سلامتی تن و روان 26
توحيد در افعال:
فعل خدا از هر چيز منزّه و فاعل عالم، فقط خداست.
فعل بشر، در جهت طولى و در حد تكليفى است كه به او واگذار شده و اين در مورد خير است كه مربوط به پروردگار و منشأ بىنهايت خيرهاست; چنان كه خدا خود مىفرمايد:
(قل كلّ من عند الله).
اما آنچه فعل بشر است، مربوط به حد عدمى ما مىشود(يعنى ماهيت ما) كه آن نيز تحت تقدير پرورگار است كه از عدم انجام تكليف ما رخ مىدهد يا لازمه نقصها و قصورها و عيبها هستند:
(ما أصابك من حسنة فمن الله وما أصابك من سيّئة فمن نفسك).
هر نعت كه از قبيل خير است و كمالباشد ز نعوت ذات پاك متعالهر وصف كه در حساب شرّ است و وبالدارد به قصور قابليات مآلرابطه فعل ما با خدا، در مثال ظاهرى، مثل رابطه چشم ما با خود ماست كه اگر چشم ما ببيند، خود ما ديدهايم و در اين جا چشم البته تكليفى داشتهاست.
توحيد در عبادت:
توحيد در عبادت، عبارت است از اين كه هر حرفى، پندارى، عملى و يا هر چيزى بايد خالص براى خدا و سزاوارى خدا باشد; يعنى هيچ گونه ريا، غَرَض نفسانى، حظّ نفسانى و جز آن وجود نداشتهباشد.
در اين گونه عبادات، انسان نبايد خود را مستحق اجر و ثوابى بداند و در اعمال خود هيچ گونه شايبهاى راه ندهد، جز اين كه خدا را سزاوار اين اعمال بداند.
طاعت آن نيست كه بر خاك نهى پيشانىصدق پيش آر كه اخلاص به پيشانى نيستبا تو ترسيم نكند شاهد روحانى روىكالتماس تو بجز لذت نفسانى نيستالبته، در اين جا دو توضيح لازم است:
اوّل آن كه، خدا طبق وعدهاى كه دادهاست، عمل مىكند; دوم اين كه، توفيق ما در اين امر، از كرم و لطف اوست و هر چه خدا بخواهد همان مىشود.
چند نكته
1 ـ پوينده راه خدا مىتواند با برداشتن حجابها و هواهاى نفس، مظهر تجلّى يا واسطه صفات خدا شود (= ظهور انوار الهى در قلب) و به عبارتى، سالك مىتواند محلّ تجلّى اسماى حُسناى پروردگار قرار گيرد و اين معناى سخن على(عليه السلام) است به كميل كه فرمود:
«هتك السّتر لغلبة السّرّ.»
حق فشاند آن نور را بر جانهامقبلان برداشته دامانهاو آن نثار نور، كه هر كو يافتهروى از غير خدا برتافتههر كه را دامان عشقى نابدهز آن نثار نور بى بهره شده2 ـ گفتيم كه در سوره نساء، آيه 78، آمده است:
(قل كلّ من عند الله)
بگو:
«همه از جانب خداست.»
ضمن اين كه همه چيزها از جانب خداست، از يك طرف، شرور كه از وجود ناقص ما سر مىزند، تحت سيطره و تقدير و قوانين الهىاند.
در قرآن آمده است:
(وما أصابك من حسنة فمن الله وما أصابكمن سيّئة فمن نفسك)
هر چه از خوبيها به تو مىرسد از جانب خداست، و آنچه از بدى به تو مىرسد از خود تو است.
اما به هر حال، توحيد در مقام فعل، از مقامات بسيار متعالى است و خيلى از مردم در مقام فعل، غير را هم مؤثر مىدانند كه در سوره يوسف، آيه 106، آمده است:
(وما يؤمن أكثرهم بالله إلاّ وهم مُشركون)
و بيشترشان به خدا ايمان مىآورند جز اين كه ]با او چيزى را[ شريك مىگيرند.
