مناظره علمی _ترجمه المراجعات2

سؤال سوم

چرا در كافى از فرزندان خلفا حديث نقل نگرديده است ؟
واما سؤال سوم حضرتعالى كه : چرا مرحوم كلينى در كافى از فرزندان خلفا حديث نقل ننموده است ؟
پـاسـخ اجـمـالـى سؤال شما اين است : كلينى (ره ) با اين عمل خودنزديكترين ومطمئن ترين راه وصول به حديث رسول خدا (ص ) راانتخاب نموده است
.
توضيح وتفصيل اين پاسخ نيز نيازمند بيان چند مطلب است : 1 ـ فرزندان خلفا: لابد منظور حضرتعالى از فرزندان خلفا عايشه وحفصه , ام المؤمنين , وعبداللّه واسماء ميباشد زيرا تا آنـجـا كـه مـا بـررسـى نـمـوديـم ازفـرزنـدان خلفا بجز از طريق اين چهار تن از سايرين حديث مسندومتصل از رسول خدا (ص ) نقل نگرديده است ومجموع احاديث آنان در صحيح مسلم به 570 حديث بالغ گرديده است
((89)) .
2 ـ حديث عالى السند ونازل السند: در علم دراية الحديث اصطلاحى وجود دارد بنام حديث عالى وحديث نازل : حديث عالى به حديثى گفته ميشود كه در عين اتصال , داراى واسطه وسند كم باشد
.
امـا حـديـث نـازل بـر عكس , حديثى است كه واسطه وسند آن بيشتراست واحاديث عالى از نظر محدثين داراى ارزش بيشتر واهميت فوق العاده ميباشد, زيرا هر حديثى كه سندش عالى باشد وبا واسطه كم به معصوم برسد در چنين حديث , مسلما احتمال فراموشى ونقل بمعنى وساير احتمالات ديـگـر كـه مـوجب تضعيف حديث است كمتر بوده وازقوت بيشترى برخوردار خواهد گرديد واز ايـنـجـا است كه علماومحدثين شيعه واهل سنت اين نوع حديثهارا جمع آورى ودرمجموعه هاى مـستقل وجداگانه نقل نموده اند ودر اصطلاح محدثين شيعه اين مجموعه ها قرب الاسناد ودر ميان محدثين اهل سنت عوالى ناميده شده اند
((90)) .
3 ـ كلينى وانتخاب حديثهاى عالى السند مـرحـوم كلينى در كافى معمولا احاديث را با چهار يا پنج واسطه ازيكى از ائمه : نقل ميكند واگر ميخواست همين حديثهارا از يكى ازخلفا ويا فرزندانشان نقل كند, به دو برابر واسطه نيازمند بود
.
توضيح اينكه : مرحوم كلينى كه در سال 329 از دنيا رفته با ائمه هدى (ع ) داراى فاصله زمانى كم مـى بـاشـد, مـثـلا, با حضرت رضا وباامام صادق (ع ) به ترتيب يكصدوبيست وپنج ويكصدوهشتاد سال فاصله زمانى دارد
((91)) .
در صـورتـيـكـه ايـن فـاصـله در مورد فرزندان خلفا مثلا عايشه وعبداللّه بن عمر دويست وهفتاد ودويست وپنجاه وشش سال يعنى بيش از دوبرابر فاصله زمانى ياد شده ميباشد
((92)) وبه همين نـسـبت سند حديث ,طولانى وتعداد ناقلين آن به بيش از دو برابر وبه جاى پنج نفر به ده تادوازده نفر مخصوصا در مورد خود خلفا ارتقاء مى يابد.
4 ـ حديث مطمئن وحديث مطمئن تر: مـطـلب مهم اينكه خلفا وفرزندانشان را نه شما معصوم از خطاواشتباه ميدانيد ونه خودشان , پس ايـن سـؤال هميشه وجود دارد كه آياآنان در نسبت منقولات خود به رسول خدا (ص ) علم ويقين داشـتند؟

ويا اينكه در همه آنها اين احتمال قوى وجود دارد همان پاسخ رابگويند كه خليفه اول به دخـتـرش گفت (ميترسم در ميان اين احاديث حديثهائى وجود داشته باشد كه من فكر ميكنم از رسول خدا (ص )شنيده ام ولى در واقع از كسان ديگر دريافت كرده باشم
).
وامـا در مـورد ائمـه هدى : ما كوچكترين ترديدى نداريم كه اگرروايتى از آنان نقل شده باشد كه سند آن صحيح واتصال آن به يكى ازآنها مسلم باشد اين حديث گفتار رسول خدا (ص ) است
.
وخـود ائمـه : نيز اين موضوع را با صراحت كامل وعقيده راسخ اعلان نموده اند كه حديث ما حديث رسول خدا (ص ) است
.
نتيجه اينكه : اولا نه تنها كلينى (ره ) بلكه هيچ محدثى اعم از شيعه واهل سنت حاضر نيست حديث عـالى السندى را كه با پنج واسطه به رسول خدا (ص ) ميرسد ترك نموده وحديث نازل السندى را كـه بـا ده واسـطه بمروى عنه ميرسد نقل نمايد مگر با مرجحات قوى كه نزول سند را جبران كند ودر مورد بحث چنين مرجحى وجود ندارد
.
ثانيا به فرض انتخاب چنين روش ونقل حديث نازل با وجودحديث عالى هيچ محدثى حاضر نيست حـديـث مـطـمـئن تـر را كـه به معصوم ميرسد ترك وحديث ديگرى را كه به غير معصوم ميرسد ولـومطمئن است نقل نمايد, بنابراين مرحوم كلينى با انتخاب اين روش نزديكترين ومطمئن ترين راه را در نـيـل بـه حديث رسول خدا (ص )اختيار نموده است وانتخاب اين روش براى هر محدث ديگر اعم ازمحدث شيعه واهل سنت از نظر علمى ضرورى واجتناب ناپذيرميباشد
.
نكته قابل توجه ! ولـى بايد به اين نكته توجه نمود كه اگر ما از محور سؤال شما كه منحصرا كتاب كافى است فراتر برويم ودر مورد ساير جوامع حديثى ومنابع تفسيرى شيعه بحث كنيم , پاسخ ما اين است كه در اين جـوامـع ومنابع احاديث فراوان از طريق راويان اهل سنت وخصوصا عايشه وعبداللّه بن عمر وحتى خـلـفـاى سه گانه با قلت حديثشان نقل گرديده است , زيرا شرايط ومحدوديت احاديث كافى در آنها وجود نداشته است
.
صحابه از ديدگاه شيعه واهل سنت

 

