جهان در آستانة آمدن هوشيد‌ر ماه

هوشيدر ماه نيز همچون هوشيدر، در سن سي‌سالگي به ديدار هرمزد وامشاسپندان نايل مي‌شود و به نشانة اين ديدار، خورشيد به مدت بيست شبانه‌روز در اوج آسمان توقف مي‌كند. (1) با وقوع اين حادثه مؤمنان متوجه مي‌شوند كه هزاره هوشيدر به پايان رسيد و ناباوران نيز شاهد تغييراتي در آسمان مي‌شوند. فرداي آن روز روشن و باراني است. (2) اتفاقات عمدة زمان هوشيدر ماه عبارتند از:
خورشيد به مدت بيست شبانه روز در ميان آسمان مي‌ايستد. شش سال گياهاني كه به كار نيايند، خشك نمي‌گردند.
(3) يا به روايت بندهش شش سال به گياهان سرسبزي داده مي‌شود. (4) شير گوسفندان و چهارپايان به حداكثر افزايش مي‌رسد، به طوري كه شير يك گاو براي هزار نفر كافي است و به گونه‌اي مي‌شود كه مردم به يك وعده غذا به مدت سه شبانه روز سير مي‌شوند. (5) پيري و خشم و كينه و آز و نياز و شهوت كاستي مي‌پذيرد و آشتي، دوستي، رادي و رامش افزايش مي‌يابد. (6) در آن دوران به روايت صد در بندهش، همة كيش‌ها و آيين‌ها جز كيش مزد يسني باطل مي‌شود و همة مردم به پيغمبري زرتشت و رسالت موعودهايش ايمان مي‌آورند (7) و ده‌ها نشانه ديگر. (8) در زمان هوشيدر ماه، ضحاك كه در كوه دماوند به بند كشيده شده است، در اواخر دوران هوشيدر از بند فريدون رها مي‌شود و فرمانروايي خود را بر ديوان و مردمان از سر مي‌گيرد و دستور مي‌دهد كه هر كه آب و آتش و گياه را نرنجاند به نزد او آورند تا او را بجود. پس آب و آتش و گياه از بدي مردم، پيش هرمزد گله كنند و گويند كه فريدون را بر خيزان تا ضحاك را بزند، در غير اين صورت در زمين نمي‌مانيم. هرمزد به همراه امشاسپندان به سوي روان فريدون رود و او را گويد كه: «برخيز و ضحاك را بكش». روان فريدون گويد كه: «من نمي‌توانم، نزد گرشاسب رويد». اورمزد همراه امشا‌سپندان پيش روان گرشاسپ رود تا او را برخيزاند. هرمزد به سروش و نريوسنگ ايزد فرمان دهد كه: «تن گرشاسب را بجنبيد تا برخيزد». سه بار بانگ كنند و برنخيزد، اما چهارم بار برخيزد و به جنگ ضحاك رود و گرز پيروزگر به سرش كوبد و او را بكشد و اين پيروزي در روز ششم ماه فروردين باشد. (9)
پاورقی

1. ر.ك: روايت پهلوي، فصل47، بند 22 و 23، بند هش، بهار، ص142.
2. ر.ك: دينكرد مدن، ص671.
3. ر.ك: روايت پهلوي، فصل48، بند24.
4. ر.ك: بندهش، بهار، ص143. در صد در بندهش. در سي و پنجم آمده: «.. و دار و درخت كه در جهان بوده باشد، باز ديدار آيد و ديگر هيچ نبخوشد و به زبان نشود و تا رستاخيز بر جاي باشد».
5. ر.ك: دينكرد، سنجانا، ج7، فصل9، بند1.
6. همان، بند 2و 3.
7. ر.ك: صد در بندهش، در سي و پنجم، بند38.
8. ر.ك: سوشيانت منجي ايرانويج، صص58 ـ 56.
9. آصف آگاه، سوشيانت منجي ايرانويچ، صص58 و 57

