مقدمه

بنظر ميرسد انديشة موعودگرايي زرتشت، سابقه بيشتري نسبت به اديان ديگر داشته باشد؛ بخصوص کساني که تاريخ تولد زرتشت پيامبر1 را به قبل از يهود، يعني 6000 سال قبل از ميلاد مسيح علیه السلام و يا 11000 سال قبل از ميلاد مسيح ميدانند.2 البته قول صحيح در تولد زرتشت را براساس مستنداتي در حدود سال660 قبل از ميلاد مسيح علیه السلام ميدانند.3 به هر حال آيين زرتشت از پيشگامان موعودگرايي و مسئلة منجي آخرالزمان است. انديشة رسيدن به پيروزي نهايي، دستيابي به جهاني که در آن مرادهاي آدمي برآورده شود و بر تمام بديها و نيروهاي اهريمني چيرگي يابد و نيز ويژگي‌هاي نجات‌دهنده يا نجات‌دهندگان؛ آشکارا و به تفصيل در متون زرتشتي وجود دارد. البته لازم به ذکر است که در متن يا متون زرتشتي اصطلاحاتي وجود دارد که در طول تاريخ، بار معنايي آنها تغيير يافته، تفسيرها و برداشتهاي گوناگوني در اين متون راه يافت.
براي تبيين موضوع، عناويني مورد بحث قرار ميگيرد:
* واژة سوشيانت و مفهوم آن؛
* ادوار تاريخي در نگاه زرتشتيان؛
* موعود سهگانة زرتشت؛
* ويژگيهاي موعود؛
* ويژگيهاي جهان پيش از ظهور؛
* جهان در آستانة ظهور هوشيدر؛
* جهان در آستانة آمدن هوشيدر ماه؛
* جهان در آستانة سوشيانت؛
* فرجام جهان در انديشة زرتشتي؛
* موعود در منابع و متون زرتشتي؛
* تفاوت منجي و موعود زرتشتيان و مسلمانان؛
------------------------------
1. در وسايل الشيعه ج 15 باب 41 چاپ بيروت روايات در ذکر شده که پيامر اکرم صلی الله علیه و آله و امام صادق علیه السلام فرمودند که براي قوم مجوس پيامبري بود که کشته شده است. «ان المجوس كان لهم نبيّ فقتلوه و كتاب أحرقوه، أتاهم نبيّهم بكتابهم في اثني عشر الف جلد ثور» (اصول كافي، ج3، صص568-567) و استاد شهيد مطهري در کتاب خدمات متقابل اسلام و ايران اين اعتقاد دارند که زرتشت پيامبري بود که قومش گرفتار تحريف شدند و دين توحيدي است، صص208-205.
2. پور داوود، ابراهيم، تصحيح و تفسير گات‌ها؛ ص‌28.
3. توفيقي، حسين، اديان بزرگ، ص57.

