سلامتی تن و روان 18
انواع ديگر ريا
علاوه بر موارد فوق، كه اعمال و رفتار عبودى ماست، در اعمال و رفتار غير عبودى ـ مثل گفتار، نگاه، لباس پوشيدن، راه رفتن، غذا خوردن و وضع ظاهر ـ نيز بايد مواظب باشيم كه ريا نشان ندهيم.
نبايد طورى خود را چنين نشان دهيم كه اهل تزكيه و سلوك هستيم و يا بخواهيم مردم ما را چنين و چنان بدانند.
البته، هر وقت انسانِ خدا، به درجهاى از مقامات باطنى برسد و جوششى از باطن تزكيه شده و نورانى در او ظاهر گردد كه حالاتى ناخودآگاه و بىشائبه است، اين يك امر ناگزير است و از كوزه برون همان تراود كه در اوست.
18 ـ حجابهاى ظلمانى
اگر نورى را در نظر بگيريم كه از يك مبدأ بىنهايت مىتابد و بعد از تابيدن بر سر آن شيشهها و موانعى بگذاريم، اين نور، بعد از گذشتن از شيشهها، ضعيف مىشود و درخشش خود را از دست مىدهد.
روح خدايى انسان نيز بعد از ساطع شدن از ذات لايزال الهى و آمدن و مجاور شدن با تن و نفس همان حالت گذشتن نور از موانع و شيشههاى مختلف را دارد.
حجابهاى تن و نفس، شفافيّت اصلى نور را با كدورتهاى خود در هم آميزند.
مثال ديگر آن، آينهاى است كه آن پاكى و شفافيّت اصلى را ندارد و كدورتهايى روى آن است كه باعث مىشود تصوير كامل در آن انعكاس نيابد.
انسان آينه تمام نماى حق است، به شرطى كه اين آينه زنگارى نداشتهباشد.
حجابهاى ظلمانى، همان رذايل اخلاقى، گناهان و هواهاى نفسانى هستند، و در يك جمله همه بديها، حجابهاى ظلمانى ما هستند و اينها بين ما و خداى ما مانع مىشوند.
بديها، بسته به تناسب خود و تناسب روحى انسان، نوعى خصوصيّت عينى به وجود مىآورند (و نه اعتبارى).
براى مثال، وجود حسد و ريا، نوعى خصوصيّت است كه در وجود ما عينيت دارد و رنگ خاصى است كه در ما كارسازى مىكند.
(صبغة الله ومن أحسن مِن الله صبغة ونحن له عابدون)
]اين است[ نگارگرى الهى; وكيست خوش نگارتر از خدا؟ وما او را پرستندگانيم.
(كلاّ بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون كَلاّ إنّهم عَن رَبّهم يومئذ لمحجوبون)
نه چنين است، بلكه آنچه مرتكب مىشوند زنگار بر دلهايش بستهاست، زهى پندار، كه آنان در آن روز، از پروردگارشان سخت محجوبند.
آيات بالا، از تكذيبكنندگان آيات الهى، كه حجابهاى ظلمانىاند، خبر مىدهند و مىفرمايند كه اين خصوصيتها و رنگها كه خود آنها كسب كردهاند، حجاب قلب آنهاست و به دليل وجود اينهاست كه آنها از پروردگارشان محجوبند.
از آنچه گذشت متوجه شديم كه هر صفت رذيلهاى حجاب ظلمانى است بين ما و خدا.
اين حجاب، چهره اصلى انسانى ما را، كه ارتباط مستقيم با خدا دارد، مىپوشاند.
حجاب ميان انسان و خدا
در نزد خدا، هيچ چيز محجوب نيست، و اين در آيات قرآنى به خوبى روشن است:
(إنّ الله لا يخفى عليه شىء فى الأرض ولا فى السّماء)
در حقيقت، هيچ چيز ]نه[ در زمين و نه در آسمان بر خدا پوشيده نمىماند.
و يا مىفرمايد:
(هو معكم أينما كنتم)
هر كجا باشيد، خدا با شماست.
بنابراين، در منطق قرآن و عقل، همه چيز مشهود حضرت حق است و هيچ چيز محجوب از او نيست.
خداوند، محل افتادن همه قطرات باران را مىداند و محل سبز شدن همه ساقههاى درختان را.
خداوند حتى اگر ذرهاى به اندازه خردلى، در دل سنگى باشد (آيه 16 سوره لقمان) مىداند.
با دقت در موارد فوق، غير از اين كه مىفهميم اين چه خدايى است و در معرفت او كاملتر مىشويم، اين نتيجه را نيز مىگيريم كه خدا، نزد همه اشيا حاضر است.