3 ـ گروهى معتقدند كسى كه در عبادت حظّ نفس، در نظرش باشد، از يك بتپرست بدتر است; چرا كه بتپرست، بت را وسيله تقرّب به خدا قرار مىدهد، اما كسى كه نفس را بپرستد، هدفش، نفس خود است (يعنى نفس را خدا پنداشته) كه اين از بتپرستى بدتر است.
4 ـ نتيجه معرفت و تحصيل موارد چهارگانه در توحيد و دورى از شرك، به وجود آمدن تقواست، كه همانا حفظ خود از هر گونه آلودگى و توجه كامل به خدا در زبان و دل و عمل انسان است.
عملى كه انجام مىدهيم، اگر براى غير او باشد، رضاى خدا را، كه اصل است، حاصل نكردهايم، و لذا تقوا در ما نيست و توشهاى نداريم و از آيه (خير الزّاد التّقوى)
محروم شدهايم.
5 ـ البته، كسى كه به زبان نمىگويد خدا دو تاست، ولى قلبش در ايمان مطمئن نيست و پرده اسباب در جلو چشمش خودآرايى مىكند و اشكال رنگارنگ دنيا او را فريب مىدهد و مشغول به خود مىسازد، گمان مىكند كه حقيقتاً امور منوط به همين اسباب ظاهرى است و به كلّ، از مسبّب الاسباب غافل و مشغول انجام امور مىشود.
مركب همت سوى اسباب رانداز مسبب لاجرم محجوب ماندآنكه بيند او مسبب را عيانكى نهد دل بر سببهاى جهانو اين است كه گاهى امور را مستند به خود و گاهى مستند به ديگران و گاهى مستند به اسباب مىداند و اگر در احوال خود دقت و كنجكاوى كنيم، كمتر كسى يافت مىشود كه چشم از اسباب برداشته و دل به مسبب الاسباب دوخته باشد و در تمام امور به حق تعالى توجه داشتهباشد و همين است كه قرآن مىفرمايد:
(وما يؤمن أكثرهم بالله وهم مشركون).
اينك، دقت كنيم كه شرك چيست.
اقسام شرك عبارتند از:
شرك در ذات خدا:
اين است كه برايش شريك قائل شويم.
شرك در صفات خدا:
اين است كه در صفات خدا شريك قائل شويم.
شرك در افعال خدا:
اين است كه فعلى را از خدا مستقل بدانيم.
شرك در عبادت:
اين است كه عبادات ما براى طمعى و در حقيقت براى غير خدا باشد.
تمام مطالب گفته شده در جدول آمده است.
(لطفاً مطالب را با دقت و تأمل مرور فرماييد.)خلاصه اين كه، انسان بايد خود را به كار گيرد; يعنى آنچه در تئورى به آن اعتقاد دارد، در عمل به كار گيرد كه اگر چنين نكند، او داراى كذب ايمانى و عملى است; مثل كسى كه كتاب اخلاق نوشته است، اما خود متخلّق به اخلاق الله نيست.
چنين فردى بسيار زيانكار است و ممكن است عوارض سوء او در اطرافيان نيز بسيار اثر بگذارد.
چون انسان در ظاهر چيزى را مىگويد، بايد در باطن و نيّت و عمل نيز آن را به كار گيرد.
زبان انسان بايد به دل او و دل او به خدا وصل باشد كه اگر زبان با دل هماهنگ نباشد، چيزى جز شيهه اسب نيست.
همين طور است فكر و انديشه ما، كه بايد در جهت خدا باشد و اگر انديشه پاك شود، ناپاكى نمىتواند به آن راه يابد.
حضرت على(عليه السلام) مىفرمايد:
قد تكفّل لكم بالرّزق وأمرتم بالعمل.
