زمان جمع باشند و ميتوانند يكي پس از ديگري تحقّق يابند ولي شرايط بايد در يك زمان جمع باشند تا پديده ظهور تحقّق عيني يابد.
3. علايم به صورت پراكنده و بدون ارتباط با يكديگر ميتوانند بروز كنند ولي شرايط به يكديگر مرتبطند.
4.علايم از بين رفتني است ولي شرايط پايدار و باقي است.
5.علايم قابل شناخت بوده و به وجود آن معمولاً ميتوان پي برد ولي تحقّق بعضي2 شرايط چندان قابل شناخت نيست و نميتوان به وجود آن آگاهي حتمي و كامل داشت (كه آيا همة شرايط محقّق شده است يا خير)
6.بعضي علايم امكان دارد موجود نشود (هر چند برخي از آنها) ولي پديده ظهور تحقّق يابد ولي شرايط حتماً بايد موجود شوند.
1 . يعني يك نوع رابطه علّي و معلولي بين آنها برقرار است.
2 . تحقق بعضي شرايط، همانند فراهم آمدن ياران خاص حضرت (يعني 313 نفر) قابل شناخت نيست.
فواید بحث شرایط و علایم
اگر آدمی بداند که ظهور منجي مشروط به شرایطی است و واقعاً ظهورش را طالب باشد حتماً به دنبال آن خواهد رفت که شرایط را در حدّ توان و آن مقداری که بر دوش اوست فراهم کند، زیرا میداند که تحقّق مشروط وابسته به تحقق شرط است و تا شرط نباشد مشروط نخواهد بود. پس فایده دانستن شرایط ظهور آن است که انسانها را برای فراهم کردن شرایط به تلاش و جنبش وا میدارد.
و اگر انسان بداند برای ظهور او علایم و نشانههایی است:
ـ به درستی و روشنی ظهور موعود را ميشناسد و دعوت او را از دعوت مدّعیان دروغین تميز ميدهد.
ـ با آمادگی بهتر و مناسب تری خود را برای لحظه ظهور مهیّا و آماده میکند.
ـ منکران و ساکنان کوی شک و تردید به خود میآیند و صحّت و حقّانیت کلام دین را درک میکند، شاید اهل نجات شوند.
ـ هشداری خواهد بود برای معاندان و مخالفان تا به خود آیند و دست از لجاجت بر دارند.
ـ با پیدایش بعضی علائم، امیدواری در او بيشتر شده و از یأس و نا امیدی رهايي مييابد.
از آنچه گذشت اهمیت شرایط نسبت به علایم نيز روشن میشود چرا که ظهور وابسته به تحقق شرایط است نه علایم، باید شرایط فراهم گردد تا ظهور ممکن شود و امکان ظهور تحقّق علایم را به همراه خواهد داشت. و تحقق شرایط نیز در مواردی به دست مردم است، لذا بحث شرایط بحثی کاربردی بوده که مردم در تحقّق آنها دخالت دارند و میتوانند فعالیت کنند.
روش تحقیق و بررسی
ما در این نوشتار برای تحقیق پیرامون شرایط، با نگرشی به نظام اسباب در عالم و چگونگی پیدایش انقلاب در جوامع و با توجه به آيات و روایات دیدگاه خود را بیان میکنیم و در بررسی علایم از روایات (و مؤیدهای قرآنی و تاریخی) سود میجوییم و در برخورد با روایات اگر سنداً معتبر بود و یا در کتب معتبر به صورت متعدد آمده بود و یا متن قابل تأمل داشت میپذیریم و الا اگر دلیل بر جعل و تحریف داشت مردود دانسته و اگر دلیل بر تحریف نبود به عنوان احتمال مطرح میکنیم.
شرایط ظهور
عالم هستی عالم اسباب و مسببات است. با نگاهی به موجودات پیرامون خود به خوبی در مییابیم که تحقّق هر پدیده مشروط به شرایطی است، مثلاً برای آنکه بذر گندم به خوشه پر بار گندم تبدیل شود نیاز به شرایطی است مانند وجود نور خورشید، آب کافی، زمین مناسب و کشاورزی دانا در کنار این شرایط باید موانع رشد مانند آفات از بین برود با نگاهی به تاریخ بشری با یک پدیده بسیار تأثیر گذار در حرکت جامعه آشنا میشویم به نام انقلاب. وقتی به کیفیت پیدایش و تثبیت آن دقت میکنیم به خوبی در مییابیم که هر انقلابی با تکیه بر شرایط به پیروزی رسیده است، مانند انقلاب اسلامی ایران که مثلاَ اگر وجود رهبری امام خمیني رحمه الله علیه نبود هرگز چنین انقلابی به وقوع نمیپیوست.
