نهج البلاغه كتابي شگفت
تاثير و نفوذ
آنان كه پاي منبر او مينشستند سخت تحت تاثير قرار ميگرفتند، مواعظ وي دلها را ميلرزانيد و اشكها را جاري ميساخت، هنوز هم كدام دل است كه خطبههاي موعظهاي علي (عليه السلام) را بخواند و يا گوش كند و بلرزه در نيايد، سيد رضي پس از نقل خطبه معروف «الغراء» ميگويد: وقتي كه علي (عليه السلام) اين خطابه را القا كرد بدنها لرزيد، اشكها جاري شد، دلها به طپش افتاد!
سخن زياد كه نكوهش شده است سخن بيهوده است نه سخن مفيد و سودمند، وگرنه علي بن ابي طالب و عبدالله بن عباس نيز سخن فراوان داشتهاند
همام بن شريح از ياران وي است ، دلي از عشق خدا سرشار و روحي از آتش معني شعلهور داشت، با اصرار و ابرام، از علي عليه السلام ميخواهد سيماي كاملي از پارسايان ترسيم كند علي از طرفي نميخواهد جواب ياس بدهد و از طرفي ميترسد همام تاب شنيدن نداشته باشد لذا با چند جمله مختصر سخن راكوتاه ميكند، اما همام راضي نميشود بلكه آتش شوقش تيزتر ميگردد، بيشتر اصرار ميكند و او را سوگند ميدهد. علي شروع به سخن كرد ، در حدود 105صفت در اين ترسيم گنجانيده و هنوز ادامه داشت اما هر چه سخن علي (عليه السلام) ادامه مييافت و اوج ميگرفت ضربان قلب همام بيشتر ميشد و روح متلاطمش متلاطمتر ميگشت و مانند مرغ محبوسي ميخواست قفس تن را بشكند، ناگهان فرياد هولناكي جمع شنوندگان را متوجه خود كرد، فرياد كننده كسي جز همام نبود، وقتي كه بر بالينش رسيدند قالب تهي كرده و جان به جان آفرين تسليم كرده بود.
علي (عليه السلام) فرمود: «من از همين ميترسيدم، عجب! مواعظ بليغ با دلهاي مستعد چنين ميكند ؟»!
اين بود عكس العمل معاصران علي (عليه السلام) در برابر سخنانش. چند اعتراف:
علي (عليه السلام) يگانه كسي است بعد از رسول خدا كه مردم به حفظ و ضبط سخنانش اهتمام داشتند .
ابن ابي الحديد از «عبدالحميد كاتب» كه در فن نويسندگي ضرب المثل است؛ نقل ميكند كه گفتهفتاد خطبه از خطبههاي علي (عليه السلام) را حفظ كردم و پس از آن ذهنم جوشيد كه جوشيد.
«علي الجندي» نيز نقل ميكند كه از «عبدالحميد» پرسيدند: چه چيز تو را به اين پايه از بلاغت رساند ؟ گفت: حفظ كلام الاصلع (1)، ازبر كردن سخنان علي (عليه السلام).
جاحظ، اديب معروف كه كتاب البيان و التبيين وي يكي از اركان چهارگانه ادب بشمار آمده است، مكرر در كتاب خويش ستايش و اعجاب فوق العاده خود را نسبت به سخنان علي (عليه السلام) اظهار ميدارد. مثلا در جلد اول كتاب خود البيان و التبيين رأي و عقيده كساني را نقل ميكند كه صمت و سكوت را ستايش و سخن زياد را نكوهش كرده اند، ميگويد:
سخن زياد كه نكوهش شده است سخن بيهوده است نه سخن مفيد و سودمند، وگرنه علي بن ابي طالب و عبدالله بن عباس نيز سخن فراوان داشتهاند »
جاحظ در همان جلد اول اين جمله معروف را از علي (عليه السلام) نقل ميكند:
«قيمه كل امرء ما يحسنه».
آنگاه بيش از نيم صفحه اين جمله را ستايش ميكند و ميگويد :
«در همه كتاب ما، اگر جز اين يك جمله نبود كافي، بلكه كفايت بود، بهترين سخن آن است كه كم آن ، تو را از بسيارش ، بي نياز كند ، و معني در لفظ پنهان نشده باشد بلكه ظاهر و نمودار باشد " .
آنگاه ميگويد:
«و كان الله عز و جل قد البسه من الجلاله و غشاه من نورالحكمه علي حسب نيه صاحبه و تقوا قائله»
« گويا خداوند جامهاي از جلالت و پردهاي از نور حكمت متناسب با نيت پاك و تقواي گويندهاش ، بر اين جمله كوتاه پوشانيده است...»
ابن ابي الحديد از علماء معتزلي قرن هفتم هجري است ، او اديبي ماهر وشاعري چيره دست است و چنانكه ميدانيم سخت شيفته كلام مولي است و مكرر در خلال كتاب خود شيفتگي خويش را ابراز ميدارد.