واژة سوشيانت

کلمة «سوشيانس» از ريشة سو «su ـ sav» به معني سود و سودمند است. در اوستا سئوشيانت "saoshyant" آمده و در متون روايي پهلوي به اشکال مختلفي چون: شوشيانت، سوشيانس، سوشانس، سوسيوش و سيوسوش آمده است.1
به طور کلي در هيچجاي گاهان (گات‌ها) نجات‌بخش خاصي معرفي نشده است و تصوير روشني از جهان در پايان تاريخ داده نميشود. زيرا در گاهان، هم به صورت جمع و هم به صورت مفرد آمده است؛ در مفهوم مفرد به معني سودمند است و شخص زرتشت را مد نظر دارد: «کي گشتاسب هوادار زرتشت اسپيتمان بوده و راه راست ديني را برگزيدهاند که اهورا مزدا به رهاننده (زرتشت) فرو فرستاده است».2 اما در برخي موارد به طور جمع به کار رفته که به معناي «سود رسانندگان» يا رهانندگان است:
«اي اهورا مزدا، آن راه‌منش نيک که به من نمودي همان راه آموزش رهانندگان است.»3
و يا :
«اي مزدا، کي سپيده دم آن روز فرا خواهد رسيد که با آموزش‌هاي فزايش بخش خردمندانه رهانندگان خير و نيکي به نگاهداري جهان بدرخشد.»4
واژة «رهانندگان» در دو متن فوق نشان مي‌دهد که اين واژه دربارة غير از زرتشت هم به کار ميرود، اما لزوماً به معناي آن نيست که به سه موعود آينده اشاره داشته باشد. شايد منظور از «رهانندگان» همان ياران وفادار و پيروان صديق زرتشت باشند. از عبارات فوق چنين بر ميآيد که زرتشت در مورد فرد يا افراد خاصي سخن ميگويد که پس از وي ظهور کرده و پيام‌آور خير و نيکي خواهند بود. بيش از اين نميتوان از گاتها اشاره‌هاي واضح‌تر پيداکرد. لذا بايد واژة سوشيانس را به کمک بخش‌هاي بعدي اوستا تفسير کرد. چون در اين گاتها به هيچ وجه از نقش‌آفريني او در فرجام جهان ياد نشده است.
امروزه زرتشتيان داراي موعود سه‌گانه هستند. سؤال اين است که اين موعودها چگونه قابل تفسير هستند؟ در جواب بايد گفت: از گاتها5 نميتوان مفهوم موعود سهگانه پايان تاريخ و منجي آخرالزمان را فهميد، ولي از ساير كتب مذهبي زرتشتي نظير: «يشت‌ها»6 ، «بَندَهِش»7 ، «دينکِرت»8، «زَندِ و هومن يسن»9، «جاماسب‌نامه»10 و غيره… ميتوان مفهوم سوشيانت يا سوشيانس را فهميد؛ مثلاً در «يشتها» مفهوم سوشيانس با فرجام محتوم گيتي و هنگام غلبه نهايي نيکي بر بدي پيوندي آشکار دارد؛ اگر چه از وقت ظهور او و چگونگي حوادث آن سخن به ميان نيامده است؛ ولي در کتب بعدي، انديشة سوشيانس موعود به طور فوق‌العاده مطرح شد و بعضاً مثل متن کتاب جاماسبنامه به وقايع آخرالزمان ميپردازد.
------------------------------------------
1. پورداود، ابراهيم، رساله سوشيانس، ص‌8.
2. اوستا، گات ها(گاهان)، گات 53، قطعه 2.
3. اوستا، گاهان، گات 34، قطعه 13.
4. اوستا، گاهان، گات 46، قطعه 3.
5. از زرتشت سروده‌هايي برجاي ماند که گات ها يا گاهان ها خوانده مي‌شود، اين منظومه خود قسمتي از «يسنا» است که به همراه «يشت‌ها»، «ويسپرد»، «خرده اوستا» و «ونديدا» کتاب مقدس زرتشتيان يا اوستاي کنوني را تشکيل مي‌دهد. البته نظر غالب پژوهشگران بر اين است که غير از گاهان، بقيه بخش‌هاي اوستا پس از زرتشت به آن افزوده شده است (به نقل از ناس، جان بي، تاريخ جامع اديان، ص‌455، 456).
6. يشت (yast) به هر يک از 21 سرودي مي‌گويند که مجموعاً سومين و بلندترين بخش اوستاي کنوني را تشکيل مي‌دهند. يشت‌ها در ستايش ايزدان کهن ايراني‌اند که روزهاي هر ماه به نام آنان نام‌گذاري مي‌شود. بيشتر انديشمندان بر اين باورند که مضامين اصلي يشت‌ها بر گرفته از اعتقادات کهن آرايانيان است و الحاق آنها به اوستا نشانه تلاش براي آشتي دادن آموزه‌هاي زرتشت با کيش کهن است.
7. بندهش را مي‌توان به آفرينش آغازين معنا کرد و خود عنوان کتابي است که در قرن سوم هجري توسط «فرنبغ دادگي» گردآوري شده است. اين کتاب علاوه بر مباحثي در چگونگي خلقت، اشارات مفصلي به نجوم دارد.
8. دينکرت (دينکرد) بزرگ‌ترين و مهمترين کتاب زرتشتي است که در اصل مشتمل بر نه دفتر بوده است، امروزه دو بخش نخستين آن در دست نيست، مؤلفان آن يکي «آذر فرنبغ» و ديگري «آذر باد» نام داشته، که اين دومي کتاب را از نو تحرير و تکميل و تصحيح کرده، و نيز دفتر نهم را آن افزوده است. تاريخ انشاي دينکرت را قرن سوم هجري دانسته‌اند.
9. اين کتاب در اصل بر اساس «بهمن يشت» تأليف شده و مشتمل بر پيشگويي‌هايي از دوره‌ي آخرالزمان است. به اعتقاد برخي محققان، زمان نگارش نسخه‌ي اصلي آن را بايد در دوران پيش از اشکانيان جستجو کرد.
10. موضوع اين کتاب پيشگويي‌هاي جاماسب، وزير زرتشتي گشتاسب شاه کياني، درباره وقايع آخرالزمان است. (مطالب فوق در معرفي برگرفته از مجله‌ي هفت آسمان، شماره هفت مي‌باشد.)

