علائم ظهور
البته خداوند بر هر دو حالت یهودی را خبر دارد و ممکن است پیامبر نیز خبر داشته ولی برای تعلیم اصحاب ابتدا حالت اول را (که همان نیش زدن مار به یهودی است) فرموده است.
بحث بداء یک بحث کلامی و عقیدتی است و ما در این نوشتار در صدد بررسی کلامی این بحث نیستیم بلکه فقط اشاره میکنیم که با توجه به بداء در تقدیرات، امکان دارد که در علایمی نیز بداء حاصل شود و علامتهایی که توسط پیشوایان معصوم گفته شده در مواردی تحقّق پیدا نکند چرا که اولاً انسان موجودی انتخابگر ومختار است و میتواند در حوادث روزگار که به صورتی با سرنوشت او در ارتباط است گاهی تأثیر بگذارد و تغییراتی را به وجود آورد، و لذا ممکن است کارها به گونهای پیش برود که تقدیرات تغییر کند و به شکلی دیگر رقم بخورد و این اختیار شامل علایم ظهور نیز شده و باعث پیدایش یا عدم پیدایش علامتی شود و ثانیاً علایم فقط نشانهها هستند که کاشف از ظهورند و ظهور مشروط به آنان نیست و لذا اگر علامتی حادث نشد به اصل ظهور لطمه نمیزند.
در خود روایات ائمه نیز به این مطلب اشاره شده است و آن بزرگواران علایم را به امور حتمی و غیر حتمی تقسیم کردند.
با توجه به بیان بالا روشن میشود که ممکن است در پیدایش یک علامت بداء حاصل شود و آن علامت حارث نشود. این مطلب در مورد علایم غیر حتمی آشکار و واضح بوده و بداء در آنها ممکن است.
2ـ تطبیق علائم
یکی از نکات بسیار مهمی که در باب علایم ظهور باید به آن توجه داشت بحث تطبیق علایم مطرح شده در روایات با اتفاقات واقع شده است، بدین معنی که عدّهای در صدد بر آمدهاند تا با تطبیق دادن یک حادثه و واقعه با آنچه در روایات ذکر شده چنین القا کنند که این حادثه همان علامتی است که امام خبر داده است و یکی از نشانههای ظهور همین پدیده خارجی است، پس ظهور نزدیک است. روشن است که مردم توجه خاصّی به امام زمان علیه السلام و ظهور او دارند و با حسّاسیت زیادی آن را دنبال میکنند، در این حال اگر اعلام شود فلان امر از نشانههای ظهور است که خبر داده شده، خود به خود موج وسیعی در جامعه ایجاد شده و حرکت جامعه را تحت تأثیر قرار میدهد و فکر مردم را به شدت به خود مشغول میکند.
به نظر میآید تطبیق علایم با وقایع خارجی بدون شواهد قطعی کار درستی نباشد. منتظران حضرت باید توجّه داشته باشند که بعضی از روایاتی که در این زمینه دارد شده به علت ضعف سند و احتمال جعل و تحریف قابل اعتنا نیست و لذا اگر پیش گویی در آن نباشد به آن توجّه نمیشود تا کسی بخواهد به شکلی آن را با واقعه خارجی حادث شده تطبیق دهد.
به علاوه معلوم نیست این واقعه خارجی واقعاً و حقیقتاً همان پیشگویی امام باشد و یکی از نشانههای ظهور که بیان شده همین حادثه باشد، شاید مراد امام واقعه خارجی دیگر باشد. شاهد قرآنی بر این مطلب اینکه وقتی مادر مریم به وی حامله شد، براساس خبر پیامبر که گفته بود: از این مادر فرزندی به دنیا میآید که پیامبر خدا و منجی قوم خود خواهد بود، همه منتظر بودند تا این مادر فرزند پسر به دنیا بیاورد، و براساس همین خبر بود که مادر نذر کرد فرزندش فقط برای خدا باشد و از او خدمتی نخواهد. وقتی مادر فرزند را به دنیا آورد و معلوم شد دختر است مردم دچار حیرت شدند و در فکر فرو رفتند که مگر پیامبر خدا خبر نداده بود، پس چرا نوزاد دختر است؟ با آنکه حرف پیامبر درست بود و آن فرزندی که خداوند وعدة او را داده بود پسر حضرت مریم و نوة این مادر بود که فرزند این مادر نیز شمرده میشود (آل عمران آیات 31 به بعد).
ممکن است کسی بگوید: در این صورت بیان علایم چه فایدهای دارد؟ چرا که ما نیاز به علایم داشتیم تا ظهور را بتوانیم تشخیص دهیم در حالی که شما میگوئید به وقایع خارجی به عنوان علامتها نمیتوان تکیه کرد.
در پاسخ باید گفت: شباهت یک واقعه خارجی با یک علامت این احتمال را در ذهن ایجاد میکند که شاید این واقعه همان علامتی باشد که امام خبر داده است و لذا انسان به دنبال کسب آمادگی بیشتر برای ظهور خواهد بود: و از طرفی چون صرف احتمال است لذا اگر اتفاق خاصی نیفتاد انسان دچار سرخوردگی نمیشود و روحیة خود را از دست نمیدهد.
به هرحال باید توجه داشت در تطبیق نباید بی حساب و عجولانه عمل کرد.