گـرچـه مـطـالـب گذشته در پاسخ بخش دوم وسوم سؤال حضرتعالى كافى بنظر ميرسد, اما به لـحـاظ ايـنـكـه يـكى از مطالب بى اساس ونسبتهاى ناروائيكه در طول تاريخ مطرح گرديده واز تـهـمـتـهـاى بزرگى كه بر ضد شيعه بكار گرفته شده وحول محور آن تبليغ شده اين است كه ـ الـعياذ باللّه ـ شيعه همه صحابه را مورد طعن قرار داده وبه حديث هيچ يك از آنان اعتماد نميكند لـذا ايـن مـوضـوع را نـه در حد وسيع وگسترده بلكه بطور اجمال وخلاصه ومتناسب با اين نامه مـطـرح مى نمائيم , زيرا اين بينش خلاف واقع واين قضاوت نادرست , تبعات وآثار زيانبار وضايعات جـبـران نـاپـذيرى به همراه داشته وبه صورت حربه اى شكننده در ضربه زدن به اسلام در دست دشمنان قرار گرفته است وشايد سؤال حضرتعالى نيز بطور ناخود آگاه در اثر همين تبليغ ‌بوجود آمده واز همان پندار بى اساس ريشه گرفته است .
وبطوريكه در مقدمه اشاره گرديد, بهترين راه مايوس نمودن دشمنان اسلام واز بين بردن فاصله واخـتـلاف در صـفـوف فـشـرده وبـهـم پـيوسته مسلمانان آگاه نمودن آنها است وهمانگونه كه برنده ترين حربه دشمنان وكارى ترين سلاح پيروزى آنان در راه اهداف شومشان جمود فكرى وبى اطلاعى يك گروه از مسلمانها از حقيقت نظرات گروه ديگر است مهمترين وظيفه علما نيز خلع سـلاح كـردن دشمنان ازراه بيان واقعيات وروشن ساختن انديشه وافكار مسلمين است وبراساس عـلـم وآگـاهـى ومـنطق صحيح است كه ميتوان به پى ريزى كاخ ‌محكم وزيباى اتحاد ويگانگى وايجاد سد نفوذ ناپذير اخوت وبرادرى اميدوار ومطمئن گرديد
.
سه نظريه متمايز: در مورد صحابه سه عقيده مختلف وسه نظريه متمايز وجود داردويا سه نظريه متمايز متصور است بدين ترتيب : 1 ـ همه صحابه بدون استثناء عادل هستند وهيچ گناه وعمل ناشايستى را مرتكب نميشوند
.
2 ـ صحابه با داشتن بزرگترين افتخارات كه نيل به ديدار رسول خدا(ص ) است از نظر فكر وعمل مـانـند ساير مسلمانان هستند وممكن است در ميان آنان افراد عادل وافراد غير عادل هر دو وجود داشـتـه باشدكه نيكانشان به پاداش نيكى وعمل صالح خود نائل وافراد خطاكار درمقابل معصيت وگناهشان مجازات خواهند گرديد
.
3 ـ همه صحابه ـ العياذ باللّه ـ كافر ومرتد هستند
.
واين عقيده خطرناك وكفر آميز در صورتيكه واقعيت داشته باشد,عقيده كسانى است كه از اسلام خـارج گـرديده اند وچنين مطلبى كه مخالف با نص قرآن وسنت ومخالف با اجماع مسلمين است بجز برزبان وقلم شخص كافر ودور از اسلام جارى نمى گردد
.
آرى اين سه نظريه وسه بينش متمايز ومختلف درباره صحابه ممكن ومحتمل است ومسلما همه يا بـعضى از آنها در خارج نيزطرفدارانى دارند وبايد قدرى تامل وبررسى نمود كه آيا كدام يك ازاين نظرات سه گانه ميتواند به واقع نزديكتر ومطابق با قرآن وسنت وقابل قبول علم وعقل باشد
.
امـا قول سوم همانگونه كه اشاره نموديم از نظر قرآن وسنت محكوم واز نظر همه مسلمانان باطل ومـردود اسـت وكـسـى بـجز دشمنان اسلام نمى تواند داراى چنين عقيده اى باشد. وبطوريكه در صفحات آينده ملاحظه خواهيد فرمود اصلا وجود چنين عقيده اى جاى سؤال وموردبحث است
.
واما قول به عدالت همه صحابه كه بى شباهت به ادعاى يك نوع عصمت بر همه صحابه نمى باشد, با مـوازيـن عـلـمى وحقائق قرآنى وحديثى وبا واقعيات تاريخى سازگار نيست , در نتيجه بايد قول دوم را پـذيرفت كه راه وسط ودور از افراط وتفريط ومورد تائيد قرآن وسنت است وآن عقيده شيعه است كه براى صحابه نسبت به عقيده وايمان وبه اندازه اعمال وافكارشان ارج واعتبار قائل است
.
نظريه اهل سنت : قبل از اينكه نظر شيعه را در اين مورد توضيح بدهيم به بيان عقيده ونظريه اهل سنت از زبان چند تن از علما ودانشمندانشان مى پردازيم : 1 ـ حـافـظ ابـو حاتم رازى امام وپيشواى علماى جرح وتعديل
((93)) ودانشمند رجال شناس در مـورد صحابه پس از بيان مفصل وگفتارمشروح چنين نتيجه گيرى مى كند: (فكانوا عدول الامة وائمـة الهدى وحجج الدين ونقلة الكتاب والسنة ). ((94)) همه صحابه عدول امت ,رهبران هدايت , حجتهاى خدا در آئين وناقلان كتاب وسنت هستند.
2 ـ ابـن عـبـدالـبـر در مـقدمه استيعاب ميگويد: (ثبت عدالة جميعهم ).عدالت همه صحابه ثابت ومسلم است
((95)) .
3 ـ ابـن اثـيـر در مـقـدمـه اسـدالغابه پس از بيان اهميت ولزوم شناخت راويان حديث ميگويد: (والصحابه يشاركون فى ذلك الا الجرح والتعديل فانهم كلهم عدول لا يتطرق اليهم الجرح
).
در آنـچـه گـفـتـه شد صحابه رسول خدا (ص ) با ساير راويان حديث شريك هستند مگر در جرح وانتقاد, زيرا همه صحابه عادل هستندوهيچ نقد وانتقادى بر آنان راه ندارد
((96)) .
4 ـ حـافظ ابن حجر عسقلانى در مقدمه اصابه
((97)) ميگويد: (اتفق اهل السنه على ان الجميع عدول ولم يخالف فى ذلك الاشذ من المبتدعة ).
اهل سنت متفق القول هستند كه همه صحابه عادل ميباشند ودر اين عقيده مخالفى وجود ندارد, بجز عده معدود از افراد بدعت گذارمنحرف
.
5 ـ وابن حجر مكى ميگويد: بدان آنچه كه اهل سنت وجماعت بر آن اجماع واتفاق دارند, اين است كـه بـر هر مسلمانى واجب است همه صحابه را از راه اثبات عدالت آنان تزكيه نموده وبه نيكى ياد نـمـايـد وازطعن وانتقاد نسبت به آنان خوددارى نمايد: زيرا خداوند در آيات متعدد آنان را تعريف وتوصيف نموده است .
((98)) ايـن بـود اجـمـالى از نظريه چند تن از علماى اهل سنت درباره صحابه واگر گفتار همه علماى بزرگ را در اين مورد بياوريم كتاب بزرگ ومستقلى تشكيل خواهد داد.
وهمين نظريه ومبنى است كه موجب پيدايش حديثهاى افرادى مانند سمره وعمرو عاص گرديده وده ها افراد شناخته شده وناشناس از زن ومرد را كه در بخش اول اين نامه اشاره گرديد در رديف ناقلان حديث قرار داده وحديث همه آنان به عنوان حديث صحيح معرفى گرديده است
.
عـلـمـاى اهل سنت بر نظريه خويش از آيات واحاديث دلائلى ذكرنموده اند ولى چون هدف اصلى بـيـان نظريه شيعه است از نقل وبررسى دلائل علماى اهل سنت صرف نظر نموده وتوجه حضرت عالى را به اصل مطلب جلب مى نمائيم
.