انقلاب جهانی بزرگ منجی عالم بشریت نیز دارای شرایطی است که با تحقّق آنها، ظهور آن بزرگ مرد امکانپذیر خواهد بود صاحبان اندیشه و فکر با تأمل در پدیده انقلاب و با توجه به بیانات بزرگان دین، چهار شرط برای انقلاب اسلامی حضرت مهدی علیه السلام ذکر کردهاند:
قانون جامع
هر جنبش و خیزشی که برای در هم شکستن وضع موجود جامعه و برقراری وضع مطلوب اعلام موجودیت میکند نیاز به دو گونه طرح و برنامه دارد: 1ـ بهترین شیوه برای نابودی نابهنجاری و زشتیهای موجود.
2ـ قانونی مناسب و کامل برای حرکت رو به رشد جامعه و تحقّق هنجارها و ارزشها و رسیدن به وضعیّت آرمانی.
قیام جهانی حضرت بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز دارای چنین شرطی است. برنامهای جامع و کامل برای مبارزه با سوداگران مرگ به گونهای که به فتح همه سنگرهای ظلم و فساد و انهدام کامل آنها بیانجامد، و در ورای آن با قانون صحیح و جامع بهترین روش زندگی برای مردم رقم بخورد و انسانها با اجرای آن از جامعة مطلوب در رفاه و امنیت برخوردار شوند. این شرط در مورد قیام حضرت مهدی علیه السلام فراهم است. خداوند بزرگ و مهربان با علم و حکمت و قدرت بینهایت خود و با آشنایی کامل از حالات و واقعیات برترین مخلوق خود یعنی انسانها با توجه به ابعاد روحی، جسمی، فردی و اجتماعی آنها برنامهای جامع و مناسب تدوین نموده و تحت نام دین اسلام و کتاب قرآن بر پیامبر خود نازل کرده است. این برنامه که با توجه به تمام ابعاد وجودی آدمی تهیه شده و در اختیار پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله قرار گرفته بود توسط حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اجرا میشود.
پیامبر اکرم فرمود «سُنَّتُه سنّتی یُقیمُ الناسَ عَلی مِلَّتی وَ شَریعَتی وَ یَدعُوهم الی کِتابِ رَبّی عزّوجل» سیرت و سنت او سیرت و سنت من است، مردم را بر دین و آئین من به پا خواهد داشت و آنان را به کتاب پروردگارم دعوت میکند (کمال الدین، ج2، ب 39، ح 6). و در تفسير عياشي در ذيل آيه «و قاتلوا المشركين كافه...» از امام صادق علیه السلام نقل ميكند: تأويل اين آيه هنوز نيامده است، وقتي قائم ما قيام كند كسي كه او را درك ميكند تأويل آيه را ميبيند، هر آينه ميرساند دين محمد صلی الله علیه و آله را به هر كجا كه شب برسد تا شركي بر روي زمين نباشد (تفسير عياشي، ج 2، ص 56، ح 48).
رهبری
شرط دیگر برای یک حرکت اسلامی و سازنده وجود رهبر و پیشوایی آگاه، توانمند و دلسوز است تا با آشنایی کاملی که از برنامه و هدف و زمینهها و موانع دارد با مدیریتی صحیح و قاطع، حرکت اسلامی را به درستی هدایت کرده و به سرانجام مطلوب برساند شاید کلام خداوند در مورد داستان بنی اسرائیل به این مطلب نیز اشاره داشته باشد
«أَلَم تَرَ اِلَی المَلأِ من بَنی اِسرائیلَ مِن بَعدِ موُسی قالوُا لِنَبیٍّ لَهُم ابعَثّ لَنا مَلِکاً نُقاتِلَ فی سَبیلِ الله» (بقره/246) آیا مشاهده نکردی جمعی از بنی اسرائیل را بعد از موسی که به پیامبر خود گفتند.«زمامدار (و فرماندهی برایم ما انتخاب کن تا (زیر فرمان او) در راه خدا پیکار کنیم»
و وقتی خداوند طالوت را برای آنان برگزید و آنان اشکال کردند پیامبرشان در جواب آنان چنین میفرماید:
«قال اِنَّ الله اصطَفَیهُ عَلَیکُم و زاده بَسطَةً فی العِلم وَ الجِسمِ» (بقره/247) گفت خدا او را بر شما برگزیده و او را در علم و (قدرتِ) جسم وسعت بخشیده است.
