نقد آراي هانري كربن درباره مهدويت
اماميه به
اسماعيلي و شيخيه، بيش از ديگر فرقههاي شيعه توجه دارد. زيرا در اين
فرقههاي شيعه بيش از ديگر فرقهها به مسأله تأويل، باطنگرايي و جنبههاي
عرفاني توجه ميشود. همچنين به عارفان بيش از ديگر انديشمندان اسلامي چون
متكلّمان، محدّثان، فقيهان و ديگر عالمان شيعي، توجه ميكند. در واقع نگاه
كربن به شيعه نگاهي همه جانبه و همه سويه نيست. حتي در تحليل منابع شيعي
چون احاديث و روايات پيشوايان ديني، بيشتر به احاديثي كه قابليت تأويل
حكمي و عرفاني را دارد، توجه ميكند و تنها رواياتي را كه بتواند با آنها
حكمت باطني شيعه را بيان نمايد، ذكر ميكند.
نقد دوم: گاه ديده ميشود كه وي به دستهاي از روايات كه از جهت وثوق و اطمينان در سند و دلالت خدشه پذيرند، استناد ميكند. از ديدگاه كربن چون حقيقت شيعه همان جنبه باطني آن، يعني حكمت و معنويت، ميباشد، از اينرو هر چه كه بيانگر اين حكمت و معنويت باشد، مورد استناد او قرار ميگيرد. به عنوان مثال به خطبه البيان منسوب به حضرت علي عجل الله تعالی فرجه الشریف كه در كتاب مشارق الانوار حافظ رجب برسي آمده است و از خطبههاي غلوآميز و افراطي درباره مقام امامت شمرده ميشود، استناد ميكند و صحت و سقم اين حديث را مورد توجه قرار نميدهد، در حالي كه اين خطبه از جنبه تاريخي و سندشناسي، مورد تأييد حديثشناسان نيست و هميشه مورد انتقاد عالمان ديني بوده است و صرفاً صوفيه دلالت و مضمون اين خطبه را مورد تأييد قرار ميدهند و به آن استناد ميكنند. وي درباره شخصيت حافظ رجب برسي كه بنا به نظر عالماني از شيعه چون علامه مجلسي، قابل اعتماد نيست (HYPERLINK \l "p1"1)، چنين ميگويد:
«در ميان آثار رجب برسي كه به هشت اثر ميرسد، مشارقالانوار را كه مهمترين خطبههاي عرفاني منسوب به امام اول را شامل مي شود، ميتوان ديباچهاي بسيار عالي بر حكمت شيعي تلقي كرد.» (HYPERLINK \l "p2"2)
كربن به جهت علاقه زياد به شيعه معنوي، به سوي گرايشهايي از شيعه كه به باطن و تأويل گرايش دارند، چون اسماعيلي و شيخيه، و رويكرد عرفاني از اماميه بيشتر گرايش پيدا ميكند و اين امر موجب شده كه وي در مباحث مهدويت به سوي نظرات اسماعيليه و شيخيه توجه زيادي كند و عمده اشكالات او در زمينه مهدويت متوجه نظراتي است كه او به ويژه از شيخيه اقتباس نموده است.