شيعه دوستداران صحابه (رض ): شـيـعـه آن گـروه از صحابه رسول خدا (ص ) را كه در راه او جانفشانى كرده وبراى اعتلاى كلمه توحيد فداكارى نموده اند مخلصانه واز ته دل دوست داشته وبه وجود آنان افتخار مى كند وزيارت قبر آنها را ازمستحبات دانسته وآنان را در قبول شدن حوائج وخواسته ها به پيشگاه خدا شفيع قرار ميدهد واين محبت ودوستى را به صورت درسى ازائمه وپيشوايان خود فرا گرفته است ونمونه اى از اين درس در صحيفه سجاديه كه بنام زبور آل محمد شهرت يافته منعكس گرديده است كه امام چهارم ـ سلام اللّه عليه ـ صحابه را اين چنين دعا مى كند: خـدايـا بـه خـصوص صحابه وياران محمد (ص ) آنانكه به او يارى كردند ويارى او را نيكو به پايان بردند ودر راه ايمان به سوى اوشتافتند ودر پذيرفتن آئينش بر ديگران سبقت جستند ودعوت او را بـه هـنگامى كه رسالتش را با دلائل بگوششان رسانيد, پذيرا گرديدندوجدائى از زن وفرزند را در راه آشكار ساختن دعوتش تحمل نمودندوبراى تثبيت نبوتش با پدران وفرزندان خويش جنگيدند وبـه بركت وجود او پيروز شدند, آنانكه محبت او را به صورت تجارتى كه ضررى به آن راه ندارد به آغـوش كشيدند, آنانكه چون به دامن پيامبرچسبيدند, از اقوامشان دورى گزيدند وچون در سايه قرب پيامبرسكونت كردند, اقربايشان طردشان نمودند, بار خدايا پاداش آنچه راكه براى تو ودر راه تو از دست داده اند فراموش نفرما ودر مقابل آنانكه مردم را به دين تو گرد آوردند وبراى رضاى تو پـيـامـبـرت را در دعوت مردم به سويت همراهى كردند از رضا وخشنوديت خوشنودشان فرماودر عـوض آنـانكه در راه تو از ديار خويش هجرت گزيده وزندگى سخت را بر زندگى راحت اختيار نمودند از نيكوترين اجر وعالى ترين پاداش بر خوردارشان فرما
((99)) .
عقيده شيعه در محدوده كتاب وسنت : ايـن بود نمونه اى از عقيده شيعه درباره صحابه واين است دوستى ومحبت شيعه نسبت به صحابه وياران رسول خدا (ص
).
ولى با وجود اين دوستى ومحبت , شيعه معتقد است كه صحبت وديدار پيامبر (ص ) در عين اينكه بزرگترين فضيلت وبالاترين افتخاراست , اما بتنهائى نمى تواند موجب عدالت يا دليل مصونيت از گناه ومعصيت شود, بلكه آنچه كه عامل سعادت ونجات از عذاب قيامت است عقيده وايمان وعمل بـقـرآن وسـنـت اسـت ولـذا صحابه نيز مانندساير مسلمانان مى باشند ودر ميان آنان افراد عادل ومـتـعهد وجود داردكه قسمت مهم وخيل عظيمى از صحابه را در بر مى گيرد ودر ميان صحابه گـروه دومـى وجـود دارد پيمان شكن , اهل گناه ومعصيت ,افرادى كه نفاق بر دلشان حاكم بود وگـروه سـومـى نـيـز وجـود داردمـجهول الحال كه از درجه ايمان وكيفيت عقيده وافكارشان اطلاع نداريم . وبر ما است كه گروه اول را دوست بداريم , سعادت دنياوآخرت خويش را در پيروى از راه ورسـمشان بدانيم وحديثشان را ازجان ودل پذيرا باشيم واما گروه دوم وآنانكه جرم ونفاق وپـيـمـان شـكنى آنها مسلم شده است , چنين افرادى از نظر ما داراى احترام نيستندهمانگونه كه حديث آنان ارج وبهائى ندارد
.
وامـا افـراد مـجـهـول الحال از اظهار نظر در مورد آنان خوددارى ودررد وقبول حديثشان توقف مى كنيم تا وضعشان مشخص وكيفيت ايمان وعقيده شان روشن شود
.
وايـن راهـى اسـت كه قرآن در پيش روى ما قرار داده وفكر وانديشه اى است كه سنت بر ما تعليم وتفهيم نموده است وراه ورسمى است كه سيره خلفا بر آن جارى گرديده است
.
صحابه از نظر قرآن : قـرآن مـجـيـد صداقت گروهى از صحابه ورسوخ ايمان وعقيده درآنان را تاييد مى كند كه :(من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدواللّه عليه )
((100)) .
واخلاص گروهى از صحابه را ستوده واز نيل وارتقاء آنان به درجه كمال ياد نموده است كه : (اشداء عـلى الكفار رحماء بينهم تراهم ركعاسجدا يبتغون فضلا من اللّه ورضوانا سيماهم فى وجوههم من اثرالسجود)
((101)) .
ودر وصـف ايـن گـروه چـنين فرموده است : (انما المؤمنون الذين امنواباللّه ورسوله ثم لم يرتابوا وجـاهـدوا بـامـوالهم وانفسهم فى سبيل اللّه )
((102)) .اينها نمونه اى از آياتى است درباره صداقت واخلاص وايمان وعقيده وجهاد وفداكارى گروهى از صحابه .
ولـى قـرآن مـجـيد در مقابل اين گروه از نفاق گروه ديگر از صحابه پرده برداشته وعمل ورفتار وايـمـان وعـقـيده آنها را مخالف الگوهاى صحيح اسلامى معرفى نموده است . در جايى مى گويد: (ومـمـن حـولـكـم مـن الاعـراب مـنـافـقـون ومـن اهـل الـمدينه مردوا على النفاق لا تعلمهم نحن نعلمهم )
((103)) . وگاهى مى گويد (ومنهم الذين يؤذون النبى ويقولون هواذن ) ((104)) .
آنـگـاه ايذاء كنندگان پيامبر (ص ) را با عذاب سخت تهديد مى كند(والذين يؤذون رسول اللّه لهم عذاب اليم )
((105)) .
وبـاز از گـروهـى بـعـنـوان مـخـادع ومـتـظاهر به ايمان واستهزاء كنندگان مؤمنان ياد نموده ومى فرمايد: (ومن الناس من يقول آمنا باللّه واليوم الاخر وماهم بمؤمنين يخادعون اللّه والذين آمنوا ومـا يـخـدعـون الا انـفـسـهـم ومـايـشـعـرون واذا خـلـوا الـى شـيـاطـينهم قالوا انا معكم انما نحن مستهزئون )
((106)) .
وگـاهى پيمان شكنى ومخالفت بعضى از آنها را با حكم زكات مطرح مى كند ومى فرمايد: (ومنهم من عاهد اللّه لئن آتانا من فضله لنصدقن ولنكونن من الصالحين فلما آتاهم من فضله بخلوابه وتولوا وهـم مـعـرضـون فـاعـقـبـهـم نـفـاقـا فـى قـلوبهم الى يوم يلقونه بما اخلفوا اللّه ما وعدوه وبما كانوايكذبون )
((107)) .
خـلاصه : مقام صحابه بودن به رسول خدا (ص ) مقامى است بس ارجمند وافتخارى است بسى والا, امـا ايـن واژه وايـن اصـطـلاح بطورعموم هم شامل كسانى است كه در بوته امتحان قرار گرفته واخـلاص عـمـل را بـحد اعلا رسانيده اند ودر جهاد در راه خدا ونصرت ويارى رسول خدا پيشقدم بودند وبه عالى ترين درجه كمال انسانى ارتقاء يافته ونمونه بارزى از مكارم اخلاق گرديده وخوف وخـشـيـت خـدا در دلـشـان جـايگزين شده وخود را از مصاديق اين آيه شريفه قرارداده اند: (انما الـمـؤمـنـون الـذيـن اذا ذكـر اللّه وجـلـت قلوبهم واذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا وعلى ربهم يتوكلون )
((108)) .
آرى , اصطلاح صحابه هم شامل اين گروه از صحابه عالى مقام است وهم شامل كسانى است كه در عـيـن درك حـضـور رسـول خـدا ايمان به قلبشان راه نيافته است .(يقولون بالسنتهم ما ليس فى قلوبهم )
((109)) .
وبـا شـرك ونـفاق خود را در پشت پرده تظاهر به اسلام مخفى داشته ومصاحبت رسول خدا (ص ) وحضور در اجتماع مسلمانان را بهترين وسيله رسيدن به اهداف شوم ونزديكترين راه ضربه زدن به اسـلام ومـسـلـمين تشخيص داده بودند ودر مورد اين گروه اخير كفايت مى كندسوره منافقين وآيات سوره بقره وتوبه وبالاتر از همه آيه مربوط به توطئه بزرگ بناى مسجد ضرار كه خداوند پرده از اسرار واهدافشان برگرفت وآنها را تا قيامت مفتضح ورسوا نمود
.
راه شناخت مؤمن ومنافق : ايـن بـود نمونه اى از آيات شريفه در مورد تعدادى از صحابه كه قرآن كريم در طى اين آيات وآيات ديگر ما را از وجود تعدادى منافق درميان صحابه مطلع واز خطر آنان بما هشدار مى دهد
.
وقـبـل از ايـنـكـه به بحث صحابه از ديدگاه سنت برسيم اين سؤال مطرح مى گردد كه با توجه بمضمون آيات گذشته آيا ملاكى براى شناختن افراد منافق ومعيارى براى مشخص نمودن آنان از افـراد مـؤمـن ومتعهد وجود دارد؟

