موعودهای ادیان دیگر
اديان ديگري به موعود نظر دارند؛ منتهي برخي بسيار پررنگ و برخي کم رنگاند که ميتوان به ادياني نظير کنفوسيوس، دائو، آيين ماني و... در کنار ساير اديان غير ابراهيمي اشاره کرد؛ هرچند به نظر ميرسد اينها با يکديگر در برخي زمينهها تداخل آموزه دارند و هويت مستقلي در آنها ديده نميشود. به طور جدي ميتوان گفت انديشة انتظار موعود را نميتوان منحصر در يکي از اين سه سنّت قرار داد.
1. مثلاً در کشور چين دين کنفوسيوس در کنار دائو ديده ميشود؛ زيرا کنفوسيوس عهدهدار تبيين فلسفه سياسي، اخلاقي و اجتماعي چينيها است. در حاليکه آيين دائو، بيان جهانبيني عرفاني آنهاست. لذا کنفوسيوس وعدة دقيقي در اين زمينه ندارد؛ اگر چه شعار بازگشت به عصر فرزانه شاهان باستان را سرلوحه انديشههاي اصلاحي خويش قرار داده است. ايجاد حکومتي همانند حکومت پادشاهان باستان از آرمان اصلي وي تلقي ميشود و شخص خاصي را وعده نميدهد.
در حاليکه تفکر موعودخواهي در دائو پررنگتر ديده ميشود، ميتوان در اينباره به دو نمونه اشاره کرد؛
1. نمونه اول، برپاية متن shang ـ ching hou ـ sheng tao chun ligh ـ chi «زندگي قديس آخرالزمان و پروردگار طريقت» نوشته شانگ چينگ، در يک سال جن ـ چن (jen ـ chen) يعني بيستونهمين سال از دورة شصت ساله، «لي هونگ» (Li Hung) ظهور خواهد کرد تا جهاني نو برپا کند که در آن، برگزيدگان تحت حکومت «قديس آخرالزمان» بزييند.12. نمونه دوم، موعودباوري عميق آيين دائو، ظهور و بروز جريان پيامبران دروغين و مدعيان نجاتگري در تاريخ تحولات آن آيين است. ميرچا الياده در دايرهالمعارف دين از متني نام ميبرد که به ماجراي اين مدعيان پرداخته است.2 همة اينها حکايت از جدي بودن انديشة موعودخواهي چينيان کنفوسيوس و دائويي دارد.
مشخصات کلي موعود چينيان با توجه به آيين سهگانه کنفوسيوس دائويي، بودايي ميتوان گفت به شرح ذيل است:
- نجاتبخشي جمعي دارد.
- خصوصيت جهان شمولي دارد.
رو به گذشته زرين دارد. زيرا چينيان به شدت تحت تأثير کنفوسيوس هستند که بازگشت به نظام فرزانة شاهان باستان را وعده داده است. اگر چه اين وعدهاي است که بعدا محقق خواهد شد ولي ساختار فکري آن بر انديشه و الگوي پيشينيان شکل گرفته است.
3. اعتقاد به موعود در عقايد مانوي نيز خودنمايي ميكند. در انجيل زنده3 كه از متون مقدس مانويان و منسوب به ماني است، ماني خود را فارقليط، يعني همان كه مسيح مژدة آمدنش را داده بود، ميداند. در زبور مانوي كه يكي ديگر از آثار ادبي ديني مانويان است و به پيروي از زبور داوود سروده شده، ماني همان فارقليط معرفي شده است:
او را بزرگ ميداريم
فارقليط، ماني را
پسر و روحالقدس را؛ آنان را ميستاييم با راستي!4البته در جايي ديگر نويد موعود ديگري به جز ماني داده شده است:
اي فارقليط! تو از عيسي نازل شدهاي،
با صلح آمدي، اي خورشيد نوينِ جانهاي آدميان!
با صلح فراز آمدي، اي خداوندگار ما، ماني!
بماي5 تو را بستاييم و موعود نوين تو را.6در قطعة شمارة 9 اسناد مكشوفة تورفان Turfun (كلكسيون لنينگراد) پرسشهايي دربارة آخرالزمان و علامات آن مطرح ميشود. اين اسناد، سالها پس از زمان ماني نوشته شده است، ولي از آنها چنين بر ميآيد كه پيروان ماني به ظهور وي در آخرالزمان معتقد بودهاند. قسمتهايي از كتاب شاپورگان7 ماني که وجود دارد اشاره به ظهور ماني نشده است، امّا از قراين چنين به دست ميآيد كه انتظار ظهور عيسي را دارند. در شاپورگان ترجمة «مولر» (muller) نام «خرديشهر ايزد»8 آمده كه در آخرالزمان بايد ظهور كند. جكسون عقيده دارد كه بيشك عيسي به اين لقب ناميده شده است. 9به من بگواي شهريار، آريامان! 10نشانم ده، اي گراميترين پسر!
دربارة زمان آمدنت، هنگامي كه سرانجام ميآيي.