3ـ مخفی بودن زمان ظهور
امر مسلّم و قطعی که پیرامون قیام امام زمان توسط ائمه مطرح شده مخفی بودن زمان ظهور است در روایات متعدد این جمله نقل شده «کَذِبَ الوَفّاتُون» دروغ میگویند تعیین کنندگان وقت (غیبت نعمانی، ب 16ـ ح6، 11، 12، 13) و حتي طبق نقل شیخ طوسی امام صادق علیه السلام در حدیثی سه مرتبه این جمله را تکرار کردند (غیبت طوسی ص 425ـ ش 411) و حتی خود حضرت مهدي علیه السلام در آخرین توقیع شریفشان به چهارمین نایب خاص خود تصریح دارند که «فَلا ظُهورَ بَعدَ اِذنِ الله تعالی ذکره» (غیبت طوسی ص 395 ش 365) که ظاهر عبارت این است که زمان ظهور به امر خدا و اذن اوست و هر وقت او اراده کند ظهور تحقق خواهد یافت. پس جایی برای تعیین وقت باقی نمیماند. و در برخی روایات ظهور حضرت را امری ناگهانی بیان کرده اند. کمیت از امام باقر علیه السلام پرسید که زمان ظهور چه وقت خواهد بود؟ حضرت پاسخ داد «لَقَد سُئلَ رَسوُلُ الله عن ذلِک فَقال: اِنَّما مَثَلَه کَمَثلِ ساعَة لا تَأتیکُمُ اِلاّ بغَتةً» (بحار، ج 36، ص 391، ح 2) از پیامبر همین مطلب پرسیده شد. حضرت فرمود: مثل مهدی مانند برپایی قیامت است کسی از وقت آن آگاه نیست مهدی نمیآید مگر ناگهانی.
با توجه به مطالب فوق:
ـ علایم فقط نزدیکی زمان را بیان میکند نه زمان قطعی آن را
ـ اگر در مورد علامتی زمان مشخصی نسبت به ظهور مطرح شد چند توجیه میتواند داشته باشد: الف) چون زمان خود علامت مشخص نیست لذا ضرری به مخفی بودن زمان ظهور نمیزند و تحقّق آن به اصل ظهور بر میگردد. ب) چون ما اعتقاد به بداء داریم لذا حتی با تعیین و مشخص بودن زمان در روایت، باز زمان ظهور مشخص و قطعی نیست زیرا در مورد زمان مشخص شده احتمال بداء هست.
ـ چون تطبیق علامت با حادثة خارجی قابل پذیرش نیست و نمیتوان گفت این حادثه قطعاً و واقعاً همان علامت است لذا ضرری به مخفی بودن زمان ظهور نمیزند
بررسی اجمالی علایم ظهور
با بررسی اجمالی به روایات به خوبی میتوان دریافت که برخي نشانههای ظهور بسیار پر رنگتر از بقیه مطرح شده است و روایات در مورد آنان بیش از سایر علایم وارد شده است. بعلاوه که این گونه علایم دو ویژگی دیگر نیز دارد: اول بر حتمیّت آنان توجّه و تأکید شده است، و دوّم در بسیاری از روایات در کنار هم بیان شدهاند. ما در بررسی علایم ظهور ابتدا این نشانهها را مطرح میکنیم و سپس به ذکر برخی دیگر از علایم
میپردازیم.
عمر بن حنظله میگوید: سَمِعتُ ابا عَبدِ الله علیه السلام یقول : قَبلَ قِیامِ القائِمِ خَمسُ مَحتُوماتٍ : الیَمانیُّ و السُّفیانِیُّ وَ الصَّحیَةُ وَ قَتَلُ النَّفسِ الزّکِیَّةِ وَ الخَسفُ بِالبِیداء» (کمال الدین، ج 2، ب 57، ح 7) شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: قبل از قیام قائم پنج نشانه خواهد بود که حتمی هستند: یمانی، سفیانی، صيحه، قتل نفس زکیه و فرو رفتن در زمین بیداء (سند این روایت مورد قبول است)
خروج سفیانی
شاید مشهور ترین و مهمترین نشانه از نشانههای ظهور را بتوان خروج سفیانی دانست، چرا که این علامت با آن که در روایات منقوله از آن سخن بسیار به میان آمده ولی مشکل ترین نشانه از جهت شفافیّت است، بعلاوه که مطرح ترین و سؤال برانگیزترین نشانه نیز شمرده میشود. به راستی علّت چیست؟ به نظر میآید علت اهمیّت این علامت را از چند جهت میتوان مورد توجه قرار داد:
1ـ در میان علایم مطرح و مشهور نشانة سفیانی واقعهای طبیعی و اجتماعی بوده و جامعة انسانی را تحت تأثیر حرکت خود قرار میدهد.
2ـ این علامت مدّت دار بوده و از زمان شروع تا پایان بیش از یک سال به طول میکشد.
3ـ این علامت حداقل با دو نشانه حتمی دیگر ارتباط دارد: 1ـ خسف بیداء 2ـ ندای آسمانی (طبق بعضی روایات)
4ـ سفیانی علامتی است که بعضی وقایع مربوط به او برای قبل از ظهور و بعضی برای حین و بعد از ظهور است، و طبق برخی روایات با حضرت مقاتله دارد یعنی علامتی است که تا بعد از ظهور ادامه دارد.