خداوند در این آیه به دو شرط مهم برای سرپرستی یک جنگ الهی اشاره دارد، علم و آگاهی: توانایی و قدرت قیام بزرگ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز داری این شرط است و این شرط قیام فراهم و آماده میباشد: زیرا رهبر این حرکت عظیم و جنبش بزرگ جهانی شخصیتی است که در دامان امامت پرورش یافته و به سرچشمه وحی متصل است، به قرآن و معارف دین احاطة کامل دارد، میراث دار علوم انبیای گذشته بوده و مورد تأیید الهی است. او بیش از هزار سال عمر پر برکت خویش را در میان مردم گذرانده و ملّتها، دولتها، حرکتها و قیامهای مختلف را به نظاره نشسته است.
المهدی رجل من اهل بیتی يملأ الارض عدلاً و قسطا كما ملئت ظلما و جوراً
یاران
یکی از شرایط مهم برای پیروزی و به ثمر نشستن یک خیزش و انقلاب وجود یاران و فدائیان جان بر کفی است که با برنامه و اهداف قیام آشنا و به آنها اعتقاد داشته باشند و برای به فعلیّت رساندن آنها آمادة هرگونه تلاش و جانفشانی بوده و با تمام وجود به یاری رهبرشان همّت گمارند و در این راه از هیچ کوششی دریغ نورزند. روشن است که بدون یار و یاور نباید منتظر حرکت و اقدامی بود هر چند برنامه و رهبر آماده باشد. حضرت موسی علیه السلام از خداوند تقاضای یاور كرد «واجعَل لی وَزیراً مِن اَهلی هاروُنَ أخی أشدد به أزری» (طه 32ـ29) و قرار بده برای من وزیری از خاندانم برادرم هارون را پشتم را به او محکم کن.
حضرت عیسی علیه السلام نیز برای پیشبرد دین و اهداف مقدس الهی خود که همان دعوت به سوی خدا و حرکت بسوی او بود نیز سخن از یار زد «مَن اَنصاری الَی الله قال الحواریّون نَحنُ انصارُ الله (آل عمران/ 51) کیست یاور من به سوی خدا (برای تعلیم و تبلیغ دین او) گردد؟ حواریون گفتند: ما یاوران خدائیم.
توجه به یاوران و درخواست پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برای یاری به روشنی گواه بر اهمیّت این شرط میباشد. نبیّ گرامی اسلام با آنکه خاتم انبیا و اشرف کائنات است وقتی از جانب خداوند مأموریت یافت تا دعوت خود را علنی کرده و از انذار اقوام شروع کند «وَ اَنذِر عَشیرَتَکَ الاقربین» (شعراء/214) و انذار کن خویشان نزدیک را. به حضرت علی علیه السلام دستور داد تا غذایی را طبخ کند و سپس با اعلام رسالت خویش در جمع فامیل چنین درخواست کرد. اَیّکُم یُوازِرُنی عَلی هذا ألامرِ. کدام یک از شما وزارت و پشتیبانی را در این امر میپذیرد (تاریخ طبری/ ج 1/ ص 542)
وقتی سخن از مهاجرت به مدینه شد ابتدا در پیمان عقبه از اهل یثرب که در آنجا شرکت داشتند عهد وفاداری و یاری گرفت. به راستی چرا امام علی علیه السلام که در رشادت و شجاعت هماورد و همتا نداشت و در جنگ احد جبرئیل در شأن او چنین نغمه سرایی کرد لا سیف الاّ ذوالفقارـ لا فتی الاّ علی (تاریخ کامل ابن اثیرـ ج 2 ص 107) بزرگ پهلوانی که در جنگ خندق با کشتن جنگاوران شجاعی مانند عمروبن عبدود و در جنگ خیبر با کشتن مرحب خیبری و فتح قلعة عظیم خیبر و پیروزیهای فراوانی كه برای مسلمین به ارمغان آورد، خانه نشین شد؟
مگر داستان صلح امام حسن علیه السلام را که به خاطر جدایی یاوران از او و تنها گذاشتن وی بر آن بزرگوار تحمیل شد میتوان فراموش کرد؟ و چقدر عبرت آموز است سخن بزرگ بانوی جهان اسلام حضرت زینب کبری علیها السلام که در شب عاشورا به برادرش فرمود: حسین جان! آیا یاران را آزموده ای که فردا تو را تنها نگذارند؟
یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام به ایشان عرض کرد: فدایت گردم، به خدا قسم من شما و هرکس دوستدار شماست را دوست دارم، ای سرورم چقدر شیعة شما زیاد است؟ امام فرمود: آنان چه مقدارند؟ گفتم: بسیار زیاد. امام فرمود: آنان را میتواني بشماری؟ گفت: تعدادشان بیشتر از اینهاست. امام فرمود. اما لَو کَملَتِ العِدَّةُ المَوصُوفَةُ ثَلاثُمائَةٍ وَ بَضعةَ عَشَر کانَ الَّذی تُریدوُنَ. آگاه باش هرگاه آن عدّه وصف شده که سیصد و ده نفر و اندی هستند شمارشان کامل شود. آنگاه چنانکه شما میخواهید خواهد شد. (غیبت نعمانی، باب 12، ح 4)
سپس امام در ادامه روایت به بیان صفات شیعه میپردازد.