وآيا مى توانيم چنين افراد را از ساير صحابه رسول خدا (ص ) كه داراى ايمان واقعى بودند تشخيص دهيم ؟
پاسخ اين است كه بلى . وسيله تشخيص وراه شناخت وجود داردوآن را هم خود رسول خدا (ص ) در اخـتـيار پيروانش قرار داده ودركتب حديثى ودر منابع اولى اهل سنت وشيعه از اميرمؤمنان (ع ) نـقل گرديده است كه فرمود: (والذى فلق الحبه وبرا النسمه انه لعهد النبى الامى ان لا يحبنى الا مؤمن ولا يبغضى الا منافق )
((110)) .
قابل ذكر است كه اين حديث را نسائى در سنن خود در باب مستقلى تحت عنوان علامة المنافق نقل نموده است
.
وجالب اين است كه اين علامت در زمان رسول خدا (ص ) مورداستفاده وبهره بردارى صحابه واقعى قـرار مـيـگـرفـت وآنـان چـهـره هـاى مـنـافق را با بغض ودشمنى آنها نسبت به اميرمؤمنان (ع ) مـى شناختند.بطوريكه از صحابه بزرگوار ابوذر (ره ) نقل شده است كه : (ما كنا نعرف المنافقين الا بتكذيبهم اللّه ورسوله والتخلف عن الصلوة والبغض لعلى ابن ابيطالب )
((111)) .
وابـو سـعـيـد خـدرى مـيـگـويـد: (انا كنالنعرف المنافقين نحن معاشرالانصار ببغضهم على بن ابيطالب )
((112)) .
همين مضمون از تعدادى ديگر از صحابه مانند عبداللّه بن عباس ,جابر بن عبداللّه انصارى , انس بن مالك , عمران بن حصين ,ام المؤمنين عايشه وام سلمه نقل گرديده است
((113)) .
وايـن بـود راه شـنـاسـائى منافقان كه رسول خدا (ص ) به مسلمانان ارائه فرموده است واين است عـمـلـكـرد وروش اصـحـاب رسـول خدا(ص ) در به كارگيرى اين معيار كه نمونه اى از احاديث آنراملاحظه فرموديد
.
وشـيـعـه نيز بجز آنچه رسول خدا (ص ) فرموده وسلف صالح ازصحابه بر آن عمل كرده اند معتقد نبوده واز راه آنان تخطى نكرده است
.
اينك بر ميگرديم به اصل موضوع وصحابه از نظر سنت
.
صحابه از نظر سنت 1 ـ ابـن عـباس در حديث مفصلى راجع به روز قيامت از رسول خدا(ص ) نقل ميكند كه فرمود در آن روز يـكـعـده از صحابه من در سمت شمال قرار ميگيرند
((114)) ومن براى حمايت از آنان (به پـيشگاه خدا)عرض مى كنم : اينها اصحاب من هستند. در پاسخ من ميگويد: ازروزى كه تو از اينها مفارقت كردى آنان نيز به اعقاب خويش ودوران گذشته برگشتند ((115)) .
2 ـ بـاز رسول خدا (ص ) فرمود: عده اى از اصحاب من وارد حوض كوثر مى شوند ولى از آن ممنوع وجـلـوگـيرى مى گردند, من ميگويم :پروردگارا اينها اصحاب وياران من هستند. در پاسخ من مـيـگويد: ازآنچه اينها بعد از تو بوجود آوردند خبر ندارى , زيرا آنان پس از توآئين خود را رها كرده واز آئين پدرانشان پيروى نمودند
((116)) .
3 ـ ودر حـديـث ديـگر فرمود: در كنار حوض كوثر عده اى از كسانى راكه با من مصاحبت داشتند مـى بـيـنـم كـه در نزد من حاضر شده اند, آنگاه از من دورشان ميكنند عرض ميكنم : خدايا ايشان صـحـابه هاى من هستند گفته ميشود كه نميدانى پس از توچه حوادثى به بار آوردند
((117)) .در مـورد انـتـقـاد رسـول خـدا (ص ) از يك عده از صحابه احاديث فراوان وجود دارد كه آنحضرت با تـعـبـيـرات مختلف وبا بيانات گوناگون عملكرد آنانرا مورد نكوهش قرار داده وضرر اين عده را بـه مـسـلمانان گوشزد فرموده است , ولى ما براى رعايت اختصار واز لحاظاينكه بدانيم كه انتقاد رسـول خدا مشخصا متوجه عنوان صحابه ودوراز هر نوع تاويل وتفسير است به نقل اين سه حديث اكتفا نموديم .
سيره خلفا: سيره وروش اميرمؤمنان (ع ) در دوران خلفاى سه گانه ودر دوران خلافت خويش دليل عينى بر گـفـتـار ما است , زيرا آنحضرت هر يك ازصحابه را كه قانون شكنى مى نمودند وحدود ومقررات اسلام را زير پاميگذاشتند مجازات وبه تناسب گناهى كه مرتكب شده بودند اجراى حد وكسانى را كـه با داشتن عنوان صحابه بر خلاف كتاب وسنت عمل كرده وبا آنحضرت به مقام جنگ وستيز بر آمده بودند در قنوت نمازودر بالاى منبر علنا لعن ونفرين مى نمودند
((118)) .
وهـمـچـنـين خليفه دوم در مقابل اعمال نادرست افرادى كه افتخارصحابگى هم داشتند عكس العمل نشان ميداد
((119)) .
مثلا: ابو هريره را استيضاح وثروت كلان او را كه پس از معزول شدن از ولايت بحرين با خود آورده بود مصادره نمود وبر وى آنقدرتازيانه زد كه بدنش خون آلود گرديد
((120)) .
خلاصه اينكه : عقيده شيعه درباره صحابه متخذ از قرآن وسنت وسيره خلفا است . وعلما ومحدثين شـيعه در نقل حديث وفرا گرفتن دستورات مذهبى واحكام دينى خود در تمام ناقلان حديث اعم ازصـحابه وغير صحابه احتياط بكار ميبرند وبطورى كه قبلا توضيح داده شد مرحوم كلينى وساير مـحدثين در نقل حديث از خلفا وفرزندانشان مجبور هستند بلحاظ فاصله زمانى اين احاديث را از راويـانـى كـه شـناخت دقيقى از همه آنان ندارند نقل نكنند, زيرا بطورى كه ملاحظه فرموديد در مـيان اين ناقلان گروه اول وافراد عادل ومورد اعتماد وهم گروه دوم وآنانكه مورد نكوهش خدا ورسـول قـرار گـرفـته اند وجوددارد ومسلما اگر بينش برادران اهل سنت درباره صحابه مانند بـيـنـش شـيـعه وبر اساس واقع بينى نه بر اساس (اصالة العدالة ) بود در بيشتراحاديث كه بوسيله راويـان مـختلف از خلفا وفرزندانشان نقل گرديده است موضع ديگرى اتخاذ واز اغلب حديثها كه امروز به نام حديث صحيح ناميده ميشود صرف نظر مى نمودند
.
سياست وتعصب دو عامل تهمت : پـس از بـيـان عـقـيده شيعه در مورد صحابه واثبات اينكه عقيده شيعه براساس قرآن وسنت وبر مـبـنـاى سـيـره خـلـفـا است وشيعه تنها انتقاد ازعملكرد آن عده از صحابه را جايز ميداند كه با اميرمؤمنان (ع ) عداوت ودشمنى داشتند ويا به هر نحوى با دستورات قرآن واوامر رسول اكرم (ص ) مـخـالـفـت صـريح وآشكار نموده اند وبطورى كه ملاحظه فرموديداين درس را نيز از متن قرآن وگفتار رسول خدا (ص ) وعملكردصحابه فرا گرفته اند
.
ايـنـك ايـن سـؤال مطرح ميشود كه آيا اين تهمت بزرگ واين افتراى خانمانسوز كه شيعه به همه صـحـابـه بدبين است وهمه صحابه را موردطعن قرار ميدهد چگونه به وجود آمده واز كجا ريشه گرفته است ؟

! پاسخ اين سؤال بطور اجمال اين است كه اين تهمت در اثر دو عامل بوجود آمده است : يكى سياست تـحـريـف وديـگـرى تـعـصب ودر كناراين دو عامل مساله بى اطلاعى وعدم تحقيق نيز در اشاعه وگسترش اين تهمت نقش مؤثرى ايفا نموده است
.
اما سياست تحريف : بـطـورى كـه در ذيل مطلب دوم اشاره گرديد در دوران خلفاى اموى وعباسى (اگر نگوئيم در طـول تاريخ ) شيعه بجرم طرفدارى از اهل بيت تحت فشار شديد قرار گرفته كه زندان وشكنجه وكشتار دسته جمعى درباره آنان از مسائل عادى بشمار ميرفته است . طبيعى است كه براى توجيه ايـن جـنـايـات در جامعه وبراى جلب وهماهنگى افكارعمومى لازم بود دلائلى جامعه پسند, ارائه شود.در اينجا است كه حكام وعوامل جنايات دست به تحريف زده واقدام به قلب واقعيات نموده اند وبـجـاى ايـنـكـه بـگـويند شيعه طرفدار اهل بيت ودوستدارخاندان پيامبر است آنها را با عداوت ودشـمـنـى بـا صـحـابـه مـتـهـم سـاخته اند. زيرا اين تهمتها است كه ميتواند جامعه را با چنين حـكـام هـمـاهنگ (كند) وبر جنايات آنان مهر تاييد بزند واگر حقيقت امرمطرح ميگرديد نه تنها مورد تاييد نبود بلكه امكان مواجهه با مخالفت وعكس العمل مسلمانان نيز وجود داشت
.
ما خود در شرايط فعلى شاهد اين نوع تحريفها هستيم وقلب واقعيات از سوى بعضى حكام را عميقا لمس ميكنيم : مـثـلا آنـگـاه كه چهارصد نفر مسلمان در كنار مسجدالحرام بخاك وخون كشيده شده وبشهادت مـيـرسـند وهزاران نفر مجروح ميگردد,حكام آل سعود براى جلب افكار مسلمانان جهان وتوجيه عـمـل شيطانى خود دست به تحريف زده وبجاى اينكه بت شكنى ومبارزه باكفر واستكبار ايرانيها وشـعـاراللّه اكـبـر ومـرگ بر امريكاى آنها را كه علت اين كشتار عظيم بوده مطرح كند از سياست تـحريف استفاده نموده ويك مطلب مضحك وغير قابل قبولى را عنوان ودر تمام رسانه هاى خبرى دنيا اعلان مى نمايد كه حجاج ايرانى مصمم بودند حجر الاسود!يا كعبه را از جاى خود بر كنند وبه شهر قم منتقل كنند!!! امـا آيا ميدانيد كه متاسفانه همين مطلب مضحك وبى اساس به گونه اى كه يك عده ناآگاه وبى خبر از همه مسائل باور نموده اند ممكن است در آينده ودر اثر تبليغ وانتقال از جرايد وروزنامه ها به كتب تاريخ ‌وانعكاس اخبار وعكسهاى ساختگى ومونتاژ آن به دائرة المعارف هابصورت يك واقعيت تاريخى در آيد؟