5ـ لشگر کشیهای او مربوط به منطقه بسیار مهم تاریخی و جغرافیایی و استراتژیک جهان يعني خاورميانه (سوریه، اردن، فلسطین و لبنان و عراق و حجاز) است.
6ـ طبق برخی روایات وی از خاندان بنی امیه است که سابقة دیرین در مخالفت با اهل بیت و شیعه دارند.
7ـ چگونگی خروج و تسلّط او بر مناطق و رفتار او با انسانها مخصوصاً شیعیان.
نمای کلی
سفیانی مردی است که گویا از تبار بنی امیه میباشد1 او حدود یک سال قبل از ظهور امام زمان علیه السلام در حدود منطقه شامات خروج کرده و آن محدوده (سوریه، فلسطین، اردن) را تحت تصرّف خود در میآورد. سپس به عراق حمله کرده و با تصرّف آنجا شیعیان را تحت فشار قرار میدهد. هم زمان با خروج وی و در مقابل او افراد دیگری بپا میخیزند که از مردی خراسانی و مردی یمانی نام برده شده است او لشگری را به حجاز میفرستد گویا خبر ظهور مهدی علیه السلام را میشنود لشگر او در منطقه بیداء به زمین فرو میرود. امام مهدی علیه السلام پس از ظهور و تصرّف حجاز به سمت عراق حرکت كرده و با سفیانی درگیر میشود، و در نهایت سفیانی کشته شده و همة لشگریان او نابود میشوند.
(برگرفته از کتاب غیبت نعمانی ـ ب 14 و 18)
1. نام او در بعضی روایات عنبثه بن عثمان ذکر شده است.
تبیین امر سفیانی
|
در مورد خروج سفیانی و روایاتی که در مورد اوست چند نکته قابل بررسی است: الف) با توجه به اینکه روایات متعدد از ائمه معصومین در مورد او نقل شده است و در میان این روایات روایت صحیحه داریم بنابراین میتوان گفت که بیان علامت سفیانی توسط پیشوایان قابل پذیرش است و از زبان آن بزرگواران خروج وی اعلام شده است، یعنی اصل خروج او جدای از ویژگیهای ذکر شده مسلّم و قطعی است. ب) علامت سفیانی علاوه بر اینکه از زبان امامان بیان شده بر حتمیّت وقوع آن نیز اشاره شده است و آن را یکی از علایم حتمی ظهور بیان کردهاند. حتمی بودن خروج وی در چند دسته روایات مطرح گردیده است: ـ روایتی که اشاره دارد امر سفیانی از امور حتمی است، و معمولاً معرّفی این علامت همراه با ذکر علامات دیگر است. احمد بن ادریس عن علی بن محمد بن قتیبه عن الفضل بن شاذان عن الحسن بن محبوب عن ابی حمزة الثمالی قال: قلت: لابی عبدالله علیه السلام انَّ اَبا جعفر علیه السلام کانَ یقوُل خُروجُ السُّفیانی مِنَ المَحتوُم وَ الندا مِنَ المَحتوُم وَ طُلوُعُ الشَّمس منَ المغرب من المحتوم .... (غیبة طوسی ـ ص 435 ـ ش 425) ابوحمزه ثمالی میگوید به امام صادق علیه السلام گفتم که امام باقر علیه السلام میفرمود: خروج سفیانی از امور حتمی است.... این روایت از لحاظ سند نیز صحیح است. ـ روایتی که علایم را دو دسته کرده و در کنار دو نوع اجل ذکر کرده و امر سفیانی را امر محتوم همانند اجل مسمّی ذکر کرده است. این روایت را مرحوم نعمانی در کتاب غیبت خود از امام باقر علیه السلام نقل کرده است. امام باقر علیه السلام پیرامون آیه «ثُمَّ قَضی اَجَلاَ و اَجَلٌ مُسَمّی عِندَه» (انعام/2) فرمود اِنَّهُما اَجَلان اَجلٌ مَحتُومٌ و اَجَلٌ مَوقُوف. فَقال لَه حُمران: مَا المَحتُوم؟ قال الَّذی لله فیهِ المَشیئَةُ قال حمران انّی لَاَرجُو ان یَکوُن اَجَلُ السُّفیانی مِنَ المُوقُوف فَقال ابو جعفر علیه السلام لا وَالله اِنَّهُ لِمَن المَحتُوم. (غیبة نعمانی باب 18، ح 5) امام باقر در رابطه با این آیه (سپس خداوند اجلی را مقرّر داشت و اجل حتمی در نزد اوست) فرمود: اجل دو گونه است: اجل حتمی و اجل موقوف. حمران پرسید: محتوم چیست؟ امام فرمود: آنچه که خداوند آن را خواسته است (و یا آنچه برای خدا در آن مشیّت و اراده است). حمران گفت من امیدوارم اجل سفیانی از موقوف باشد. امام فرمود نه به خدا قسم که آن از امور حتمی است. پس میتوان چنین نتیجه گرفت که علامت سفیانی علامتی است که ائمه بر حتمی بودن وقوع آن اشاره کردهاند ج) حکومت او به گونهای است که شیعیان و انسانهای درست کردار از حاکمیّت وی در رنج و عذاب هستند این ویژگی را از چند گونه روایات میتوان استفاده کرد: ـ روایاتی که به چگونگی برخوردهای وی میپردازد. (غیبت نعمانی ـ ب 18. ح 3 ـ ب 14ـ ح 67) ـ روایاتی که به خروج خراسانی و یمانی هم زمان با او اشاره دارد و اینکه ایندو به حق و هدایت هستند. (غیبة نعمانی ب 14ـ ح 3) ـ روایاتی که نگرانی شیعیان را از خروج وی و امید آنان را نسبت به عدم خروج او بیان میکند مانند روایت امام باقر علیه السلام که ذکر آن گذشت. د) او با حضرت به مخالفت بر میخیزد و با مبارزه و درگیری و ایجاد جنگ در صدد نابودی حضرت بر میآید. این ویژگی در روایاتی که به خسف بیداء اشاره دارد مطرح میشود. خسف بیداء نیز که یکی از علایم ظهور است مربوط به لشگر سفیانی است که برای جنگ با حضرت به طرف حجاز و مکّه رهسپار میشوند و در منطقه بیداء به زمین فرو میروند. ﻫ) سفیانی یک شخص به شمار میرود نه یک شخصیت پلید و خبیث، زیرا ویژگی و خاصیّت یک علامت این است که انسان را به مطلوب دلالت کند، و انسان باید بین او مطلوب رابطه ببیند بنابراین سفیانی نیز باید فردي باشد که با خروج او، مردم پی به ظهور حضرت ببرند. البته ممکن است (و نه ممکن بله واقعاً چنین است) که در طول زمان انسانهای خبیث باشند که رهبری جبهة کفر را در برابر جبهة حق بر عهده داشته باشند ولی سفیانی مورد نظر مشخص و معیّن است. بنابراین میتوان چنین گفت که یکی از نشانههای حتمی ظهور که در روایات به آن اشاره شده خروج سفیانی است هرچند به روشنی نمیتوان چگونگی حرکت و خروج او را تبیین کرد ولی با توجه به علامت بودن آن |
خسف بیداء
یکی دیگر از علایمی که برای ظهور حضرت مهدی به آن اشاره شده خسف بیداء است. واژة «خسف» به معنای فرو رفتن در زمین و «بیداء» نام منطقهای بین مکه و مدینه است. از این نشانه به عنوان یکی از نشانههای حتمی ظهور یاد شده و در روایات متعدد به آن اشاره شده است. البته باید توجه داشت که این نشانه در کنار سایر علایم حتمی معمولاً ذکر میشود و یکی از پنج علامتی است که در روایات متعدد به عنوان 5 علامت قبل از ظهور از آنها نام برده شده است. در اکثر روایات فقط نام این نشانه ذکر شده و معمولاً از ویژگی آن چیزی به میان نیامده است و فقط در روایات محدودی به توضیح پیرامون آن پرداخته شده است.
منظور از این نشانه که حالتی اعجاز گونه دارد این است که لشگری از سفیانی به قصد جنگ با امام زمان علیه السلام عازم مکّه میشوند، و در منطقة بیداء به امر خدا به زمین فرو میروند مرحوم نعمانی در کتاب غیبت خود در باب 14 حدیثی طولانی ذکر میکند. این حدیث که روایت 67 است دارای سندهای متعدد است و برخی از سندها معتبر میباشند از امام باقر علیه السلام نقل شده که قسمتی از آن امام میفرماید «فَیَنزِلُ اَمیرُ جَیشِ السُفیانیَّ البَیداءَ فَنادی منادٍ مِنَ السَّماء : یا بَیداء اُبیدِی القَومَ. فَیَخُسِفُ بِهِمُ.... پس فرود میآید سپاه سفیانی در بیداء پس ندا دهندهای از آسمان ندا میدهد: ای بیداء آن قوم را از بین ببر. پس آن دشت آنها را به درون خود میبرد.
این علامت آنقدر مورد اعتماد علما و فقها بوده است که در کتب فقهی خود در باب صلوة در مکان مکروه به این مکان اشاه کرده و ضمن بیان کراهت نماز در آنجا اشاره کردهاند که لشگر سفیانی در این منطقه به زمین فرو میرود.
خروج یمانی
یکی دیگر از علامتهای حتمی ظهور خروج یمانی است. وی که گویا مردی از یمن است همزمان با خروج سفیانی قیام میکند و مردم را به حق و راستی و عدالت دعوت میکند. در روایات از چگونگی امر او چیزی به میان نیامده است و تنها مطلبی که میتوان از این علامت گفت این است که خروج او یکی از 5 علامت حتمی بوده و پرچم و ندای او هدایتگري است.
عن ابی جعفر محمد بن علی الباقر علیهما السلام خُروُجُ السَّفیّانی و الیَمانی وَ الخُراسانی فی سَتَهٍ واحِدَةٍ ... و لَیسَ فِی الرّایات رایَةٌ اَهدی مِن رایَةِ الیَمانی»
(غیبت نعمانی ـ ب 14ـ ح 13) خروج سفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال است ... و در میان پرچمها راهنماتر از پرچم یمانی نیست.
روایات مربوط به یمانی تعداد قابل توجهی هستند که میتوان آن را مستعیض دانست. این نشانه در منابع عامه ذکر نشده است.
