نقد و بررسي آراء گلدتسيهر
نقد اول: از جمله پژوهشهاي او در فصل پنجم، پژوهش پيرامون تفكر شيعه ميباشد، وي در باره فكر شيعه به اهميت و اساسي بودن امامت اشاره ميكند و معتقد است امامت در عقايد شيعه، ركن اساسي و بنيادي تلقي ميشود كه البته در بيان اين مسئله به نكته مهمي اشاره نموده و اشتباه نكرده است اما پس از آنكه امامت را از مهمترين آموزههاي تفكر شيعه خوانده و به مسئله مهدويت در اعتقاد شيعه اشاره ميكند، تصور نموده كه اين بحث صرفاً از جانب شيعه مطرح گرديده و مورد توجه اهل سنت نميباشد، در حالي كه موضوع مهدويت مورد اعتقاد قاطبه عالمان فريقين است و فردي همچون ابن خلدون در اين مسأله جزء موارد استثناء تلقي ميشود.
نقد دوم: از جمله انتقادات بر گلدتسيهر در مبحث شيعه اين است، كه وي اعتقاد شيعه به مسئله مهدويت را از جنبه تاريخي و عواملي محيطي بررسي ميكند و به گونهاي به تحليل اين موضوع ميپردازد كه گويي اين فكر از جانب شيعه به وجود آمده تا در برابر حاكمان وقت و عدم مشروعيتشان در امر خلافت، به آن تكيه كنند. او اعتقاد شيعه به مهدويت را مبتني بر متون ديني و كتاب و سنت نميداند و معتقد است، شيعه اين بحث را ترويج و توسعه داده است، تا ترميم و جبراني بر ناگواريهاي تاريخي، ظلمها و ستمهاي حاكمان باشد و خواسته از اين راه مردم را قانع كند كه بايد براي رسيدن به يك جامعه مطلوب، حتماً به وجود يك منجي معتقد شوند. در نتيجه او اعتقاد به مهدويت را داراي ريشههاي اعتقادي نميداند، بلكه آن را صرفاً عاملي براي توجيه مخالفت و شورشهاي آشوبگران و انقلابيون تلقي ميكند.
نقد سوم: گلدتسيهر در پژوهش خود پيرامون آموزههاي ديني نگاهي دروني و كلامي ندارد و تنها به مهدويت از منظر تاريخي صرف و شرايط علي و معلولي مينگرد و ميكوشد تا ريشهها و عوامل تاريخي، اجتماعي و سياسي پيدايش اين انديشه را بيان كند. وي مهدويت را صرفاً نوعي فرافكني و تخيله رواني فرقهاي همچون شيعه ميداند كه از اقليت مذهبي برخوردارند و خواستهاند با اين بحث جهت ترميم روحي و سامان بخشي اضطرابات روحي خود استفاده كنند، حال آنكه اگر گلدتسيهر خود پيش از قيام مختار ثقفي ميزيست و در باره اين موضوع به پژوهش ميپرداخت، باز متوجه ميشد كه اعتقاد به مهدويت قبل از قيام مختار نيز در فكر شيعه وجود داشته و اين باور ربطي به رخدادهاي به وجود آمده از جانب بني اميه و كوفيان نداشته است و تكيهگاه اصلي اين بحث در سخنان نبوي و علوي موجود است.
بايد خاطر نشان ساخت كه گلدتسيهر در زمان محمد احمد سوداني ميزيست و اين حادثه در توصيف و تبيين او از مسئله مهدويت بسيار تاثيرگذار بود. او همچون ديگر خاورشناسان قرن نوزدهم با نوشتن كتاب در باره مهدويت، نوعي عكس العمل منفي نسبت به اصل و ريشه مبحث مهدويت، نشان داد و همچون دارمستتر، در شناخت مسئله مهدويت، استناد به مباحث ابن خلدون ميكند. به همين خاطر گلدتسيهر نه تنها براي مهدويت كاركرد مثبت و مفيد قائل نيست، بلكه آن را زائيده افكار عدهاي شورشگر و مخالف حكومت و نظام سياسي وقت ميداند و معتقد است اين بحث به وجود آمد تا بتوانند از اين راه به فعاليت، قيام و مخالفت با حاكمان بپردازند. از اينرو در بررسي مهدويت بيش از آنكه مسأله را از جنبه كلامي مورد بررسي قرار دهد، به تاثيرات آن در حوزه سياسي، روانشناختي و اجتماعي ميپردازد و بيش از توجه به اصل اعتقادي مهدويت، به مدعيان مهدويت نظر دارد.
+ نوشته شده در ساعت توسط فرداد آزادانديش
|
یادداشتها برای بیادآوری نکات مهم است که در لحظه احتیاج کارگشاست و مورد نیاز...ممکن است درباره زندگی باشدیاحیطه ذهنی ؛ فکری ؛ اعتقادی ؛ تاریخی ؛ اجتماعی ؛ اقتصادی یا سیاسی..