! هـمـانـگـونـه كه در اصل , مسئله سب وعداوت صحابه يك مطلب مضحك وخلاف واقع بوده , اما بامرور زمان وبا تبليغ وانعكاس آن دركتابها در ميان گروهى به صورت يك واقعيت تلقى مى شود
.
يك نمونه تاريخى : مـا كـه سـياست تحريف را يكى از عوامل اصلى اين تهمت مطرح نموديم نه يك تلقى وبرداشت از تاريخ , بلكه حقيقتى است كه خودمورخين اشاراتى به آن نموده اند وبعنوان نمونه به نقل يك مورد اكتفامى كنيم : ابـن اثـيـر مـورخ مـعروف در حوادث سال407 ميگويد: ودر اين سال شيعه ها در همه افريقا بقتل رسـيـدنـد. وعـلـت آنـرا چـنـين بيان ميكند كه درشهر قيروان ودر ماه محرم معز بن باديس فـرمـانـرواى كـل افريقا از كنارجمعيتى عبور كرد ودرباره آنان سؤال نمود گفتند: اينها روافض هستندكه شيخين را سب ميكنند. آنگاه مردم ومامورين به سوى دروازه مقلى كه شيعه ها در آنجا اجتماع مى كردند روانه شدند واز شيعه ها گروه گروه به قتل رسانيدند
...
وافـرادى نـيـز كه در قصر منصور ودر مسجد شهر مهديه متحصن شده بودند, محاصره وسپس بـقـتل رسيدند واين كشتار در تمام افريقابه وقوع پيوست كه اكثر شعرا در سروده هاى خويش آنرا ذكرنموده اند. حادثه اى كه گروهى از وقوع آن خوشحال ومسرور وگروهى ديگر گريان ومحزون بودند.
((121)) در ايـن تـكـه از تاريخ كه بطور اجمال واختصار نقل شده است چندنكته قابل توجه وجود دارد كه حقيقت اين تهمت وتحريف را روشن مى سازد: 1 ـ اجتماع شيعيان در ماه محرم .
2 ـ اجتماع وحركتشان بسوى دروازه (مقلى ) وكشته شدنشان در اين ميدان
.
3 ـ كشته شدن شيعيان در ساير نقاط افريقا
.
4 ـ شادمانى گروهى وحزن واندوه گروه ديگر
.
تـوضـيح اينكه : ميدانيم كه از قديم الايام ودر طول تاريخ مانند امروزدر همه نقاط دنيا ودر مصر وافـريـقا
((122)) شيعيان در ماه محرم به منظورعزادارى حسين بن على (ع ) وريحانه رسول خدا (ص ) اجتماع وراهپيمائى مى نمودند واجتماع شيعيان در ماه محرم درقيراون وحركتشان بسوى دروازه شهر دقيقا روى همين اصل بوده است .
ومـى دانـيم اين عزاداريها كوچكترين ارتباطى به صحابه ندارد واگردر اين مراسم شعرى سروده شود ونوحه اى خوانده شود منعكس كننده مظلوميت حسين بن على (ع ) وياران آن حضرت وتنفر از ظلم يزيد ودستياران او مى باشد
.
پـس كـشـته شدن شيعه هاى قيروان به اتهام سب صحابه يك توطئه ازپيش ساخته براى اجراى سياست حكام آنروز افريقا بوده كه اين سياست علاوه بر (قيروان ) در ساير نقاط افريقا نيز اجرا شده است
.
وطبق گفتار ابن اثير آنروز در اثر اين حادثه گروهى خندان وگروهى گريان بودند, يعنى افراد آگـاه از سياست روز وتحريف حقايق گريان واشك ريزان وگروهى بى اطلاع وزودباور خوشحال وشادمان بودند
.
واگر سب صحابه واقعيت داشت , حزن واندوه گروهى مفهومى پيدانمى كرد
.
وايـن سـياست تحريف را نه در قيروان تونس بلكه در نقاط ديگرودر طول تاريخ مى توان بوضوح مشاهده نمود
.
واما تعصب : در بعضى از كتابها كه درباره ملل ونحل وآراء وعقايد تاليف گرديده از شخصى بنام ابو كامل ياد شـده اسـت بـا ايـن خصوصيت كه او شيعه بوده ودر عين حال به كفر وارتداد همه صحابه وياران پـيـامبر وحتى به كفر اميرمؤمنان (ع ) معتقد بوده است . آنگاه براى او پيروانى بنام كامليه ترسيم ومعرفى شده كه داراى همان عقيده يعنى هم از شيعيان وهم از معتقدان از شيعيان ومعتقدان بر كـفـر هـمـه صـحـابـه وامـير مؤمنان (ع ) بوده اند واين فرقه در كنار فرقه ها وگروههاى عجيب وغريب مسلمانان وشيعيان قرار گرفته است مانند فرقه هاى عجارده ـ صلتيه ـ معلوميه ـ مجهوليه ـ معبديه ـ اخنسيه ـ هذليه ودهها گروه با نامهاى جالب ! وابـو كامل وپيروان او براى اولين بار در كتاب الفرق بين الفرق تاليف ابو منصور عبدالقادر شافعى بـغـدادى مـتـوفاى 429 مطرح گرديده است وخلاصه معرفى او از كامليه ومؤسس آن بطوريكه اشاره گرديد چنين است كه : اين گروه از پيروان مردى رافضى هستند كه ابو كامل نام داشت ومعتقد بود كه همه صحابه پيامبر حتى على بن ابيطالب (ع ) كافر شده واز دين اسلام برگشته اند
((123)) .
وعـيـن هـمين جملات را محمدبن عبدالكريم شهرستانى متوفاى548 كه در يك قرن پس از ابو منصور مى زيسته در كتاب خود, ملل ونحل آورده است
((124)) .
بديهى است انعكاس مطلبى در دو كتاب رايج وقديمى متعلق به قرن پنجم وششم موجب انعكاس وسـرايـت آن به كتابها وتاليفات ديگرنيز خواهد گرديد ولذا مى بينيم يك قرن پس از شهرستانى ابـن ابـى الحديد متوفاى 655 كه جزء ادبا ونويسندگان دوران خويش بوده همان مطلب را بدون كـوچـكـتـريـن نـقد وبررسى نقل نموده است
((125)) .وچون بررسى مى كنيم مى بينيم در اصل پـيدايش كامليه ويا با وجودگروهى بنام كامليه در متهم ساختن اين گروه با عقيده ياد شده تـعـصب ويكسونگرى , بزرگترين ويا اصليترين عامل ودر نشر وانعكاس آن ناآگاهى وعدم تحقيق مهمترين انگيزه بوده است .