جهان در آستانة ظهور سوشيانت

وي آخرين نجات‌بخشي است كه به زمين مي‌آيد تا جهان را از آلودگي‌ها و ناپاكي‌ها پاك كند. (1) سوشيانس (سوشيانت) همانند خورشيد نوراني است كه فرّه كياني با اوست. با ظهور او دين مزديسني كمال مي‌پذيرد و استوار مي‌ماند. با ششم چشم به هر طرف مي‌نگرد و چاره درد ناشي از دروج را مي‌يابد. دوران او فقط پنجاه و هفت سال است. او نيز همچون دو موعود ديگر، در سي سالگي به ديدار هرمزد و امشاسپندان مي‌شتابد و با آنان گفت‌وگو مي‌كند. به نشانة اين ديدار، خورشيد به مدت سي شبانه‌روز در ميانه آسمان مي‌ايستد؛ درست به همان‌گونه كه در آغاز آفرينش بود و مردمان مي‌فهمند كه بار ديگر با حادثة شگفت‌انگيزي روبه‌رو خواهند شد.
هنگام بازگشت از اين گفت‌و‌گو، كيخسرو سوار بر «واي درنگ خداي»
(2) به استقبال سوشيانس (سوشيانت) مي‌آيد و كارها و افتخارات خويش را از قبيل برافكندن بتكده كنار چيچست و كشتن افراسياب توراني براي وي بازگو مي‌كند. سوشيانس (سوشيانت) او را ستوده، از او مي‌خواهد دين را بستايد. كيخسرو دين را ستايش مي‌كند. در طول مدت پنجاه و هفت سال (دوران شوشيانت) كيخسرو فرمانرواي هفت كشور و سوشيانس (سوشيانت) موبدان موبد است. (3)
سوشيانت، برگزيده‌اي همانند زرتشت است و هر آنچه با زرتشت آغاز شده، مأمور به انجام رسانيدن آن است. در طول هزارة وي كليه كارها بر مبناي گاهان جريان مي‌يابد. او سودمند است و تن كردار. يعني همة جهان مادي را سود مي‌بخشد و همه مردمان تن‌دار و جاندار را بي‌رنجي. بنا به روايات در زمان سوشيانت، سال 365 روز كامل است و كبيسه ندارد: «در روزگار سوشيوس «ل» روز (= 30 روز) خورشيد در ميان آسمان ايستد و اين دفعت خورشيد به جايگاه خويش شود و بعد از آن سال 365 روز راست شود و آفتاب از سر حمل تا سر حمل رسند؛ چنان كه اكنون چهار يك شبان روز باز پس افتد، آن زمان نباشد، كبيسه نكند.» (4)
در زمان اوست كه طوس به نزد گرشاسب مي‌رود و او را مي‌گويد به گاهاني يشت‌كن و گرز بيفكن؛ چه اگر چنين نكني تو را بكشم. گرشاسب از بيم تير طوس گرز خود را بر زمين افكنده دين را پذيرا مي‌شود. (5)
پس از آن هيچ انسان زنده‌اي نميرد. همة مردمان دين بهي را برگزينند و با يكديگر به دوستي و مهرباني رفتار كنند. پيش از برانگيختن مردگان سوشيانس (سوشيانت) سپاهي برمي‌انگيزد و به كارزار با ديو بدعت (= اهلموغي) مي‌رود و شهريور امشاسپند (كه پاسدار و نگهدارندة فلزات در جهان مادي است) بر اين سوراخ فلز گداخته مي‌ريزد و او را محبوس مي‌كند و سرانجام اين ديو به قعرِ دوزخ فرو مي‌افتد. (6)
سوشيانس (سوشيانت) بعد از به كيفر رسانيدن گناهكاران، پنج باريشت مي‌كند، و هر بار يك ـ پنجم ديوان را نابود مي‌سازد و بدين ترتيب همه ديوان از ميان رفته و تنها ديو آز (7) و اهريمن باقي مي‌مانند. ايزد سروش به نابودي ديو آز برمي‌خيزد و هرمزد اهريمن را با تمام مظاهر پليدش، يعني تاريكي و بدي، از طريق همان سوراخي كه در آغاز آفرينش از آن‌جا آمده بود، از آسمان بيرون مي‌كند و براي هميشه از كار مي‌افكند؛ به گونه‌اي كه ديگر نتواند باز گردد و اين پايان كار او است.(8)
دوره پنجاه‌وهفت سالة هزارة سوشيانس (سوشيانت)، دورة كمال و رشد موجودات اورمزدي است. همة ديوان از نسل دوپايان و چهارپايان نابود مي‌شوند و همة زشتي و دروغ ديو آفريده از ميان مي‌روند؛ بيماري، پيري، مرگ، آزار، ظلم، بدعت و همة بدي‌ها از ميان مي‌روند و مردمان، مطيع فرمان‌هاي ديني هستند و همه در كنار يكديگر به خوشي و شادماني زيست مي‌كنند؛ گياهان هميشه در رويشند و سرسبز و خرم. از پنجاه و هفت سال دورة او، هفده سال خوراك مردم، گياه است؛ سي سال آب مي‌خورند و ده سال خوراكشان مينوي است. (9)پاورقی
1. در اين‌كه او آخرين آفريده هرمزدي است در فروردين پشت، بند 145 آمده: «فره وشي پاكان نيك توانا را مي‌ستاييم از كيومرث تا سوشيانس پيروزگر» و يا در پتيت ايراني، بند 22 آمده: «آخرين كسي كه به زمين مي‌آيد سوشيانس است كه جهان را پاك مي‌كند» (ر.ك: نجات بخشي در اديان، ص40).
2. واي در پهلوي و اوستايي به معناي فضا و باد و نيز نام ايزد جنگ است و پانزدهمين شيت اوستا به نام اوست. در متون متأخر زرتشتي واي به دو موجود هرمزدي و اهريمني تقسيم مي‌شود: يكي «واي ود» واي نيك كه هرمزدي است و ديگري «واي بد» كه اهريمني است. «واي ود» در متون فارسي ميانه «واي درنگ خداي» نيز ناميده و با ايزد رام (اوستا: Roman) يكي شده است.
3. آصف آگاه، سوشيانت منجي ايرانويج، صص 59 و 58.
4. ر.ك: جاماسب نامه فارسي، ص89.
5. اين نكته فقط در روايت پهلوي (فصل48، بند‌هاي 50 و 51) بيان شده است.
6. ر.ك: روايت پهلوي، فصل48، بند‌هاي 73 ـ 88.
7. ديو آز، پهلوي ـ az، اوستا ـ azay، به معناي حرص و آز، از همكاران و آفريدگان اهريمن است كه تا واپسين روز در آلودن جهان هرمزدي اهريمن را ياري مي‌كند. او در اوستا دشمن آذر است (ونديداد18، بند19، 21 و 22).
8. ر.ك: روايت پهلوي، فصل48، بند 89 ـ 97.
9. آصف آگاه، سيد حسن، سوشيانت منجي ايرانويج، ص60 و 59.