سدیر صیرفی میگوید: بر امام صادق علیه السلام داخل شدم و گفتم: والله ما یسعک القعود. (به خدا سوگند الان زمان نشستن شما نیست بلکه باید قیام کنید. امام فرمود: چرا ای سدیر؟ گفتم: لِکَثرَةِ مَوالیکَ و شیعتِکَ وَ اَنصارِکَ وَ الله لَو کانَ لِاَمیرَالمُؤمنین ما لَکَ مِنَ الشیعَةَ وَ الاَ نصار وَ المَوالی ما طَمَع فیه تیمٌ و لا عدی. (به خاطر فراوانی دوستداران، پیروان و یاوران شما، به خدا سوگند اگر امیرالمؤمنین علیه السلام به اندازه شما پیرو و یاور و دوستدار داشت هرگز طمع نمیکرد در او در خلافت و حکومت او طایفه تیم که ابوبکر از این طایفه بود و عدی عمر از این طایفه بود).1 امام فرمود: چقدر هستند؟ سدیر پاسخ داد: صد هزار نفر. امام فرمود: صد هزار؟ سدیر: بله و دویست هزار. امام: دویست هزار؟ سدیر: بله و نصف دنیا. امام سکوت کرد و از من خواست با او به خارج مدینه رفتیم. به جوانی چوپان نگاه کرد و فرمود: وَ الله یا سُدیر لو کانَ لی شیعَة بِعَدَدِ هذِهِ الجِداء ما وسعَنی القُعوُد. قسم به خدا اگر بود برای من شیعه به تعداد این بزغالهها نمینشستم بلکه قیام میکردم. سدیر میگوید: آنها را شمردم 17 عدد بود (اصول کافی، ج 2، ص 242، ح 4)
با نگاهی گذرا به تاریخ به خوبی میتوان نقش و جایگاه یاوران را در حرکتها و خیزشها دریافت. به راستی چرا غیبت به وجود آمد؟ اگر مردم دست از یاری اهل بیت بر نمیداشتند و آنان را تنها نمیگذاشتند آیا ما از فیض ظهور امام بی بهره میماندیم؟
مناسب است با توجه به روایتها به این نکته اشاره کنیم که همان گونه که عدم همراهی باعث خانه نشینی شده و غیبت ساز بود همراهی و یاوری ظهور آفرین خواهد شد؛ امام مهدی علیه السلام نیز برای قیام خود یاور
میخواهد، همراهیانی فداکار و جان بر کف، درد آشنا و ایثارگر. یاورانی که تاب تحمّل سختیها و شداید را دارند و تحت هیچ شرایطی امام خود را تنها نمیگذارند.
یاوران امام از زبان امام صادق علیه السلام دارای چنین صفاتی هستند: رجالٌ کانَ قلوبُهم كزُبَرَ الحَدید لا یَشُوبها شَکٌ فی ذاتِ الله اَشَد من الحجر... رجالٌ لا یَناموُنَ اللّیل لَهم دَوِیٌّ في صلاتِهِم کَدَویّ النَّحل... هُم اَطوَع لَهُ منَ الاَمَةِ لسِیِّدِها کانَّ قُلوبَهُم القَناویل و هُم من خَشیَةِ الله مُشفِقُون یَدَعُونَ باِلشَّهادَةِ وَ یَتمَنونَ انَ یُقتَلُوا فی سبیل الله (بحار/ ج52 / ص 308)
مردانی که قلوب آنها گویا پارههای آهن است هرگز شک و تردید نسبت به خدا ندارند، شدیدتر از سنگ هستند ( قلوبی محکم و استوار و پا برجا)، مردانی که شبها نمیخوابند و به شب زنده داری مشغول و زمزمه نمازشان چون نغمة زنبوران از کندو به گوش میرسد، آنها در برابر فرمان امامشان از کنیز مطیع، مطیع ترند، گویی دلهای آنها مشعلهای نورانی است هم خود نورانی هستند و هم به دیگران نور میدهند و آنان از ترس خدا خود را بر حذر میدارند، شهادت را میخوانند و آرزو میکنند کشته شوند در راه خدا.
