تعريف شرق شناس

آن دسته از دين‌پژوهان غربي را كه سال‌هاي زيادي از عمر خويش به مطالعه سرزمين‌هاي شرقي و يا اسلامي پرداخته و به شناخت فرهنگ و تمدن شرقي دست يازيده‌اند، شرق‌شناس گويند. اگر فرهنگ را در معناي جديد و جامعه‌شناسانه آن بكار ببريم كه كليه آداب و سنن، مذهب، تاريخ، زبان، مردم‌شناسي، بوم‌شناسي و ديگر عناصر يك سرزمين را شامل مي‌شود و سپس مروري به آثار مكتوب در اين حوزه‌ها داشته باشيم، خواهيم ديد بخشي از كارهاي تحقيقي و پژوهشي در اين حوزه‌ها كه پيرامون فرهنگ شرقي است، توسط محققان غير بومي و شرق‌شناس صورت پذيرفته است.

ادامه نوشته

معناي لغوي و اصطلاحي شرق شناسي

همانطور كه اشاره شد به آن دسته از انديشمندان غربي كه براي شناختن فرهنگ و تمدن شرق وارد سرزمين‌هاي شرقي شده و سالها به مطالعه و پژوهش پرداختند، شرق‌شناس گويند و به علمي كه عهده‌دار اين وظيفه است شرق‌شناسي گويند.
واژه شرق‌شناسي براي نخستين بار در فرهنگ انگليسي اكسفورد به كار رفت و در سال 1838 همين واژه در فرهنگ علمي فرانسه درج گرديد. در فرهنگ انگليسي آكسفورد، كلمه شرق‌شناسي يا خاورشناسي (Orintalism) كه تا سال 1812در اين فرهنگ مورد استفاده قرار نگرفته بود، به معناي مطالعه و تحقيق پيرامون كشورهاي شرقي، براي كساني استفاده شده است كه به مطالعه و پژوهش در فرهنگ، سرزمين و كشورهاي مشرق زمين و آسيايي مي‌پرداختند.

ادامه نوشته