اما چگونه است كه اشيا از او محجوبند؟ جواب آن خيلى روشن است و آن اين كه از طرف انسان حجاب خودى است كه مانع است و گرنه عين ربط انسان و هستى با خدا به جاى خود، هست.
ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيستتو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز
19 ـ حجابهاى نورانى
گفتيم كه حجابهاى ظلمانى، همه بديهاى ما را شامل مىشود.
اما سالك الى الله، بعد از برداشتن حجابهاى ظلمانى، به عالم نور وارد مىشود:
(الله ولىّ الَّذين آمنوا يخرجهم من الظّلمات إلى النّور)
خداوند سرور كسانى است كه ايمان آوردهاند.
آنان را از تاريكيها به سوى روشنايى مىبرد.
عالم نور نيز مرحلهاى است كه بعد از برداشتن حجابهاى ظلمانى، نصيب ما مىشود و به آن مىرسيم; مثل بندگى، عمل خوب، كمالات، شهودها و كشفها.
نكته مهم اين است كه از اين مرحله نيز بايد بگذريم و به هدف نهايى كه همان وصال حق است و لقاء الله برسيم.
پس، بايد مواظب باشيم كه مواردى كه در عالم نور متذكر مىشويم، مبدّل به حجابى نشود (= حجاب نورانى) و همين است كه در دعاى زيباى شعبانيّه داريم:
إلهى هب لى كمال الإنقطاع إليك وانور أبصار قلوبنا بضياء نظرها إليك حتّى تخرق أبصار القلوب حجب النّور فتصل إلى معدن العظمة وتصير أرواحنا معلّقه بعزّ قدسك.
خدايا! به من، كمال انقطاع را عنايت فرما، و چشم و دلم را از نورى كه به تو نظر مىكند و تو را مىبيند، روشن فرما، تا حجابهاى نورانى را بشكافد و پيش برود و به معدن عزت تو برسد، و ارواح ما متعلّق به عزّ قدس تو باشد.
از اين رو، بايد مواظب باشيم كه بعد از عبور از حجابهاى ظلمانى، در حجابهاى نورانى، كه همه خوبيهاى ماست (همان طور كه حجابهاى ظلمانى، همه بديهاى مايند) نمانيم و يا حتى مغرور نشويم و شيفته آنها نشويم تا به مرتبه اصلى و شأن نهايى خود، كه وصال حق است و محو در او، برسيم.
خلاصه اين كه انسان از ظلمات به نور و وصال مىرسد و همين است كه خداوند در آيه اوّل سوره ابراهيم(عليه السلام)مىفرمايد:
(الر كتاب أنزلناه إليك لتُخرج النّاس مِنَ الظّلمات إلى النّور بإذن ربّهم إلى صراط العزيز الحميد)
كتابى است كه آن را به سوى تو فرود آورديم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاريكيها به سوى روشنايى بيرون آورى; به سوى راه آن شكستناپذير ستوده.
اين آيه اشاره است به ورود به نور، بعد از ظلمات و سپس اين نور، ما را به دو اسم حميد و عزيز رهنمود مىكند كه همان وجوه پروردگار هستند.
اين وارد شدن و رسيدن، در قالب الفاظ و عبارات نمىگنجد و حقيقت آن را آنان كه رسيدهاند، مىدانند و «آن را كه خبر شد، خبرى بازنيامد.»
با كفش درياى كلى را اتصالهست بىچون و چگونه در كمالاتصالى بىتكلف بىقياسهست رب الناس را با جان ناساتصالى كه نگنجد در كمالگفتنش تكليف باشد والسلامدر همين رسيدنهاست كه انسان شامل حال و حديث زير مىشود:
قلب المؤمن عرش الرّحمن.
قلب مؤمن، عرش پروردگار است.
لا يسعنى سمائى ولا أرضى ويسعنى قلب عبدى المؤمن.
من در زمين و آسمان نمىگنجم، بلكه در قلب بنده مؤمن مىگنجم.
