نقد سوم: وي به جهت اينكه اوستا‌شناس است و با تمدن ايراني و مذهب زرتشت، آشنا بوده، مي‌كوشد تا اديان ابراهيمي را در اعتقاد به مسئله مهدويت، تحت تاثير مذهب زرتشت و تمدن ايران باستان بداند و حتي ريشه‌هاي تفكر شيعه را در اموري همچون منصوص بودن خلافت علي عجل الله تعالی فرجه الشریف، برآمده از تفكر زرتشتيان مي‌داند، در حالي كه شباهت ميان يك آموزه در چند دين نمي‌تواند دليل بر تاثير گرفتن يك دين از دين ديگر باشد. اگر دارمستتر به خود زحمت شناخت اديان را مي‌داد و منشأ اديان ابراهيمي را وحياني مي‌دانست و براي آنان حقانيت قائل بود، هيچگاه اين سخن را نمي‌گفت، اما چون اين دسته از خاور‌شناسان به مانند جامعه‌شناسان سكولار، دين را امري اجتماعي، فرهنگي و محصول تمدن‌ها مي‌دانند، از اينرو در يافتن جنبه‌هاي مشترك ميان اديان، به دنبال اسطوره‌شناسي و نماد‌شناسي مي‌گردند به طوري كه گمان مي‌رود، جوامع در تحقق اعتقادات خود از يكديگر تقليد مي‌كنند. به نظر مي‌رسد از برتري‌ها و مزيت‌هاي روش پديدار‌شناسي نسبت به روش تاريخيگري اين است كه محقق پديدار‌شناس مي‌كوشد تا به جاي آنكه ريشه اعتقادات را در تاريخ حوادث و رخدادهاي اجتماعي بجويد، آن را در متون مقدس و مباني معرفتي و اعتقادي آن دين دنبال كند و اين امري است كه بر دارمستتر پنهان مانده است
.
نقد چهارم: از ديگر انتقادات بر دارمستتر، اين است كه وي در شناخت خود از موضوع مهدويت به جاي آنكه در بيان موضوع به منابع اصيل اسلامي اشاره كند و يا نگرش انديشمندان درجه اول اسلامي را مورد توجه قرار دهد، به تفكر ابن خلدون كه از نادر انديشمندان مسلمان و مخالف مهدويت است، بسنده نموده است و در اين باره از او، پيروي نموده است. طبيعي است اين امر موجب گرديده تا وي نسبت به مهدويت تصوير درست و صحيحي نداشته و به نگرش و آراء موجود در منابع اصلي دين دسترسي نيابد
.
متاسفانه به جهت اهميتي كه ابن‌خلدون در جامعه‌شناسي و تاريخ دارد و اثر مهم او در جامعه شناسي ـ مقدمه ابن خلدون ـ منشأ اثر بوده و در غرب ترجمه شده است، موجب گرديده تا نظر نادرست او در زمينه مهدويت نيز مورد توجه اسلام‌شناسان غربي قرار گيرد و آنان در شناخت مسئله مهدويت به جاي رجوع به متون اصلي و منابع درجه اول به اين آثار رجوع كنند. در حالي كه نبايد فراموش نمود كه اهميت انديشمندي در عرصه‌اي از علوم موجب نمي‌گردد تا سخنان او را در ديگر زمينه‌ها، جدي و تخصصي تلقي كنيم. به عنوان مثال اگر انيشتين در زمينه فيزيك دانشمند بزرگي است، اين دليل نمي‌شود كه نظرات او را در زمينه تاريخ هم بزرگ بدانيم. همچنين ابن خلدون از جمله كساني است كه جايگاه خاصي در جامعه‌شناسي و تاريخ بلدان اسلامي دارد اما اين امر، دليل نمي‌شود تا سخنان او را در زمينه مهدويت موثق و داراي اعتبار ديني بدانيم، به حدي كه متاسفانه سخنانش، مورد استناد دين‌پژوهان غربي قرار گرفته است.