نقد سوم: كربن تحت تأثير جسم هورقليائي و عالم مثال سهروردي، زمان و مكان را «ميان زمانها» يا همان «شرق ميانه» ميداند، و بر همين اساس، جزيره سبز (جزيره خضرا)، درياي سفيد (كه در گفتههاي بعضي از تشرف يافتگان نقل گرديده است)، و محل زندگاني امام عصر ع را توجيه ميكند. پس از آن كه بعضي از بزرگان شيخيه چون محمد كريم خان كرماني (1288 / 1870) و ابوالقاسم خان ابراهيمي (1247 شمسي / 1969) از بحث عالم مثال كه توسط سهروردي مطرح شد، استفاده نمودند و عالم مثال را همان عالم هورقليا دانستند و سپس محل و جهان زندگي امام عصر ع را در جهان هورقليا يا عالم مثال تلقي نمودند، كربن هم به اين مسأله، توجه ميكند و در راستاي بيان نسبت ميان عالم مثال، جسم هورقليا و جزيره خضرا سخن ميگويد و رابطه اين عوالم را با يكديگر بيان ميدارد. وي ميكوشد تا نشان دهد كه بسياري از واقعهها و تجربههاي ديني مؤمنان با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در دنياي محسوس و روال عادي عالم رخ نداده است؛ بلكه اين رخدادها در جهاني وسط و ميانه كه فراتر از عالم مادّه و متفاوت با اين عالم مادّي است، به وقوع پيوسته است. وي در بيان اين بحث به نظريات مكتب شيخيه نزديك ميشود. او با توجه به روش پديدارشناسانهاي كه دارد و اين كه از منظر بيان تاريخ قدسي شيعه به امامت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مينگرد، اعتقاد به عالم مثال را كه فراتر از عالم محسوس است، به عنوان پديدارشناسي غيبت مورد لحاظ قرار ميدهد و ارض ملكوت هورقليا را چون ارض نوراني در آيين مانوي ميداند. «مفهوم امام غايب، مشايخ مكتب شيخي را به تعميق معنا و نحوه اين حضور غايب هدايت كرده است. اين جا نيز بار ديگر، عالم مثال، نقشي اساسي ايفا ميكند. مشاهده امام در ارض ملكوت هورقليا ـ مقايسه شود با ارض نوراني در آيين مانوي ـ مشاهده او در جايي است كه او در حقيقت وجود دارد: در عالم ملموس و وراي حس و با عضوي كه خاص ادراك چنين عالمي است. مكتب شيخي، نوعي از پديدارشناسي غيبت را ترسيم كرده است. چهرهاي مانند چهره امام دوازدهم، برابر احكام تاريخيت مادّي ظاهر و ناپديد نميشود، بلكه او موجودي وراي عالم طبيعت است و مبيّن همان تمايلات ژرفي است كه در جرياني از مسيحيت با تمايلات ناشي از انديشه جسم لطيف مسيح مطابقت داشت.»
پاورقی
1. محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، چاپ بيروت، ج 1، ص 10.
2. تاريخ فلسفه اسلامي، ص 139.
3. همان، ص 105.
نقد دوم: گاه ديده ميشود كه وي به دستهاي از روايات كه از جهت وثوق و اطمينان در سند و دلالت خدشه پذيرند، استناد ميكند. از ديدگاه كربن چون حقيقت شيعه همان جنبه باطني آن، يعني حكمت و معنويت، ميباشد، از اينرو هر چه كه بيانگر اين حكمت و معنويت باشد، مورد استناد او قرار ميگيرد. به عنوان مثال به خطبه البيان منسوب به حضرت علي عجل الله تعالی فرجه الشریف كه در كتاب مشارق الانوار حافظ رجب برسي آمده است و از خطبههاي غلوآميز و افراطي درباره مقام امامت شمرده ميشود، استناد ميكند و صحت و سقم اين حديث را مورد توجه قرار نميدهد، در حالي كه اين خطبه از جنبه تاريخي و سندشناسي، مورد تأييد حديثشناسان نيست و هميشه مورد انتقاد عالمان ديني بوده است و صرفاً صوفيه دلالت و مضمون اين خطبه را مورد تأييد قرار ميدهند و به آن استناد ميكنند. وي درباره شخصيت حافظ رجب برسي كه بنا به نظر عالماني از شيعه چون علامه مجلسي، قابل اعتماد نيست (HYPERLINK \l "p1"1)، چنين ميگويد:
«در ميان آثار رجب برسي كه به هشت اثر ميرسد، مشارقالانوار را كه مهمترين خطبههاي عرفاني منسوب به امام اول را شامل مي شود، ميتوان ديباچهاي بسيار عالي بر حكمت شيعي تلقي كرد.» (HYPERLINK \l "p2"2)
كربن به جهت علاقه زياد به شيعه معنوي، به سوي گرايشهايي از شيعه كه به باطن و تأويل گرايش دارند، چون اسماعيلي و شيخيه، و رويكرد عرفاني از اماميه بيشتر گرايش پيدا ميكند و اين امر موجب شده كه وي در مباحث مهدويت به سوي نظرات اسماعيليه و شيخيه توجه زيادي كند و عمده اشكالات او در زمينه مهدويت متوجه نظراتي است كه او به ويژه از شيخيه اقتباس نموده است.
