گوبينو زماني در ايران مي‌زيست كه آغاز نزاع ميان بابيان و بهائيان بود و سه سال از جريان قتل عام بيست و هشت نفر سران بابيه به وسيله ناصرالدين شاه گذشته بود. گوبينو همچون ادوارد براون اين امر را دليل بر پايداري و استقامت سران اين فرقه در برابر حكومت قاجار تلقي مي‌كرد، به همين جهت، هر دوي آن وقايع‌نويسان تاريخ ايران، در صدد شناخت بيشتر انديشه‌هاي فرقه بابيت و بهائيت مي‌شوند. البته زماني كه گوبينو كتاب سه سال در ايران را مي‌نوشت، هنوز ادعاهاي بهائيان از جمله ادعاي مهدويت حسينعلي بهاء آشكار نشده بود، از اينرو در كتابش به اين امر اشاره نمي‌كند.
وي در شناخت افكار بهائيت، آن را با فرقه اهل‌الحق مطابقت مي‌دهد. وي در باره افكار و باورهاي اهل الحق، بيان مي‌دارد كه آنان جماعتي هستند، ظاهراً مسلمان كه باطناً هيچ اعتقادي به مباني و مبادي اسلام ندارند، مسلمانان را دشمن مي‌دارند و به مسجد قدم نمي‌نهند. آنان بر خلاف مسلمانان عقيده به پاكي و پليدي ندارند و همه چيز حتي سگ و خوك را پاك مي‌دانند، شراب مي‌نوشند و از نظر آنها معاشرت زنانشان با مردان بيگانه اشكال ندارد. سپس گوبينو اضافه مي‌كند كه مدتي است، در جنوب ايران مذهب جديدي بروز نموده است كه آن را اهل‌المعرفت يا اهل‌الطريقت و يا بهائي مي‌خوانند:
«مدت كمي است كه در صفحات جنوب ايران مذهب جديدي بروز كرده كه پيروان آن به اسامي مختلف خود را اهل‌المعرفت و يا اهل‌الطريقت مي‌خوانند و مردم آنان را به نام بهائي معروف نموده‌اند»
(1)
به نظر گوبينو عقايد بهائيان بسيار شبيه اهل‌الحق است و حتي بهائيت را شعبه جديدي از اين مذهب مي‌داند:
«من تصور مي‌كنم كه (بهائيت) شعبه جديدي از مذهب اهل‌الحق است، زيرا از لحاظ عدم تمايز بين پاكي و پليدي و تساوي افراد بشر و عدم تمايز افراد از لحاظ مومن و كافر بودن كاملاً شبيه به عقيده اهل‌الحق مي باشد. اين جماعت هم براي زوجات خود قائل به آزادي هستند و اگر زن‌هاي آن‌ها چادر به سر مي‌كنند براي روپوشيدن از مسلمانان است و به طوري كه مي‌گويند در مجالس خودشان بدون حجاب مي‌باشند.»
(2)
گوبينو در شباهت ميان اهل‌الحق با بهائيان مي‌گويد، بهائيان نيز نظير طايفه اهل‌الحق به مساجد نمي‌روند و در مجالس خصوصي و دور از چشم اغيار به زن‌هاي خود اجازه مي‌دهند كه با مرد‌هاي بيگانه معاشرت نيز داشته باشند و سرانجام نتيجه مي‌گيرد:
«حاصل اين است كه من در اصول عقيده، تفاوتي بين بهائي‌ها و اهل‌الحق نديدم، اين است كه تصور مي‌كنم مذهب بهائي يك شعبه از مذهب اهل‌الحق باشد»
(3)

پاورقی
1. همان، ص 89.
2. همان، 89.
3. همان، ص 90.