یاور مهدی علیه السلام در همه حال پیرو مراد خود است و اطاعت از او را در سر لوحه نامة زندگی خود قرار میدهد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «طوُبی لِمَن اَدرَکَ قائِمَ اَهلِ بَیتی وَ هُوَ مُقتَدٍ بِه قَبلَ قِیامِه یَأتَمُّ بِهِ (بحار ج 52، ص 129) خوشا به حال کسی که قائم اهل بیت مرا درک کند در حالی که پیش از قیامش به او اقتدا نماید و پیروی از او نماید.
زمانی که یاوران آماده بودند و خداوند اذن داد آن هنگام ظهور صورت میپذیرد. امام جواد علیه السلام در ضمن حدیثی فرمود: یَجتَمِعُ اِلَیّهِ مِن اَصحابِهِ عِدَّةُ اهلِ بدر ثَلاثِمائَةَ و ثَلاثَة عَشَر رَجُلاً مِن اَقاصِی الاَرض و ذلِکَ قَولُ الله عَزَّوجَلَّ« اَینَ ما تکوُنوُا یَأتِ بِکُمُ الله جَمیعاً اِن الله عَلی کُلِ شَیءٍ قَدیر» فَاِذا اجتَمَعَت لَهُ هذِهِ العِدَّة مِن اَهلِ الاِخلاص اَظهَرَ الله امره فَاِذا کَمُلَ له العقد و هُوَ عَشَرةُ آلاف رَجُل خَرَجَ بِاِذِّنِ الله عَزوَجَلَ (کمالالدین، ج 2، ب 37، ح 2) اجتماع میکنند به سوی او اصحابش به تعداد اهل بدر 313 نفر از اطراف زمین و این معنای قول خداست که «هرکجا باشید خدا شما را میآورد همگی را به درستی که خدا بر هرکاری قدرت دارد» پس هنگامی که جمع شد برای او این عده از اهل اخلاص خدا امر او را ظاهر میکند، پس زمانی که کامل شد برای او عقد و آن گروه ده هزار نفري است خروج میکند به اذن خدا.
از این روایت استفاده میتوان کرد که یاران حضرت را سه گروه تشکیل میدهند:
1. یاوران ویژه که 313 نفرند و با اجتماع آنان ظهور به اذن خدا واقع میشود
2.یاورانی که حدود ده هزار نفرند و با اجتماع آنان قیام و خروج به اذن خدا صورت میگیرد.
3.یاورانی که در طول قیام به صفوف سربازان حضرت ملحق میشوند.
انشاءالله خداوند ما را از یاوران آن بزرگوار قرار دهد.
1. هر دو طایفه از قبیله قریش هستند (قریش قبیله بزرگی بود از طویف متعددی تشکیل شده بود)
آمادگی و پذیرش عمومی
یکی دیگر از شرایط بسیار مهم برای تحقّّق و پیروزی یک قیام و انقلاب پذیرش مردمی است. باید مردم آن را بخواهند و بپذیرند و در غیر این صورت اگر بهترین برنامه را برگزیده و منتخب خداوند با یارانی بی نظیر و از جان گذشته بخواهند در جامعه پیاده کنند ولی مردم آن را پذیرا نباشند قطعاً به انجام نخواهد رسید فاجعه خونبار کربلا شاهدی بر این مدعی است. رهبر قیام سید و سالار جوانان بهشت امام حسین علیه السلام بود، و برنامه او مبتنی بر وحی و قرآن و سیره پیامبر گرامی اسلام پایه ریزی شده بود و یارانی همچون ابوالفضل العباس و حبیب بن مظاهر بر گرد او جمع شده بودند.
و این بدان جهت است که خداوند انسانها را آزاد آفرید و به آنان حق انتخاب داد و ایشان را بر سرنوشتشان مسلّط و حاکم گردانید تا سرنوشت خویش را آن گونه که میخواهند رقم زنند و هر حرکت و چرخشی که بخواهند در مسیر زندگی خود ایجاد کنند «انَّ الله لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّی یُغَیّروُا ما بِأَنفُسِهِم. (رعد/11) به درستی که خداوند تغییر نمیدهد امری سرنوشتی را برای قومی مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.