آن صفاى آينه، وصف دل استصورت بىمنتها را قابل استصورت بىصورت بىحد غيبز آينه دل تافت بر موسى ز جيبگرچه آن صورت نگنجد در فلكنه به عرش و كرسى و نى بر سمكز آنكه محدود است و معدود است آنآينه دل را نباشد حد بداناهل صيقل رستهاند از بو و رنگهر دمى بينند خوبى بىدرنگعكس هر نقشى نتابد تا ابدجز ز دل، هم با عدد هم بىعددتا نقوش هشت جنّت تافتهاستلوح دلشان را پذيرا يافتهاستبرترند از عرش و كرسى و سماساكنان مقعد صدق خداصد نشان دارند و محو مطلقاندچه نشان بل عين ديدار حقاند
20 ـ خروج از حجابها
بهترين راهها براى رهايى از حجابها، تعبد كامل پروردگار و تبعيّت كامل از قرآن است كه اين راه فطرت و هدايت الهى است.
در قرآن آمده است:
(وَمن يُسلِم وجههُ الى الله وهو مُحسِن فقد استَمسكَ بالعُروة الوثقى وإلَى الله عاقِبةُ الاُمور)
و هر كس خود را ـ در حالى كه نيكوكار باشد ـ تسليم خدا كند، بىگمان در ريسمان استوارترى چنگ در زده، و فرجام كارها به سوى خداست.
تعبد كامل پروردگار، حالتى در قلب انسان پديد مىآورد كه جز خدا، چيزى در آن راه نمىيابد.
پس ايمان و عمل به آنچه قرآن مىگويد، بايد مورد نظر باشد.
بايستى از هر گونه تخطّى و تخلّف و دخالت دادن رأى و نظر و خواستههاى خود و ديگران اجتناب نمود كه در قرآن مىفرمايد:
(قُل اِنَّ هُدَى الله هُوَ الهُدى وَاُمِرنا لنسلَم لِرَبّ العالَمين)
بگو:
هدايت خداست كه هدايت ]واقعى[ است و دستور يافتهايم كه تسليم پروردگار جهانيان باشيم.
فطرت انسان نيز همين است كه قرآن كريم مىفرمايد:
(فأقِمْ وَجهَك لِلدّين حَنيفاً فطرتَ اللهِ الّتى فطر النّاس عَليها)
پس، روى خود را با گرايش تمام به حق، به سوى اين دين كن، با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است.
و اين، همان راه تكوين و تعيين شده در آفرينش است.
اگر انسان تعبد كامل نداشته باشد و راهها را به صورت ناقص و آميخته با هم در پيش گيرد، به نتيجه كامل نيز نمىرسد و خطر اغواى شيطان و انحرافها بيشتر مىشود; زيرا ممكن است امر بر او مشتبه و راه ورود شيطان هموارتر گردد.
حتى ممكن است در چنين مواردى، حق را باطل و باطل را حق و خيال را واقعيت و واقعيت را خيال، و نيست را هست و هست را نيست بداند و ببيند.
خدا درباره سالك الى الله، كه تعبد كامل پروردگار را دارد، مىفرمايد:
(الله ولىّ الذين آمنوا يخرجهم من الظّلمات إلى النّور)
خداوند سرور كسانى است كه ايمان آوردهاند.
آنان را از تاريكيها به سوى روشنايى مىبرد.
او تحت ولايت حضرت حق است و سرانجام، در قرآن كريم چنين مىفرمايد:
(وَأَنَّ هذا صراطى مستقيماً فاتَّبعوهُ ولا تَتَّبعوا السُّبُلَ فَتَفِرّقَ بِكُم عن سبيله ذلِكُم وَصّكُم بِه لَعَلَّكُم تتّقون)
و ]بدانيد[ اين است راه راست من.
پس، از آن پيروى كنيد و از راهها]ى ديگر[ كه شما را از وى پراكنده مىسازد، پيروى مكنيد.
اينهاست كه ]خدا[ شما را به آن سفارش كردهاست، باشد كه به تقوا گراييد.
آيا با رياضت و مجاهدت مىتوان از حجابهاى ظلمانى رهايى يافت؟ در خروج از حجابهاى ظلمانى، مجاهدت و رياضت ممكن است چندان نتيجه مطلوبى ندهد، به خصوص اگر اين مجاهدتها و رياضتها انتخابى و صليقهاى نيز باشد، اما ممكن است در يك بُعد و يك انتخاب، به نتيجهاى برسد; مثل برخى افراد كه سالك راه حق نيستند، اما در اثر رياضت بسيار ممكن است صاحب اراده يا نفوذهايى شوند.
مهم اين است كه سالك راه حق، براى برداشتن حجابها بايد از راههاى معيّن شده از طرف پروردگار در قرآن و با تزكيه نفس و تعالى در همه ابعاد، خود را پاك نمايد و مواظب باشد كه از صراط مستقيم تكوينى، كه طريق صحيح سلوك الى الله است، منحرف نشود و اگر حالاتى خاص را نيز دريافت، او را فريب ندهد; چنان كه در يك مرتاضِ غير راه خدا نيز اين حالات هست و او ممكن است به كارهاى خارق العاده دست يابد، حتى اگر نيّت و اهداف او خدايى نباشد.