ادوار تاريخي در نگاه مزديسنان يا زرتشتيان

برخلاف ديگر اديان که معمولاً منتظر يک موعود نجات‌بخش هستند، زرتشتيان منتظر سه موعود هستند که هر يک از آنها به فاصلة هزار سال از ديگري ظهور خواهد کرد. در مورد ادوار جهان در آيين ، متون زرتشتي اتفاق نظر ندارند. پارهاي ميگويند که جهان از نه هزاره متشكل است، اما برخي اين دوره جهاني را به مناسبت دوازده برج سال طبيعي و دوازده نشان منطقة‌البروج، متشکل از دوازده هزاره ميدانند. قرايني نيز حکايت ميکند که رقم اصلي، شش هزار سال بود و بتدريج به نه هزار سال و دوازده هزار سال افزايش يافته است.(1)
اميل بنونيست (2) در اينباره مينويسد:
نه هزار سال عقيده زروانيان و دوازده هزار سال اعتقاد مزديسنان غير زرواني است.
(3)
اما نيبرگ (4) عقيده دارد «که عمر جهان بنابر رأي زروانيان، دوازده هزار و بنابر اعتقاد مزديسنان غير زرواني نه هزار سال است.» (5)
آرتور کريستن سن درباره اين اختلاف مينويسد:
به نظر من اختلاف در عدد سنوات حاکي از اختلاف اين دو فرقه نيست. سبب اين تفاوت آن است که چه زروانيان و چه مزديسنان، گاهي سههزار سال آغاز جهان را که کاينات در حال امکاني و جنيني بوده، به حساب ميآورند و گاهي به حساب نميآورند. در تمام روايات، اعم از زرواني و غير زرواني، مدت جنگ بين اهريمن و اهورامزدا را نه هزار سال گفتهاند، اما اين که در تواريخ ازنيک (Eznik) و اليزه (ELisee) آمده است که زروان
(6) قبل از تولد اهريمن و اهورا مزدا هزار سال قرباني داد، دليل اين است که زروانيان قبل از نه هزار سال باز به يک مدتي از عمرجهان قائل بودهاند. 7
متنها در بيان ادوار تاريخ زرتشت متفاوت است:
نقل اول: بر اساس متن پهلوي، به موجب اساطير زرتشتي، عمر جهان، دوازده هزار سال تعيين شد که به چهار دورة سه هزار ساله تقسيم ميشود؛ دورة سه هزار ساله اول، آفريدگان از اهورا مزدا پديد آمدند و در حالت روحاني و مينوي و به شکل بي‌انديشه، بي‌جنبش و لمس نشدني در جهان برين بودند. دوره سه هزار سالة دوم، مينو تبديل به گيتي ميشود؛ به اين شکل که آفرينش از حالت روحاني به حالت مادي و جسماني مبدل ميگردد. آفريدگان در اين دوره، بدون گناه در حالت بهشتي روي زمين به سر ميبردند و در سه هزار سالة سوم با آمدن اهريمن، دوران آميختگي و کشمکش دايمي انسان‌ها و قواي اهريمن آغاز ميشود. در پايان اين هزارة سوم زرتشت متولد ميشود
(8) و با تولد او سه هزارة آخر هستي آغاز مي‌شود. در سه هزار ساله چهارم، سه موعود مزديسنان به فاصلة هزار سال از يکديگر ظهور خواهند کرد. 9
در نقل دوم آمده است:
«در سه هزاره اول، اهورا مزدا عالم فروهر، يعني عالم روحاني را بيافريد، که عصر مينوي جهان بوده است. در سه هزاره دوّم از روي صور عالم روحاني، جهان جسماني خلقت يافت. در اين دوره، امور جهان و زندگي مردمان فارغ از گزند و آسيب بود و به همين دليل عصر طلايي تاريخ ديني مزديسنان ناميده ميشود. سه هزاره سوم، دوران شهرياري شهرياران و خلقت بشر و طغيان و تسلط اهريمن است. زرتشت درست در آغاز هزاره اول از دوران چهارم زاده شد؛ يعني هنگامي که بنابر سنّت دوران واپسين از چهار دورۀ عمرجهان بود.» 10

