مي‌گويد:
«بسط مطالعات اسماعيلي و پژوهش‌هاي جديد درباره حيدر آملي حكيم عرفاني شيعي (هشتم ق / چهاردهم م) منجر به اين امر شده است كه مسأله روابط ميان تشيع و تصوف به شيوه اي نو طرح شود... تصوف عالي‌ترين كوشش دروني سازي وحي قرآني، گسست با صرف ظاهر شريعت و سعي در باز زيستن تجربه دروني پيامبر در شب معراج است.»

(HYPERLINK \l "p2"2)
البته به نظر مي‌رسد سيد حيدر آملي در وحدت‌بخشي ميان تصوف و تشيع و اين كه باطن تصوف همان تشيع است و باطن تشيع همان تصوف است، از شهاب‌الدين سهروردي الهام گرفته باشد. و همان طور كه اشاره شد، نخستين كسي كه با نگاهي شهودي و اشراقي ميان باطن عرفان و فلسفه در نزد فيلسوفان پيش از سقراط، افلاطون و افلوطين با انبيايي چون هرمس، زردشت و ديگر انبيا وحدت ايجاد نمود، سهروردي بود. به همين جهت كربن در بخش‌هاي فراواني از كتاب تاريخ فلسفه خود تأثير‌پذيري انديشمندان پس از سهروردي را از وي گوشزد مي‌كند.

پاورقی
1. حيدر بن علي آملي، جامع الاسرار و منبع الانوار، تصحيح هانري كربن و عثمان يحيي، ترجمه سيد جواد طباطبايي، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، س 1368.
2. تاريخ فلسفه اسلامي، ص 46.