صیحه آسمانی
یکی دیگر از نشانههای حتمی ظهور که در کنار سفیانی، بیشترین روایات را به خود اختصاص داده است صیحه و ندای آسمانی است منظور از صیحه، صدایی است که در آستانة ظهور امام زمان علیه السلام طنین انداز شده و همة مردم آن را میشوند.
در روایات، غیر از صیحه، از تعابیر دیگر همچون «نداء»، «صوت» و «فزعه» نیز استفاده شده است که به نظر میرسد با توجه به لغت و روایات، ندا و صوت همان صیحه باشند و اینها مترادفند. امّا اینکه آیا فزعه نیز همان ندا است یا با آن فرق دارد محلّ بحث است. عدهای معتقدند که چون صیحه باعث فزع شده و در روایتی نیز تعبیر امام علی علیه السلام چنین است «صَیحَةٌ فی شَهرِ رَمَضان تُفزِعُ» (غیبت نعمانی ـ ب 14ـ ح 17) صدایی در ماه رمضان که در فزع میاندازد. پس مراد از فزع همان صیحه است. و برخی معتقدند که ایندو متفاوتند و مراد از فزع همان خسوف و کسوف بی سابقهای است که در رمضان رخ میدهد و باعث وحشت عمومی میشود.
در مورد این نشانه باید به چند مطلب اشاره کرد:
الف) این ندا آیا در ماه رمضان خواهد بود؟
ب) آیا یک ندا خواهد بود و یا چند ندا؟ و ندا دهنده چه کسی است؟
ج) محتوا و مضمون ندا چیست؟
د) آیا ندا فقط مربوط به حضرت است و مردم را به سوی او دعوت میکند و یا ندای باطل و گمراه کننده نیز خواهد بود؟
به نظر میآید اظهار نظر قطعی و یقینی بسیار مشکل باشد چرا که آنچه در روایات به عنوان یک علامت حتمی در کنار سایر علایم از آن نام برده شده اصل وجود ندا و صدای آسمانی است: و میتوان گفت چنین علامتی از سوی ائمه بزگوار علیه السلام بیان شده است اما اینکه این ندا یکی است یا متعدد و در چه زمانی رخ خواهد داد به علت اضطراب در روایات و ضعف سند برخی آنها از یک طرف، و احتمال بدا در تحقّق بعضی آنها قابل پیش بینی نیست. البته میتوان چند اظهار نظر تقریباً قطعی و یقینی بیان کرد:
1ـ در صورت تحقّق این علامت وقوع آن به گونهای خواهد بود که همه مردم را متوجه ظهور خواهد کرد و بشارت ظهور را به همراه خواهد داشت.
2ـ محتوا و مضمون ندا معرفي و حقانیّت حضرت مهدی علیه السلام خواهد بود به گونهای که مردم به درستی آن را درک کرده و متوجّه میشوند که وی همان موعود و منجی حقیقی میباشد. در حدیث صحیح آمده ابن ابی يعفور میگوید: قال لی ابو عبدالله علیه السلام امسک بیدک هلاک الفلانی اسم رجل من بني العباس و خروج السفياني و قتل النفس و جيش الخسف والصوت. قلت: و ما الصوت، أهو المنادی؟ فقال : نعم و به یعرف صاحب هذا الامر... (غیبت نعمانی، ب 14ـ ح 16) امام صادق علیه السلام به من فرمود: هلاک فلانی (مردی از بنی عباس را نام برد) را با دستت نگه دار و خروج سفیانی و کشته شدن نفس (زکیّه) را و سپاهی که در زمین فرو میرود و آواز را. پرسیدم: صوت چیست، آیا همان منادی است؟ فرمود: آری و صاحب این امر به وسیله او شناخته میشود.
3ـ با توجه به کینه توزی و دشمنی شیطان نسبت به فرزندان آدم و سعی در گمراه نمودن، آنان قطعاً او در این زمینه ساکت نبوده و به دنبال آن خواهد بود که به صورتی مردم را دچار سرگردانی و حیرت کند و لذا ممکن است از طرف او نیز ندایی به گوش میرسد و به شکلی باعث سردرگمی شود
زراره میگوید قُلتُ لا بی عَبدِالله علیه السلام عَجِبتُ اَصلَحَکَ الله وَ اِنی لَاَ عجَبُ مِنَ القائِمُ کیفَ یُقاتِلُ مَعَ ما یَرَونَ مِن العَجائِبِ مِن خَسفِ البَیداء بالجَیشِ وَ من النِّداء الّذی تَکوُنُ مِنَ السَّماء؟ فقال: اِنَّ الشَّیطانَ لا یَدعَهُمُ حَتّی ینُادی کَما نادی بِرَسوُل الله صلی الله علیه و آله یَومَ العَقبَة (غیبت نعمانی ب 14ـ ح29) به امام صادق علیه السلام گفتم: در شگفتم خداوند امر شما را اصلاح کند (یا شما را به سلامت دارد) و من در عجبم از قائم که چگونه با او جنگ میکنند با وجود آنچه از شگفتیها میبینند از فرو بردن زمین سپاه را و آن صدا که از آسمان میباشد؟ پس حضرت فرمود: همانا شیطان آنان را رها نمیکند تا جایی که ندا کند، همچنان که مربوط به رسول خدا در روز عقبه ندا کرد و (این روایت از جهت سند معتبر است).