اي منجي بزرگ، اي آموزگار من! بگو دربارة آن زمان و نشانههاي آن.11به هر حال، وقايعي كه با ظهور مصادف ميشود، عبارتند از: علامات شگفتانگيزي كه در آسمان پديد ميآيد و بر آمدنِ «خرديشهر ايزد» دلالت ميكنند و دانش را پيش از تكميل فرشگرد به دنيا ميآورند. فرشتگاني از شرق و غرب به فرمان او فرستاده ميشوند و به همة اهل دنيا پيام ميفرستند؛ امّا اشخاص شرور، او را انكار ميكنند و كاذب ميشمارند. از طرف ديگر، پنج تن از نگهبانان پيروزگر آسمانها و زمينها با پرهيزگاران و ديوان فروتن به پرستش او سر فرود ميآورند..12 براي مطالعه ميتوان به مقالات پيرامون موعود اديان مراجعه كرد.13
1. به نقل از مجله هفت آسمان، شماره 12و 13، ص125.
( the encyclopedia of Religion، v. (
1.Lao – chun gin- suny cheh – chngin: the Encychlopedia of Religion. V. 14
3. انجيل زنده: اين اثر به زبان سرياني نوشته شده و بخشي از آن كه از سرياني به يوناني ترجمه شده است، در مجموعه دستنوشتههاي مكشوف در اكسيرينخوس Oxyrhynchus يونان وجود دارد.
4. آلبري، سي. آر. س زبور مانوي، ترجمة اسماعيل پور، مزمور 220.
5. بِما Bema: جشني مانوي همانند عيد ايستر كه در ماه مارس برگزار ميشد. در لغت به معناي «تخت و اورنگ» است. در اصل جشن عروج مينويي ماني است. مانويان، مرگ و شهادت ماني را جشن ميگرفتند؛ چه معتقد بودند كه وي از زندان تن آزاد گرديده و عروج كرده است. در مراسم بما، تمثالي از ماني را در برابر حضار مينهادند و به سرودخواني و نيايش ميپرداختند.
6. زبور مانوي، مزمور 227.
7. شاپورگان يا شاهپورگان، يكي از كتب ماني است كه به زبان پهلوي ساساني نوشته شده است. اين كتاب به نام شاهپور اول، و حاكي از مطالب متعلق به مبدأ و معاد بود. بعضي از قسمتهاي آن و ترجمة پهلوي انجيل، در ضمن قطعات مكشوف تورفان به دست آمده است. عربها، شاپورگان را شبورقان گفتهاند. ر.ك: ايران در زمان ساسانيان، ص 284؛ دانشنامة مزديسنا، ص 342.
8. آقاي تقيزاده مينويسد: اين منجي كه به اسم «دوست» خوانده ميشود، «پسر خدا» است و در بعضي روايات، همان انسان ازلي است و گاهي اوهرمزد يا «خرذي هيشهر» و گاهي «عيساي متعالي» خوانده ميشود و مانويان به او «عيساي منوّر و درخشان» ميگويند. ر.ك: مقالات تقي زاده، ج 9، ماني و دين او، ص 44.
9. در آيين ماني از سه عيسي سخن رفته كه تشخيص آنها از يكديگر گاه بسيار سخت است: 1. عيساي درخشان: ايزدي كه در آفرينش سوم پديدار ميشود و گهمُرد را از خواب بيدار ميكند. اين ايزد همپايهي نريسه ايزد و بهمن بزرگ است. 2. عيساي رنجبر: نامي است كه مانويان غرب به نفس زنده يا گريوزندگ دادهاند. او از ايزدان آفرينش نخست است كه از امهر سپندان، پنج فرزند هرمزدبغ، پديد آمده است. اين عيسي در واقع، همان نور محبوس در ماده است كه رنج ميكشد و گويي چون عيسي مسيح به صليب كشيده شده است. 3. عيسي مسيح: پيامبر و «فرزند خدا» كه بر انسانهاي متأخر ظاهر شده و آنان را به راستكاري ميخواند. اوست كه ظاهراً به صليب كشيده ميشود. امّا ماني با اين ديدگاه كه عيسي مسيح به جسم خاكي در آمده، سخت دشمني ورزيده است. زيرا به گمان او، در شأن عيسي مسيحِ مينوي نيست كه به كالبد مادي در آيد، كالبدي كه پليد و ديوي است. ر.ك: اسطورة آفرينش در آيين ماني، ص 83-84، حاشية 95.
10. به معني «دوست» و لقب عيسي است.
11. ر.ك: ميرچاالياده، آيين گنوسي و مانوي، ترجمة اسماعيل پور، ص 243.
12. هدايت، صادق، زند و هومن يسن، پيشگفتار، ص 25-26.
13. انتظار، شماره15، بهار1384، مقاله باورداشت موعود در اديان مختلف، صص164-162.
یادداشتها برای بیادآوری نکات مهم است که در لحظه احتیاج کارگشاست و مورد نیاز...ممکن است درباره زندگی باشدیاحیطه ذهنی ؛ فکری ؛ اعتقادی ؛ تاریخی ؛ اجتماعی ؛ اقتصادی یا سیاسی..