این تغییر و دگرگونی میتواند به تباهی و هلاکت منتهی شود همانند قوم ثمود، وقتی عدهای تصمیم به نحر کردن شتر صالح گرفتند و شتر را کشتند، قوم نیز این کار را پسندیده و با این عمل جهت گیری خود را مشخص کرد، بدين گونه که جامعه ما پیامبری همچون صالح علیه السلام را بر نمیتابد و برنامهها و هدایتهای او را نمیپذیرد. اینان با این چرخش اجتماعی خود انتخاب شومی کردند و سرنوشت بدی را که عذاب الهی بود برای خود رقم زدند.
و نیز این دگرگونی میتواند به سعادت و نیک بختی بیانجامد و عاقبت خوشی را به ارمغان آورد همانند قوم یونس علیه السلام، آنان هرچند در ابتدا با آن حضرت مخالفت کردند و دست رد به سینه وی زده و پیامبریش را انکار نمودند و بدین سبب عذاب الهي را براي خود خريدند، ولي چون خود را در محاصره عذاب الهي ديدند دست به توبه برداشتند و واقعاً با همة وجود به خدا رجوع کردند و با این انتخاب صحیح عذاب را از خود دور نموده و رحمت الهی را شامل حال خود کردند.
اگر حکوت اسلامی پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله در مدینه ایجاد شد بدان جهت بود که مردم یثرب آن را خواستند و روزها انتظار مقدم مبارک پیامبر را کشیدند تا آن یگانه دوران و رحمت واسعة الهی شهر مدینه را به نور خود روشن نمود و حاکمیت الهی را اعلام نمود.
اگر عطر عدالت حکومت علوی در فضای جامعه اسلامی جانهای آدمیان را سرمست بوی خوش خود نمود از آن جهت بود که مردم امام علی علیه السلام را بر دیگران ترجیح دادند و ولایت و حاکمیت او را به جان خریدند و پس از قتل عثمان، به گرد خانه او اجتماع کردند و رهبری او را خواستار شدند.
و اگر ما نیز به دنبال تحقّق حکومت مهدوی هستیم تا در پناه آن به بالاترین درجات رشد و کمال دست یابیم، باید او را بر دیگران ترجیح دهیم و با تمام وجود برای استقرار حکومتش تلاش کنیم. آری باید خود بخواهیم. این کلام گلایه مانند آن عزیزی است که غربت و تنهایی و مشکلات مردم سینه او را تنگ نموده و هر لحظه منتظر خواست و دعوت مردم است: وَ لَو اَنَّ اشیاعَنا وَ فَّقَهُمُ اللهُ بطاعَتِهِ عَلی اجتِماعِ القُلوب فِی الوَفاء بِالعَهد عَلَیهِم لَما تَأَخَّرَ عَنهُمُ الیُمن بلِقائنا (احتجاج/ ج 2 / ص 600/ش 360) اگر شیعیان ما که خداوند توفیق طاعتشان دهد در راه ایفای پیمانی که بر عهده دارند همدل شوند میمنت ملاقات ما به تأخیر نمیافتد (و سعادت دیدار ما زودتر نصیب آنان میگردد).
آری سنّت الهی بر این قرار گرفته تا مردم خود نخواهند و حرکت نکنند و آماده مبارزه با ظلم و پذیرش دولت حق نباشند خدا نیز آن را نخواهد داد
خداوند در قرآن در مورد وقایع قوم بنی اسرائیل در سوره مائده آیات 21 تا 26 نيز به اين مطلب اشاره دارد. حضرت موسی علیه السلام به قومش گفت: به این ارض مقدس داخل شوید ولی آنان گفتند: «قالوا یا موسی اِنّا لَن نَدخُلُها ...» ما حرکت نمیکنیم تو و خدایت بروید و بجنگید و ما همین جا میمانیم و فقط نظارهگر خواهیم بود حضرت شکایت آنها را به نزد خدا برد خداوند نیز پاسخ داد: «قال فَاِنّها مُحَرَمَةٌ عَلَیهِم اَربَعینَ سَنَةً یَتیهوُن فِی الاَرضِ» فرمود پس به درستی که آن سرزمین مقدس ممنوع است بر آنان تا 40 سال، پیوسته در زمین سرگردان خواهند بود.