هرچند که در صورت تحقّق چنین صدایی، قطعاً این صدا با ندای دعوت به سوی حضرت متفاوت بوده و اگر انسان به آن دو ندا توجه کرده و باهم مقایسه کند پی به صحّت و درستی ندای حق میبرد چرا که اگر صدای شیطان واقعاً حالتی معجزه مانند داشته باشد و امکان تشخیص برای مردم نباشد قطعاً با هدف از علامت ندا برای ظهور منافات خواهد داشت و این خود نوعی تقویت جبهه باطل است در حالي که هدف از وجود علامت توجّه دادن مردم به قیام حضرت است.
در این زمینه باید به دو گونه روایات توجه داشت:
الف) روایاتی که تصریح دارد ندایی که مربوط به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است از طرف آسمان به گوش میرسد و ندایی که از جانب ابلیس است از زمین است، یعنی تفاوت آسمانی و زمینی بودن در نداها وجود دارد و این برای مردم قابل تشخیص است. عن ابی جعفر محمد بن علی علیهما السلام: لابُدَّ مِن هذَینِ الصَّوتَینِ قَبلَ خُروُج ِالقائِم علیه السلام صَوتٌ منَ السَّماءِ وَ هُوَ صَوتُ جَبرئیل باِسمِ هذا الاَمرِ وَ اسمِ اَبیه وَ الصَّوتُ الثانی مِنَ الاَرضِ وَ هُوَ صوتُ إبلیس اللّعین (غیبت نعمانی ب14ـ ح13) امام باقر علیه السلام فرمود ناگزیر و بدون شک قبل از خروج قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف این دو صدا بر خواهد خاست صدایی از آسمان و آن آوای جبرائیل است به نام صاحب این امر و اسم پدرش و صدای دوم از زمین است که آن صدای ابلیس لعین است.
ب) یک سری روایات داریم که در آنها از تشخیص این دو صدا صحبت شده است این روایات معمولاً از جهت سند نیز معتبر است. زراره میگوید سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول: ینُادی مَنادٍ مِنَ السَّماء «اِنَّ فُلاناً هُوَ الاَمیر و یَنادی منادٍ «اِنَّ عَلِیًّا وَ شیعَتُهُ هُمُ الفائِزوُن» قُلتُ: فَمَن یُقاتِلُ المَهدِیَّ بَعدَ هذا؟ فَقال: اِنَّ الشَّیطانَ ینَادی» اِنَّ فُلاناً وَ شیعَتَهُ هُمُ الفائِزوُن ـ لِرَجُلِ مِن بَنی اُمَیَّه ـ قُلتُ: فَمَن یَعرِفُ الصّادِقَ مِنَ الکاذِب؟ قال: یَعرِفُهُ الَّذینَ کانوُا یَروونَ حَدیثَنا وَ یَقوُلوُن اِنَّهُ یَکوُنَ قَبلَ اَن یَکوُنَ وَ یَعلَموُنَ اَنَّهُم هُمُ المُحِقوُن الصّادِقون. (غیبت نعمانی ب14ـ ح28) شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: ندا کنندهای از آسمان ندا میکند که «فقط فلاني امیر است» و آواز دهندهای دیگر ندا میکند «فقط علیّ علیه السلام و پیروان او پیروزند» گفتم: پس چه کسی پس از این با مهدی علیه السلام میجنگد؟ فرمود: شیطان آواز میدهد «همانا فلانی و پیروانش پیروزند» ـ شعار به نفع مردی از بنی امیّه ـ عرض کردم: پس چه کسی میتواند راست را از دروغ باز شناسد؟ فرمود: آن را میشناسد کسانی که احادیث ما را روایت میکنند و آن را میگویند قبل از این که واقع شود و میدانند که آنان دارای حقّند و صادق میباشند.
شاید بتوان گفت مراد امام این است که کسی كه قبل از وقوعش بدان اعتقاد دارد آن را میشناسد و توانایی تشخیص را خواهد داشت ولی کسی که منکر بوده و در این انکار پافشاری دارد و خود را در دام شیطان قرار داده و حاضر به پذیرش کلام راویان احادیث نباشد ممكن است به انحراف دچار شود. امام صادق علیه السلام در روایتی در پاسخ به چگونگی شناخت حق از باطل میفرماید: یُصَدِّق بِها اِذا کانَت مَن کانَ مُؤمِناً بِها قَبلَ اَن تَکوُنَ اِنَّ الله عَزَّوَجَلّ یقوُل: اَفَمَنُ یَهدی اِلَی الحَقِ اَحَقَّ اَن یُتَّبَع امَّن لا یَهدِّی اِلاّ اَن یُهدی فَما لَکُمُ کَیفَ تَحکُموُن» (یونس ـ 35) (غیبت نعمانی ب14ـ ح 32) هنگامی که آن واقع شد کسی که مؤمن بوده و قبل از وقوعش بدان ایمان دارد آن وقت هم آن را تصدیق میکند همانا خدای عزوجل میفرماید : «آیا کسی که به سوی حق هدایت میکند شایستهتر است که مورد پیروی قرار گیرد یا آن کس که خود راه نمییابد مگر این که هدایت شود پس چیست شما را چگونه حکم میکنید»
از این روایات استفاده میشود که سربلندی و نجات در هنگام وقوع این پدیده بزرگ به چگونگی حرکت اعتقادی و زندگی آدمی بستگی دارد و کسی که در دوران قبل از واقعه به کج فکری دچار گشته باشد و در انتخاب راه دقت نکرده باشد و در باطل گام بردارد در هنگام حادثه نیز تشخیص خوبی نخواهد داشت. و شاید روایاتی که محتوای ندا را حقانیت امام علی علیه السلام بیان کردهاند چنین پیامی را نیز در خود جای داده باشد.