پس گفتيم كه در خروج از حجابهاى ظلمانى، مجاهدتهاى ناقص به نتيجه مطلوب نمىرسد و در خروج از حجابهاى ظلمانى، علم و عمل جامع و كامل همه جانبه نياز است; يعنى سالك الى الله بايد همه آنچه از جانب خداى متعال به او ابلاغ گرديده، به همان نحو كه بيان شدهاست، ياد بگيرد و به آن علم و اطلاع كامل داشتهباشد.
در اين راه، كه آن را «مجاهدت علمى» مىناميم، سالك بايد هر چه مىتواند سعى كند كه طريق الى الله را بيشتر كشف نمايد، اما صحيح و جامع; همان طور كه خدا فرمودهاست.
در اصول كافى از امام صادق(عليه السلام) نقل شدهاست:
العامل على غير بصيرة كالسّائر على غير الطّريق لايزيده سرعة السّير إلاّ بُعداً.
كسى كه بدون بصيرت عمل مىكند، مانند كسى است كه در غير راه افتاده و بيراهه مىرود.
سرعت حركت وى هر چه بيشتر شود، او را از هدف و مقصد دورتر كند.
يعنى نداشتن بصيرت كافى به راه ارائه شده از جانب خداى متعال و قدم گذاشتن در راه با توجه به خطرات نفس و شيطان، ما را به مقصد نمىرساند.
با توضيحاتى كه دادهشد، به اين حقيقت مىرسيم كه براى خروج از همه حجابهاى ظلمانى به گونهاى كه اين حجابها، در همه ابعاد از قلب سالك الى الله برطرف شود، راهى جز صراط مستقيم قرآن وجود ندارد و سالك طريق بايد در مرحله اوّل سلوك خود، در تحصيل علم كامل به صراط قرآنى بكوشد و طريق ارائه شده در متون اسلامى را آنچنان كه هست، بشناسد.
در مرحله دوم، به همه آنچه ارائه شده، عمل كند و صراط مستقيم الى الله را با همه ابعادش در پيش گيرد، و اگر در مرحله تحصيل علم به طريق و يا در مرحله عمل به طريق و سلوك آن مجاهدت كامل نكند و سستى و مسامحه كند و يا در هر دو مرحله به خود اجازه سستى و كوتاهى بدهد و مجاهدت لازم را نداشتهباشد، مسلّماً در حجابهاى ظلمانى خواهد ماند.
سالك بىخبر، كه علم جامع و معرفت كامل نسبت به صراط مستقيم اسلامى ندارد و از علم ناقصى برخوردار است، گوشههايى از صراط مستقيم قرآنى و اسلامى را شناخته و از بقيه بىخبر مانده و بدون اين كه مجاهدت علمى كامل بكند و راه خدا را به گونهاى كه ابلاغ شده بشناسد و قدم در طريق سلوك صحيح بگذارد، گمان مىكند كه در صراط الى الله حركت مىكند و راهى كه در پيش گرفته به حضرت حق مىرسد و در جهت قرب الى الله پيش مىرود و با همين گمان، عمر خود را ضايع مىكند و خود را باطل و هلاك يمىگرداند.
مث از يك سو به ذكر و فكر مىپردازد و به اوراد و اذكار و بعضى نمازها و دعاها و حتى به شب زندهداريها مىپردازد و از سوى ديگر به لحاظ اين كه فاقد معرفت كامل به صراط مستقيم و از همه ابعاد آن بىخبر است، بسيارى از وظايف عبودى را ترك مىكند و به بسيارى از مهلكات توجه نمىكند و به بعضى از خصلتها و خُلقها و صفتهاى خطرناك و هلاكتآور، كه سد راه و حجاب قلب است، ناآگاه است و در تطهير خود از آنها نمىكوشد و به برخى يا بسيارى از هواها وعلقههاى نفسانى خود، كه هركدام به شكلى مانع حركت و قرب است، توجه نمىكند و به تجريد دل از آنها نمىپردازد.
یادداشتها برای بیادآوری نکات مهم است که در لحظه احتیاج کارگشاست و مورد نیاز...ممکن است درباره زندگی باشدیاحیطه ذهنی ؛ فکری ؛ اعتقادی ؛ تاریخی ؛ اجتماعی ؛ اقتصادی یا سیاسی..