ويژگيهاي موعود زرتشتي

او برگزيدهاي است از نسل زرتشت که مأمور است دين او را به کمال رساند و از پيرايهها و بدعتها برهاند. به تصريح متنهاي زرتشتي، هزارة او، پنجاه‌وهفت سال طول ميکشد و کارها بر منباي «گاهان» جريان مييابد.
سوشيانس1 که مظهر تمامي بشريت است، نطفهاش به طور معجزه‌آسا منعقد ميشود. او از جايگاه فرّ ايزدي برخوردار است. در زمان اوست که کيخسرو، و توس، برخيزند و سوشيانس را در برقراري حکومت نيکان ياري دهند.
مردم به دستور او جمع ميشوند و سپاه ميآرايند و با شرک و بدعت ميجنگند؛ سوشيانس مأمور زنده کردن مردگان و برپاداشتن رستاخيز (تن پسين) نيز هست. سوشيانس فقط جنبة پهلواني و جنگجويي ندارد، بلکه جهت روحاني نيز دارد. زيرا او از ديدگاه ستايش و پرستش به جهان نگريسته است و اين گيتي را از هر ظلم و ستم پاک کرده و جاودانه خواهد ساخت. لذا بعد از اين ديگر همة مردم مطيع فرمانهاي ديني خواهند بود و با يکديگر دوست و مهربان ميشوند.
از عبارات فوق ميتوان فهميد که اولاً موعود زرتشتي، نجات جمعي بشر را مد نظر دارد. زيرا به جنگ دورغ و بدي ميرود و آيندهاي بدون شرک، دروغ و بدعت را نويد ميدهد؛ ثانياً موعود اين انديشه، نگاه جهاني دارد و در دايرة تنگ قوميت گرفتار نيست، آن‌گونه که يهود گرفتار شد و ثالثاً موعود آنها نوعي نيست، بلکه شخصي است؛ يعني شخص خاصي چون مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف در نظر مسلمانان (شيعه).
------------------------------------
1. برخي از محققان مسلمان نام منجي موعود در كيش زرتشتي را «استدريكا» دانسته اند و از آن جمله حكيم قطب الدين محمدبن علي اشكوري لاهيجي در كتاب «محبوب القلوب» مي‌نويسد: از سخنان گزيدة زرادشت در كتاب زند و اوستا آن است كه مي‌گويد: در آخرالزمان مردي ظهور خواهد كرد كه نام او استدريكا به معناي مرد داناست و او جهان را با دين و عدل خواهد آراست، سپس در زمان او پتياره ظاهر خواهد شد كه در مكه آشوب و فتنه برپا خواهد كرد ومدت او بيست سال خواهد بود، سپس استدريكا بر همه جهان غلبه خواهد يافت و عدالت را زنده خواهد كرد و ظلم و ستم را بر خواهد انداخت و سنت‌هايي را كه دگرگون شده، به حال نخست خود باز خواهد گردانيد و پادشاهان از او فرمان خواهند برد و كارها بر او آسان خواهد شد و دين حق را ياري خواهد داد و در زمان او امنيت و آرامش پديد خواهد آمد و فتنه ها فرو خواهد نشست و مصيبت ها و بلايا از ميان خواهد رفت...» به نقل از كتاب خط امان، محمد امامي كاشاني، ج1، صص357-356.