در هر دو نقل، محتوا يکي است، اگر چه تعابير متفاوت مشاهده ميشود، ولي عمدهترين نقطه افتراق در دو نقل، تولد زرتشت است که در نقل اول، تولد او را در پايان سه هزاره‌ سوم ميخواند، در حالي‌که در نقل دوم، تولد زرتشت را ابتداي سه هزارة چهارم مي‌داند. به هر حال، هزارهگرايي در انديشه زرتشتيان وجود دارد.

پاورقی
1. مري بويس، تاريخ کيش زرتشت، ترجمه همايون صنعتي زاده، انتشارات توس، 1374، ص391.
2 . Emil Benveniste
3. اميل بنونيست، دين ايراني بر پايه منتهاي معتبر يوناني، ترجمه بهمن سرکاراتي، نشر قطره، سال 1377 ص‌70 به بعد.
4 . Nyberg
5. نيبرگ، هنري ساموئل، دينهاي ايران باستان، ترجمه سيف الدين نجم آبادي، ص‌387.
6. زروان(zervan. Zurvan. Zarvan) در آيين ايراني، تاريخي مبهم و طولاني دارد، در لوحه‌هاي بابلي مربوط به قرن پانزدهم ق. م از ايزدي به نام زروان سخن رفته است در اوستا نيز به اختصار از اين ايزد ياد شده و در متون پهلوي هم درباره آن سخن رفتهاست. در معتقدات زرواني، اهورا و اهريمن از زروان پديد آمدند، بدين ترتيب که خداي نخستين در مدت هزار سال قرباني‌ها کرد تا پسري برايش بيايد و نام او را اهورا مزدا نهد، اما عاقبت وي در مورد تاثير قرباني خود به شک افتاد و اين شک باعث شد که دو فرزند در بطن او پديد آيد: اورمزد براي قرباني، و اهريمن براي شک. (به نقل از ياحقي، محمد جعفر، فرهنگ اساطير، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، نشر سروش، چاپ دوم، سال 1375، ص‌225).
7. کريستين سن، آرتور، ايران در زمان ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمي، انتشارات دنياي کتاب، چاپ نهم، 1374 ص‌221.
8. ر.ک: بندهش هندي، ترجمه رقيه بهزادي، ص‌21 نيبرگ، هنري ساموئل، دينهاي ايران باستان، ترجمه سيف‌الدين نجم‌آبادي، صص9-28.
9. در منابع و کتب زرتشتي و کتابهاي که در اين زمينه تاليف شده کيفيت تولد اين موعود مطرح شده و حتي نام مادران آنهاذکر شده است. در دانشنامه‌ي مزديسنا، جهانگير اوشيدري، ص‌99 و در مينوي خرد، ترجمه احمد تفضّلي، ص‌87، و در دينکرت (دينکرد) کتاب هفتم، فقرات ص‌5-61 و سوشيانت در انديشه، علي اصغر مصطفوي، ص‌89، اين مطلب آمده است.
10. رضي، هاشم، فرهنگ نامهاي اوستا، ج 2، صص 771 و 772.