ادامه نوشته

مناظره علمی _ترجمه المراجعات

بسم اللّه الرحمن الرحيم الحمد للّه رب العالمين والصلاة والسلام على سيدنا ومولانا محمدالمصطفى الامين وآله الطيبين وصـحـبـه الـطاهرين ومن تبعهم باحسان الى يوم الدين رضوان اللّه تعالى عليهم وعلينا ببركاتهم آمين .
دانشمند محترم امام جمعه مكرم خوى جناب مستطاب آقاى نجمى دامت بركاتكم
.
السلام عليكم ورحمة اللّه وبركاته
.
با آرزوى دوام صحت وطول عمر حضرت ولى فقيه امام خمينى مد ظله العالى وغلبه رزمندگان اسـلام بـر كفر جهانى وسيله تصديع اينكه در همه كتب حديثى روايتى اهل تسنن كم وبلكه بيش روايـات واحاديث از اهل بيت نبوت عليهم السلام هست همچنانكه در المسندالكبير امام احمد بن مـحمد بن حنبل , استاد بخارى ومسلم وابى داود رحمهم اللّه تعالى 769روايت از اهل بيت متصلا هـسـت ـ اما در الكافى كه مهمترين كتاب علم حديث روايتى اهل تشيع است اصلا روايتى از ائمه ثـلاثـه (ابـو بكر, عمر, عثمان ) رضى اللّه عنهم واولادان آنهابراى نمونه هم يك روايت بچشم نمى خـورد مـگـر از عـفـير هم ضعيفترند ـ لطفا براى حل اشكال جوابى را مرقوم ومبذول فرمائيد در خاتمه دوام وحدت مسلمين را بر عليه توطئه كافران از خداوند متعال جل شانه خواستارم
.
محب صميمى قاضى خضرى امام جمعه اشنويه 23/4/1367 خورشيدى بسمه تعالى امام جمعه محترم خوى جناب مستطاب فضائل مب آقاى نجمى دامت بركاتكم سلام عليكم ورحمة اللّه وبركاته قـبـلا دوام اتـحاد تسنن وتشيع وپيشرفت آئين جمهورى اسلامى را درزير سايه دوام صحت وجود رهـبـر عالى مقام حضرت امام خمينى مدظله العالى از خداوند متعال جل شانه خواهانم بر حسب وعـده كـه درضـمـن صـحبت لذيذ وفراموش نشدنى اينك توسط برادر دامادم شهاب جليلى يك نسخه رساله الطلاق فى نظر القرآن را تقديم كردم
.
در خاتمه صحت وسلامت جنابعالى وروحانيون خوى را از حى منان مى طلبم
.
منتظر دعاى خير محب صميمى تان قاضى خضرى 27/8/ 1367 بسمه تعالى بـرادر عـلـمـى واسـلامى حجة الاسلام والمسلمين حاج آقا نجمى امام جمعه بسزاى خوى دامت بركاته بـا آرزوى دوام دولـت جمهورى اسلامى در زير سايه پيروى ازوصاياى الهى وسياسى حضرت امام خمينى قدس سره سلامت وصحت وجود مبارك جنابعالى را از خداوند متعال جل شانه ميخواهم
.
نامه مباركه با سه كتاب پر ارزش زيارت گرديدند. از رساله خودتان بنظرم رسيد كه جنابعالى هم نظرتان مانند نظر امام مالك بن انس مى باشد كه آن حضرت رضى اللّه تعالى عنه به هارون الرشيد گفت بجز كلام خداى تعالى در هر كتابى اعتراض ممكن است
.
ولـى آن دو كـتـاب الـنص والاجتهاد, المراجعات كه واقعا پر ارزشند ,نميدانم اهدائى هستند يا امـانـتى لطفا به وسيله پست يا به وسيله شماره تلفن (2465) حقير را مطلع فرمائيد در صورتيكه امانتى باشد پس ازمطالعه آنهارا ارجاع دهم والسلام عليكم وعلى من لديكم
.
محب صميمى قاضى خضرى 15/5/ 1368 بسم اللّه الرحمن الرحيم الـحـمـد للّه على آلائه وله الشكر على نعمائه والصلاة والسلام على انبيائه ولا سيما خاتمهم محمد وآله الطاهرين وصحبه المنتجبين
.
جـنـاب ملاذم الانام ومفخر علماء اخواننا اهل السنة بمنطقة آذربايجان وكردستان العلامة الفهامة والـمـتـحـرى الـحـر الـشـيـخ مـحـمـدقاضى الخضرى امام الجمعة ببلدة اشنويه ايده اللّه تعالى وجعل مستقبل امره وامرنا خيرا مما مضى
.
السلام عليكم ورحمة اللّه وبركاته
.
با درخواست طول عمر به امام امت كه با بنيان گذارى جمهورى اسلامى ايران توحيد كلمه را در مـيـان مـسلمانان وكلمه توحيد را دراعماق دل آنان احياء نمود وبا حذف رژيم منحط شاهنشاهى شرك ودشمنى واختلاف وتفرقه را از قلوب مسلمانان زدود
.
وبـا درود بـى پـايان به روان پاك شهداء كه شجره طيبه انقلاب را باخون خود آبيارى نموده واين درخـت تـنـاور را بـا هـمـه ثـمـرات شـيـريـن ومـناظر زيبايش توام با اين شعار جوشيده از درك وشـعـورشـان وبـا اين پيام برخواسته از اعماق دلشان بما تحويل دادند كه هان اى مسلمانان از كيد دشـمـنان غافل نباشيد واز شر شرق وغرب كه هميشه در كمين اسلام نشسته اند بر حذر بوده واز ايجاد اختلاف كه آخرين وبرنده ترين حربه دشمن است بهوش باشيد
.
وبا درخواست صحت وعافيت وطول عمر به آن برادر ايمانى ,دوست صميمى ودرخواست استحكام بـيـشـتـر ايـن اخـوت نـشـات گرفته از سرچشمه اصيل وزلال اعتقادى مذهبى وگسترش اين صداقت وصميميت الهام گرفته از علائق ناگسستنى اسلامى معنوى
.
نـامـه شريف ودستخط مبارك مورخه 23 / 4 / 1367 زيارت گرديداز اينكه اين برادر خودرا مورد عـنـايـت ومـحـبت قرارداده ودر كنار اين لطف ومحبت يك سؤال علمى مذهبى در رابطه با نقل حديث در ميان بعضى از محدثين شيعه واهل سنت را مطرح فرموده ايد كمال تشكر رادارم
.
علت تاخير پاسخ نامه : مـمكن است تاخير جواب نامه آن سرور ارجمند بر عدم توجه نسبت به وظيفه اخلاقى ويا بمسائل ديـگـر حـمـل شـود ولـى بـا كـمـال اعـتـذار از اين تاخير حقيقت اين است كه من نه به وظيفه اخلاقى اسلامى خود, بى توجه بودم ونه احيانا عامل شخصى مانع از ايفاء اين وظيفه بود بلكه انگيزه تاخير دو چيز بود ودر نوشتن پاسخ از دو جهت ذيل ترديد داشتم
.
اولا: سـؤال مـطـرح شـده پـاسخى گسترده ومتناسب با سؤال ومناسب با مقام علمى ومطالعات واطـلاعـات مـذهـبـى حديثى وتاريخى جنابعالى را ايجاب مى كرد وچنين پاسخى طبعا مستلزم مـطـرح سـاخـتـن يـك سـلـسـلـه مـطـالـبـى اسـت كه با تاريخ زندگى وطرز تفكر وعملكرد محدثين واختلاف سليقه آنان ارتباط پيدا مى كند
.
آنـگـاه ايـن سـؤال در ذهـنـم بـوجـود آمد كه آيا امروز با مشكلات فراوانى كه عملا متوجه اسلام ومـسـلمين گرديده , مسلمانان در سطح جهان مورد هجوم كفر جهانى قرار گرفته واسلام عزيز هر روز با توطئه جديدى مواجه مى گردد, مطرح ساختن مطالبى كه قرنها بر آن گذشته است در چه حدى از اهميت برخورداراست
.
در شـرايـطى كـه مدت نه سال براى محو نمودن يك كشور اسلامى ازجغرافياى جهان وضميمه كـردن آن به كشور الحاد شوروى , مردم مسلمان افغانستان بخاك وخون كشيده مى شود اما كسى به فريادمظلومانه آنان گوش فرا نمى دهد
.
در شـرائطى كـه لـبـنـان مـورد تـجـاوز صـهيونيسم قرار مى گيرد وهر روزخبر حملات هوائى صهيونيستهاى غاصب ودست نشانده امريكا به جنوب لبنان واردوگاههاى آوارگان فلسطينى در سـراسر جهان منعكس مى گردد, اما گوئى همه دنيا وهمه سران كشورهاى اسلامى بخواب رفته كه در مقابل اينهمه جنايات كوچكترين مسؤليتى احساس نمى كنند
.
وكـاش مـسـئله همين بود ومصيبت در همين جا ختم مى شد وايكاش بدبختى وسرسپردگى به اصـطلاح سران كشورهاى اسلامى منحصر به همين سكوت در مقابل اين جنايات بود. ولى نه , مگر شـاهـد نـبـوديـم آنـگـاه كـه انقلاب اسلامى ايران به پيروزى رسيد وجان تازه اى دركالبدبيجان مـسلمانان دميد وپس از قرنها سكوت وركود حركت نوينى در جهان اسلام بوجود آمد, اين جانيان واين خائنان به اسلام ومسلمين تمام هم وغم خودرا يكسره بفراموشى سپردند وبراى كوبيدن اسلام دست به دست داده وصف واحدى تشكيل دادند (واللّه متم نوره ولو كره المشركون
).
وچـون پـيـروزى اسـلام وشـكـسـت كـفر را در يك قدمى مشاهده كردنددست به جنايات جديد وهـولـناك ترى زدند, مكه مامن الهى را به قتلگاه تبديل نموده وچهار صدتن از ضيوف الرحمن را بـجـرم بـرائت ازشـيـطان بزرگ بخاك وخون كشيدند وكفار ومشركين دوران پيامبر راروسفيد كردند
.
وبزرگترين كشتار قرن بوسيله مواد شيميائى در جبهه ودر موردمسلمانان عراقى به كار گرفته شد ومجددا مسافران هواپيما را بوسيله موشك امريكا بخاكستر تبديل نمودند, ولى آب از آب تكان نـخـورد آيايك هزارم آن جنايتها در مورد مسيحيان ويهوديان ويا پيروان هرمذهب ومسلكى انجام مى گرفت دنيا اينچنين سكوت مى كرد؟

ثـانـيا: اين احتمال وجود دارد كه مطالب نامه به افراد بى اطلاع وناآگاه منعكس واز بين الاثنين بـودن خـارج شـود وچـنـين افراد اگر درگذشته تنها بهانه تكفير را بدست داشتند امروز بهانه ديـگرى بنام تفرقه واختلاف افكنى را هم بدست ديگر گرفته اند واجازه نمى دهند مطالب مذهبى كه بايد در سطح علمى وتحقيقى ونه بصورت تقليدى عنوان شود مورد بررسى قرار بگيرد.
ولـذا در نوشتن جواب نامه حضرت عالى تعلل مى ورزيدم تا نه خودم را بلكه روحانيت شيعه را كه عـضـو كـوچكى از اين جامعه بزرگ ومقدس مى باشم از اين دو بهانه دور نگه دارم وعنوان ديگرى پس ازكتاب (سيرى در صحيحين ) بدست اين افراد ندهم
.
ولـى پـس از مـدتـى وبه دلائلى چند كه ذيلا اشاره مى كنم در نوشتن پاسخ نامه جنابعالى مصمم گرديده وبه انجام اين وظيفه اخلاقى اقدام نمودم
.
1
ـ دريافت نامه دوم كه به ضميمه رساله مباركه (الطلاق فى نظرالقرآن ) ارسال فرموده اينجانب را براى دومين بار مورد لطف ومحبت قرار داده بوديد
.
زيـرا اين رساله حريت فكرى وتحرى علمى شخص جنابعالى رابيشتر روشن مى كند. وشما در اين رسـاله شريفه عملا برپاره اى ازايرادهاى عوامانه پاسخ داده واعلان كرده ايد كه راه بحثهاى علمى جدااز راه ايرادهاى نشات گرفته از تعصبات وبرخاسته ازناآگاهيهااست
.
آرى جـنـابعالى در اين رساله يك بحث فقهى جنجالى را مطرح ساخته ايد وبر خلاف اكثريت فقها ودانـشـمـنـدان وحـاكمان اهل سنت درطول تاريخ فتوا داده ايد ومسئله سه طلاق را كه در يك مجلس واقع شود طبق مفهوم صريح آيه شريفه يك طلاق دانسته ايد وبا اين اقدام سد تقليد عاميانه را شكسته وديوار بى پايه (ديگران چنين كرده اند وماهم چنين كرديم ) را فروريخته وبا اين حركت جـسـورانـه راه بـحـث آزادونگرش تازه را باز كرده ايد . جزاكم اللّه خيرا ووفقكم لنشر سائرآثاركم المتعددة العلمية
.
2
ـ فـكـر كـردم كـه ايـن سؤال جنابعالى نه يك سؤال شخصى و مقطعى بلكه مطلبى است كه در اذهـان سـاير علما هميشه وجود داشته است وازطرف ديگر بقول مرحوم علامه مجاهد سيد شرف الـدين رضوان اللّه تعالى عليه : اگر سؤالات مربوط به مسائل اسلامى را علماى اسلام پاسخ نگويند چـه كـسـى بـايـد پاسخ بگويد, علماى مسيحيت ؟

پس چه بهتر اين سؤال وجواب بين حضرتعالى وبنده مطرح شود.
3
ـ اين مطالب كه بصورت سؤال وجواب مطرح شده است پيش ازآنكه جنبه عقيدتى داشته باشد يك بحث ومناظره علمى واز مسائل اساسى واز مشتركات در ميان همه پيروان اسلام است
.
4
ـ گذشته از اينها آنچه در اين پاسخنامه خواهد آمد براى اهل فضل وذوى العقول است نه براى نا آگـاهـان واهـل قـبور, نظرات واستنباطات شخصى نيست بلكه همان مطالبى است كه مورخين ومحدثين بزرگ از گذشته هاى دور نقل نموده اند واگر احيانا كسى نظر انتقاد داشته باشد انتقاد او متوجه اين بزرگان خواهد بود نه متوجه ما كه پس ازقرنها مطالب آنان را بازگو مى كنيم
.
واين چند مطلب موجب گرديد كه با نداشتن فرصت وفراغت كافى وبا توسل به ذيل عنايات الهى بـه جـواب نـامه حضرتعالى شروع كنم .اميداست اين مكاتبه براى بنده وجنابعالى مفيد وسودمند وبراى آيندگان الگو وسرمشق گردد
.
در خـاتـمـه اگر پاسخى بر پاسخ ويا نظرات انتقادى اصلاحى وهرنوع تذكر داشته باشيد با كمال مـيـل وعـلاقـه وبـا آغـوش بـاز اسـتـقبال نموده وقبلا صميمانه ترين تشكرات خودرا بحضورتان تقديم مى دارم
.
دى ماه 1367 برادر شما امام جمعه ورئيس دانشگاه آزاد اسلامى خوى محمد صادق نجمى

سؤال اول

در هـمـه كتب حديثى اهل تسنن كم وبلكه بيش ودر مسند احمد بن حنبل استاد بخارى ومسلم وابى داود ـ رحمهم اللّه ـ تعداد 769 حديث متصلا از اهل بيت عليهم السلام نقل شده است . متن سؤال : اينك برمى گرديم به اصل موضوع وبه متن سؤال جنابعالى وپاسخ ‌آن .
مـتـن سـؤال اين است : در همه كتب حديثى روايتى اهل تسنن كم وبلكه بيش روايات واحاديث از اهـل بـيـت نـبوت عليهم السلام هست همچنانكه در مسند كبير احمد بن محمد بن حنبل استاد بخارى ومسلم وابى داود ـ رحمهم اللّه تعالى ـ 769 روايت از اهل بيت متصلا هست امادر كافى كه مـهـمترين كتاب حديثى روايتى اهل تشيع است اصلاروايتى از ائمه ثلاثه (ابو بكر ـ عمر ـ عثمان رضـى اللّه عـنـهـم ) واولاد آنـهـابـراى نـمـونـه هـم يـك روايـت بچشم نمى خورد مگر از عفير هم ضعيفترند؟