فرجام جهان در انديشه زرتشتي

آنچه ميتوان از لابه‌لاي اوستاي جديد فهميد، عبارتند از:
1. نابودي اهريمن و بازگشت به جهان پاک و عاري از ظلم و ستم
سوشيانس به عنوان آخرين موعود زرتشتي، مأمور اصلاح و پالايش جهان از هر نوع زشتي و پليدي ميشود. او باستايش پروردگار و به کمک ياران خويش و توده مردم به جنگ و ستيز با اهريمن بر ميخيزد و نيروي اهريمن سست شده و به خواري مي‌رسد؛ به طوري‌که چارهاي جز راه دوزخ ندارد. لذا در متون و روايات زرتشتي از آن به «فرشگرد» به معني تجديد حيات و نوگري تعبير شده است.
2. گسترش دين و اخلاق
انديشة نيک، گفتار نيک و کردار نيک، جامه عمل خواهد پوشيد و قوانين ديني آن‌گونه که در اوستا آمده، رواج خواهد يافت. اين استقرار در تفکر زرتشتي ظاهراً تدريجي است. زيرا موعود اول قوانين «هاتمانسري» موعود دوم «داديگ» و موعود آخر که سوشيانس باشد، قوانين «گاهاني يا گاتها» را استوار ميسازد. بدين ترتيب در پايان هزاره سوشيانس چيزي جز قانون وجود ندارد.
3. تشکيل حکومت جهاني
اداره جهان و حکومت و رهبري آن در دست سوشيانش خواهد بود. او که فرمانروايي «خونيره» را برعهده دارد با ياري شش ياور نزديک خويش
(HYPERLINK \l "p1"1) که هر کدام بر يک کشور فرمانروايي دارند، امور هفت کشور زمين را سامان مي‌دهند و به پيش مي‌برند. به اين ترتيب حکومت جهاني (واحد جهاني) بر اساس قوانين اورمزدي تحقق خواهد يافت.
4. اجتناب‌ ناپذير بودن جنگ
زشت رويان و ستمکاراني که به صورت نمادين، گرگ و مار و يا بدکاراني چون ضحاک تصوير شدهاند، به ياري تيغ برّان (شمشير) دليراني نظير گرشاسپ و توس، از ميان خواهند رفت.
5. فراواني نعمت و آسايش
در اين زمان، ديگر خشک‌سالي، فقر و بدبختي از ميان خواهد رفت. زيرا رودخانهها پر آب، زمين حاصلخيز، درختان پربار، گياهان سبز و شادابند و گرسنهاي وجود نخواهد داشت.
2دين ترتيب، جهان آرماني شکل ميگيرد و آدمي شايسته بازيابي به پيشگاه هرمزد ميشود. آن‌گاه است که عمر جهان به سر ميرسد (بعد از آباداني و عدالت) و وعدة بزرگ در روز موعود چهره مينمايد و رستاخيز و تن پسين آراسته ميگردد.3
1. يشت نوزدهم، بند 94.
2.گزيده ذات اسپرم، فصل 35، بند2.
3. همان، ص 71