قتل نفس زکیه
یکی دیگر از 5 علامت ظهور که حتمی شمرده شده و روایات متعدد از آن نام برده است کشته شدن نفس زکیه است نفس زکیه یعنی مرد بی گناه و پاکی که مرتکب جرمی نشده باشد. با توجه به روایات متعدد در رابطه با اصل تحقّق این نشانه به عنوان یکی از علایم ظهور جای بحث نیست. در مورد نفس زکیه دو نکته مطرح است:
1ـ این فرد در مکه در مسجد الحرام بین رکن و مقام کشته میشود: امام باقر علیه السلام در روایتی که به ویژگیهای زمان ظهور و پیش از ظهور و علایم میپردازد میفرماید: و قتل غلام من آل محمد صلی الله علیه و آله بین الرکن و المقام (کمال الدین. ج 1 ب 22ـ ح 16) و جوانی از آل محمد بین رکن و مقام کشته میشود.
2ـ بین قتل نفس زکیه و ظهور امام زمان فاصلهای نیست امام صادق علیه السلام فرمود: لیس بین قیام القائم و بین قتل النفس الزکیه الا خمس عشرة لیلة (غیبت شیخ طوسی. باب علائم ظهور. ص 445ـ ش 440) بین قیام قائم و بین قتل نفس زکیه 15 شب فاصله بیشتر نیست. شبیه این روایت از امام باقر علیه السلام نیز نقل شده است.
البته اینکه این فرد چه کسی است و چرا کشته میشود روایات به درستی و وضوح چیزی بیان نکردهاند هر چند از برخی اخبار استفاده میشود که گویا وی یکی از یاران و اصحاب مهدی علیه السلام است که حضرت او را قبل از ظهور خود به مکه میفرستند تا به مردم نوید ظهور حضرت را بدهد ولی مردم حاضر در مسجد الحرام او را بین رکن و مقام به شهادت میرسانند (بحار ج 52، ص 307 ح 81).
طی مباحث گذشته با 5 نشانه از نشانههای ظهور آشنا شدیم که در پارهای روایات در کنار یکدیگر ذکر شده بودند و قید حتمیّت را به همراه داشتند. غير از این علایم در برخی روایات به بعضی علایم دیگر نیز اشاره شده است که بعضی از آنها قید حتمیّت را نیز دارند و چون در روایات توضیحی پیرامون آنها داده نشده است لذا ما به ذکر پارهای از آنها بسنده میکنیم:
ـ کسوف خورشید در نیمه ماه رمضان و خسوف ماه در آخر آن (غیبت نعمانی ب 14 ح 45 و 46ـ غیبة طوسی ص 444 : ش 439 )
ـ طلوع خورشید از مغرب (غیبت طوسی باب علایم ظهورـ ص 435ـ ح 425)
ـ پیدا شدن کفّ دست در آسمان (غیبت نعمانی ـ ب 14ـ ح 15)
* آیا نشانههایی از علایم ظهور محقّق شده است؟
برخی بر این باورند که برخی از علایم و نشانههایی که برای ظهور بیان شده به وقوع پیوسته است و حتی به بیان پارهای از آنها پرداختهاند (مانند مرحوم صدر در کتاب تاریخ غیبت کبری) آیا میتوان چنین سخنی را به صورت قطعی گفت؟
به نظر میآید توجه به چند نکته در این زمینه راهگشا باشد:
1ـ منابع اصلی و قدیمی شیعه معمولاً از نشانههایی خاص و محدود نام بردهاند و برخی از این نشانههایی که مطرح شده در این منابع یا مطرح نشده و یا بسیار کمرنگ بیان شده است. این امر نشانه آن است که اخباری که این گونه نشانهها را بیان کردهاند چندان مورد اعتنای علمای گذشته نبوده است.
2ـ اسناد بسیار از احادیث در این زمینه دارای اشکال بوده و لذا اعتبار آنها را پائین میآورد. ممکن است کسی بگوید در این صورت چرا در کتب روایی نقل شده است؟ به نظر میآید علت ذکر این روایات و رد نکردن آنها دو مطلب باشد: 1ـ اصل روایات باقی بماند و دیگران پیرامون آن تأمل و دقت کنند. 2ـ روشن شود که همه گروهها چه مخالفین و چه موافقین اهل بیت در اصل ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اتفاق دارند. مرحوم مجلسی در ذیل روایتی طولانی در مورد نشانههای ظهور میگوید: انما اوردت هذا الخبر... (بحار، ج 52، ص 227، ح 90) این روایت را با آن که متن آن تغییر یافته و اشتباه دارد و سند آن به بدترین خلق خدا عمر بن سعد لعنة الله علیه منتهی میشود آوردم تا دانسته شود موافق مخالف و موافق پیرامون امام مهدی علیه السلام وجود دارد.