رزق شما را خدا برعهده گرفته است، ولى شما به عبادت و عمل صحيح، امر شدهايد و برعهده شماست.
پس، بايد آنچه را بر عهده ماست، درست انجام دهيم، نه اين كه آنچه را بر عهده ما نيست مقدم بر تكليف و ظيفه خود بدانيم.
ازنتايج خوب اين وضعيت (كه انسان در ظاهر و باطن براى خدا باشد)، اين است كه حالتى قيامتى و آندنيايى برايش پيش مىآيد و تجسّم نتايج اعمالش را، كه در قيامت به خوبى مىبيند، در همين دنيا برايش عينيّت پيدا مىكند.
در جدول زير، خلاصه بحث توحيد، شرك و ايمان و تقوا را در مراحل مختلف شرح دادهايم.
اين جدول را با دقت بخوانيد.
توحيدشركايمانتقوىدر ذات:
منزّه دانستن ذات خدا از هر چيز.
خدا وجودى است بسيط، محدود به حدى نيست و به هر چه نظر كنيم وجه خداست.
يكى هست و جز او هيچ نيست.
شرك در ذات:
يعنى شريك دانستن براى خدا.
(شرك ضد توحيد است.)ايمان در ذات:
باور در زبان و دل و عمل به خدا و باور به يگانگى ذات او.
تقوا در ذات:
نتيجه و ميوه ايمان است و پرهيز است; پرهيز و نگهدارى توجه به ذات يگانه او.
در صفات:
صفات خدا عين ذات اوست.
گر چه صفات خدا در مفهوم متعددند، امّا حقيقتاً يك چيز و عين ذات پروردگارند.
شرك در صفات:
يعنى براى وجود خدا يك حقيقت و براى صفات او حقيقت ديگرى قائل شويم، و شريك دانستن در صفات او.
(جز اين كه هر چيزى مىتواند مظهر صفات خدا قرار گيرد.)ايمان در صفات:
باور به اين كه صفات او عين ذات اوست و اوست كه اوست.
تقوا در صفات:
توجه به اين كه همه صفات جلوه ذات يگانه اوست.
در افعال:
مؤثر و فاعل، خداست.
فعل مادر جهت طولى و در حد تكليف است، فعل او خير است و شر از وجه عدمى.
(ماهيتها نه وجود حقيقى سرچشمه مىگيرد كه در آن نقص وجود دارد).
شرك در افعال:
در فعلى غيراز اين كه خدا مؤثر و فاعل ياست فاعل ديگرى را مستق مؤثر بدانيم.
(جز آنچه به طور طولى و در حد تكليف ماست.)ايمان در افعال:
باور به اينكه همه افعال از اوست و لامؤثر فى الوجود إلاّ الله.
تقوا در افعال:
توجه فعلى بهاين كه «هر عنايت كه دارى اى درويش / هديه حق بود نه كرده خويش.
در عبادت:
گفتار يا پندار يا عمل ما، خالص براى خدا باشد.
هيچ شايبه و حظّ نفسانى يا اغراض نفسانى در آن نباشد، هيچ توقعى حتّى مشروع، غيررضايت خدا نداشتهباشيم و خود را مستحق اجر و ثوابى ندانيم و وعده خدا را حق بدانيم.
شرك در عبادت:
گفتار يا پندار يا عمل ما براى غيرخدا باشد و چيزى غير از خدا را مقصود و مقصد شخص باشد.
ايمان در عبادت:
باور به خالص بودن عمل براى او در گفتار و پندار و كردار.
تقوا در عبادت:
نگهدارى قلب در اين مقام كه حريم غير، تبديل به عبوديّت حق گردد.
یادداشتها برای بیادآوری نکات مهم است که در لحظه احتیاج کارگشاست و مورد نیاز...ممکن است درباره زندگی باشدیاحیطه ذهنی ؛ فکری ؛ اعتقادی ؛ تاریخی ؛ اجتماعی ؛ اقتصادی یا سیاسی..