منابع و متون زرتشتي

براي فهميدن مفهوم سوشيانس نميتوان از همة منابع اين آيين بهره گرفت. اوستا به دو بخش تقسيم ميشود که در هيچ يك مفهوم سوشيانس به روشني معين نيست:
بخش نخست که گاهان يا گاتهاست، نميتواند فهم دقيق و روشني از نجات بخش ارائه دهد. چون سراسر ايهام و استعاره است و همان‌طور که پيشتر آمد، شوشيانت با واژة مفرد در زرتشت نمود دارد و جمع آن هم گويا نيست.
ب) اما از بخش دوم اوستا که اوستاي جديد محسوب ميشود، نمي‌توانيم مفهوم سوشيانس را دريابيم. اين بخش‌ها شامل:
1. فروردين يشت و زامياد يشت؛ که بر طبق اين دو متن، مردي «استورت ارته» نام که به صفت سوشيانس ستوده ميشود و در پايان ظهور ميکند و دنيايي جديدي را ميسازد ولي از دو موعود ديگر که مقدم بر او هستند نامي به ميان نميآيد.
2. دينکرت و بندهش؛ که هر دو در اواخر قرن سوم هجري تأليف شدند. اگر چه با يکديگر اختلافاتي دارند، ولي هر دوي آنها در مورد دو موعود مقدم با يکديگر متفق‌القولند؛ مثلاً به اين‌که هوشيدر و هوشيدر ماه، قبل از سوشيانس خواهند آمد و تعيين ظهور هر يک از آنها و معرفي افرادي نظير بهرام و رجاوند و پيشيوتن به عنوان زمينه‌سازان ظهور هوشيدر و اين‌که نطفه هر يک چگونه منعقد مي‌شود و مواردي ديگر با يکديگر هم‌نظرند.
3. مينوي خرد؛ خيلي در اين زمينه بحثي ندارد، اگر چه ميتوان اشاراتي را از آن دريافت کرد.
4. روايات پهلوي؛ کتاب ديگري است که در يکي از فصولش به توصيف رويدادهاي دوران زندگي موعود زرتشتيان پرداخته، ولي دربارة جهان بعد ظهور سوشيانس چيزي نگفته است. با اين همه نمونههايي را ميتوان در آن يافت که در کتب قبلي نظير دينکرت نميتوان يافت؛ مثل ظهور گرگي در عصر هوشيدر و ماري در عصر هوشيدرماه.
5. زند بهمن يسن؛ در اين کتاب بسياري از علايم، روديدادها و اتفاقات ظهور موعود به طور گسترده بيان و توصيف شده است.
6. جاماسب‌نامه؛ در اين کتاب ايدة نجات، ظهور و وقايع آخرالزمان به صورت جديد و برگرفته از پندارهاي عاميانه و سطحي مشاهده مي‌شود. شبيه آن را ميتوان در برخي متون ديگر نظير زراتشت‌نامه، روايات داراب هرمزديار و غيره مشاهده کرد.1 بقيه کتب و متون زرتشتي ديگر کم‌وبيش به اين موضوع پرداختند.
عقيده به منجي و موعود نزد دانشمندان عصر حاضر زرتشتي نيز مطرح و معتبر است. دکتر خورشيديان، موبد زرتشتيان، در اين‌باره ميگويد:
«اصولاً هر دين و مذهبي از دو بخش تشکيل شده؛ بخش کتاب و بخش سنت. کتاب پيامبر زرتشت «کاتاها» است. در کاتاها کلمهاي که به موعود تعبير ميشود «سوشيانت» است؛ «سو» يعني سود رسان و مفيد و سوشيانت يعني سود رسان‌ترين. زرتشت خود را سوشيانت ميداند؛ کسي که راستي و نيکي بگستراند. در آية 34 بند يک کاتاها مي‌فرمايد:‌اي اهورامزدا! راهي که بر من نشان دادي راه و روش سوشيانتهاست که نيکي در پرتو راستي و شادي به بار آيد. بنابراين از ديدگاه زرتشت در هر زمان سوشيانت وجود دارد. يعني کسي که به جامعه خدمت کند، به خصوص جامعه جواني، اما از ديدگاه اوستا يعني بخش‌هايي که بعداً موبدان نوشتهاند، در طول تاريخ، سوشيانت مفهوم عامتري پيدا کرده و به اين معناست که در سه مرحله سه هزار ساله، انساني سر کار ميآيد که در مرحله سوم، اين انسان، فردي است که تمام گيتي را به راستي و نيکي مي‌رساند و به اين پيام عمل ميکند و بشر را به آنچه که آرزوي اوست، ميرساند. اتفاقاً نيمه شعبان در خيابان ولي‌عصر تهران دقت کردم، ديدم راجع به حضرت مهدي‌ عجل الله تعالی فرجه الشریف چيزهايي نوشته شده بود. در بين آنها يک جمله برايم جالب بود؛ «‌اي بزرگ‌ترين آرزو، بيا!» من فکر ميکنم همه جهانيان اين آرزو را دارند که ان‌شاء‌الله اين بزرگ‌ترين آرزوي بشريت روزي بيايد. حتماً هم ميآيد و آرزوي محالي نيست. دنيا را به خير و خوشي رهنمون خواهد ساخت و هر چه نيکي و راستي، مثل عدل و داد و تمام نيکي‌ها را خواهد گسترانيد.