در مقدمه كتاب خويش ميگويد:
«به حق ، سخن علي را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراترخواندهاند ، مردم همه دو فن خطابه و نويسندگي را از او فرا گرفتهاند ... همين كافي است كه يك دهم بلكه يك بيستم آنچه مردم از سخنان علي گرد آورده و نگهداري كردهاند از سخنان هيچكدام از صحابه رسول اكرم با آنكه فصحايي در ميان آنها بوده است، نقل نكردهاند، و باز كافي است كه مردي مانند جاحظ در البيان و التبيين و ساير كتب خويش ستايشگر او است.» نهج البلاغه در آئينه اين عصر
از چهارده قرن پيش تاكنون . جهان هزاران رنگ به خود گرفته ، فرهنگها تغيير و تحول يافته و ذائقهها دگرگون شده است ، ممكن است كسي بپنداردكه فرهنگ قديم و ذوق قديم سخن علي را ميپسنديد و در برابرش خاضع بود، فكر و ذوق جديد بنحو ديگري قضاوت ميكند ، اما بايد بدانيم كه سخن علي (عليه السلام) چه از نظر صورت و چه از نظر معني محدود به هيچ زمان و هيچ مكاني نيست ، انساني و جهاني است لذا اظهار نظرهاي صاحب نظران عصر خود را اندكي منعكس ميكنيم .
مرحوم « شيخ محمد عبده» مفتي اسبق مصر در مقدمه شرح نهج البلاغه خود ميگويد :
« در همه مردم عرب زبان ، يك نفر نيست مگر آنكه معتقد است سخن علي (عليه السلام) بعد از قرآن و كلام نبوي ، شريفترين وبليغترين و پرمعنيترين و جامعترين سخنان است».
علي الجندي رئيس دانشكده علوم در دانشگاه قاهره در مقدمه كتاب «عليبن ابي طالب ، شعره و حكمه» درباره نثر علي (عليه السلام) ميگويد:
«نوعي خاص از آهنگ موسيقي كه بر اعماق احساسات پنجه ميافكند در اين سخنان هست ، از نظر سجع ، چنان منظوم است كه ميتوان آنرا «شعر منثور» ناميد.»
من كجا و علي بن ابي طالب كجا ! من بند كفش علي هم به حساب نميآيم
«طه حسين» اديب و نويسنده معروف مصري معاصر، در كتاب «علي و بنوه» داستان مردي را نقل ميكند كه در جريان جنگ جمل دچار ترديد ميشود، با خود ميگويد چطور ممكن است شخصيتهايي از طراز طلحه و زبير برخطا باشند ؟ ! درد دل خود را با خود علي (عليه السلام) در ميان ميگذارد و از خود علي (عليه السلام) ميپرسد كه مگر ممكن است چنين شخصيتهاي عظيم بيسابقهاي برخطا روند ؟ علي (عليه السلام) به او ميفرمايد:
«انك لملبوس عليك ، ان الحق و الباطل لا يعرفان باقدار الرجال، اعرف الحق تعرف اهله، و اعرف الباطل تعرف اهله.»
يعني تو سخت در اشتباهي، تو كار واژگونه كردهاي، تو به جاي اينكه حق و باطل را مقياس عظمت و حقارت شخصيتها قرار دهي، عظمتها و حقارتها را كه قبلا با پندار خود فرض كردهاي، مقياس حق و باطل قرار دادهاي، تو ميخواهي حق را با مقياس افراد بشناسي! برعكس رفتار كن! اول خود حق را بشناس، آن وقت اهل حق را خواهي شناخت، خود باطل را بشناس، آنوقت اهل باطل را خواهي شناخت، آنوقت ديگر اهميت نميدهي كه چه كسي طرفدار حق است و چه كسي طرفدار باطل، و از خطا بودن آن شخصيتها در شگفت و ترديد نخواهي بود.
«طه حسين» پس از نقل جملههاي بالا ميگويد:
«من پس از وحي و سخن خدا ، جوابي پر جلالتر و شيواتر از اين جواب نديده و نميشناسم.»
«شكيب ارسلان» ملقب به اميرالبيان يكي ديگر از نويسندگان زبر دست عرب در عصر حاضر است . در جلسهاي كه به افتخار او در مصر تشكيل شده بود، يكي از حضار ميرود پشت تريبون و ضمن سخنان خود ميگويد:
دو نفر در تاريخ اسلام پيدا شدهاند كه به حق شايستهاند «امير سخن» ناميده شوند: يكي علي بن ابي طالب و ديگري شكيب.»
شكيب ارسلان با ناراحتي برميخيزد و پشت تريبون قرار ميگيرد و از دوستش كه چنين مقايسهاي به عمل آورده گله ميكند و ميگويد: «من كجا و علي بن ابي طالب كجا ! من بند كفش علي هم به حساب نميآيم.»
سخن خود را پايان ميدهيم و بيش از اين به نقل ستايش افراد و اشخاص نميپردازيم ستايشگر سخن علي ( ع ) ستايشگر خود است .
مادح خورشيد ، مداح خود است كه دو چشمم روشن و نامرمد (2) است
خلاصهاي از سيري در نهج البلاغه استاد مرتضي مطهري
_______________________________________
1- اصلع يعني كسي كه موي جلوي سرش ريخته است؛ عبدالحميد با اينكه فضيلت و كمال مولي را اعتراف ميكند به حكم وابستگي اموي نام آن حضرت را با تعبيري توهين آميز ميآورد.
2- چشم سالم و بي عيب
یادداشتها برای بیادآوری نکات مهم است که در لحظه احتیاج کارگشاست و مورد نیاز...ممکن است درباره زندگی باشدیاحیطه ذهنی ؛ فکری ؛ اعتقادی ؛ تاریخی ؛ اجتماعی ؛ اقتصادی یا سیاسی..