3ـ در مواردی که سخن از نشانه و فرج بعد از آن شده گویا مراد فرج و ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست بلکه یک گشایش و آرامش و راحتی برای مؤمنان مدّ نظر است. از امام باقر علیه السلام نقل شده: تَوَقَّعوُا الصَّوتَ یَأتیکُمُ بَغّتَةً مِن قِبَلِ دِمَشقَ، فیهِ لَکُم فَرَجٌ عَظیم (غیبة نعمانی، ب 14 ـ ج 66) منتظر صدایی باشید که از طرف دمشق ناگهان به شما میرسد در آن گشایشی بزرگ برای شما خواهد بود.
اینکه کلمه فرج به صورت نکره آمده که معنای آن «گشایشی» است نه گشایش خاص و ویژه، نشان میدهد این فرج معلوم نیست مربوط به قیام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد و یا در روایتی دیگر از امام رضا علیه السلام نقل شده: اِنَّ مِن علامات الفَرَج حَدَثاً یَکوُنَ بَینَ الحَرَمَین قُلتُ وَ أیّ شَیءٍ (یکون ) الحَدَث؟ فقال عَصَبِیَّةٌ تکون بَینَ الحَرَمَین و یَقتَل فُلان مِن وُلد فُلان خَمسَ عَشَر کَبشاً (غیبة طوسی علائم الظهور، ص 448، ش 447) همانا از نشانههای فرج رویدادی است که بین حرمین رخ میدهد. پرسیدم چه پدیدهای است؟ فرمود: عصیبتی (نزاع) است که بین حرمین میباشد و فلانی از فرزندان فلان 15 قوچ را میکشد.
اینکه منظور از حرمین کجاست؟ عصیبت چیست و منشاء آن کدام است؟ فلانی کیست؟ مراد از 15 قوح چه میتواند باشد برای ما مفهوم نیست. البته ممکن است برای سؤال کننده روشن باشد. غیر از اینکه مراد امام از فرج چه میتواند باشد؟ ممکن است یک نوع فرج و گشایش مورد نظر امام باشد.
4ـ در پارهای از اخبار سخن امام به دو گونهای است که گویا ایشان یک واقعه را پیش بینی میکنند. راوی میگوید شنیدم امام رضا علیه السلام فرمود: قَبلَ هذا الاَمر بُیوُحٌ فَلَمُ اَدرِ مَا البَیُوح. فَحَجَجتُ فَسَمِعُتُ اَعرابِیاً یَقوُل: هذا یَومٌ بَیوُحٌ. فَقُلتُ له: مَا البَیوحٌ؟ فقال: الشدیدُ الحَرّ. (غیبت نعمانی ب14ـ ح 44) قبل از این امر بیوح خواهد بود. پس من نفهمیدم بیوح چیست؟ پس حج کردم، شنیدم یک عربی میگوید: امروز روزی بیوح است. پرسیدم بیوح چیست؟ گفت: گرمای شدید.
در این خبر سخن از وقوع گرمایی شدید در سالهای غیبت است که اتفاق خواهد افتاد.
5ـ در مباحث گذشته بیان شد که تطبیق کار صحیح و درستی نیست
در مواردی برخی نشانهها و يا برخی بیانها به گونهای است که میتوانند معنای دیگری غیر از معنای ظاهری داشته باشد مثلاً طلوع خورشید از مغرب میتواند مراد ظهور خود حضرت باشد چنانچه مرحوم فیض در توضیح روایتی که طلوع خورشید از مغرب را از محتومات میداند، میگوید گویا مراد از طلوع خورشید از مغرب کنایه از ظهور خود حضرت است (وافی ج 2 ـ ص 446) صعصعه در ذیل روایتی که از امیر مؤمنان علی علیه السلام نقل شده میگوید: کسی که عیسی علیه السلام پشت سر او نماز میخواند دوازدهمین از عترت پیامبر نهمین فرزند از حسين بن علی علیهما السلام است و هوالشمس الطالعة من مغربها (بحار ج 52 ص 194 ح 26 ) و او خورشیدی است که از مغربش طلوع میکند.
بنابراین اظهار نظر قطعی در رابطه با اینکه برخی از علایم تحقّق یافته کار صحیحی نیست.
سخن آخر
در کلمات معصومین علیهم السلام پیرامون ظهور علایم و نشانههایی گفته شده که با توجه به تعدّد روایات میتوان 5 علامت را نام برد: خروج سفیانی یمانی، صیحه آسمانی، خسف بیداء قتل نفس زکیه این علامات از نشانههای حتمی ظهور شمرده شدهاند که ظهور بعد از تحقّق این علایم رخ خواهد داد پیدایش این علایم به گونهای خواهد بود که مردم را متوجه ظهور میکند چرا که علامت بودن یک نشانه آن است که مردم را به سمت مطلوب راهنمایی کند این علایم نزدیک زمان ظهور واقع خواهد شد هرچند مردم نباید فكر خود را متوجه علایم کنند بلکه باید با ایجاد شرایط ظهور و آمادگی خود، ظهور حضرت را به انتظار بنشینند و هر آن منتظر قیام باشند.
یادداشتها برای بیادآوری نکات مهم است که در لحظه احتیاج کارگشاست و مورد نیاز...ممکن است درباره زندگی باشدیاحیطه ذهنی ؛ فکری ؛ اعتقادی ؛ تاریخی ؛ اجتماعی ؛ اقتصادی یا سیاسی..