اويستا که بخش قديميتر اوستا است و اولين شاگردان زرتشت آن را نوشتهاند، به زبان کاتاها (گاهان) نزديک‌تر است. (چون اوستا را حسب زبانش ميشناسند که مربوط به چه زماني است) ميفرمايد: وظيفه سوشيانت، پاک کردن جهان از بدي و ترويج آيين راستي و نيکي است. سوشيانت است که به سراسر جهان سود خواهد بخشيد و دروغ و کجي را از جهان بر خواهد انداخت. اصولاً برقراري درستي و آزادي و راستي و همه نيکيها در جهان، آرزوي همه انسانها ميباشد و اميد، مهم‌ترين پايه معنوي است که مردم هر جامعهاي را زنده و شاداب نگه ميدارد. دانشمندان معتقدند اعتقاد به موعود به مفهومي که اکنون بين زرتشتيان مرسوم است، از دين يهود به ايرانيان رسوخ کرده است. عقيده ايرانيان باستان بر اين بوده است که سه پسران زرتشت به ترتيب هر سه هزار سال به دنيا ميآيند. و دين زرتشت را گسترش ميدهند و سوشيانت، پسر سوم چون بيايد، رستاخير کند و سرتاسر جهان را پاکي و نيکي فرا گيرد.
اين باور الآن بين زرتشتيان وجود دارد که بهرام (سوشيانت) روز آخر مهر يا اول آبان «روز اورفر» خواهد آمد و عدل و داد و راستي را خواهد گسترانيد. در کتاب آمده است: بهرام از نسل شاهان کياني در چنين روزي متولد خواهد شد و هنگام تولدش از آسمان ستاره ريزد و چون به سي سالگي رسيد با هزاران سپاهي از هندوچين به ايران خواهد آمد و پادشاه کل جهان خواهد شد و آيين راستي را دوباره احيا کرده، انتشار ميدهد و مردمان را به آسايش، امنيت و رفاه ميرساند.
همچنين يکي از دانشمندان ما درکتاب سخنرانيهاي خود آورده که اعتقاد به موعود هميشه موجب ميشد ملت شکست خورده و ضعيف، که دچار سختيها و کاستيها و ناملايمات زندگي، بردگي و اسارت، قتل عام و ظلم و تعدي بسيار شده است، به اين وسيله اميد را در دل زنده نگاه دارد تا بتواند تحمل و بردباري و مبارزه را با اميد به توان خويش به انجام رساند و با اعتقاد به موعود ايرانيان نيز اميدوارند شکوه و عظمت گذشته خويش را باز يابند.»2
آقاي اسفندياري، موبد موبدان و عالم روحاني زرتشتيان ميگويد:
«در آيين زرتشتي عقيد به موعود آينده يا سوشيانت يکي از عقايد بسيار قديم ايراني است و نياکان ما حتي پيش از زرتشت از آمدن او خبر دادهاند و نويد دادهاند که اميدوار باشيم، پايان شب سيه سپيد است... ما الآن نمازي داريم به نام «نماز تندرستي» که براي عده زيادي از جاودانها مي‌خوانيم؛ يعني معتقديم که نمردهاند. سوشيانت يعني خيرخواه و نجات دهنده. البته او دين جديد نميآورد، بلکه عدل و داد و انصاف را در دنيا رواج ميدهد. پيش از ظهور او دنيا مثل امروز گرفتار جنگ، جدال، بي‌انصافي و مردم آزاري است. همراه سوشيانت، ارواح يک عده درگذشتگان نيک‌انديش و پارسا خواهند آمد که در رکاب او براي پيشبرد اهدافش همراهي ميکنند. البته اين ظهور وقتي است که ما (بشريت) زمينه را فراهم سازيم.»3
------------------------------------------
1. ر.ك: راشد محصل، محمد تقي، مقدمه کتاب نجات بخشي دراديان.
2. همايش موعود در اديان، نقل از افق حوزه، ص‌8، سال سوم، شماره 23، آذر 1383ش.