لطفا براى حل اشكال جوابى را مرقوم ومرسول فرمائيد.
پـاسـخ : ايـن سؤال حضرتعالى از چهار مطلب تشيكل گرديده است كه هر يك از آنها بايد بصورت سؤال مستقل مطرح وپاسخ جداگانه ومستقل داده شود بدين ترتيب : 1 ـ در كـتـب حـديثى اهل سنت كم وبيش ودر مسند احمد بن حنبل به تعداد 769 حديث مسندا ومتصلا از اهل بيت نقل شده است
.
2
ـ چرا در كافى از خلفاى سه گانه حتى يك حديث هم نقل نشده است ؟

3
ـ چرا از فرزندان خلفا در كافى حديث نقل نشده است ؟
4
ـ مگر فرزندان خلفا از عفير هم ضعيفترند؟
اينك سؤال اول وپاسخ آن : در كـتـب حديثى اهل سنت كم وبلكه بيش ودر مسند احمد بن حنبل تعداد 769 حديث متصلا از اهل بيت نقل شده است .
پـاسـخ اجـمـالـى ايـن سؤال اين است كه اولا احاديث نقل شده در مسنداحمد خيلى كمتر از اين تـعـداداسـت كه مرقوم فرموده ايد وثانيا اگر او نه تنها اين تعداد حديث بلكه ده برابر آن را از اهل بيت نقل مى نمودبازهم نمى توان گفت كه وظيفه خودرا در مقابل اهل بيت انجام داده است
.
وامـا پاسخ تفصيلى ومشروح اين سؤال نيازمند به طرح چند مطلب علمى است كه توجه جنابعالى را بن مطالب جلب مى نمائيم
.
1
ـ اهميت حديث : در آئيـن مـقـدس اسـلام حـديث رسول خدا(ص ) در سطح بالائى ازقداست قرار گرفته وداراى اهـميت فراوان مى باشد ويكى از اركان وپايه هاى اصول وفروع احكام اين مذهب آسمانى است وهر حـديـثـى كـه صـحت آن ثابت شود عمل كردن به مضمون آن مانند مفهوم آيات قرآن كريم بر هر مسلمانى واجب است
.
در قرآن مجيد در ضمن آيات متعدد سخن رسول خدا(ص ) كه امروز حديثش ميگوئيم مورد توجه وعـنـايـت خاصى قرار گرفته است از جمله ميفرمايد: (انا انزلنا عليك القرآن لتبين للناس ما نزل اليهم )
((2)) .
خـود رسـول خـدا(ص ) نـيـز نـقل حديث را بعنوان يكى از وظايف مهم مسلمانان معرفى وبر اين موضوع تشويق وتاكيد نموده وچنين فرموده است : (نضر اللّه عبدا سمع مقالتي فبلغها)
((3)) . خداوند مورد لطفش قراردهد بنده اى را كه گفتار مرا بشنود وبديگران برساند.
چـرا چنين نباشد وچرا حديث پيامبر يكى از اركان مهم ويا ركن عظيم اسلام بشمار نيايد كه اگر حـديث پيامبر نبود نه تنها احكام وفروع زياد وبيشمارى كه در قرآن نيامده است بدست مسلمانان نميرسيد
((4)) ,بلكه حتى مفهوم دقيق اكثر آياتى كه راجع به فروع واحكام در قرآن وجود دارد نيز مـعـلوم وروشن نمى گرديد واگر حديث وتبيين رسول خدا نبود مطلقات مجملات ومبهمات زياد در آيات شريفه در همان اطلاق واجمال وابهام خود باقى مى ماند.
2
ـ اختلاف نظر در نقل حديث : ولى بطورى كه مطلع هستيد واز مسلمات غير قابل ترديد در تاريخ ‌حديث است , پس از رسول خدا (ص ) در مـيـان اهـل بـيـت پـيـامـبـروصحابه آن حضرت بهر علت وانگيزه اى كه بود در موضوع نقل وكتابت حديث اختلاف نظر وتفاوت سليقه پديد آمد واهل بيت پيامبر(ص ) وگروهى از صحابه بـر نـقـل وكـتـابـت حديث اصراروپافشارى كردند وگروه ديگر: خلفا وتعدادى از ساير صحابه از نقل وكتابت حديث خودارى كرده وديگران را نيز منع نمودند
.
واين اختلاف نظر وتفاوت سليقه نتايج وتبعات فراوانى در طول تاريخ ودر ابعاد مختلف اسلام ببار آورده كـه بـايـد انـگـيـزه سـؤال اول ودوم وهمچنين پاسخ اين دو سؤال را دقيقا در اين اختلاف سـليقه وتفاوت عمل جستجو كرد. وكثرت حديث اهل بيت در كتب اهل سنت وعدم نقل حديث از خلفاء در كافى ريشه در اين اختلاف نظردارد كه توضيح آن را در صفحات آينده ملاحظه خواهيد فرمود
.
3
ـ حديث از ديدگان اهل بيت (ع ): مـا بـحـث حديث از ديدگان خلفا را به چند صفحه بعد وبه پاسخ ‌سؤال دوم موكول مى كنيم ودر اينجا يك نظر اجمالى وگذرا به حديث از ديدگاه اهل بيت (ع ) مى افكنيم : بـطـورى كـه اشـاره نـموديم اهل بيت پيامبر (ص ) ودر راس آنان اميرمؤمنان (ع ) برنقل وكتابت حـديـث اصـرارمى ورزيدند ودر تاريخ ‌شواهد فراوانى بر اين موضوع وجود دارد وطبق نقل بخارى ومـسـلم اميرمؤمنان (ع ) براى اين احاديث آنچنان اهميت قائل بود كه قسمتى ازآن را در صحيفه اى بهمراه خود ودر غلاف شمشيرش حمل مى نمودواين دو محدث بزرگ به احكام مختلفى كه از اين صحيفه بدست مى آيد اشاره نموده اند
((5)) .
ايـن روش در مـيان صحابه وياران اميرمؤمنان وپيشوايان شيعه ادامه يافت مخصوصا در زمان امام بـاقـر وامـام صادق وحضرت رضا: در اثرشرايط خاص وفرصت مناسب , نقل وكتابت حديث به اوج خودرسيد. شعار ائمه شيعه اين بود كه : 1 ـ اعرفوا منازل الناس على قدر روايتهم عنا
.
2
ـ اكتبوا فانكم لا تحفظون حتى تكتبوا
.
3
ـ احفظوا بكتبكم فانكم سوف تحتاجون اليها
((6)) .
در اثـر ايـن ترغيب وتشويق ائمه (ع ) بود كه نقل وكتابت حديث درميان پيروان وشاگردانشان از رواج فـوق الـعـاده برخوردار گرديد ودرجائيكه آزادى وفرصت بدست آوردند وظيفه مهم حفظ وتبليغ ‌حديث را كه رسول خدا (ص ) دستور داده بود به نحو احسن انجام دادند به طورى كه حسن بـن على بن وشاء كه از اصحاب امام رضا (ع )است مى گويد, نهصد نفر از علما ومحدثين شيعه را در يك زمان درمسجد كوفه ديده است كه همه آنان مى گفتند: حدثنى جعفربن محمد
((7)) .
تـنـهـا نـجـاشـى (متوفاى 450) در كتاب پر ارج خود در حدود هزارودويست نفر از اصحاب ائمه ورجـال شـيـعـه را اسـم بـرده وترجمه وشرح حال آنهارا آورده وبراى تاليف هر يك از آنان كه در يك موضوع ويا موضوعات مختلف فقهى وغير فقهى بوده اشاره مى كندومى گويد: مـن در اين كتاب از اصحاب ائمه فقط شرح حال مؤلفين ونويسندگان آنهارا كه در دسترسم بود واز آنان اطلاع داشتم آورده ام .
((8)) (واين مشتى از خروار است ).
4
ـ جوامع واصول چهار صدگانه : آنچه نجاشى در مورد تاليفات اصحاب ائمه ومجموعه هاى احاديثى آنان ذكر نموده است همانگونه كـه اشـاره كـرده مى تواند, بخشى از اين تاليفات باشد. واما تعداد واقعى اين مجموعه هاى حديثى ومـؤلـفـيـن آنـهااز زمان اميرمؤمنان (ع ) تا دوران حضرت رضا (ع ) در اثر كثرت بطوردقيق قابل تـعـيـين نيست ولى از اين كتابها آنچه فقط درباره احكام ومسائل مختلف مذهبى وفقهى بوسيله صـحـابـه سـرشـنـاس ومـعروف ومورد اعتماد نوشته شده , تعداد چهار صد جلد بوده كه بوسيله چهارصد نفر (يا كمتر) از شاگردان امام صادق (ع ) جمع آورى شده بود وبه آنها (اصول اربعمائه ) مـى گـفـتـند وچون اين اصول از نظر كيفيت تنظيم ,باهم مختلف بودند وقسمتى از احاديث در بعضى از آنها موجود ودربعضى ديگر وجود نداشت , چندتن از اصحاب وشاگردان حضرت رضا (ع ) 148 ـ 203 هـر يك به سليقه خاص خود اين اصول اربعمائه رادر يك كتاب ومجموعه بزرگ جمع آورى وضـبـط نـمـودنـد كـه بـنام جوامع معروف گرديدند. البته اين جوامع نيز غير از كتابهاى مختلفى است كه اصحاب ائمه تا زمان غيبت تاليف نموده اند
.
بـايد به اين نكته توجه نمود كه فعلا وپس از سيزده قرن بازهم تعدادى از اصول اربعمائه در بعضى از كتابخانه هاى مهم موجوداست
((9)) .
جوامع ياد شده بعد از حضرت رضا (ع ) مرجع وملجا شيعه درمسائل دينى واحكام بوده وكسانى كه ارتـبـاط مـستقيم با امام را نداشتنداز طريق اين كتابها ارتباط خودرا با اسلام حفظ مى نمودند. تا ايـنـكـه تـقريبا پس از يك قرن مرحوم كلينى (متوفاى 329) كتاب كافى راتاليف وبا اسلوب جديد وروش خاصى احاديث را در آن جمع آورى نمود ومتعاقب با كلينى , مرحوم صدوق (متوفاى 381) كـتـاب مـن لايـحـضره الفقيه وپس از وى مرحوم شيخ طوسى (متوفاى 460) دوكتاب حديثى مـعـروف خـود (تـهذيب واستبصار) را تاليف واحاديث مختلف را از جوامع واصول وساير كتابهاى اصحاب ائمه واز زبان محدثان بدست آورده ودر اين كتب چهارگانه گرد آوردند
.
ايـن چـهـار كـتاب مجموعا داراى چهل ويكهزار ونودونه حديث است كه كافى
((10)) با دارا بودن شـانزده هزار حديث در رده اول قرارگرفته است . ما از توضيح در باره مجموعه هاى حديثى ديگر كه موجوداست ويا در اثر حوادث ومرور زمان از بين رفته خوددارى كنيم .
5
ـ حديث ائمه شيعه حديث رسول خدا (ص ) است : مـطـلب ديگريكه تذكر آن ضرورى است , اين است كه از نظرشيعه وپيشوايانشان , هر روايتى كه از يـكـى از ائمه نقل شود وصحت آن ازنظر رجال وحديث شناسى مسلم باشد, چنين روايتى حديث وگـفـتـاررسـول خدا (ص ) است واين مطلب در علم كلام با دلائل فراوان ومتقن ثابت گرديده اسـت . در ايـنـجـا به نقل يك روايت از امام صادق (ع ) اكتفا مى كنيم كه فرمود: حديث من حديث پدرم (امام باقر)وحديث پدرم حديث جدم (على بن حسين ) مى باشد وحديث جدم ,حديث حسين بـن عـلـى وحـديـث برادرش (حسن بن على ) وحديث آنان حديث امير مؤمنان است وحديث امير مؤمنان , حديث پيامبروحديث پيامبر, گفتار خداست
((11)) .
6
ـ اهل بيت از نظر قرآن وسنت : چـون در سؤال , سخن از اهل بيت به ميان آمده است , لازم است دراينجا بعنوان مقدمه پاسخ , يك معرفى اجمالى از اهل بيت به عمل بيايدونظر قرآن وسنت درباره اهل بيت مطرح شود: قرآن مجيد اهل بيت پيامبر را در سطحى بالاتر از سطح افراد عادى قرارداده وآنان را با بيان : ( انما يـريـد اللّه لـيـذهـب عـنـكـم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا ) ستوده وبا اين افتخار بزرگ , مفتخرشان فرموده است
.
نـزول آيـه تـطـهير درباره اهل بيت ـ كه آنان اميرمؤمنان وفاطمه وحسنين : مى باشند ـ در منابع حـديثى وتفسيرى اهل سنت , در ضمن روايات متعدد آمده است , از جمله در صحيح مسلم
((12)) از عايشه ام المؤمنين ودر تفسير (در المنثور) از منابع فراوان نقل گرديده است ((13)) .
آرى ! ام الـمـؤمـنين در اين روايت علاوه بر تاييد نزول آيه شريفه درباره اهل بيت , خود آنان را هم دقيقا وبنام معرفى نموده است
.
در مورد اهل بيت از ديدگاه سنت واز ميان توصيه هاى فراوان رسول خدا (ص ) درباره آنان همين بـس كـه آن حـضرت اهل بيت را عدل وهم سنگ با قرآن قرارداده وتنها قرآن واهل بيت را بعنوان بـزرگـتـرين وسنگين ترين امانت پس از خود, در ميان امت , به امانت گذاشته است ودر صورتى مـصـونيت امت اسلامى را از ضلالت وگمراهى تضمين فرموده است كه به اين دو امانت , متمسك شـونـد. آنگاه چنين فرموده است : فانظرونى بم تخلفونى فيهما ـ ببينيد بعد از من با آنها چگونه رفتارمى كنيد
.
چـون فـعـلا مـحـور بحث , مسند احمد بن حنبل مى باشد در مورد اين نوع احاديث , از منابع ديگر صرف نظر نموده به نقل يك حديث ازهمين مسند اكتفا مى كنيم : احـمـد بـن حـنبل مسند ومتصلا از ابو سعيد خدرى نقل مى كند كه رسول خدا (ص ) فرمود: دور نيست كه به سوى خدا دعوت شوم ودعوت اورا اجابت كنم ومن در ميان شما دو امانت مى گذارم : كتاب خدا وعترتم . اما كتاب خدا ريسمانى است كه از آسمان بر زمين پيوسته وعترتم اهل بيت من اسـت وخداوند لطيف وخبير به من خبر داده است كه آن دو امانت از هم جدا نمى شوند تا در كنار حـوض كـوثـر برمن وارد شوند, پس بنگريد بعد از من با آنان چگونه رفتار مى كنيد.فانظرونى بم تخلفونى فيهما
.
ودر حـديـث ديـگـرى اين جمله بكار رفته است كه : من دو امانت نزدشما ميگذارم يكى از ديگرى بزرگتراست كتاب اللّه وعترتى اهل بيتى
((14)) .
7
ـ اشتباه احمد بن حنبل در معرفى اهل بيت (ع ): با توجه به بحث گذشته واينكه اهل بيت عبارت از على وفاطمه وحسنين : هستند وعلاوه بر دلائل مـسـلـم وغـيـر قـابـل انكار از احاديث اهل سنت كه حتى حديث عايشه نيز اين موضوع را بوضوح بـيـان مـى كـند, اما على رغم اين حقيقت روشن , احمد بن حنبل در معرفى اهل بيت دچار اشتباه گرديده وراه خطا پيموده است , زيرا وى در آنجاكه مى خواهد مسانيد اهل بيت را نقل كند, تحت عنوان (مسند اهل البيت رضوان اللّه عليهم اجمعين ) مسند پنج نفر را بقرار زير نقل مى كند: 1 ـ حـسن بن على (ع ) 2 ـ حسين بن على (ع ) 3 ـ عقيل بن ابى طالب 4ـ جعفر بن ابى طالب 5 ـ عـبداللّه بن جعفر بن ابى طالب سپس تحت عنوان (ومسند بنى هاشم ) مسانيد عباس وعبداللّه بن عباس را مى آوردوامير مؤمنان وفاطمه زهرا: را كه در راس اهل بيت هستند از اهل بيت جدا كرده ومسانيد آنهارا به ترتيب در كنار مسانيد اصحاب رسول خداومسانيد همسران واقرباى آن حضرت قرار داده است
.
واين اصطلاح اختصاصى احمد بن حنبل , جاى سؤال وجاى شك وترديداست كه او چگونه بر خلاف مـضمون صريح احاديث وحتى برخلاف عرف ولغت , على وفاطمه را از اهل بيت جدا كرده وبجاى آن دو بـزرگـوار افـرادى ديگر يعنى عقيل وجعفر وعبداللّه جعفر را قرار داده است كه اين سه نفر مـخصوصا جعفر بن ابى طالب ـ گرچه در اسلام ودر نزد رسول خدا (ص ) از احترام فوق العاده اى برخوردار بودند ـ امابهر حال جزء اهل بيت بشمار نمى آيند
.
8
ـ احمد بن حنبل از چه كسانى حديث نقل مى كند؟