موعود سهگانه زرتشت

در مجموع آنچه مي‌توان غير از گاتها از بقيه کتب زرتشتي فهميد اين است که سه هزارة پايان تاريخ بشر يا سه هزار سالة چهارم، بشر شاهد ظهور سه موعود به فاصلة هر هزار سال خواهند بود که عبارتند از:
1. اُوخَشِيت اَرِتَه (ukhsyat ـ ereta يا Evakhshit ـ Ertah ) به معناي کسي است که قانون مقدس را ميپروراند (نيرودهنده وروا کنندة قانون دين و داد زرتشت). امروزه اين نام را «اوشيدر» يا «هوشيدر» گويند. در کتب پهلوي به صورت خورشيتدر يا اوشيتر آمده و گاه کلمة «بامي» را به آن افزوده و هوشيدر بامي ميگويند که به معناي هوشيدر درخشان است.1
2. اُوخشَيت نِمَه يا نِمَنگه (ukhsyat ـ nemad يا Evakahshit ـ namamgah) به معناي کسي است که نماز را بر پا ميدارد. امروزه آن را اوشيدرماه يا هوشيدرماه گويند، ولي در کتب پهلوي به صورت خورشيتماه و اوشيترماه ضبط شده که بايستي اوشيدر نماز بگويند. چون کلمه نمنگه به معني نماز است.2
3. اَستوَت اِرِنَه (Astvat ـ eteta) به معناي کسي است که همه از پرتو او به زندگي فناناپذير ميرسند.3
استوت ارته همان سوشيانس، سومين و آخرين موعود در آيين مزديسناست. در اوستا (اوستاي جديد) هر جا که سوشيانت به صورت مفرد آمده، از آخرين موعود، معني استوت ارته، اراده گرديده است؛ چنان‌که امروزه نيز هر وقت به طور عام، واژة سوشيانس مطرح مي‌شود، مقصود، همان آخرين نجات‌بخش و موعود زرتشتي است. زيرا در متون زرتشتي عباراتي وجود دارد که نمي‌توان به غير از موعود سوم اطلاق کرد.
در يشت‌ها آمده: «کسي که سوشيانت پيروزگر ناميده خواهد شد و استوت ارته ناميده خواهد شد، از اين جهت سوشيانت، براي اين‌که او به سراسر جهان مادي سود خواهد بخشيد. از اين جهت استوت ارته براي اين‌که او آنچه را جسم و جاني است، پيکر فناناپذير خواهد بخشيد، از براي مقاومت کردن بر ضد دروغ جنس دوپا (بشر) از براي مقاومت کردن از ستيزهاي که از طرف پاک‌دينان برانگيخته شده باشد».4
همچنين در يسنا آمده: «همه فروهرهاي نيک تواناي مقدس پاکان را ميستايم از آن (فروهر) کيومرث تا سوشيانت پيروزگر».5 در جاي ديگر نيز آمده: «به شوشيانت پيروزگر درود مي‌فرستم.»6
عبارات فراواني وجود دارد که بيشک مقصود از سوشيانس در فقرات مذکور، همان استوت ارته يا آخرين موعود است.
موعودهاي مزديسنان در متون متأخر، يعني اوستاي نو، آن‌قدر روشن است که اسامي آنان و کيفيت تولدشان و اين‌که هر سه از نسل زرتشت هستند و حتي نام مادران آنها و چگونگي باردار شدن مادران اينها7 در آن آمده است.
به هر حال، بنابر آموزههاي آيين زرتشت، تولد پيامبر اين آيين، در پايان هزارة نهم و يا آغاز هزارة دهم بود و بعد از وي سه پسر آينده او که موعودهاي نجات‌بخش در اين آيين معرفي شدند، به فاصلة هزار سال خواهند آمد که آخرين آنان سوشيانس، در پايان هزارة دوازدهم ظهور خواهد کرد. او موعود اصلي زرتشتيان محسوب ميشود.
----------------------------------
1. پورداود، ابراهيم، رساله سوشيانس، ص‌14-16 و يشتها، گزارش پورداود، ج 2، صص 100و 101 و رضي، هاشم، فرهنگ نامهاي اوستا، ج2، ص‌777.
2. پور داود، ابراهيم، رساله سوشيانس، ص‌15.
3. يشتها، گزارش پور داود، ج2، صص 101و102.
4. اوستا، بند 129، يشت 13 (يشت 129و130).
5. يسنا (26، بند 10).
6. يسنا (59 بند 28).
7. اسامي مادران آنها در کتبي نظير يشت سيزدهم بند 141-142 و در کتاب هفتم دينکرت فصول 7-10 آمده است و همينطور در يشت نوزدهم، درباره مادر سومين موعود «سوشياس» صراحت دارد.