 

تفاوت موعود و منجي‌خواهي ميان زرتشتيان و مسلمانان

ميان موعود مسلمانان با موعود زرتشتيان از چند جهت تفاوت وجود دارد:
1. باورمندي به موعود شيعي، برخلاف سوشيانت، آموزه‌اي مبتني بر استنباط خطي از سير تاريخ است؛ سيري كه به برپايي نظامي كاملاً عادلانه و بي‌بديل در سر گذشت آدمي منتهي مي‌شود.
2. بر مبناي اعتقادات شيعي، مهدي حيّ و آماده است. او در جامعه با مردمان مي‌زيد
(1) و با آنان سخن مي‌گويد و حتي ارشادشان مي‌کند و يا به تعبيري آنان را هادي است، اما به ناچار تا هنگام ظهور غايب باقي مي‌ماند.
3. پيروزي مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف در خلال نبردهايي خونين و بي‌حضور يلان و پهلوانان اسطوره‌اي به دست خواهد آمد و قيام او، بي‌كم و كاست، يك انقلاب عظيم براي برپايي حكومتي جهاني با هدف برقراري كامل حق، عدل و قسط خواهد بود؛ حكومتي كه جز دين خالص بر جاي نمي‌گذارد.
(2)
3. خاستگاه موعود شيعي، اسطوره‌ها و باورهاي كهن نيستند، بلكه اعتقاد به آن، به صورت مفهوم «حجت الهي» است كه به تعبير شيعه، هميشه بر زمين برقرار بوده و خواهد بود. (3)
4. مفهوم انتظار فرج در انديشة شيعه، مايه‌هاي قدرتمندي از انگيزه براي تعالي روحي و علو نفس به وجود مي‌آورد. در حالي‌كه در باورهاي زرتشتيان چنين نتيجه‌اي وجود ندارد و انتظار موعود هرگز به طور جدي سبب ساز كنش‌هاي روح بخش نمي‌گردد؛ باور به سوشيانت در كمند هزاره‌هاي كيهاني گرفتار شد.
5. انتظار موعود در باور شيعي اين برجستگي مهم و منحصر به فرد وجود دارد كه امام غايب يا همان امام موعود موجود، حجت الهي بر زمين است؛ حجتي كه با يك يك انسان‌ها رابطه‌اي عاطفي و هدايت‌گري دارد.
(4)پاورقی
1. در اين زمينه روايات فرواني وجود دارد كه به يك روايت اشاره مي‌كنيم: امام علي علیه السلام مي‌فرمايد: «سوگند به خداي علي، حجت خدا در ميان مردم هست و در راه‌ها (كوچه و بازار) گام بر مي‌دارد، به خانه‌هاي آنها سر مي‌زند، در شرق و غرب زمين رفت و آمد مي‌كند، گفتار مردم را مي‌شنود و برايشان سلام مي‌كند، مي‌بيند و ديده نمي‌شود تا وقت (معين) و وعده الهي» (نعماني، الغيبة، باب10، ح3، ص146). دومين نايب خاص امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مي‌گويد: «امام مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف هر سال در موسم حج، حضور مي‌يابد. مردم را مي‌بيند و آنها را مي‌شناسد و مردم او را مي‌بينند ولي نمي‌شناسند» (مجلسي، بحارالانوار، ج52، باب23، ص152)
2. ر.ك: بحارالانوار، ج13 (قديم) صص79، 59، 105، 61، 578، 480، 596.
3. امام علي علیه السلام مي‌فرمايد: «الهي بي هيچ ترديد زمين از حجتي كه برپادارنده دين خداست تهي و خالي نمي‌ماند، چنين كساني يا رخ مي‌نمايند و آشكار مي‌شوند و يا بيم دارند پنهان مي‌گردند تا اين كه حجت و دلايل روشن پروردگار ضايع و نابود نشود»، (كليني، اصول كافي، ج1، ص355).
4. بنگريد: آقايي، سيد مجتبي، بازخواني مفهوم موعود در دين زرتشت، هفت آسمان، شماره هفت، صص128ـ 125 .