يـك نگاه اجمالى به چهل هزار حديثى كه ((15)) احمد بن حنبل درمسند كبير آورده است , نشان مى دهد كه او در اين مسند ودر كناراحاديث صحيح كه از افراد مورد اعتماد وصحابه عظيم الشان نـقل نموده است , متاسفانه صدها بلكه هزاران حديث ديگر از افرادى كه كوچكترين اعتمادى نمى توان به حديث آنان نمود, نقل كرده است .
علت عدم اعتماد به اين احاديث نه از اين جهت است كه او از افرادمجهول الهوية نقل حديث نموده است مثلا: از چهل وسه نفر مرد مجهول وناشناخته به عنوان (رجل اعرابى )(رجل من اهل الباديه ) (رجل من بكر بن وائل ) و
...
يا مثلا از ده نفر زن به تعبير (امراة من الانصار) (امراة من بنى سليم )و
...
ويا از دو پير زن به عنوان (عجوزة من الانصار) و(عجوزة من بنى نمير) حديث نقل نموده است كه مـى دانيم چنين حديثى از نظر علمى ,كوچكترين ارزشى ندارد زيرا نه آن مردها معلوم هستند كه چه كسى وچه كاره بودند ونه آن پير زنها!! آرى ! عـدم اعـتماد به احاديث احمد بن حنبل نه از باب اين است كه از افراد ناشناخته , حديث نقل نـمـوده اسـت واگـر مسئله اين بود, خيلى مشكل وپيچيده نمى نمود, آنچه از نظر علمى مشكل وپـيـچيده وقابل بحث وبررسى است اين است كه او, احاديث زيادى از افرادى نقل نموده است كه مـخالفت وضديت آنان با اسلام ومسلمين , بر كسى پوشيده نيست , افرادى كه دستشان تا مرفق به خـون مسلمانان , آلوده بوده يا افرادى كه در اسلام سابقه اى نداشتند وروى علل خاصى ازيهوديت ومـسـيحيت به اسلام گرويدنه مانند تميم دارى
((16)) افسانه هاواسرائيليات ومسيحيات خودرا بـنـام حـديـث پيامبر تحويل مسلمانان داده اند وقيافه زيباى حديث وقامت موزون اسلام را زشت ومشوه ساخته اند.
احـمـد بـن حـنـبـل حـتـى از بـعضى مسلمانانى كه مرتد گرديده وبه آئين ديگرى غير از اسلام گرويده اند, حديث نقل نموده است
((17)) .
او از افـرادى مانند سمرة بن جندب
((18)) , مروان بن حكم ((19)) , عمروابن العاص ((20)) , مغيرة بن شعبه ((21)) , وليد بن عقبه ((22)) , ومعاوية بن ابى سفيان ((23)) حديث نقل نموده است .
9
ـ نمونه اى از وضع عقيدتى اخلاقى ناقلان اين احاديث : چـون بـررسـى ومعرفى قيافه واقعى اين نوع ناقلان حديث , خارج ازمحدوده نامه ونيازمند بحث مـشـروح اسـت كـه مى تواند كتاب قطورى رابه خود اختصاص بدهد وحتى بيان حال افرادى كه بعنوان نمونه ذكرگرديد, امكان پذير نيست , فقط شرح حال يكى از اين افراد با يك نمونه از روايات واحـاديـث يـكـى ديگر از آنان را كه از ناقلان مسند كبيرواز احاديث اين مسنداست , از نظر شريف مى گذرانيم وبه همين دومورد بسنده مى كنيم : سمرة بن جندب وبى اعتنائى او بفرمان رسول خدا (ص ) سمرة بن جندب يكى از راويانى است كه احمد بن حنبل از وى يكصد وپنجاه حديث مسند ومتصل نـقـل نـمـوده است . جريانى كه دركتب شيعه ومنابع اهل سنت در مورد وى نقل گرديده است , عنادولجاجت وبى اعتنائى اورا در مقابل دستور صريح واكيد پيامبر (ص )ومخالفت اورا با فرمان آن حضرت مى رساند وآن جريان اين است كه : سمرة درخت خرمائى در داخل باغ مردى از انصار داشت وراه عبورباغ در داخل حياط انصارى قرار گـرفته . بود سمره براى سركشى واستفاده از درخت خرماى خود بدون اينكه از انصارى .استيذان كـنـد,وارد بـاغ وموجب ناراحتى انصارى مى گرديد. انصارى شكايت به نزدرسول خدا (ص ) برد
.
پيامبر به سمره فرمود كه : بايد در موقع واردشدن از انصارى , استيذان بكنى ولى او بدستور پيامبر گـوش نـداد.انـصارى مجددا شكايت نمود. پيامبر به سمره فرمود: اين درخت خرمارا به انصارى بـفـروش ومـن در مقابل آن يك اصله درخت خرما درفلان محل به تو مى دهم . سمره قبول نكرد
.
رسـول خـدا فـرمود: حاضرم بجاى اين درخت , دو اصله درخت خرما به تو بدهم , او باز راضى نشد
.
پيامبر (ص ) هرچه در عوض اضافه نمود, سمره راضى نگرديدتا اينكه آن حضرت تضمين فرمود در مـقـابـل آن يـك اصـلـه درخت , يك اصله درخت خرما در بهشت به او بدهد وبالاخره تا سه اصله رسيد.سمره باز هم امتناع ورزيد. در اينجا بود كه پيامبر اكرم (ص ) رو به انصارى كرده وفرمود: (يا فـلان فـاقـلـعـهـا واضـرب بـهـا وجـهه فانه مضار ولا ضرر ولا ضرار) برو آن درخت خرما را بكن وبسوى سمره بينداز زيرا او آدمى است ضرر رساننده و ضرر وضرر ار (دراسلام ) نيست
.
اين حديث كه مبناى حديثى قاعده (لا ضرر) است , علاوه بر كتب شيعه
((24)) در منابع اهل سنت نيز آمده است وعده اى از علماى اهل سنت آن را نقل نموده ويا به مضمون آن فتوا داده اند ((25)) .
ايـن حـديث نه تنها دليل بر فسق ومخالفت او با پيامبر اكرم است بلكه دليل بر كفر وعدم ايمان او است زيرا خداوند مى فرمايد:
(فـلا وربـك لا يـؤمنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا فى انفسهم حرجا مما قضيت ويسلموا تسليما)
((26)) .
راسـتـى خيلى بعيداست كه انسان , ايمان به معاد ووعده هاى خداوندى داشته باشد, سپس ضمان رسول خدا را هم نپذيردونعمتهاى مسلم بهشتى را به ثمن بخس از دست بدهد.
سمره بن جندب بعد از رسول خدا(ص ) سـمره بعد از رحلت رسول خدا (ص ) علاوه بر اينكه در مشروب خوارى ومشروب فروشى در ميان مـردم شـهـرت داشـت , از شـقـى تـريـن وخـونـريزترين واز دشمن ترين افراد نسبت به اهل بيت (ع )وشيعيانشان بود ودر جعل حديث ودروغ سازى وكشتن ابريا ونيكان امت پيشقدم بود.
در صـحـيح بخارى وصحيح مسلم , جريان مشروب فروشى سمره در شهر بصره در دوران خلافت عمر بن خطاب از ابن عباس نقل گرديده است
((27)) كه خليفه دوم با شنيدن اين جريان گفت : (قاتل اللّه سمره )خدا او را بكشد.
جالب اينكه همان جريان را خود احمد بن حنبل نيز نقل نموده است
((28)) .
بنابه نقل ابن ابى الحديد: معاويه يكصد هزار درهم به سمره داد تااعلان كند كه از رسول خدا (ص ) شنيده است آيه ( ومن الناس من يعجبك قوله فى الحياة الدنيا ويشهد اللّه على ما فى قلبه وهو الد الخصام )درباره على بن ابى طالب وآيه ( ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاءمرضات اللّه واللّه رؤوف بالعباد ) در باره ابن ملجم نازل گرديده است
((29)) !! سمره پيشنهاد اورا نپذيرفت . معاويه اجرت ايـن دروغ بزرگ را بيشتر نمود تا به چهار صد هزار درهم رسيد. سمره با ديدن آن وجه قابل توجه , حاضر گرديد تا دستور معاويه را انجام بدهد ((30)) .
در تاريخ طبرى آمده است كه : زياد بن ابيه حكومت بصره را به سمرة بن جندب محول نمود, پس از مـدتـى سـمره كه هشتهزار نفر ازمردم (ودر بعضى نقلها از شيعيان )را به قتل رسانيده بود, در كوفه بازياد بن ابيه ملاقات نمود. زياد به وى گفت : آيا در ميان آن همه مردم كه به قتل رساندى , احـتـمـال نـمـى دهى كه خون يك نفر را بيهوده ريخته باشى ؟
در پاسخ گفت : اگر دو برابر اين افرادرا هم مى كشتم , بازهم كوچكترين وحشتى نداشتم
((31)) ! وبـالاخـره بـنـابـه نقل ابن ابى الحديد, در جريان شهادت حسين بن على (ع ), سمره از دستياران و(شـرطى )هـاى ابـن زيـاد بـود ومـردم كوفه را براى جنگ با فرزند پيامبر (ص ) ترغيب وتشويق مى نمود ((32)) .
10 ـ نمونه اى از احاديث : اين بود نمونه اى از شخصيت معنوى واسلامى يكى از افراد راويان حديث مسند احمد بن حنبل كه در حـدود يكصد وپنجاه حديث از وى نقل نموده است . واما نمونه حديثى كه يكى از ناقلان حديث مسندكبير وصحاح ششگانه يعنى عمرو بن عاص نقل نموده است .
قبل از نقل اين حديث , تذكر اين نكته ضرورى است : همانگونه كه عاص بن وائل پدر عمرو با رسول خـدا (ص ) دشـمـنـى شـديد داشت وسوره (كوثر) در مقام رد استهزاى او نازل گرديد وخداوند, ابـتـرش نـامـيـد, خود عمرو عاص نيز در دشمنى با اهل بيت فروگذار نكرد ودربه كار بردن اين عـداوت , از هـر وسـيله ممكن , حد اكثر بهره بردارى رانمود. از شركت نمودن در جبهه جنگ در مـقـابـل امـيـر مـؤمنان (ع ) و... تاحديث سازى بر ضد اهل بيت (ع ) واز جمله حديثهائى كه او در ايـن رابـطـه جـعـل نموده است ومتاسفانه علاوه بر صحيح بخارى وصحيح مسلم , خود احمد ابن حنبل هم آن را بعنوان چهارمين حديث وى دركنار ساير احاديثش نقل نموده است اين است : (سـمـعـت رسـول اللّه جـهـارا غير سر يقول ان آل ابى طالب ليسوا لى باولياء انما وليى اللّه وصالح المؤمنين )! از رسول خدا (ص ) شنيدم كه آشكارا, نه مخفيانه مى گفت كه : در ميان من وفرزندان ابو طالب (ع )ولايت ودوستى نيست ولى ودوست من خدا ومؤمنان صالح هستند!! او بـا ايـن حديث ساختگى نه تنها امير مؤمنان (ع ) بلكه عقيل وجعفرطيار وحسنين (ع ) را از صف مـؤمـنان خارج وبه خيال خود رابطه پيامبررا با آنان قطع نموده است زيرا همه آنان آل ابى طالب هـستند وبراى تثبيت دروغش , دروغ ديگرى بر آن پيوند نموده است كه پيامبر اين مطلب را (علنا وجهارا) ودر ميان مردم اعلان نمود نه در يك جلسه سرى وبا افراد مخصوص
((33)) .
11 ـ تعداد حديثهائى كه احمد بن حنبل از اهل بيت نقل نموده است .
تـعداد واقعى وآمار صحيح احاديثى كه احمد بن حنبل در مسند خوداز اهل بيت نقل نموده است نه 769 حديث است كه جنابعالى مرقوم فرموده ايد, بلكه بمراتب كمتر واگر تعجب نكنيد فقط 29 حديث مسند ومتصل مى باشد.
الـبـتـه اين آمار باحذف حديثهاى تكرارى وبنا به اصطلاح خود احمدبن حنبل در مورد اهل بيت است كه در موضوع (7) توضيح داده شد.بدين ترتيب : 1 ـ حسن بن على (ع )6 حديث 2 ـ حسين بن على (ع )6 حديث 3 ـ عقيل بن ابى طالب يك حديث 4 ـ جعفر بن ابى طالب يك حديث 5 ـ عبداللّه بن جعفر 15 حديث جمع 29 حديث واگـر بـخـواهيم اهل بيت را به اصطلاح واقعى آن بگيريم بازهم احاديث آنان در اين مسند به آن تـعـدادى كه مرقوم فرموده ايد نخواهدرسيد, بلكه مجموعا در حدود 318 حديث خواهد گرديد زيـرا درمسند كبير از امير مؤمنان (ع ) با حذف مكررات در حدود 300 حديث واز هريك از حسنين وفاطمه زهراء: شش حديث . آرى فقط شش حديث نقل شده است .
مـگر اينكه منظور جنابعالى از آمار ياد شده , مجموع احاديث اعم ازتكرارى وغير تكرارى باشد, در ايـن صـورت ايـن آمـار, صـحـيح بنظرمى رسد زيرا با محاسبه مكررات , احاديث نقل شده از امير مـؤمـنان (ع )در مسند به 800 حديث بالغ ميگردد ولى احاديث تكرارى كه مضمون ومتن آنها يكى است ولو با اسناد مختلف نقل شده باشد, در واقع يك حديث محسوب ميگردد.
12 ـ احـمـد بـن حـنـبـل چه سفرهائى نموده واز چه كسانى حديث فراگرفته واز چه كسانى فرا نگرفته است : عبدالعزيز (سيد الاهل ) مى گويد: احمد بن حنبل براى سفرهاى پرزحمت عادت داشت وبراى اخذ حـديـث وديـدار بـا عـلـمـا ومحدثين به سوى شهر وديار آنان در دورترين نقاط وحتى در دوران پـيـرى وكـهـولـتش حركت مى كرد وسرما وگرما ورنج راه وهيچ مانع ديگر نمى توانست از اراده وتصميم وى جلو گيرى كند ولذا او هنوز به بيست سالگى نرسيده بود كه اولين سفر علمى خودرا از زادگـاهـش بـغـدادبـسوى كوفه شروع كرد, سپس به بصره وشهرهاى مختلف شام وفلسطين وبـعـدهـا به مكه ومدينه ودر يمن به شهر صنعا ورمانه مسافرت كرد ودر دوران پيرى رو به شرق نمود وعازم رى گرديد ودرمسير خود از فارس وكرمان ديدار نمود. سيد الاهل مى گويد: بعضى ازسـفـرهـاى وى مـانـند سفر مكه ومدينه وبصره وكوفه مكرر وچندين باربوده ودر بعضى از اين سفرها اقامتهاى طولانى داشته در مدينه دو بارمجاورت ودر يمن نزديك به دو سال اقامت گزيد.
سـپـس مـى گـويـد:احـمـد بن حنبل براى اخذ حديث شخصا مسافرت وبا شيوخ حديث ملاقات مى نمود اما براى دريافت علوم ديگر مانند تاريخ وغيره افرادى را مامور مى ساخت تا با صاحبان اين علوم , ملاقات وعلوم آنان را به وى منتقل كنند همانگونه كه به حنبل پسر عمويش ماموريت دادكه به نزد ابن سعد (كاتب واقدى ) رفته ومطالب فراوانى از او يادداشت ودر اختيار احمد بن حنبل قرار داد
((34)) .
كسانى كه احمد بن حنبل از آنان حديث فرا گرفته است : ابـو الـفـرج ابـن جوزى بيش از چهارصدتن از شيوخ حديث ابن حنبل وعلمائى كه با آنان ملاقات نـمـوده نام مى برد وآنهارا به ترتيب وبا اسم ومشخصات معرفى مى كند كه در ميانشان بانوئى بنام (ام عمر بنت حسان بن زيد ثقفى ) به چشم مى خورد.
ابن جوزى سپس مى گويد: اينها شيوخ حديثى ابن حنبل است كه اوحديث آنهارا نوشته است واما شيوخى كه وى از آنان حديث فراگرفته ولى ننوشته است , بيش از اينها است
((35)) .
واما كسانى كه احمد بن حنبل از آنان حديث فرا نگرفته است : مـتـاسـفـانه بايد از چهارتن از ائمه وپيشوايان شيعه حضرت موسى بن جعفر وامام رضا وامام جواد وامـام هـادى : يـاد نـمود كه احمد بن حنبل قسمت مهم ويا تمام شهرهائى كه يك يا چند نفر عالم ومـحـدث وجـودداشـت از شـرق وغـرب زير پاگذاشته وبا بيش از چهارصدتن از علماومحدثين مـلاقـات واز آنان حديث فراگرفته ولى در ميان اين علماومحدثين از هيچ يك از اين چهار نفر از فـرزنـدان رسـول خـداوذريه هاى حضرت زهرا واز اغصان شجره نبوت وولايت ـ كه با آنان معاصر ومـجـاور بـوده
((36)) ـ اسـمـى به ميان نيامده است ومسلما اگرملاقاتى در بين او وائمه : واقع مـى شـد ويـا حـديثى از يكى از آنان اخذمى كرد در تاريخ ثبت مى گرديد همانگونه كه نام يكى از بـانـوان دررديـف شـيـوخ وى ثبت شده ويا چگونگى اخذ علوم واطلاعات (كاتب واقدى ) بوسيله فرستاده وعموزاده اش حنبل براى ما نقل گرديده است .

ادامه نوشته