اوضاع جهان پيش از ظهور

جهان در پيش از ظهور منجيان جهاني، انباشته از ظلم و ستم، سياهي و تباهي است كه در آن همه كس و همه چيز گرفتار سختي‌ها، زشتي‌ها و نابساماني‌ها است و راهي جز فساد و نابودي نمي‌پيمايد. بنابر متن زند و هومن يسن در ابتداي هزاره زرتشت كه از آن با عبارت «پست‌ترين زمان» ياد شده، ديوان گشاده موي خشم تخمه بر ايران چيره مي‌شوند و به زشت‌كامي و ستم فرمانروايي كنند و همه چيز را تباه و ويران سازند؛ همه چيز واژگونه شده و نه تنها شيرازة امور فردي و اجتماعي از هم گسيخته است، بلكه نظام طبيعت نيز جريان طبيعي و هميشگي خود را از دست داده است. ظهور ابرهاي بي‌باران در آسمان، وزش بادهاي بي‌موقع سرد و گرم و ايجاد فصول نامنظم سال، همراه با گرما و سرماي سخت و طاقت فرسا، خشك شدن چشمه‌ها و بي‌بر‌شدن دانه‌ها و غله‌ها از آن‌جمله‌اند.
انسان‌ها نيز همانند گياهان، كمتر زاد و ولد كنند و اين تغييرات به چهارپايان نيز راه يافته است؛ به طوري كه چهارپايان اهلي چون گاو و گوسفند و اسب كمتر مي‌زايند و شير آنها كم‌چربي و موي آنان كمتر و پوست‌شان تُنك‌تر است و اسب كارزاري زور و نيروي كمتري دارد.
1به تعدادي از متون اوستايي اشاره مي‌كنيم:
«اي زرتشت سپيتمان! در آن زمان همه مردم فريفتار باشند؛ يعني بدِ يكديگر خواهند و دوستي بزرگ دگرگون شود و آزرم و عشق و دوستي روان از جهان برود. مهر پدر از (دل) پسر و برادر از (دل) برادر برود، داماد از خُسر (= پدر زن) جدا خواسته باشد و مادر از دختر جدا و جدا كامه (= با خواست و نياز متفاوت) باشند.»
«اي سپتيمان زرتشت! اندر آن سدة دهم كه هزارة تو به پايان رسد، همه مردم آزپرست (و) ناراست دين باشند.»
2
«و تخم، بَر ندهد بر دانه‌ها در دَه، هشت بكاهد (و) دو بيفزايد و آن كه بيفزايد، سپيد نباشد و خوردني و دار و درخت بكاهد. اگر يكصد بگيرد، نور بكاهد (و) دَه بيفزايد. آن را كه بيفزاد، طعم و مزه نباشد. مردم كمتر زاينده و هنر و نيروي ايشان كم (باشد) و فريفتار و بددادتر (= ستمگرتر) باشند و سپاس و آزرم نان و نمك ندارند. ايشان در نود (سالگي) نيز محبت ندارند.» 3
«در آن زمانة بد، مرغي بيش از مردم آزاده دين بردار آزرم دارد و مزد ايشان در برابر کار، كم است و كار و كرفه از دست ايشان كم رود و انواع جداكيشان براي ايشان خواستار بدي باشند.»
«آزادگان و بزرگان و مغ‌مردان به شكوهي (= بينوايي) و بندگي رسند و (مردمان) تندخو و خرد به بزرگي و فرمانروايي رسند و خردانِ آواره به پيشگامي و راينيداري (= حكومت و اداره كشور) رسند.» 4

1. آصف آگاه، سيد حسن، سوشيانت مجي ايرانويچ، صص47 ـ 45.
2. زند بهمن يس، 4، صص13، 41، 62.
3. همان،4، صص20‌ـ 18.
4. همان، صص21 و 36.