بر همین اساس است که وقتی بشیر به امام باقر علیه السلام عرض کرد اِنّهُم یَقوُلوُنَ اِنَّ المَهدی لَو قامَ لَاستَقامَت لَهُ الاُموُر عفواً وَ لا یُهریقُ محَجَمَة دَمٍ. آنان میگویند: که مهدی اگر قیام کند کارها به خودی خود برای او برقرار میشود و به اندازة حجامتی خون نمیریزد. امام در پاسخ فرمود: کَلاّ وَ الَّذی نَفسی بَیَدِهِ لَوِاستَقامَت لِاَحَدٍ عَفواً لَاستَقامَت لِرَسوُلِ الله صلی الله علیه و آله ... هرگز چنین نیست سوگند به آنکه جانم به دست اوست اگر کارها به خودی خود برای کسی برقرار و رو به راه میشد مسلماً برای رسول خدا چینن میشد. (غیبة نعمانی/ ب15ـ ج2)
پس بر همه دوستداران و ارادتمندان است تا با تلاش و کوشش و برنامه ریزی مناسب آمادگی برای ظهور آن بزرگ منجی را ایجاد کنند.
با توجه به چهار شرط ذکر شده روشن میشود که دو شرط آن مهیا و فراهم است که همان وجود برنامه و امام است و دو شرط دیگر باید آماده شود که وجود یاران و آمادگی عمومی است. و این دو شرط وابسته به تلاش و حرکت مردم و شیعیان است. اِللّهُمَّ اِنّا نَرغَبُ اِلَیکَ فی دَولَةِ کَریمَةٍ تُعِزیهاَ الاسلام وَ اَهلَه وَتُذِلُّ بِها النِّفاقَ وَ اَهلَه (مفاتیح الجنان/ دعای افتتاح)
علایم ظهور
بیان شد که منظور از علایم، نشانهها میباشد و مراد از علایم ظهور نشانهها و حوادثی هستند که قبل از ظهور و یا حین ظهور رخ میدهد و مردم را نسبت به ظهور حضرت آگاه میکند.
تقسیمات علایم
برای علایم تقسیمات متعدد شده است که برخی از آنها اشاره میشود:
الف) حتمی و غیر حتمی: این تقسیم بندی برگرفته از روایات است بدین معنی که در روایات موجود بعضی علایم از امور محتومه دانسته شده است که مراد از آن حتمیّت وقوع آنها است و بعضی از علایم دیگر غیر حتمی معرفی شده است که مراد از آن امکان واقع نشدن و تحقّق پیدا نکردن آنهاست. به روایت ذیل دقت کنید:
عن ابی جعفر علیه السلام قال اِنَّ مِنَ الاُمور امٌوراً مَوقُفةً و اُموُراً مَحتُومَةً، وَ انَّ السُفیانی مِنَ المَحتُومِ الذی لابُدَّ مِنه. (غیبت نعمانی، ب 118، ح6) امام باقر علیه السلام فرمود: به درستی که بعضی از امور امور موقوف (غیر حتمی) هستند و بعضی امور حتمی و به درستی که سفیانی از امور حتمی است که چارهای از آن نیست.
شبیه به این روایت، روایات دیگری هست که علایم را به دو گروه حتمی و غیر حتمی تقسیم کرده است.
ب) متصل و منفصل1 مراد از علایم متصل علایمی است که نزدیک به ظهور و همراه با آن تحقّق مییابد به گونهای که فاصلة زمانی تقریباً بین آنها نیست و پیدایش این علایم به معنای قریب الوقوع بودن ظهور است و مراد از علایم منفصل علایمی است که با زمان ظهور فاصله زمانی دارد و تحقق و پیدایش آنها هم باعث اطمینان قلبی بیشتر مؤمنان بوده و هم روحیه امید را در آنان زنده نگه میدارد.
عن صالح قال سمعت ابا عبدالله علیه السلام یَقوُل: لَیسَ بَینَ قِیام القائِم وَ بَینَ قَتلِ النَّفسِ الزَّکِیَّة الاّ خَمس عَشرَة لَیلَة (غیبة طوسی ـ ص 445 ش 440 ) صالح میگوید. شنیدم امام صادق علیه السلام میگفت: نیست بین قیام قائم و بین قتل نفس زکیه (یکی از علایم ظهور) مگر 15 شب.
این روایت به روشنی عدم فاصله زمانی زیادی را بین نشانه و ظهور بیان میکند. در روایتی دیگر امام باقر علیه السلام ضمن بیان علایم اشاره به اختلاف بنی عباس دارد: «واِختِلافُ بَنی عَبّاس فِی الدَّولَة مِنَ المَحتوُم» (ارشاد مفید باب ذکر علامات قیام القائم ج 3) ظاهراً مراد از بنی عباس همان خلفای عباسی هستند که بعد از بنی امیه بر مسند قدرت تکیه دادند، و روشن است که از این اختلاف و زوال بنی عباس صدها سال میگذرد.