نقد سوم: كربن تحت تأثير جسم هورقليائي و عالم مثال سهروردي، زمان و مكان را «ميان زمانها» يا همان «شرق ميانه» ميداند، و بر همين اساس، جزيره سبز (جزيره خضرا)، درياي سفيد (كه در گفتههاي بعضي از تشرف يافتگان نقل گرديده است)، و محل زندگاني امام عصر ع را توجيه ميكند. پس از آن كه بعضي از بزرگان شيخيه چون محمد كريم خان كرماني (1288 / 1870) و ابوالقاسم خان ابراهيمي (1247 شمسي / 1969) از بحث عالم مثال كه توسط سهروردي مطرح شد، استفاده نمودند و عالم مثال را همان عالم هورقليا دانستند و سپس محل و جهان زندگي امام عصر ع را در جهان هورقليا يا عالم مثال تلقي نمودند، كربن هم به اين مسأله، توجه ميكند و در راستاي بيان نسبت ميان عالم مثال، جسم هورقليا و جزيره خضرا سخن ميگويد و رابطه اين عوالم را با يكديگر بيان ميدارد. وي ميكوشد تا نشان دهد كه بسياري از واقعهها و تجربههاي ديني مؤمنان با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در دنياي محسوس و روال عادي عالم رخ نداده است؛ بلكه اين رخدادها در جهاني وسط و ميانه كه فراتر از عالم مادّه و متفاوت با اين عالم مادّي است، به وقوع پيوسته است. وي در بيان اين بحث به نظريات مكتب شيخيه نزديك ميشود. او با توجه به روش پديدارشناسانهاي كه دارد و اين كه از منظر بيان تاريخ قدسي شيعه به امامت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مينگرد، اعتقاد به عالم مثال را كه فراتر از عالم محسوس است، به عنوان پديدارشناسي غيبت مورد لحاظ قرار ميدهد و ارض ملكوت هورقليا را چون ارض نوراني در آيين مانوي ميداند. «مفهوم امام غايب، مشايخ مكتب شيخي را به تعميق معنا و نحوه اين حضور غايب هدايت كرده است. اين جا نيز بار ديگر، عالم مثال، نقشي اساسي ايفا ميكند. مشاهده امام در ارض ملكوت هورقليا ـ مقايسه شود با ارض نوراني در آيين مانوي ـ مشاهده او در جايي است كه او در حقيقت وجود دارد: در عالم ملموس و وراي حس و با عضوي كه خاص ادراك چنين عالمي است. مكتب شيخي، نوعي از پديدارشناسي غيبت را ترسيم كرده است. چهرهاي مانند چهره امام دوازدهم، برابر احكام تاريخيت مادّي ظاهر و ناپديد نميشود، بلكه او موجودي وراي عالم طبيعت است و مبيّن همان تمايلات ژرفي است كه در جرياني از مسيحيت با تمايلات ناشي از انديشه جسم لطيف مسيح مطابقت داشت.»
پاورقی
1. محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، چاپ بيروت، ج 1، ص 10.
2. تاريخ فلسفه اسلامي، ص 139.
3. همان، ص 105.
+ نوشته شده در ساعت توسط فرداد آزادانديش
|
یادداشتها برای بیادآوری نکات مهم است که در لحظه احتیاج کارگشاست و مورد نیاز...ممکن است درباره زندگی باشدیاحیطه ذهنی ؛ فکری ؛ اعتقادی ؛ تاریخی ؛ اجتماعی ؛ اقتصادی یا سیاسی..