جهان در آستانه آمدن هوشيدر

در آن هنگام كشور گرفتار نابساماني و آشوب است. با زادن هوشيدر، مردي سياه درفش در خراسان پيدا مي‌شود (1) و پدشخواران را بيرون رانده و كشور ايران را به پريشاني و بي‌ساماني مي‌كشد و چند سالي پادشاهي بد كند. پس از او هيون و ترك به ايران تاخته و چند سالي با ويراني و تباهي حكومت مي‌كنند تا اين‌كه مردي از سوي كابلستان يا هندوستان كه او را «كي بهرام» خوانند برمي‌خيزد و زمام امور را در دست مي‌گيرد.
پس از بهرام ورجاوند و به قولي يك سال پيش از او، پشيوتن گشتاسپان از كنگدژ قيام مي‌كند و دين مزديسنان را روا كند. در اين هنگام هوشيدر به سي‌سالگي مي‌رسد و با آغاز هزارة وي خورشيد به مدت ده شبانه روز در اوج آسمان، در همان جايي كه در ابتداي خلقت آفريده شده بود، مي‌ايستد. بدين ترتيب مؤمنان مي‌دانند كه هزارة زرتشت به پايان رسيده و بر ناباوران و همگان روشن مي‌گردد كه پديده‌اي شگفت و خارق‌العاده به وقوع پيوسته است.
(2)
پس از اين ديدار، هوشيدر به انجام رساننده همان وظايفي است كه پيش از او به پدرش زرتشت محول شده بود.
(3) وي پاك‌سازي دين را براساس هادمانسري (4) به عهده مي‌گيرد. (5) جهان را از زشتي پاك كرده و بد فعلان و بد تخمگان را نابود مي‌سازد. در هزاره او آشتي و مهرورزي به جاي دشمني و كين روا گردد و خشكي و تنگي از جهان بكاهد. مردمان در پرتو مهر او در كمال ايمني و آسايش زندگي مي‌كنند. بدي كاهش يافته و كارهاي نيك مي‌افزايد. در ايران زمين به جاي دروندي (= شرك) دگربار نور دين فروزان مي‌شود. (6) وقايع شگفت‌انگيزي در دوران هوشيدر رخ مي‌دهد كه عمدة آنها عبارت است از:
ايستادن خورشيد و ايزد مهر به مدت ده شبانه روز در اوج آسمان؛ به مدت سه سال گياهاني كه به كار نيايند خشك نمي‌شوند و يا به روايت دين كرد براي گياهان سه سال هميشه بهار خواهد بود.
(7) سيصد سال پس از آن آغاز هزاره، انواع درندگان و جانوران وحشي به هلاكت مي‌رسند و گرگ سردگان (= انواع گرگ) نابود مي‌شوند و ده‌ها انواع ديگر كه از حوصله اين نوشتار خارج است.
بنابر روايات، دوران هوشيدر در زمين يكصدوپنجاه سال طول مي‌كشد و در اين مدت و ديگر هزاره‌ها بلاهايي جانكاه چون قحطي و نيازگران، برف سياه و تگرگ سرخ
(8) و نيز چندين بار جنگ و خونريزي روي مي‌دهد.

پاورقی
1. بعضي خواستند از اين عبارت استفاده كنند، اين شخص ابومسلم خراساني است ولي دليلي بر اين مطلب وجود ندارد.
2. ر.ك: دين كرد سنجانا (ج7، فرگرد7، بند60)، زند بهمن يسن (فرگرد7، بند3).
3. ر.ك: بندهش، ، بندهش، بهار، ص142.
4. هادمانسري، پهلوي: hadamansar نام گروهي از متن‌هاي اوستايي است كه با مسائل آييني مربوط است. هادمانسري به صورت صفت، آن‌چه مربوط به متن‌هاست (پژوهشي در اساطير ايران، ص288، ياد داشت2). كتاب اوستا بنابر تقسيم‌بندي‌هاي سنتي زرتشتي به سه بخش جداگانه تقسيم مي‌شود: 1. بخش گاهاني كه بيشتر در بردارنده قوانين و دستورات مربوط به زندگي آن جهان است 2. دادي بيشتر قواني جهان مادي را در بر دارد. 3. هادمانسري (هاتمانسري) كه آميخته‌اي از دستورات و قوانين مربوط به دو جهان است. بر مبناي مطالب ياد شده در كتاب روايت پهلوي، هوشيدر كارها را بر وفق دستورات اوستا و قوانين هادمانسري نظم خواهد داد و هوشيدر ماه قوانين دادي را به كار خواهد گرفت و بالاخره سوشيانس قوانين گاهاني يعني همان قوانين اصيل كه زرتشت خود نيز عامل آن بوده است، رعايت خواهد شد و بدين ترتيب حكومت دين استقرار خواهد يافت (رك: نجات بخشي در اديان، يادداشت90 ص98).
5. ر.ك: روايت پهلوي، فوگرد48، بند4.
6. به اين مطالب در جاماسب‌نامه فارسي و كتاب صد در بندهش (در سي و پنجم) اشاره شده است (به نقل از كتاب سوشيانت، منجي ايرانويچ).
7. ر.ك: تعليقات بر مينوز خرد، تفضلي، ص89، در دينكرد، سنجايا، ج7، فرگرد8، بند 10.
8. ر.ك: سوشيانت منجي ايرانويج، آصف آگاه، بخش IV به نقل از جاماسب نامه فارسي.