البته باید توجه داشت که معمول علایم حتمی از گروه علامتهای متصّل2 میباشند که نزدیک ظهور محقّق میشوند
ج) عادی و غیر عادی مراد از نشانههای عادي (طبیعی) علایمی است که واقع شدن آنها مانند پیدایش سایر پدیدهها روال عادی دارد و در مقابل علایم غير عادي (غیر طبیعی) علامتهایی را شامل میشود که تحقّق آنها از راه عادی امکان پذیر نیست و در فرض قبول این علایم، باید از راه معجزه به وجود آید علایمی مانند خروج سفیانی یا قتل نفس زکیه از قسم اول و علامتهایی همچون خورشید گرفتگي در نیمه ماه رمضان و ماه گرفتگي در آخر ماه از گروه دوم شمرده میشود.
عن ثعلبة بن الأزدی قال قال ابو جعفر علیه السلام آیَتان تَکُون قَبلَ القائِم علیه السلام کُسوفُ الشَّمسِ فِی النِصفِ مِن شَهرِ رَمضان وَ خُسُوفُ القَمَرِ فِی آخِرِه قال: قلتُ: یَابن رَسُولِ الله تَکسُفُ الشَّمسُ فِی آخِر الشَّهرِ وَ القَمر فِی النِصفِ. فقال ابوجعفر علیه السلام اَنَا اَعلَمُ بِما قُلّتُ اِنَّهُما آیَتان لَم تَکوُنا مُنذُ هَبَطَ آدَمُ علیه السلام (ارشاد مفید، باب ذکر علامات قیام القائم ج 10) ثعلبة میگوید امام باقر علیه السلام فرمود: دو نشانه قبل از قیام قائم به وقوع میپیوندد خورشید گرفتگی در نیمة ماه رمضان و ماه گرفتگی در آخر آن ماه. گفتم: ای پسر رسول خدا خورشید در آخر ماه میگیرد و ماه در نیمه آن. فرمود: من داناترم به آنچه گفتم، اینها دو علامتی است که از زمان هبوط آدم (به زمین) سابقه نداشته است.
د) آسمانی و زمینی مراد از علایم آسمانی علایمی هستند که ظهور آنها در آسمان خواهد بود مانند صیحه و ندای آسمانی و یا خسوف و کسوف ماه و خورشید و مراد از علایم زمینی علایمی هستند که در روی زمین به وجود میآید باشد خروج سفیانی و قتل نفس زکیه.
البته تقسیمات دیگر نیز گفته شده است که از ذکر آنها صرف نظر میکنیم.
1. از این علامت به قریب و بعید نیز میتوان تعبیر کرد (متصل یا قریب، منفصل یا بعید).
2. یا قریب
چند قاعده
1ـ اصل بداء
یکی از مباحث مهم عقیدتی شیعه، اعتقاد به «بداء» است. بداء در لغت به معنای آشکار شدن میباشد و در اصطلاح عقاید به تغییر و تبدیل مقدرات گفته میشود مراد از بداء این است که گاه امری برای یک شخص مثلاً در تقدیر گرفته میشود ولی به علت فراهم نشدن شرایط و وجود مانع این تقدیر واقع نمیشود. به روایت زیر توجه کنید: مرحوم مجلسی به نقل از کافی نقل میکند:
روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با جمعی از اصحاب نشسته بودند، مردی یهودی که برای جمع آوری هیزم میرفت به آن حضرت رسید و گفت: السام علیک (مرگ بر تو باد) حضرت جواب داد: علیک (بر تو باد). اصحاب ناراحت شدند و گفتند: ای پیامبر او برای شما آرزوی مرگ کرد. پیامبر فرمود: من نیز پاسخ او را دادم، امروز مار زهرآگینی او را گزیده و از پای در میآورد و او دیگر باز نمیگردد.
یهودی رفت و پس از مدتی با پشتهای هیزم بازگشت وقتی اصحاب او را دیدند با شگفتی علت عدم مرگ او
یادداشتها برای بیادآوری نکات مهم است که در لحظه احتیاج کارگشاست و مورد نیاز...ممکن است درباره زندگی باشدیاحیطه ذهنی ؛ فکری ؛ اعتقادی ؛ تاریخی ؛ اجتماعی ؛ اقتصادی یا سیاسی..